پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۱۲۷۷۹
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۵
حجت‌الاسلام مجید دهقان


به نظر مؤلف محترم کتاب حجاب شرعي در عصر پيامبر، در زمان نزول قرآن «درازاي دامن بسياري از مردم داراي پوشاک به زانو نمي‌رسيد» و همين امر «موجب نمايان شدن نشيمن‌گاه و شرم‌گاه؛ به‌ويژه هنگام حرکت و خم‌شدن مي‌شد.»

ايشان معتقد است که پيامبر براي حل اين معضل سه تدبير انديشيدند: اول آن‌که «مردان در صفوف جلو قرار گيرند و زنان در صفوف عقب.»؛ تدبير دوم آن‌که « وقتي مردان به سجده مي‌روند، زنان به آنها نگاه نکنند» و آخرين تدبير آن‌که« زنان صبر کنند تا ابتدا مردان سر از رکوع و سجده بردارند؛ سپس آنها سرشان را بردارند.» وي براي هرکدام از تدابير به روايات متعددي استناد می‌کند.

مؤلف از اين بحث به چند نتيجه مي‌رسد. نتيجه اول درباره‌ احکام مرتبط با تدابير مذکور است: «تدابير سه‌گانه فوق به گواهي متن روايات، به خودي خود اصالت نداشتند» و «مورد خواست رسول خدا نبود و تنها انگيزه‌اي که باعث اتخاذ تدابير سه‌گانه مذکور از سوي حضرت گرديد، مکشوف‌شدن شرم‌گاه شمار زيادي از نمازگزاران بود.»

نتيجه ديگر اين‌که «تازه آن‌چه در اين روايات مورد تعقيب قرار گرفته، ديده‌نشدن شرم‌گاه و نهان‌گاه نمازگزار براي جنس مخالف است و هيچ سخني و قرينه‌اي درباره‌ ديده‌نشدن شرم‌گاه جنس موافق وجود ندارد.» و آخرين نتيجه‌ هم اين‌که «اين مطلب به روشني کم اهميت بودن پوشش و عادي بودن برهنگي و کشف عورت را در آن زمان نشان مي‌دهد که جامعه‌ اسلامي نيز با اندک اصلاحاتي از کنار آن گذشت.» (ص 140-149)

اشکال‌هاي متعددي به اين قسمت از نوشتار مؤلفة نظیر اشکالاتی که تاکنون بررسي کرده‌ايم، وارد است.

تقدم و تأخر صفوف نماز جماعت
دليل مؤلف براي اين که تقدم مردان و تأخر زنان در صفوف نماز جماعت در زمان پيامبر تنها به دليل کوتاهي لباس اکثر مردان بوده ‌است، رواياتي است در شأن نزول فرازي از آيه 24 سوره‌ حجر: «و لقد علمنا المستقدمین منکم و لقد علمنا المستأخرین». برخي از رواياتي که مؤلف نيز آنها را ذکر می‌کند، شأن نزول اين آيه را درباره‌ مرداني مي‌داند که در صفوف آخر نماز مي‌ايستادند تا در رکوع به زن يا زناني که در صف جلوي زنان ايستاده‌اند، نگاه کنند. به همين دليل قرآن مردان را تهديد کرد و پيامبر فرمود که بدترين صفوف مردان، صف آخر است و بدترين صفوف زنان صف اول. اين استناد مؤلف اشکال‌هاي متعددي دارد که در ادامه ذکر مي‌شود.

نکته اول اين که اين شأن نزول با مکي بودن سوره‌ حجر سازگاري ندارد. تنها مکان نماز جماعت در مکه، کعبه بوده‌ است و مساجد تنها پس از هجرت پيامبر به مدينه ساخته شد. تشکيل صفوف جماعت به گونه‌اي که در روايات آمده است، در مکه بعيد به نظر مي‌رسد. علاوه بر اين که شور ايماني مسلمانان نخستين در مکه و فشارهايي که به دليل ايمان آوردن تحمل مي‌کردند نيز با هوس‌بازي مؤمنان در صفوف نماز جماعت هم‌خواني ندارد.

در روايتي هم که مسند احمد از ابوسعيد خدري درباره‌ همين قضيه نقل می‌کند (ج17، ص 21) و مؤلف نيز آن را نقل کرده ‌است (ص143)، لفظ «هذه المساجد» آمده‌ است که تنها در مدينه معنا پيدا مي‌کند. صاحب تفسير بيان‌المعاني نيز به دليل ناسازگاري اين روايات با مکي بودن سوره‌ حجر، چنين شأن نزولي را نمي‌پذيرد. (ج3، ص 290)

نکته‌ دوم اين که چنين شأن نزولي با سياق آيات نمي‌سازد. علامه طباطبايي با توجه به سياق آيات که درباره‌ خلقت و حشر انسان بعد از مرگ است، تقدم و تأخر را نه در صفوف نماز؛ بلکه در مُردن مي‌داند. (الميزان، ج 12، ص 147) مطالعه آيه‌ قبل و بعد درستي نظر علامه را نشان مي‌دهد: وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَ نُمِيتُ و َنَحْنُ الْوارِثُونَ (23) وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنْكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ (24) وَ إِنّ َرَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ (25). رواياتي که توصيه پيامبر در مورد بهترين و بدترين صف‌ها را ناشي از هوس‌بازي مؤمنان مي‌داند، در روايات شأن نزول آمده ‌است، که با توجه به اشکال‌ پيش‌گفته، استدلال مؤلف به اين دسته روايات تضعيف مي‌گردد.

نکته‌ سوم اين‌که با فرض پذيرش روايات شأن نزول در هيچ‌کدام آنها ذکري از لباس کوتاه زنان نيامده ‌است. گروهي که در صفوف آخر مردان مي‌ايستادند، بنابر روايات شأن نزول؛ يا براي نگاه کردن به زن زيبايي بوده‌است (امرأة حسنا ... فاذا رکع نظر من تحت ابطيه)، يا براي نگاه کردن به پشت زنان (لينظروا الي اعجاز النساء). هيچ قرينه‌اي در عبارت دوم وجود ندارد که نشان دهد ناحيه پشت زنان عريان بوده‌ است؛ زيرا تعبير "اعجاز النساء" به معناي قسمت پشت بدن برهنه زنان نيست که از آن برهنگي فهميده شود، بلکه تنها به معناي پشت است که در فرض پوشش هم صدق مي‌کند. بنابراين مراد شأن نزول اين است که مردان با تأخير در پيوستن به صفوف جماعت هنگام ورود به مسجد، به اندام زنان نگاه مي‌کردند و آيه آنها را برحذر داشته ‌است و پيامبر از آنها خواسته است که با تعجيل در حضور در مسجد، به صفوف اول ملحق شوند.

نکته‌‌‌ چهارم اين‌که روايت پيامبر درباره‌ بهترين و بدترين صفوف، در غير از روايات شأن نزول نيز آمده ‌است، ولي در اين دسته از روايات، اشاره‌اي به دليل اين توصيه پيامبر نشده ‌است. پيامبر براي رعايت حريم بين مردان و زنان، مردان را تشويق به حضور در صفوف اول و زنان را تشويق به حضور در صفوف آخر کردند. حضور در صفوف اول لازمه‌اش حضور زودتر مردان در مسجد و لازمه حضور در صفوف آخر حضور ديرتر زنان در مسجد است و از اين طريق حريم بين زنان و مردان بيشتر رعايت مي‌شد. در روايتي که در دعائم‌الاسلام با همين مضمون نقل شده ‌است، دليل چنين توصيه‌اي پوشيدگي بيشتر زنان دانسته شده‌است: «قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّهُ سَتْرٌ لِلنِّسَاءِ» (ج1، ص 155).

آخرين نکته اين‌که برخلاف نظر مؤلف از اين گزارش‌ها به دست نمي‌آيد که پيش از توصيه پيامبر مردان و زنان مختلط نماز مي‌خواندند و با اين تدبير صفوف آنها جدا شد. توصيه پيامبر که در همه روايات با مضموني مشترک آمده‌ است، اين است: «خَيْرُ صُفُوفِ الرِّجَالِ أَوَّلُهَا وَ شَرُّهَا آخِرُهَا وَ خَيْرُ صُفُوفِ النِّسَاءِ آخِرُهَا وَ شَرُّهَا أَوَّلُهَا». پيش‌فرض اين روايت اين است که مردان و زنان، صفوف جداگانه‌اي داشته‌اند (صفوف الرجال و صفوف النساء) و توصيه پيامبر تنها بهترين صف در بين اين صفوف را بيان مي‌کند.

در شگفتم مؤلف از کجا به چنين نتيجه‌اي رسيده ‌است که با قاطعيت اين‌گونه اظهار مي‌دارد که: «تا پيش از اين به دليل اختلاط زنان و مردان، احتمال ديده شدن ناحيه دامن زنان به دليل کوتاهي لباس و وجود شکاف‌هاي جانبي آن در حين رکوع و سجود وجود داشت. با اين تدبير مشکل مربوط به زنان در برابر جنس مخالف تا حدود زيادي مرتفع گرديد.» (ص141)

حرمت نگاه زنان به مردان در حال سجده و تأخير زنان در بلند شدن از سجده
در نظر مؤلف محترم، پيامبر دو تدبير ديگر براي حل معضل برهنگي انديشيدند. تدبير اول اين‌که نگاه زنان به مردان در حال سجده حرام اعلام شد و تدبير دوم اين‌که به زنان توصيه شد که ديرتر از مردان سر از سجده بردارند. نتيجه‌اي که مؤلف از اين بحث مي‌گيرد نيز جالب است. در نظر او از اين دو تدبير فهميده مي‌شود که اولاً آن‌چه پيامبر بر آن حساسيت داشتند، تنها ناحيه شرم‌گاه بوده ‌است، و ثانياً اين‌که تنها نسبت به شرم‌گاه جنس مخالف توصيه کردند و نسبت به نگاه به شرم‌گاه جنس موافق هيچ واکنشي نشان ندادند. ثالثاً اين‌که پيامبر به دليل نمايان شدن عورت مردان، نماز را از حالت اصلي خود خارج نکردند و نماز جماعت را نيز تعليق نفرمودند و تنها از زنان خواستند که به عورت مردان نگاه نکنند و ديرتر سر از سجده بردارند. از جمله دلايلي که مؤلف به آن استناد مي‌کند، روايتي است که شيخ صدوق در فقيه ذکر مي‌کند: « َ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) كَانَ النِّسَاءُ يُصَلِّينَ مَعَ النَّبِيِّ (ص) فَكُنَّ يُؤْمَرْنَ أَنْ لَا يَرْفَعْنَ رُءُوسَهُنَّ قَبْلَ الرِّجَالِ لِضِيقِ الْأُزُرِ؛ امام علي عليه‌السلام فرمود: زنان با پيامبر صلي‌الله عليه و آله نماز مي‌خواندند و به آنها امر شده‌ بود که به دليل کوتاهي ازارها سرشان را قبل از مردان از سجده بر ندارند.»(من لايحضره الفقيه، ج1، ص 396)

نکته‌اي که در اينجا از ديد مؤلف پنهان مانده است موقتي و اضطراري‌بودن وضعيتي است که در اين روايات آمده‌ است. در روايت اسماء به اين قضيه اشاره مي‌شود که اين توصيه پيامبر زماني بود که گروهي از مسلمانان فقير بودند و لباس کافي براي پوشش نداشتند: «عن اسماء انها قالت کان المسلمون ذوي حاجة ياتزرون بهذه‌ النمرة فکانت تبلغ انصاف سوقهم او نحو ذلک فسمعت رسول الله ص يقول من کان يومن بالله و اليوم آلاخر فلاترفع رأسها حتي نرفع رؤسنا...» (مسند احمد، ج44، ص 513)  

در چنين شرايط اضطراري که نه امر مردان به پوشش حداکثري عاقلانه است و نه تعطيلي نماز جماعت؛ تنها مي‌شود به طور موقت از زنان خواست که به عورت مردان نگاه نکنند و ديرتر سر از سجده بردارند. در روايتي از امام باقر عليه‌السلام نيز به اضطراري بودن اين حالت اشاره شده‌ است. ايشان اين مردان را اهل صفه وگروهي از مهاجرين مي‌دانند که نه منزلي داشتند و نه هيچ مالي و تنها با تکه پارچه‌اي خود را مي‌پوشاندند. (بحار، ج85، ص 94).  

بنابراين از اين دسته روايات نه مي‌توان فهميد که برهنگي مسلمانان رواج داشته‌است و نه اين که پيامبر حساسيتي به غير از ناحيه عورت نشان نداده‌ است. مؤلف دو روايت بالا را نيز در بحث خود آورده ‌است، ولي چنين استفاده‌اي از آن نکرده‌ است.

مؤلف هم‌چنين نتيجه گرفته‌ است که از آن‌جاکه پيامبر تنها زنان را از نگاه به عورت مردان نهي کرده ‌است، مي‌توان فهميد که نگاه به عورت جنس موافق بي‌اشکال است. به بيان ديگر، مؤلف از جمله‌ (1)، جمله‌ (2) را نتيجه گرفته ‌است:

(1)    نگاه زنان به عورت مردان حرام است.
(2)    نگاه زنان به عورت غير مردان حرام نيست.

بنابر اصطلاح اصولي به چنين استنباطي استفاده از مفهوم لقب گفته‌ مي‌شود که بنابر نظر اصوليون حجيت ندارد. مثل اين‌که از جمله (3)، جمله‌ (4) نتيجه گرفته شود:

(3)    آزار همسر حرام است.
(4)    آزار غير همسر حرام نيست.

علت اشتباه چنين استنباطي اين است که گزاره‌ (1) و گزاره‌‌ (3) تنها در مقام بيان حکمي هستند که مدلول الفاظ آن است و هيچ بياني ديگري ندارند و چه بسا شارع با گزاره‌ ديگري حکم مواردي که خارج از موضوع اين گزاره‌هاست را بيان کرده باشد. مثلاً پيامبر با بيان گزاره‌ (5) پيش‌تر حرمت نگاه به عورت هم‌جنس را بيان کرده‌ است؛ يا در گزاره‌ (6) حرمت آزار مؤمن را اعلام کرده ‌است.

(5)    مرد به عورت مرد ديگر و زن به عورت زن ديگر نگاه نکند. (جامع‌الاصول، ج 5، ص 448)
(6)    هر کس به مؤمني اهانت کندة مرا به جنگ طلبيده است. (وسائل‌الشيعه، ج 12، ص 265)

اختلاط مردان و زنان در صفوف نماز
پيش از اين ذکر شد که مؤلف معتقد است پيش از تدبير پيامبر نماز جماعت به صورت مختلط خوانده مي‌شد. او حتي معتقد است که بعد از پيامبر نيز تفکيک صفوف مردان و زنان در نماز جماعت امر مسلّم و مطلق نبوده ‌است. مؤلف دو شاهد براي مدعاي خويش ذکر مي‌کند. شاهد اول متني است از کتاب اغاني که در آن در ضمن بيان داستان عزل مغيرة بن شعبه از ولايت بصره در زمان خليفه دوم، راوي مسجد بصره را اين‌گونه توصيف مي‌کند: « فصلينا صلاة الغداة بظهر المربد و دخلنا المسجد فإذاهم يصلونا لرجال و النساء مختلطين»(ص 149) در اين گزارش ذکر شده است که زنان و مردان در مسجد بصره به صورت مختلط نماز به جا مي‌آوردند. بين مربد که يکي از محله‌هاي بصره‌ قديم بوده ‌است تا مسجد بصره، بنابر آن‌چه ياقوت حموي ذکر مي‌کند، سه ميل که تقريباً 4.5 کيلومتر است، فاصله بوده ‌است. (معجم‌البلدان، ج5، ص 98) با توجه به ادامه‌ متني که در اغاني ذکر شده‌ است، نمازي که در اين عبارت در مربد خوانده شده‌ است، نماز صبح است و نمازي که مردم در مسجد مي‌خواندند، تا نماز ظهر فاصله‌ زماني زيادي دارد. بنابراين هنگامي‌که راوي به مسجد بصره رسيده ‌است، مردم از نماز جماعت فارغ شده‌اند و هر کس براي خود مشغول نماز است. در نماز فرادي نيز از قديم برخي فقها رعايت فاصله بين زن و مرد را تنها مستحب دانسته‌اند و نه واجب. علاوه بر اين از رفتار گروهي از مردم در سال 17‌هجري در شهري مثل بصره‌، تنها مي‌توان فهميد که چنين رفتاري در آن زمان و مکان وجود داشته‌است، اما شيوع آن و شرعي بودن آن، نيازمند بحثي تاريخي و فقهي است که تنها با يک گزارش تمام نمي‌شود.

مستند ديگر مؤلف روايتي از امام جعفر صادق عليه‌السلام است: « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي الرَّجُلِ يُصَلِّي وَ الْمَرْأَةُ تُصَلِّي بِحِذَاهُ قَالَ لَا بَأْسَ. از امام صادق درباره‌ نماز مردي سؤال شد که کنار او زني نماز مي‌خواند. حضرت پاسخ داد که اشکالي ندارد.» (تهذيب‌الاحکام، ج2، ص 232) مؤلف از اين روايت برداشت مي‌کند که در زمان امام صادق (ع) نيز نماز مردان و زنان در کنار يکديگر بلااشکال بوده ‌است. مؤلف در اين جا نيز بار ديگر از يک مسئله فقهي، پديده‌اي اجتماعي برداشت کرده ‌است. اولاً مرد و زني که در اين روايت مورد سؤال قرار گرفته‌اند، لزوماً مردان و زنان در مساجد نيستند و سؤال مي‌تواند در مورد زن و شوهر در منزل نيز باشد. ثانياً اين روايت با روايات ديگري که در کتب روايي از جمله خود تهذيب ذکر شده ‌است، منافات دارد و به همين دليل فقها از جمله خود شيخ طوسي، صاحب تهذيب، اين روايت؛ يا حمل بر وجود فاصله بين زن و مرد کرده‌اند و يا رواياتي که دلالت بر لزوم وجود فاصله مي‌کند را حمل بر استحباب نموده‌اند. (تهذيب، همان) يکي از اين روايات اين‌گونه ‌است: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ وَ الْمَرْأَةِ يُصَلِّيَانِ جَمِيعاً فِي بَيْتٍ الْمَرْأَةُ عَنْ يَمِينِ الرَّجُلِ بِحِذَاهُ قَالَ لَا حَتَّى يَكُونَ بَيْنَهُمَا شِبْرٌ أَوْ ذِرَاعٌ أَوْ نَحْوُهُ؛ از امام صادق (ع) درباره‌ مرد و زني پرسيدم که در يک اتاق نماز مي‌خوانند و زن در کنار مرد از سمت راست قرار گرفته ‌است. فرمود که صحيح نيست مگر اين‌که بين آن دو يک وجب يا يک ذراع فاصله باشد.» (تهذيب، ج 1، ص 231)  

بنابراين از اين سؤال و جواب به تنهايي حتي نمي‌توان حکم فقهي را استنباط کرد؛ چه رسد به اين‌که به رفتار مردم در زمان امام صادق (ع) پي‌برد. درباره‌ اين روايت بحث‌هاي تخصصي‌تري نيز وجود دارد که از مجال اين مقاله‌ مختصر خارج است.

در بحث بعد ان‌شاءالله به نقد بخش ديگري از کتاب مؤلف محترم مي‌پردازم.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار