پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۸۱۶
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۵:۵۵
اينجا خبري از دخمه هاي نمور و تاريك قاليبافان قديم نيست . همه جا روشن و آفتابي است درست به رنگ چشم هاي پرشور فاطمه خانم...
دوچشم گيرا به رنگ  سنگ هاي مشكي و براق از لاي پرده سفيدي بيرون مي آيد نگاهت مي كند آرام و دلنشين. دعوتت مي كند كه بروي داخل. مي روي بي تعارف. خودت را در محاصره چشم هاي مهربان ديگري مي بيني كه ورودت را خوشامد مي گويند. خورشيد افتاده است درست وسط كارگاه . آنچنان گرم و پرزور مي تابد كه پرده سفيد و حتي كاغذهايي كه براي پوشاندن شيشه هاي مغازه استفاده شده نمي تواند جلوي ورود مهمان ظهرگاهي كارگاه قاليبافي گل نرگس را بگيرد.

به گزارش مهرخانه، كوچه هاي دراز و پرشيب منطقه اسلام آباد كرج را كه پشت سر بگذاري، سربالايي تند كوچه حافظ را هم كه با موفقيت طي كني به مغازه اي كوچك مي رسي  پوشيده با پرده اي  سفيد و كاغذ كادوهاي سفيد رنگ تا مبادا نگاه نامحرمي آرامش ظهرگاهي زنان قاليباف را به هم بزند.

اينجا خبري از دخمه هاي نمور و تاريك قاليبافان قديم نيست . همه جا روشن و آفتابي است درست به رنگ چشم هاي پرشور فاطمه خانم كه هراز چند گاهي با قهقهه هاي پر شورش زنان قاليباف را به خنده وا مي دارد. كارگاه قاليبافي گل نرگس را كه يك قدم بلند برداري مي رسي به دارقالي طاهره، كم حرف و نجيب. درست كنار دار قالي طاهره، فاطمه، مهري، پروانه و خانم هاي ديگر كيپ تا كيپ هم نشسته اند تا گره اي بنشانند بر دار قالي زندگي. روي ديوار پر است از تابلو فرش هاي كوچك و بزرگ  از گل هاي سنتي تا آيه« وان يكاد» و تصوير سياه و سفيدي از يك پسر جوان. پسر دست زير چانه اش گذاشته و ميان گره هاي تابلو فرش جا گرفته.
پروين جعفري، مسئول كارگاه قاليبافي گل نرگس صبور و مهربان است. برايت از زندگي اي مي گويد كه بايد آبرومند بگذرد حتي بي وجود مردي كه نان آور خانه باشد: «از همان بچگي كنار خواهرو برادرهايم قاليبافي مي كردم بعد از ازدواج، شوهرم ديگر اجازه نداد كه كار كنم. سالها  بعد به خاطر مشكلاتي از شوهرم جدا شدم من ماندم و يك پسر دوساله كه دوست داشتم با نان حلال بازوي خودم بزرگش كنم. از سال 69 دوباره كار قاليبافي را شروع كردم تا الان كه براي خودم كارگاهي دارم و چند نفر ديگر هم از اينجا نان مي خورند.»
دوست ندارد از سختي هايش بگويد و اينكه چطور پسرك 2 ساله اش را به  جواني موفق و پراميد در عرصه دامپزشكي تبديل كرده. خودش مي گويد: «چون خودم سختي هاي زيادي كشيدم هر خانمي كه بيايد ببينم مثل گذشته هاي خودم تنها و بي حامي است كمكش مي كنم  دار قالي مي دهم ببرد توي خانه ببافد. گفتن ندارد حتي گاهي از جيب خودم هم مي دهم تا زندگي اش با آبرو بچرخد.واقعا خدا را شكر مي كنم كه خانم ها با لب خندان و دل پر اميد از كارگاه من بيرون مي روند.»
كارگاه قاليبافي گل نرگس با تمام شادي هاي و زيبايي هايش از قوانين خاصي تبعيت مي كند كه نبايد شكسته شود. پروين جعفري مي گويد:«اينجا ورود بچه ها ممنوع است چون هم محيط براي بازي و شيطنت بچه ها مناسب نيست هم اينكه شيطنت آنها مانع كار كردن مادرهايشان مي شود. به خانم هايي كه بچه دارند دار قالي، نخ ، قلاب ، شانه و تمام مواد اوليه را مي دهم تا در خانه هايشان كار كنند خودم هم ماه به ماه مي روم و به كارشان نظارت مي كنم.»
اينجا كه باشي دوست داري كيف و كتاب روشنفكري ات را كنار بگذاري و همراه فاطمه، مهري و طاهره گل هاي نيمه تمام قالي را بالا ببري. بگذار روح خسته و كتابزده ات اين لحظه عظيم تلاش را درك كند. اين كوه محكم مشكلات است كه زندگي را زندگي مي كند.  گاهي زندگي  را از پشت دريچه نگاه  زن بي شوهري ببين كه آمده است قالي ببافد تا لباس مدرسه بچه هايش پاره و كهنه نباشند. زني كه گونه هاي تكيده و رنگ پريده اش را زير چادر رنگ و رفته اش پنهان كرده؛ با پچ پچ و زمزمه براي پروين خانم از درد بي كسي و نداري مي گويد.همان كه سالهاست سياه مشق هرشب كودكانش شده تا آواز غريب تنهايي اش را كسي جز خدا نشود.
آمده است دار قالي ببرد و توي خانه ببافد اما از قالي بافي هم سررشته چنداني ندارد. پروين خانم مي گويد:« دوست دارم دار بدهم تا ببافي اما تو نقشه خواني بلد نيستي فرش مردم را خراب مي كني» زن جوان بور مي شود مي خواهد برود اما پروين جعفري، مسئول كارگاه قاليبافي گل نرگس نمي تواند دلي را بشكند اين عهدي است بين او و خدا  كه تا حد امكانات خودش  به زنان بي سرپرست و بد سرپرست كمك كند: «بافتني و خياطي بلدي؟»  صداي بي رمق زن پاسخ مثبت مي دهد. همان جاست كه پروين خانم شروع به كار مي كند كار دوخت و بافت پرده تركيه اي را به زن جوان ياد مي دهد و مي گويد:« من سفارش مي گيرم، تو بباف. كار آساني است درآمد خوبي هم دارد.» غربت لحظه هاي اول ديدار از جان زن جوان مي پرد. مي رود اميدوار و با لبي خندان.
پروين خانم مي گويد:«اينجا فقط كار قاليبافي نمي كنيم به خانم هايي كه براي كارمي آيند و قاليبافي نمي دانند يا نمي توانند بچه هايشان را تنها بگذارند و بيايند كارگاه، كارهاي بافتني، هويه كاري، ليف بافي، اسكاچ بافي، بافت جامدادي يا درست كردن پرده تركيه اي را ياد مي دهم آنها مي بافند و بعد من بين مغازه ها پخش مي كنم وقتي به آنها كمك مي كنم خدا هم به من كمك مي كند. خيلي اوقات خود مغازه دارها زنگ مي زنند و سفارش كار مي دهند تا خانم ها برايشان ببافند.»

بوي چاي تازه بهاره مي آيد. چراغ كوچك گوشه كارگاه هر روز زنان قاليباف را مهمان يك استكان چاي قند پهلو مي كند تا خستگي  در كنند. اما آرتروز، دردهاي عضلاني و كم سويي چشم با يك استكان چاي بهاره درمان نمي شود. گل هاي اسليمي، رز، شاه عباسي و طرح هاي درختي قالي هاي كارگاه گل نرگس بوي باغ باران خورده اي را مي دهد كه رشد مي كند به قيمت  كم سويي چشم باغبان و قد مي كشد به بهاي خميده شدن كمر باغبان هاي جوان.
خديجه سالهاست  هر 3 ماه يكبار مي آيد كارگاه، دار قالي مي گيرد و مي برد توي خانه كوچكش تا همراه دخترش قالي ببافد.او مي گويد:«از همان بچگي  همراه خواهر و برادرهايم توي زنجان قاليبافي مي كردم تا  اينكه بعد از سالها كار آرتروز گردن گرفتم و ديگر نتوانستم كار كنم. از 5 سال پيش دوباره كارم را شروع كردم آرتروزم هم عود كرده.براي گرفتن بيمه 5 ميليون توماني اقدام كرده ام اما ضامن ندارم.»
دختر 20 ساله خديجه محبي بعد از گرفتن ديپلم همراه مادرش قاليبافي مي كند تا شايد بتواند شهريه دانشگاه آزاد را فراهم كند و به دانشگاه برود.  مادرو دختر از ساعت 9 صبح كه بنشينند پاي دار قالي تا اذان ظهر. نماز و ناهارشان را كه زود تمام كنند و بازهم ببافند تا شب؛ از سريالهاي شب تلويزيون هم بگذرند؛ ماهي يك تابلو فرش مي بافند و 250 هزارتومان دست دلشان را مي گيرد.
فاطمه محبي با چشم هاي روشن و خنده هاي پر شورش  برايت از كاري مي گويد كه كم كم پابندت مي كند و بدون آن زندگي برايت سخت مي شود: «طي اين 4 سالي كه قاليبافي مي كنم آنقدر به كارم علاقه مند شدم كه حتي موقع خواب هم به گل هاي قالي ام فكر مي كنم.» فاطمه پشت دار قالي كوچكي نشسته و طرح كامپيوتري آيه « وان يكاد» را مي بافد. رنگهاي متنوع طرح كامپيوتري آيه رفع چشم زخم زير گره هاي فاطمه شكل مي گيرد. از رنگهاي كمرنگ به رنگهاي پر رنگ تر تبديل مي شود. به طوريكه يك تابلو فرش  يك متر در40 بيش از 70 رنگ را توي خودش جا مي دهد.
 از انگيزه اش براي قالي بافي كه مي پرسم مردد مي ماند بگويد يا نگويد چشم هاي هميشه خندانش را سوالي ترديد آميز پر مي كند بالاخره مي گويد:«راستش از همان اول به خاطر بيمه و درآمدش قاليباف شدم الان 4 سال است كه از طرف دولت بيمه شده ام. شايد بتوانم وام هم بگيرم و كارم را گسترش بدهم.». فاطمه هم از درد گردن وكم سو شدن چشم هاي خندانش مي گويد اما گناه را مي اندازد به گردن كهولت سن و مي گويد: «ولي كار شيرين و قشنگي است»
كمي آنطرفتر مهري خانم با دقت زيادي مشغول بافت يك تابلو فرش با گل هاي رز سنتي است از كار و بارش كه مي پرسي دستي روي چله هاي نازك  دارقالي مي كشد و مي گويد:«شوهرم كار آزاد دارد و دو بچه يازده و شانزده ساله دارم گفتم شايد حقوق من كمك خرج كوچكي براي خانواده مان باشد. اگر خوب كار كنم ماهي 200 تومان دستم را مي گيرد. اما آنچه من را اينجا ماندگار كرد مهرباني  و صميميت خانمها با همديگر است. اگر يكي از ما مشكلي پيدا كند بقيه مثل يك خواهر كمكش مي كنند.»
طاهره آرام و در سكوت گل هاي قالي به نام روميزي را مي بافد . او از صبح تا عصر توي كارگاه قالي بافي كارمي كند شبها هم كه به خانه مي رود مي نشيند پشت دار قالي تا زندگي شان آبرومند بگذرد. او مي گويد: «به زحمت توانستم شوهرم را براي كاركردنم راضي كنم دوست داشتم من هم مرهمي براي زخم هاي زندگي مان باشم. هر گره اي كه مي زنم هر رجي كه مي بافم انگار با من حرف مي زنند برايم موسيقي مي نوازند و خستگي ام را درمي كنند.»
پشت تنها ميز كوچك كارگاه درميان انبوهي از نقشه هاي كوچك و بزرگ قالي دختري خوش برخورد و مهربان نشسته به نام پروانه. پروانه خواهر كوچك پروين جعفري مسئول كارگاه است كه معمولا توي خانه  قالي مي بافد گاهي هم به كارگاه مي آيد او مي گويد : «بعد از فوت مادرم مدتي افسرده بودم و از درس و دانشگاه عقب ماندم بعد از مدتي تصميم گرفتم كار آبا و اجدادي مان را ياد بگيرم قالي بافي و طراحي نقشه را هم ياد گرفته ام. وقتي قالي مي بافم تمام مشكلات زندگي را فراموش مي كنم.»
پروانه درمورد تفاوت نقشه خواني سنتي و كامپيوتري مي گويد: «درنقشه خواني سنتي قالي باف نقشه را روبروي خودش مي گذارد و از روي تعداد خانه هاي نقشه گره هاي قالي را مي زند ولي در طرح هاي كامپيوتري ديگر تصويري جلوي قالي باف نيست. اول تصوير كامپيوتري را مي دهيم برايمان تبديل به نقشه مي كنند  در نقشه كامپيوتري رنگها با شماره مشخص مي شود مثلا قالي باف مي داند بايد شماره 7 را با رنگ آبي روشن و شماره 8 را با رنگ آبي تيره ببافد. اين كار دقت زيادي مي خواهد اگر يك شماره را اشتباه بزنيم كل نقشه به هم مي خورد.»
كارگاه قالي بافي پروين خانم پر است از واژه هاي ترو تازه دوستي و محبت آنقدر كه زنان قالبيباف كرجي تمام زخم هاي كهنه زندگي شان  را با عطر گل هاي قالي درمان مي كنند و برايت از لحظه شيرين به دست آوردن يك لقمه نان حلال مي گويند. دلتنگند از آنهايي كه كاري براي دستهاي زخم آشناي قاليبافان نمي كنند. پروين خانم مدتي است براي گرفتن وامي به عنوان پشتيبان قاليبافان اقدام كرده اما نه خانه سند دار دارد نه دوست كارمندي كه ضامنش شود خودش مي گويد:« بعد از كلي دوندگي توانستم يك ضامن كه كارمند وزارت علوم است پيدا كنم اما اداره بازرگاني به كمتر دو ضامن راضي نمي شود اگر من وام بگيرم مي توانم كارم را گسترش بدهم و دست چند زن بي سرپرست ديگر را هم بگيرم.»
هر گره اي كه به چله قالي مي نشيند تار و پود يك زندگي را مي بافد  تا هيچ گاه فطرت خدا دست نيازش را به سوي ديگران دراز نكند. زنان قاليباف براساس تعداد گره هايشان حقوق مي گيرند. اگر فرش 600 گره اي با 800 لا را بتواني يك ماهه تمام كني آن وقت گره ها را با لا جمع مي كنند و بعد تقسيم. با اين حساب هر رجي كه ببافي حدود 2000 تومان دستت را مي گيرد. آن وقت بعد از يك ماه كار روي يك فرش 600 گره اي  حدود 150 تا 200 هزار تومان به دست مي آوري.
عصر است آسمان صاف و آبي است. كوچه هاي پر شيب اسلام آباد اما هنوز شلوغ و پر رفت و آمد است دستهاي زمخت و زخم آشناي پروين خانم، صداي خنده هاي پرشور فاطمه و نجابت غريب طاهره را به تار پود آيه هاي  «وان يكاد...» روي ديوار مي سپارم و فكرمي كنم به اينكه دختر خديجه خانم روزي چند رج 2000 توماني بايد ببافد تا خرج دانشگاهش را در بياورد خدا كند تا آن روز چشم ها و عضلات سالمي براي نشستن پشت نيمكت هاي دانشگاه داشته باشد.

انتهای پیام/910201
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: