پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۱۳۵۴۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۶
مریم صوفی


(تحول در زن، منوط به الهی شدن است، زیرا تنها خود خدا می‌تواند ما را نجات دهد و در امنیت حفظ کند. احساس وجودی شکوه‌مند، عینی و مثبت و سوبجکتیویتی، برای ما ضروری است. خداوند به ما کمک می‌کند و مارا در مسیر و گذرگاه تحول، هدایت می‌کند. او به محدودیت‌ها و امکان‌های نامحدود ما به عنوان زن آگاه است؛ چراکه او، طرح ما را افکند (ایریگاری ،۱۹۹۳، ص۶۷)

(در همین زمینه: فمینیسم و فلسفه دین فمینیستی)

1.    الهیات فمینیستی

الهیات فمینیستی از الهیاتی کاملاً اومانیستی حکایت دارد که در آن رابطه متقابل میان انسان و خداوند بسیار مهم تلقی می‌شود. جمله معروف فوئرباخ مبنی بر اینکه الهیات، انسان‌شناسی است، از جمله پیش‌فرض‌های مهم این شاخه به حساب می‌آید. در حقیقت الهیات فمینیستی در انتقاد به الهیات کلاسیک، منابع فکری گوناگونی را مورد توجه قرار داده است و نگرش فوئرباخ به دین و خداوند نیز در این مسیر بسیار راه‌گشا بوده است.

"گوهر مسیحیت" از کتب مهم فوئرباخ تلقی می‌شود. او در این کتاب روش فلسفی هگل را به سلاحی علیه دین تبدیل می‌کند. از نظر فوئرباخ، دین مصداق بارز از خودبیگانگی است و در حقیقت سرشت انسان از خودبیگانه شده است؛ چراکه انسان همه صفاتی نظیر عقل، عشق و ..که خود داراست را به بیرون و خداوند نسبت می‌دهد و بدین وسیله تحقیر می‌شود. به عقیده او لازم است که انسان‌شناسی‌مان را عوض کنیم؛ چراکه آنچه الهیات در مورد خداوند صادق می‌داند، در مورد انسان صادق است. پس الهیات، انسان‌شناسی است.

الهی‌دانان فمینیست نیز به اشکال گوناگون براین باور پای فشرده‌اند که صفات خداوند در الهیات کلاسیک، در حقیقت صفاتی مردانه‌اند که بر تصویر خداوند افکنده شده است. پس اکنون که خداوند ویژگی‌هایی تماماً انسان‌انگارانه می‌یابد، افرادی نظیر مری دیلی و ایریگاری، می‌توانند خدای زنانه‌ای را پیش کشند که به نحو حلولی است و برای خود زنانه است. ایریگاری، شرط سوبجکتیویتی (1) زنانه را خدای زنانه می‌پندارد و دیلی از نشانه الهی درون خود زنانه، سخن می‌گوید که به یک توازن هستی‌شناسانه می‌انجامد. از نظر ایشان، مفاهیم مردسالارانه خداوند که به منزله واقعیتی آبجکتیو و عینی در نظر گرفته می‌شود، می‌بایست در جهت توسعه و آزادی سوبجکتیویتی زنانه ساختارشکنی شوند و این امر، واژگون گشتن نظم نمادین و زبان را نیاز دارد.

(در همین زمینه: الهیات فمینیستی چیست؟)


2.    مری دیلی
مری دیلی، دو کتاب مهم و اثرگذار "فراتر از خدای پدر" و "در راستای فلسفه آزادی‌بخش زنان" را در تقابل با خدای الهیات کلاسیک نگاشت. در کتاب نخست شاهد هستیم که دیلی در صدد است تا مرز‌های میان حلول و تعالی را ویران سازد و خدای اسمی ‌که ویژگی‌هایی مردانه می‌یابد را زیر سؤال ببرد. وی در انکار نگرش اسمی ‌به خداوند، این مسئله را مطرح می‌سازد که واقعیت غایی یا خداوند، نه تنها در وجه وصفی معلوم بودن به عنوان فعل بیان شده است، بلکه فعلی لازم نیز هست که در آن، همه هستی شرکت دارد.

در نگرش اسمی، خداوند به عنوان یک جوهر بدون تغییر مستقل از مخلوقات مورد توجه قرار می‌گیرد که این مسئله با تفکر فمینیستی چندان سازگاری ندارد. دیلی خدای حلولی را مطرح می‌سازد، اما تعالی را از دست نمی‌دهد و با تأکید بر تعالی و شرکت در هستی، تحلیلی هستی‌شناسانه ارائه می‌دهد که در رتبه عالمی ‌و کیهانی است و به ما در جهت صلح و عدالت و هماهنگی بوم‌شناسانه، بصیرت می‌بخشد و اینجا شباهت آثار وی به متون پیامبرانه بیشتر می‌شود. جوهر پنجم (2)، استعاره دیگری است که به بودنی اشاره دارد که ما در آن زندگی می‌کنیم، عشق می‌ورزیم، می‌آفرینیم و هستیم و از چهار عنصر دیگر (آب، خاک، هوا، آتش) رفیع‌تر است و همانی است که در همه طبیعت رسوخ دارد و به عنوان روح، به کل جهان، حیات و زندگی می‌بخشد و تخریب یا بلوکه‌شدن آن به واسطه خشونت، فقر و نژادپرستی و پورنوگرافی و.... است.

در آثار بعدی وی نظریه اصلاحی و حلولی دیگری مطرح می‌شود که از توازن پیشین میان حلول و تعالی به نفع خدایی که صرفاً درون خود زنانه حلول دارد، تغییر جهت می‌دهد و به جای اینکه هستی، محیط الهی باشد که در آن نفس و خود می‌زید، خداوند صرفاً در نفس زنده و دارای حیات است.

در زیست شناسی زن (3)، دیلی برقدرت تأکید می‌کند تا نیروی بودن موجود در خود شخص مورد توجه قرارگیرد و با شهوت محض (4)، نیروی بودن ((being را به نیروی be-ing در جهت جمعی‌شدن تغییر می‌دهد تا مسئله واحد و کثیر را به نفع کثیر حل کند. به این صورت خدای مذکور به تمامه درنفس الهی جمع‌یافته زنانه حلول می‌یابد.

البته نوشته‌های متأخرتر دیلی حال و هوای آثار زن‌محورانه ایریگاری را دارد و به نظر می‌آیدکه اندیشه او متأثر از سبک مشخصی در سنت عقلانی غرب است که بیشتر در آثار ارنست بلاک مارکسیست مشاهده می‌شود و این سبک را پرومیتوس‌گرایی (5) انقلابی می‌نامند و دست کم تا عقول بذری رواقیون قدمت دارد که از بذری سخن می‌گفتند که بشر را به عقل الهی متصل می‌سازد و به این ترتیب نشانه الهی‌شدن انسان واضح‌تر می‌شود.

همچنین گفته "اسطوره‌ قرون وسطی"؛ یعنی نشانه و اخگر روح نیز به تکرار، در آثار دیلی مشاهده می‌شود. (6) اخگر الهی اصطلاحی است که مورد توجه مایستر اکهارت است. اکهارت از نیروی روحی‌ای سخن می‌گوید که آزاد از هر اسمی ‌است و هم‌چنان‌که خداوند فی‌نفسه آزاد و نامحدود فرض می‌شود، این روح نیز مهارناکردنی، نامحدود و فارغ از همه حالات و اوصاف است. در این تفسیر از اکهارت، معرفت با تجربه نشانه و اخگر الهی حاصل می‌شود که خود تأییدکننده نیز هست؛ بنابراین به تبعیت از حکم کلیسای سازمانی نیازی نیست. از این‌روست که دیلی نیز با الهام از اکهارت می‌گوید که تنها اوست که می‌تواند خودش را داوری کند.

در همین راستا، در فلسفه دین دیلی تصاحب روح الهی/ حقیقی نیز مطرح می‌شود که مضمون مسلط آثار افرادی نظیر فوئرباخ و هگل است. هگل، بشر را از این‌رو نکوهش می‌کند که به خودش یعنی روح و عنصر مطلق و ازلی‌اش، این اجازه را می‌دهدکه از آزادی محروم باشد و پرواز تا اولوهیت را از کف بدهد. وی براین نکته پا می‌فشارد که اکنون زمان آن است که افراد، گنجی را که پیش‌تر در بهشت ضایع شد، به چنگ آورند. فوئرباخ نیز با همین رویکرد، آن را مضمون اصلی نقد خویش بر دین می‌سازد. به این ترتیب دلی از انرژی زنانه دزدیده شده و از اولوهیت واقعی دزدیده شده ما سخن می‌گوید و بر تصاحب آن تأکید می‌کند که به این نتیجه ختم خواهد شد که ما خداوندیم.

هرچند که وی اسطوره پرومیسی را در آثار خویش به‌گونه‌ای بسط و توسعه بخشید که شامل زنان نیز بشود و در نهایت عکسی را صورت بخشید که به زنان محدودش می‌کرد، لکن بر این امر نیز قائل بود که تعداد اندکی از زنان قادر به کسب جوهر پنجم‌اند؛ چراکه قدرت شر مردسالاری مانع از آن می‌شود، لکن زنانی که از چنگ قدرت مردسالارانه می‌گریزند و به پژوهش می‌پردازند، نیروی بودن خویش و خود بکر را درخواهند یافت و به زمان و مکان و مخلوق جدید خواهند رسید و مسحور بهشتی خواهند شد که در ورای مرزهای بهشت مردسالارانه است.

3.    لوس ایریگاری
لوس ایریگاری نیز به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلسوفان و روانکاوان فمینیست، بازیافت زنانگی سرکوب‌شده را مقصود خویش قرار می‌دهد. مضامین اصلی آثار او عبارت‌اند از 1- متعالی محسوس که عملکردی مشابه با نامتناهی متناهی دریدا انجام می‌دهد، 2- تفاوت جنسی؛ به عنوان الگو‌های تفاوت فی‌نفسه، و 3- اولوهیت و معنویت؛ به عنوان مقتضیات مهم فمینیستی برای بنیاد نهادن سوبجکتیویتی زنانه.

ایریگاری، اولوهیت زنانه را به عنوان متعالی محسوس، مفهوم‌سازی می‌کند که هم تن است و هم کلمه. او با برعکس ساختن آموزه مربوط به حلول سنتی، از تنی سخن می‌گوید که کلمه را می‌سازد؛ به جای آنکه کلمه، تن را بسازد. شاید بهترین روش برای فهم مفهوم ایریگاری از متعالی محسوس، توصیف تصویر و فرافکنی خود مری دیلی باشد که با این عبارات آغاز می‌کند: فلسفه مورد نظر ما، فیزیکی/ مادی و نیز معنوی است که این دوگانگی فریبنده، به این ترتیب در وضعیتی مطلوب‌تر قرار می‌گیرد.

ایریگاری در تصویر کردن هم تفاوت جنسی و هم دیگری الهی، به متعالی محسوس می‌رسد که در جهت غلبه بر شکاف میان تعالی (روح/ ذهن) و بدن‌مندی است؛ اگرچه برخلاف دیلی، ایریگاری استدلال می‌کند که رابطه معنوی میان زن و مرد به عنوان انتقال انرژی تدریجی، فهمیده می‌شود که می‌تواند منجر به هم‌کوکی و هماهنگی بعد الهی و بشری جداشده تحت لوای تحریف مردسالارانه شود. عشقی که از تفاوت استقبال می‌کند، قادر خواهد بود تا این دیگر را به عنوان تعالی برای نفس تشخیص دهد و هر شریکی مجاز به دست یافتن الوهیت او (مذکر/ مؤنث) خواهد بود.

رویکرد ایریگاری به موضوع اولوهیت عمیقاً در مقایسه با الهیات کلاسیک و فلسفه دین، حلولی است. بازسازی ایریگاری مستلزم دو جنبش دیالکتیکی است؛ نخست آنکه وی می‌بایست خدایی تماماً دیگری را زیر سؤال ببرد؛ در حالی‌که اعلام می‌کند که این همان خدایی است که برای و به‌وسیله امر خیالی مردانه (7) ایجاد شده است و بنابراین برای تحول زنانه، مناسب نیست. ثانیاً، وی می‌بایست زن را به وضعیت اولوهیت ارتقا دهد؛ در حالی‌که تصویر سیمین دوبوار مبنی بر اینکه زن همیشه در بعد درونیت، ناتوان از تعالی باقی می‌ماند، را ملغی شمارد.

با واسطه قرار گرفتن خدای جنس زن، تحول و الهی‌شدن زن امکان‌پذیر است و به این ترتیب، برای نخستین‌بار اخلاقی ممکن می‌شود که رابطه واقعی میان دو سوژه زن و مرد را تعریف می‌کند؛ بی آنکه اختلافی وجود داشته باشد، بلکه اختلاف در تفاوت است. در تحلیل نهایی، ایریگاری به‌وسیله خداوند، نفس تفاوت را معنا می‌کند که شکل جدیدی از رابطه اخلاقی است که می‌تواند میان زنان و مردان وجود داشته باشد یا به‌طور مبسوط میان زنان و هردیگری؛ به محض اینکه به سوبجکتیویتی خودشان دست یابند.

می‌توان گفت ایریگاری فردی است که در تلاش برای آفرینش زبان دینی است که نه منجر به خداباوری شود و نه منجر به الحاد؛ بلکه به جای آن، به دیالکتیک حلولیت و تعالی می‌انجامد که به هیچ عنوان، یک متعلق باور را در طول خطوط عمودی سلسله‌مراتبی فرض نمی‌کند؛ اگرچه در مقایسه با توصیفات الهیات کلاسیک از چنین دیالکتیکی، تأکید ایریگاری به تصدیق درون‌بودی و حلولیت بیشتر گرایش دارد تا نسبت به رهایی از محدودیت، تن‌مندی و مادیت.

و این خدا در فضای مابین دو انسانی است که با شناخت تفاوت جنسی‌شان با هم‌دیگر مواجهه می‌شوند؛ با این وجود تعالی برای زنان، منوط به امکان این درونی‌کنندگی، نسبی بودن و رادیکال بودن معنای الهی است.

پی‌نوشت
1.    سوبجکتیویته زنانه اشاره به فاعلیت زنانه دارد که البته به لحاظ مفهومی‌ تاریخچه فلسفی بسیاری مفصلی دارد و در این بافت، سوبجکتیویته از این‌رو از اهمیت برخوردار است که از تقلیل زن به ابژه شناسا و ماهیت انفعالی حاصل از همین ابژه بودن جلوگیری می‌کند.
2.    Quintessence
3.     GynEcology
4.     pure lust
5.    پرومیتوس آفریدگری است که از آسمان آتش دزدید و به انسان داد (اسطوره ای یونایی).
6.    th divine spark of be-ing in women
7.    امرخیالی مردانه، اشاره به ساختار مردانه سوژه دارای تفوق، درون نظم اجتماعی- نمادین و مردسالارانه، دارد و ناشی از مراحلی نظیر جدایی، زبان آموزی و هویت است.

منابع
1.    Frankenberry, Nancy and Marilyn Thie( eds), 1994, Hypatia: A Journal of Feminist Philosophy, 9 (4), Special Issue on Feminist Philosophy of Religion
2.    Irigaray,luce,Divine Woman,in Sexes and Genealogies.trans Gillian C.Gill(new york:Columbia university press,1993)
3.    Stanford Encyclopedia of Philosophy, Feminist Philosophy of Religion, http://plato.stanford.edu/entries/feminist-religion

*فارغ‌التحصیل رشته فلسفه دین  از دانشگاه پردیس فارابی (دانشگاه تهران)

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
مسیح
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۲:۵۰ - ۱۳۹۴/۰۷/۲۹
1
7
سلام خانم صوفی
شما قبلا اینقد فمینیست نبودینا؟!!!!
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار