پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۴۶۸
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۷
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
فیلم با توجیهی غیرمنطقی سعی در حذف صورت‌مسئله دارد و رسالت فرزندآوری را در جامعه با کارکردهای استراتژیک اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی‌اش تنها به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده‌ای که سبک زندگی‌شان آن‌ها را محدود کرده است، حذف می‌کند و به تعبیری بیانیه‌ای ضدسیاست‌های جمعیتی کشور صادر می‌کند تا الگوی شبه‌روشنفکری خانواده تک‌فرزند را معرفی و تجویز کند.
فیلم به دنیا آمدن

احسان باقری
پریسا فراتی


آن‌چه محتوای آثار شرکت‌کننده در جشنواره سی‌وچهارم فجر را به یکدیگر شبیه و بعضاً منطبق می‌کند که گویی یکی از مؤلفه‌ها و الزامات شرکت در جشنواره شده است، فضای تلخ اجتماعی و روابط ناکام خانوداگی است؛ تکراری که نه به نفع فیلم‌سازان علاقه‌مند به این ژانر، و نه به نفع مخاطبانی است که به تماشای این فیلم‌ها می‌نشینند. کلیشه مدام این آثار نه تنها تأثیرپذیری داستان را به شدت کاهش می‌دهد، بلکه یک نوع دل‌زدگی را برای مردم نسبت به سینمای ایران به همراه می‌آورد.

آخرین ساخته محسن عبدالوهاب نیز از این قاعده مستثنی نیست. فیلمی که با پرداختن به معضل فرزندآوری ناخواسته، سعی در نمایش دغدغه‌های روشنفکری امروز جامعه دارد. زوجی میانسال و هنرمند که در بحبوحه مشغله کاری، صاحب فرزند دیگری جز تک‌پسر خود می‌شوند، اما نه به میل و از روی تصمیم قبلی، بلکه ناخواسته. در ابتدا هر دو به سقط جنین راضی می‌شوند، اما کم‌کم، حس مادری پری (الهام کردا) اجازه این کار را به او نمی‌دهد؛ حسی که تصمیم به سقط را در او دچار تردید می‌کند.

فرهاد (هدایت هاشمی) که یک مستندساز است، کسی است که نتوانسته بعد از گذشت سال‌ها فعالیت، موفقیت چشم‌گیری به دست بیاورد و عقیده دارد اگر مسئولیت پرورش اولین فرزندشان، مسیر پیشرفت او را طولانی‌تر کرده است، فرزند دوم مانند سدی در برابر این مسیر قرار می‌گیرد.

پرداختن به موضوعات و داستان‌هایی که پیش از این روایت‌های متعددی را از آن‌ها دیده‌ایم، تنها در صورتی توجیه دارد که روایت‌گر بخواهد از زاویه‌ای جدید به آن‌ نگاه کند، نقطه‌نظر تازه‌ای داشته باشد و بتواند آن را ارتقا دهد. در غیر این صورت پرداختن به این‌گونه داستان‌ها کاری است بیهوده. امری که فیلم جدید عبدالوهاب در آن ناکام می‌ماند.

موقعیتی که بر اساس بارداربودن زن به‌وجود می‌آید، همان موقعیت آشنایی است که در فیلم‌های مختلفی دیده‌ایم. مزیت فیلم عبدالوهاب این است که توانسته با برخی جزییات، شخصیت‌هایی به نسبت باورپذیر را ایجاد کند که زندگی آن‌ها بر روی پرده سینما قابل قبول باشد، اما این برای یک فیلم سینمایی کافی نیست و جزو حداقل‌هایی است که باید در ساختار وجود داشته باشد. به دنیا آمدن در فیلم عبدالوهاب، هزینه سنگینی دارد و نه تنها کمکی به بهبود روابط خانوادگی زوج نمی‌کند، بلکه آن‌ها را از هم دورتر کرده و آینده‌ای ناامیدانه را به آن‌ها تحمیل می‌کند.

كاري كه "به دنيا آمدن" به خوبي از پس انجامش برآمده، اعلام يك هشدار است؛ هشداري از راديو از زبان مجري شنيده شده و قصد دارد به شما بفهماند كه توجه بيش از حد به منافع شخصي، چه آسيب‌هايي را به جامعه وارد خواهد كرد. در اين نگاه سعي شده است مخاطب را به فهم اين موضوع برساند كه با در نظرگرفتن حق تصميم‌گيري براي هر فرد و نگاهش به دنيا با جهان‌بيني و ايدئولوژي شخصي، باز هم بايد اين موضوع را به خاطر سپرد كه شنيدن ديدگاه‌هاي ديگران چقدر مي‌تواند مهم و لازم باشد.

فیلم با توجیهی غیرمنطقی سعی در حذف صورت‌مسئله دارد و رسالت فرزندآوری را در جامعه با کارکردهای استراتژیک اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و اقتصادی‌اش تنها به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده‌ای که سبک زندگی‌شان آن‌ها را محدود کرده است، حذف می‌کند و به تعبیری بیانیه‌ای ضدسیاست‌های جمعیتی کشور صادر می‌کند تا الگوی شبه‌روشنفکری خانواده تک‌فرزند را معرفی و تجویز کند.

با توجه به دیالوگی که فرهاد گفت (تو شرایط فعلی مملکت باید تا 70 سالگی بچه‌ها رو تأمین کرد)، موضع دوپهلوی کارگردان مشخص شد؛ البته نه فقط با این دیالوگ، بلکه صحبت‌های مرد کافه‌دار و فرهاد هم بیان‌گر این مسئله بود که کارگردان هم تصمیم نهایی را بر عهده تماشاگر گذاشته که سقط و یا نگه‌داری بچه به صلاح است یا خیر.

شغل‌هایی که برای این زوج انتخاب شده است نیز قابل تأمل است. می‌توان حدس زد که این شخصیت‌ها برای عبدالوهاب مابه‌ازای بیرونی دارد؛ زن بازیگر تئاتر است و این بازیگرِ تئاتر بودن جز این‌که اعتراضی به نحوه بازبینی‌ها و صدور مجوزها باشد، داده دیگری به ما نمی‌دهد. زن بر سر تمرین تئاتری است که مجوز نمی‌گیرد، مرد هم مستندساز اجتماعی است و در یک سکانس شعاری در مورد تهران و محله‌هایش صحبت می‌کند، اما این دغدغه فیلم‌سازی هم علی‌رغم تأکید فیلم‌ساز، تبدیل به عنصر اثربخشی در شخصیت‌پردازی مرد نمی‌شود.

در کل زن با بازی خوب و قابل تقدیر الهام کردا که شایسته کاندیدشدن بود، به نسبت باورپذیرتر از مرد است و می‌توان او را درک کرد، اما رابطه‌ای که با همسرش دارد و تصمیمی که برای رفتن به یزد می‌گیرد، قابل درک نیست. اصلاً هدف فیلم‌ساز از انتخاب یزد چه بود؟، اگر کل داستان در تهران اتفاق می‌افتاد، چه لطمه‌ای به فیلم وارد می‌شد؟ یعنی تمام معضلات اجتماعی فقط برای تهران است یا شهر یزد که از دیرباز به دارالمؤمنین معروف بوده و به داشتن مردمی متدین مشهور است، از داشتن چنین مشکلاتی مستثنی است؟

با این حال پلان آخر فیلم تأثیرگذار است؛ فرهاد درحالی‌که تمام ذهنیت و خواسته‌هایش را بربادرفته می‌بیند، تنها در خانه‌ای تاریک، به تماشای فیلم مستندش می‌پردازد؛ چیزی که به بهانه ساخت آن، حاضر به از بین بردن نتیجه عشق خود و همسرش شده است. حالا با این وجود، متقاعدکردن فرهاد برای به دنیا آمدن انسانی دیگر در این جامعه آشفته، سخت و دشوار است.

پری با رفتن به یزد و پیداکردن شغلی پردرآمد، خود را شایسته‌تر از فرهاد به عنوان پدر می‌بیند و او را رها می‌کند. فیلم بیان می‌کند که آن‌چه که شکافی عمیق در رابطه عاشقانه بین این زوج ایجاد می‌کند، معضلی به نام بی‌پولی است و فرهاد تسلیم این شکست می‌شود و در برابر گسست خانواده‌اش هیچ اقدامی نمی‌کند؛ چون امیدی به بهبود شرایط ندارد. فیلم‌ساز انسان‌های داستانش را، سرخورده نمایش می‌دهد؛ کسانی که مشکلاتشان را حل نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را دور می‌زنند و در این بین مهجورترین معنایی که باقی می‌ماند، مفهوم بنیان خانواده است.

در کل "به دنیا آمدن"، با توجه به تجربه قبلی کارگردانش، فیلم نیمه‌تلویزیونی‌ای است که با تمام مشکلاتش حداقل باورپذیر است؛ باورپذیری‌ای که در تعداد زیادی از فیلم‌های جشنواره امسال وجود نداشت.

* کارشناس ارشد مطالعات منطقه‌ای


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: