پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۱۱۰۰۰
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۶
حجت‌الاسلام مجید دهقان


در بحث از حجاب شرعي برخي از واژگان به‌کار رفته در متن روايات و گزارش‌هاي تاريخي نقش اساسي در پژوهش دارد. از جمله‌ اين واژگان «خمار» است که کتاب‌هاي لغت، تفسير و حديث در طول تاريخ قدر متيقن معناي آن را پوشش سر دانسته‌اند.

کاربرد اين واژه‌ در آيات و رواياتي که پوشش زنان را بيان مي‌کند به صراحت حکم پوشش سر براي زنان را نشان مي‌دهد. اما مؤلف محترم کتاب «حجاب شرعي در عصر پيامبر» اين واژه را به معناي ديگري مي‌داند. وي در جايي خمار را به معناي رداء مردان مي‌داند: «معلوم نيست که خمار در حيات پيامبر منطبق بر روسري بوده؛ چه بسا آن معادل رداء مردان بود که بر شانه‌ها مي‌آويختند و يا حتي منظور از پوشاک به معناي اعم بوده و اشاره به لباس خاصي نداشته است.»(ص 983)

ايشان در جايي ديگر خمار و مقنعه را عمامه معنا کرده ‌است. وي پس از ذکر متوني که در آن واژه‌ خمار به کار رفته است، اين‌گونه مي‌نويسد: «بنابراين زنان مؤمن عصر پيامبر از روسري به‌معناي کنوني استفاده نمي‌کردند، بلکه پارچه‌اي را همانند مردان به صورت عمامه دور سرشان مي‌پيچاندند»(ص 724) و در سومين رأي ايشان خمار را پوشاننده‌ ناحيه دامن و عورت مي‌داند: «يا واژه‌ خمار که اين نيز به معناي وسيله‌ پوشش است، کاربرد اصلي‌اش مطابق احاديثي که در بخش سوم خواهد آمد عبارت از ستر عورت و پوشاندن ناحيه دامن بود.»

در اين مقاله با تحليل کاربرد خمار در متون عربي نزديک به زمان نزول، نشان مي‌دهيم که خمار بدون ترديد براي پوشاندن موهاي سر به کار مي‌رفته‌ است.

اولين شاهد بيتي است از جران العود شاعر جاهلي:
اذا ماانتصينا فانتزعت خمارها           بدا کاهل منها و راس صمحمح
هنگامي‌که خواستيم موهاي جلوي سر همديگر را بگيريم و من خمار او را برداشتم، گردن او و سر تاس او نمايان شد.(ديوان جران العود، ص 4)

کاهل را اهل لغت به معناي يک‌سوم بالايي ستون فقرات مي‌دانند که به گردن متصل مي‌شود(العين، 3، ص 378). بنابر اين بيت، خمار موها و قسمت بالاي کمر را مي‌پوشانده ‌است. پوشش خمار در اين بيت به‌گونه‌ايست که کچلي سر را کاملاً پنهان مي‌کرده ‌است. خمار در اين بيت نه به معناي عمامه است، نه پوشاننده ران و عورت و نه رداء مردانه.

شاهد دوم بيتي از عوف بن عطيه است. وي در اين بيت سپاهي را توصيف مي‌کند که روي کوهي رفته و آن را پوشانيده است؛ مانند عروسي که خماري به سر دارد و آن را تا نزديک ابروي خود آورده است.

و جللن دمخاً قناع العروس                       أدنت علي حاجبيها الخمارا
و به دمخ(نام کوهي) روسري عروس را پوشاندند؛ در حالي‌که خمار خود را تا نزديک دو ابرويش آورده ‌است.(المفضليات، ص 416)

خمار در اين بيت نه تنها سر، بلکه پيشاني را نيز پوشانده‌ است و نه مي‌تواند به معناي عمامه باشد و نه پوشاننده ران و عورت، زيرا نزديک‌کردن عمامه عروس به ابروان، معناي خوشايندي ندارد و پوشش ران هم با ابروان ناسازگار است.

شاهد سوم براي اينکه خمار پوشاننده‌ موي سر بوده‌ است، توصيفي است که بيهقي به نقل از عايشه براي خمار ذکر مي‌کند: «عن عايشه أنها سئلت عن الخمار فقالت انما الخمار ما واري البشرة و الشعر، از عايشه درباره‌ خمار پرسيده شد و او در پاسخ گفت خمار آن چيزي است که پوست و مو را مي‌پوشاند»(السنن الکبري، ج2، ص 235) اين روايت صريحاً دلالت مي‌کند که خمار پوشاننده موست و عمامه و ردا نمي‌تواند چنين کاري انجام دهد.

دليل ديگر براي اينکه خمار پوشاننده‌ سر بوده‌ است، گزارشي است تاريخي از ماجراي خواستگاري مصعب بن زبير و دو نفر ديگر. در قسمتي از اين گزارش زني به نام حوا در توصيف زنی به عيوب آن اشاره مي‌کند: «أنني رأيت خلتين هما أعيب ما رأيتها فيها: أما أحدهما فيواريها الخف وهي عظم القدم، والأخرى يواريها الخمار وهي عظم الأذن؛ دو ويژگي در او ديدم که بزرگ‌ترين عيب اوست: عيب اول استخوان قدم است که کفش آن را مي‌پوشاند؛ عيب دوم استخوان گوش است که خمار آن را مي‌پوشاند.»(المحاسن و الاضداد، ص 66) در اين گزارش خمار گوش را نيز مي‌پوشاند و به دلالت التزامي، پوشاننده‌ سر و موي سر نيز هست.

با وجود اين شواهد و شواهد فراوان ديگر، مؤلف محترم کتاب حجاب شرعي در عصر پيامبر، با استناد به شواهدي غيرمربوط نظر خود را تقويت کرده است. يکي از اين شواهد روايت «ليه لا ليتين» است که در شماره‌ پيشين بيان شد. شاهد ديگر وي گزار‌ش‌هايي است که در مورد پوشش سر حضرت فاطمه‌ زهرا سلام‌الله عليها آمده‌است: «صلّت فاطمه عليها السلام في درع و خمارها علي رأسها ليس عليها اکبر مما وارت به شعرها و أذنيها؛ فاطمه عليهاالسلام در درع نماز خواند، درحالي‌که خمارش بر سرش بود؛ خماري که تنها موي و دو گوشش را مي‌پوشانيد.»(ص 724)

اين روايت مرسله به صراحت دلالت بر اين دارد که خمار موي سر و دو گوش را مي‌پوشاند؛ گرچه دلالت بر عدم وجوب پوشش گردن نيز دارد. توجه به نکته‌اي در اين روايت لازم است و آن تفاوت بين ستر صلاتي و پوشش در برابر نامحرم است. اين دو نوع پوشش، متمايز از یکدیگر است و ادله‌ جدايي دارد. به فرض، اگر فقها پوشش سر را براي زنان هنگام نماز واجب ندانند، به اين معنا نيست که پوشش سر در برابر نامحرم يا در نمازي که در معرض ديد نامحرم است نيز واجب نيست. اين روايت، حضرت زهراي اطهر را در حال نماز توصيف مي‌کند و نمي‌توان از اين توصيف، نکته‌اي براي پوشش در برابر نامحرم به دست آورد.

از اين نکته که بگذريم، اين روايت به هيچ وجهي نمي‌تواند نظر مؤلف مبني بر عمامه بودن خمار را تقويت کند. تنها نکته‌اي که از آن به دست مي‌آيد اين است خماري که حضرت در حال نماز بر سر داشتند، تنها به اندازه‌ پوشاندن موي سر و دو گوش وسعت داشته ‌است. برداشت مؤلف از اين روايت اين‌گونه است: «اين روسري گرچه توضيحي در مورد عمامه بودنش نيامده، اما حاکي از تطابق اندازه‌اش با محدوده‌ تحت پوشش عمامه ‌است»(ص 724). مؤلف محترم گويا توجه نکرده است که عمامه نمي‌تواند به‌طور کامل موي سر را بپوشاند؛ در حالي‌که روايت صريح در اين است که خمار حضرت، موي ايشان را پوشانيده است.

شواهد ديگر مؤلف، کاربرد واژه اعتجار براي روسري زنان است. در نظر وي از آن‌جاکه اعتجار براي پيچيدن عمامه به کار مي‌رود، استفاده از آن براي روسري زنان، نشان مي‌دهد که روسري نيز شبيه عمامه است: «اعتجار: اين واژه دقيقاً به معناي پيچيدن عمامه به دور سر است(الاعتجار: لفّ العمامة علي الرأس من غير إدارة تحت الحنک) که در روايات زير دقيقاً در موردي به کار رفته که زنان موظف شدند از روسري استفاده کنند. بر اين اساس تشريع روسري عبارت از عمامه بستن بود.»(ص 724) مؤلف، متن عربي را از کتاب العين ذکر کرده است. در ادامه‌ اين متن العين مطلب ديگري درباره‌ کاربرد اين واژه براي زنان آمده ‌است که نشان‌دهنده نادرستي شاهد مؤلف است.
متني که خليل در اين قسمت ذکر مي‌کند‌، اين چنين است: «و الاعْتِجار: لف العمامة على الرأس من غير إدارة تحت الحنك، و أنشد أبو ليلى: ‌جاءت به معتجرا ببرده/ سفواء تخدي بنسيج وحده. و المِعْجَر: ثوب تَعْتَجِر به المرأة، أصغر من الرداء و أكبر من المقنعة»(العين، ج1، ص 222)؛ خليل پس از اين که اعتجار را به معناي پيچيدن عمامه مي‌داند، در توصيف واژه‌ معجر دوباره‌ از همان فعل استفاده مي‌کند (تعتجر فعل مضارع از باب اعتجار است) و با توصيفي که از معجر ارائه مي‌کند، روشن مي‌شود که معجر عمامه نيست؛ بلکه لباسي است کوچک‌تر از رداء و بزرگ‌تر از مقنعه.

با توجه به اين دو نکته (استفاده از اعتجار براي معجر و تمايز معجر و عمامه)، به دست مي‌آيد که عمامه از مؤلفه‌هاي معنايي اعتجار نيست؛ زيرا در اين صورت کاربرد آن براي معجر درست نخواهد بود. اعتجار به‌معناي پيچيدن روي سر است که هم براي عمامه به کار مي‌رود، هم معجر و هم برده که در شعر ابوليلي در متن العين موجود است. کاربرد «اعتجر بالعمامة» در متون عربي نيز اين مطلب را تقويت می‌کند. به عنوان مثال در عبارتي از کتاب «الامامة و السياسة» مي‌خوانيم: «لما قدم الحجاج البصرة، صعد المنبر، و هو معتجر بعمامته متقلد سيفه و قوسه‏»(ج2، ص 40)، يا در کتاب «البداية و النهاية» آمده است: « فأتى المسجد و صعد المنبر و هو معتجر بعمامة حمراء»(ج9، ص 8). اگر عمامه از اجزاي معنايي اعتجار باشد، براي توصيف کسي که عمامه به سر پيچيده، ذکر معتجر به تنهايي کافي است؛ در حالي‌که در اين متون و مانند آن علاوه بر معتجر، واژه عمامه نيز ذکر شده ‌است و اين نشان مي‌دهد که اعتجار ويژه‌ عمامه نيست و براي هر نوع پيچيدني روي سر به کار مي‌رود. بنابراين کاربرد آن براي پيچيدن روسري يا شال زنان بر روي سر، نمي‌تواند نشان‌دهنده عمامه بودن اين پوشش‌ها باشد.

چند شاهد ديگر مؤلف در صفحاتي که در بالا ذکر کردم آمده‌ است که ارزيابي آن را به خوانندگان عزيز مي‌سپارم. در شماره‌ بعد به ادامه‌ نقد کتاب حجاب شرعي به همان ترتيب نگارش مي‌‌پردازم.

مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
یاسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۲/۱۶
0
2
مسولین سایت مهرخانه چرا سلسله نقدهای آقای دهقان فقط در سایت شما پیدا می شه؟! من خیلی وقته درباره حجاب کار می کنم به سایت های زیادی هم سر زدم ولی هیچ سایتی این نقدها را چه به نقل از شما چه بدون منبع نیاورده؟ اشکال کار از شماست یا سایت های دیگه؟
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار