پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۱۰۱۹۹
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۸
حجت‌الاسلام مجید دهقان
نقد کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر

مؤلف محترم کتاب «حجاب شرعي در عصر پيامبر» در ادامه‌ کتاب خود به بررسي پيراهن زنانه مي‌پردازد. وي شواهد متعددي براي توصيف اين پيراهن که «دِرع» نام دارد ارائه مي‌کند تا ثابت نمايد که اولاً اين لباس ناحيه سينه را نمي‌پوشانده ‌است، ثانياً دو طرف اين لباس نادوخته و بدن از زير آن پيدا بوده‌است و ثالثاً دامن آن حداکثر تا زانو مي‌رسيده ‌است و در آخر دو نتيجه مي‌گيرد: اول اين که «آنان معمولاً براي نواحي تنه (از کتف تا انتهاي نشمين‌گاه)، ران و بازو از جامه‌هايي استفاده مي‌کردند و آن نواحي اجمالاً مورد پوشش قرار مي‌گرفت، اما در عين حال موجب ستر دقيق مواضع مذکور نمي‌شد؛ زيرا جامه‌شان با نارسايي‌ها و کاستي‌هايي روبه‌رو بود.» نتيجه‌ ديگر مؤلف اين است که «ساير اندام زنان جاهلي شامل ساعد، ساق، گردن و مو، معمولاً مکشوف و فاقد پوشش بود.»(ص 83)

اين بحث مؤلف محترم نيز مانند بحث‌هاي ديگري که تاکنون نقد شده‌ است، اتقان علمي لازم را ندارد و اشکال‌هايي مانند عدم تتبع کافي در متون تاريخي، عدم دقت در شواهد گردآوري‌شده و روش نادرست در بررسي متون به شواهد اين بحث نيز وارد است. اين اشکال‌ها را به تفصيل در پي مي‌آورم.

مؤلف محترم که تتبعشان در بسياري موارد قابل تحسين است، در اين مورد به اندازه‌ کافي تتبع ننموده ‌است. مروري مختصر بر کاربرد درع در متون کهن نشان مي‌دهد که اين پيراهن دوخته و پوشانندگي آن کامل بوده ‌است. با ارائه‌ شواهدي که در پي مي‌آيد ويژگي‌هاي درع روشن‌تر مي‌شود.

در روايتي ام‌سلمه از پيامبر مي‌پرسد که آيا نماز زن با درع و خمار بدون ازار صحيح است. حضرت پاسخ مي‌دهد که اگر سابغ و فراگير باشد به‌گونه‌اي که روي ‌قدم‌ها را بپوشاند صحيح است: : «عن أم‌سلمة أنها سألت النبي صلى الله عليه وسلم أتصلي المرأة في درع وخمار ليس عليها إزار قال إذا كان الدرع سابغا يغطي ظهور قدميها»(سنن ابي داوود، ج1، ص 244). از اين روايت مي‌توان فهميد که درع اندازه‌هاي مختلفي داشته‌ است. گونه‌اي که به طور کامل پايين تنه را نمي‌پوشانده و نياز به پوشش ازار نيز داشته ‌است و گونه‌ ديگري که سابغ بوده به اين معنا که روي قدم‌ها را نيز مي‌پوشاند. در اين روايت تصريح شده ‌است که سابغ بودن درع به معناي اين است که روي قدم‌ها را نيز بپوشاند و با توجه به اين تصريح ترديد در معناي سابغ وجهي ندارد.(1)

در روايت ديگري با همين مضمون زني ‌که بستن منطق برايش سخت است، مي‌پرسد که آيا نماز در درع و خمار صحيح است؟ منطق کارکردي مانند ازار داشته‌ و پايين تنه را مي‌پوشانده‌ است (ابن منظور، لسان العرب، ج10، ص 355). پاسخي که زن مي‌شنود اين است که اگر درع سابغ باشد، نماز صحيح است(الموطأ، ج2، ص 196).

روايت ديگري از ام‌سلمه که پيشين از اين به مناسبت‌هاي مختلف نقل کرده‌ايم نيز بلندي درع را نشان مي‌دهد. پس از اين که پيامبر از ذيل گذاشتن براي لباس‌ها نهي مي‌فرمايد، در مورد لباس زنان مقدار ذيل را تا يک وجب جايز بيان مي‌کند. ام‌سلمه در واکنش به جواز يک وجب به پيامبر خطاب مي‌کند که در صورتي که ذيل تنها يک وجب باشد، قدم‌هاي زنان پيدا مي‌شود. پيامبر با اين اعتراض ام‌سلمه مقدار جواز را يک ذراع اعلام مي‌کند(سنن الترمذي، ج5،ص 406). اين روايت علاوه بر آن‌ که نشان مي‌دهد پيش‌فرض سؤال و جواب بين ام‌سلمه و پيامبر، وجوب پوشش قدم‌ها بوده‌ است، نشان‌گر اندازه‌ لباس زنان نيز هست. اگر يک وجب به پايين لباس اضافه شود؛ گرچه ساق‌ها پوشانده مي‌شود، ولي قدم‌ها بيرون مي‌ماند. بنابراين پايين لباس بدون در نظر گرفتن ذيل حداقل تا يک وجب مانده به مچ پا را مي‌پوشانده ‌است و با يک وجب ذيل کل ساق را تا مچ پا در بر مي‌گرفته ‌است. اگر ارتفاع لباس کمتر از اين بود، ام‌سلمه به جاي اعتراض به بيرون ماندن قدم‌ها، نسبت به بيرون ماندن ساق واکنش نشان مي‌داد که مهم‌تر از قدم است.

بلندي درع را مي‌توان در واقعه‌ ديگري نيز مشاهده کرد. فکيهه زني از دوران جاهلي است که مثلي با عنوان «اوفي من فکيهة» به نام او است. اين مثل هنگامي به زبان‌ها افتاد که بکر بن وائل که از دشمن فرار مي‌کرده‌ است، به خيمهي فکيهه پناه مي‌برد و در درع او پنهان مي‌شود. دشمنان وارد خيمه شده و حتي خمار فکيهه را از سر او مي‌کشند، اما او بکر را معرفي نمي‌نمايد(الميداني، مجمع الامثال، ج2، ص 340) بلندي درع فکيهه به اندازه‌اي بوده ‌است که مردي که در زير آن مخفي شده ‌است را از ديد افراد ديگر مخفي نگاه‌ دارد.

ويژگي‌ ديگر درع که در متون گذشته قابل پي‌گيري است، آستين داشتن آن است که در اين متون با واژه‌هايي مانند «کم» و «يدي الدرع» ناميده مي‌شود. در ماجراي حصر عثمان مادر طلحة بن عبيدالله از او درخواست مي‌کند که به کمک عثمان بشتابد و او را به شيري که خورده‌ است قسم مي‌دهد. در قسمتي از متن اين ماجرا آمده‌است که: «فادخلت يديها في کم درعها؛ دستش را درون آستين پيراهن خود کرد»(مجمع الزوايد، الهيثمي، ج9، ص 107)

در نقل ديگري مجاهد توضيح مي‌دهد که آستين درع زنان صدر اسلام، بند‌هايي داشت که آن را در انگشتان خود مي‌انداختند تا انگشتر خود را با آن بپوشانند: «کانت المرأة من النساء الأولي تتخذ لکم درعها ازراراً تجعله في أصبعها تغطي به الخاتم»(اتحاف الخيرة المهرة، البوصيري، ج4، ص 525)

در روايت ديگري که زهري از هند بنت حارث فراسيه نقل روايت مي‌کند در پايان روايت اضافه مي‌کند که آستين هند بندهايي داشت که لابه‌لاي انگشتانش قرار مي‌گرفت: «... قال الزهري و کانت هند لها ازراراً في کميها بين اصابعها» هند بنت الحارث از تابعين است و از ام‌سلمه روايت نقل مي‌کند(صحيح بخاري، ج5، ص 2198).

طبيعتاً آستين داشتن درع نشان‌دهنده‌ دوخته‌بودن آن است. دوخته بودن اين پيراهن مورد تصريح علماي لغت نيز قرار گرفته ‌است. ازهري از علماي لغت قرن سوم و چهارم درع را اين‌گونه توصيف مي‌کند: «حکي شمر عن القزملي قال الدرع ثوبٌ تجوب المرأة وسطه و تجعل له يدين و تخيط فرجيه فذلک الدرع؛ لباسي است که زن وسط آن را مي‌شکافد و براي آن دو آستين قرار مي‌دهد و دو شکاف اطراف آن را مي‌دوزد. به چنين لباسي درع گفته مي‌شود.»(تهذيب اللغة، ج2، ص 120) با وجود چنين تصريحي در مورد دوخته بودن درع، مؤلف اين شاهد را نمي‌پذيرد؛ چراکه «گويندگان اين سخن فاصله‌ زيادي با عصر پيامبر داشته‌اند و در اين فاصله تحولات چشم‌گيري در همه‌ شؤون و از جمله در لباس و خياطي به وجود آمده بود.»(ص ص 78-79) اين توجه مؤلف نسبت به فاصله تاريخي شاهد با واقعه مورد بحث قابل تقدير است، ولي چه خوب است که اين قاعده را مؤلف محترم درباره‌ ساير شواهدي که در سراسر کتاب خود ذکر مي‌نمايد نيز به کار بندد. وقتي که مؤلف از کتاب‌هاي لغت و تفسير و تاريخ معاصر شواهدي براي چهارده قرن پيش مي‌آورد، اين اشکال جنبه فني خود را تا حدودي از دست مي‌دهد.

نکته‌ دومي که شايد مؤلف محترم نسبت به آن توجه کافي ننموده‌ است، نوع بحث لغوي بين علماي لغت طبقه‌ اول است. اين متن را ازهري از شمر و او هم از قزملي که از شاگردان اصمعي است، نقل مي‌کند. بنابراين سند اصلي اين نقل به قرن دوم يا قرن سوم مي‌رسد. علماي لغت در اين دوره براي جمع واژگان عرب به زبان مردم شهرنشين مراجعه نمي‌کردند؛ زيرا به اعتقاد آنها زبان مردم شهرنشين و مردمي که کوچک‌ترين ارتباطي با ملت‌هاي ديگر پيدا کرده باشند، زباني اصيل به حساب نمي‌آيد. اين دانشمندان براي جمع‌آوري شواهد لغوي به قبيله‌هاي دور از تمدن سفر مي‌کردند و معتقد بودند هر قدر که قبيله‌اي از تمدن دورتر باشد، زبانش سره‌تر است.(2) در متن بالا که از ازهري نقل کرديم، وي در مقام بيان معناي درع در يک شعر جاهلي است و توجه دارد که نبايد از درع زمان خود براي تفسير شعر جاهلي بهره گيرد.

اشکال‌هاي ديگري نيز در بررسي مؤلف ديده مي‌شود. وي براي فهم درع آن را با پيراهن زنان در زمان حضرت داوود و سليمان مقايسه مي‌کند و نمي‌دانم از اين که شخصي در قرن اول هجري نقل کند که زنان در زمان داود و سليمان پيراهن غيردوخته مي‌پوشيدند، چه مقدار اطمينان به وجود چنين لباسي مي‌توان پيدا نمود؟؛ نکته‌ دوم اين که بر فرض وجود چنين لباسي قرن‌ها پيش از پيامبر و در فرهنگي کاملاً متفاوت با پيامبر، چگونه مي‌توان به ويژگي‌هاي درع در زمان پيامبر پي برد؟! و اگر چنين روشي صحيح باشد، پس طرف مقابل مؤلف نيز بايد بتواند وجود قميص در داستان قرآني حضرت يوسف را قرينه‌اي براي وجود قميص در دوران پيامبر بداند.

اشکال ديگر مؤلف در فهم ويژگي‌هاي درع، مقايسه آن با ساير لباس‌هاي نادوخته‌ زنان ماند خليع، اتب و خيعل است. در زمان جاهليت زنان لباس‌هاي متعددي داشته‌اند؛ برخي دوخته و برخي نادوخته. چگونه مي‌توان با استناد به چند لباس نادوخته، ادعا کرد که همه‌ لباس‌ها نادوخته‌اند؟! اضافه بر اين که دقت در برخي متوني که مؤلف نقل کرده‌ است، نشان مي‌دهد که درع لباسي دوخته‌ است. ابوالعاليه که در زمان پيامبر زندگي مي‌کرده و در دوران خليفه‌ اول، مسلمان مي‌شود، در مورد لباس زمان داوود مي‌گويد: «کانت المرأة تلبس درعاً من اللؤلؤ مفرج الجانبين»(ص80) وي به درع دو قيد مي‌زند: مرواريد بودن جنس آن و دوخته نبودن دو طرف آن. اگر درع در زمان وي که صدر اسلام است از مرواريد بود و يا دو طرف آن نادوخته بود، نيازي به اين دو قيد نمي‌ماند. از همين تقييد که در متون ديگر هم به کار رفته‌ است مي‌توان فهميد که دو طرف درع دوخته بوده‌ است.

با توجه به شواهدي که ارائه کردم مي‌توان فهميد که درع لباسي دوخته و بلند بوده‌ که تا پايين پا را مي‌پوشانده‌ است. اين لباس داراي آستين نيز بوده ‌است. طبيعتاً اطراف گردن و بالاي سينه با اين لباس پوشيده نمي‌شده ‌است و زنان با لباس‌هاي ديگري مانند خمار، قناع و جلباب، اقدام به پوشش آن نواحي مي‌کرده‌اند. با توجه به اين نتيجه‌گيري، آن‌چه مؤلف محترم از بحث خود نتيجه مي‌گيرد و در ابتداي مقاله ذکر شد، مخدوش به نظر مي‌رسد.

پی‌نوشت
1.    براي مؤلف محترم کتاب، از واژه‌ سابغ تنها اطمينان به پوشش ران و زانو حاصل شده‌ است که برخلاف تصريح روايت بالاست.
2.    براي آشنايي با روش دانشمندان علم لغت در جمع‌آوري شواهد لغوي، دو کتاب المخصص تأليف ابن سيده و الاقتراح في اصول النحو تأليف سيوطي پيشنهاد مي‌شود.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۲ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۱
0
1
خیلی جالبه
شهاب20
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۶ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۵
0
0
خداییش عکس بهتری در مورد حجاب نبود
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار