پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۴۸۲
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۰
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
چنین روایتی از فیلم، با ارج‌نهادن به روابط عمیق انسانی، و نشاندن آن بر صدر تمایلات و اهداف او، می‌توانست پیامی بیابد که انسان امروز تشنه شنیدن آن است، اما متأسفانه خود فیلم ضعف‌هایی را می‌پروراند که بر ضد خود عمل کرده و چنین استنباط غنی‌ای از فیلم را به حاشیه می‌راند.


منصوره تبریزی

"امکان مینا" به دنبال روایت داستان زن و شوهری است که در شرایط خاص سیاسی پایه‌های عشق دیرین خود را متزلزل می‌یابند. مینا که سه سال است دور از چشم همسرش در یک گروهک مخالف نظام عضو شده، در مواجهه با تردیدها و شک همسرش ناچار است میان زندگی خانوادگی و سیاسی خود دست به انتخاب بزند. مهران پس از طی یک دوره تردید و سپس فهم واقعیت، می‌کوشد راهی برای نجات مینا بیابد.

اگرچه مخاطب "امکان مینا"، با امید دیدن فیلمی بسیار خوب، از یک کارگردان نام‌دار (کمال تبریزی) به سینما مراجعه می‌کند، اما در بخش‌های مختلف فیلم چیزی وجود دارد که مخاطب را به ناامیدی بکشاند. شاید همین انتظار اولیه بالای مخاطب است که مواجهه با یک فیلم کاملاً معمولی را چونان تجربه‌ای سخت می‌نمایاند. جدا از بازی نسبتاً خوب بازیگران این فیلم، ضعف داستان‌پردازی در این فیلم چنان عیان است که گویی متن فیلم برگرفته از دست‌نوشته‌های نویسنده‌ای تازه‌کار است که قدرت کافی برای هم‌راهی با ذهن هوشیار مخاطب و پرسش‌های احتمالی او ندارد.

برخی ارکان داستان و ارتباط میان آن‌ها چنان سطحی ساخته و پرداخته شده‌اند که مخاطب جز با چشم‌پوشی و کتمان شعور متعارف خود، نمی‌تواند به همراهی لازم با فیلم دست‌یابد. بخشی از این ضعف‌های داستانی را می‌توان این‌گونه بیان کرد: چرا مردی که سال‌ها روابط عاشقانه‌ای را با همسرش سپری کرده و به خاطر او از بچه‌دارشدن چشم پوشیده است، با فهمیدن دو روز غیبت او از کلاس‌هایش به اندیشه خیانت او می‌افتد؟؛ چگونه مهران که مردی عاطفی و پرهیجان می‌نماید و در مقر نیروهای اطلاعاتی تنها با تزریق آمپول آرامش می‌یابد، به یک‌باره شب‌هنگام در ماشین این‌گونه مسلط و طبیعی برای مینا نقش بازی می‌کند و برای حمله یک‌تنه به چند فرد آموزش‌دیده مهارت می‌یابد؟؛ چرا نیروهای امنیتی؛ عملیات مهم خود را با درمیان گذاشتن موضوع با مهران به خطر می‌اندازند و بدون ترس از لورفتن عملیات، چنین مرد ناآرام و هیجان‌زده‌ای را روانه خانه می‌کنند؟ و چرا همین نیروها که بدون آن‌که ما بفهمیم متوجه تعقیب‌های مهران شده‌اند؛ دو بار توسط او غافل‌گیر می‌شوند؟, چرا مینا تنها با شنیدن سخنان جاوید به یک‌باره تعهدش به آرمان‌هایی که سال‌ها به خاطرشان رنج فعالیت مخفیانه را به جان خریده است، فراموش کرده و علیه گروه به پامی‌خیزد، مگر به عنوان یک هسته اطلاعاتی تا پیش از این چیزی از اهداف و شیوه‌های گروهش نشنیده است؟؛ و پرسش‌هایی نظیر این.

از همه این‌ها بی‌معناتر حمله مهران به خانه تیمی و کشته‌شدن اوست. آیا مهران به دنبال نجات جان مینا است؟، که البته او قبلاً در معامله با رئوف مسیر منطقی‌تر دستیابی به این هدف را طی کرده بود. آیا با تغییر چهره به شکل دوستش علی با هدفی ارزشی به این‌کار اقدام می‌کند؟؛ که اگر چنین رویکردی دارد، با قطع دسترسی نیروهای امنیتی به سایر ارکان گروهک ضدنظام، عملش چیزی بیشتر از یک خرابکاری به نظر نمی‌رسد. درواقع با این نحوه داستان‌پردازی مرگ مهران بیش از آن‌که تأثربرانگیز و قابل تحسین باشد، نوعی خودکشی از سر هیجانات آنی می‌نمایاند.

این دست ایرادات داستانی از دو سو به فیلم لطمه وارد می‌سازد. وجهی از این امر، در برخورد با ویژگی‌های هیجانی و جاسوسی فیلم رخ می‌دهد. در این‌جا ابهامات و گره‌گشایی‌های معمول این‌گونه فیلم‌ها وجود ندارد، که در واقع گره داستان، یا فعالیت سیاسی مینا، در همان اوایل فیلم برای مخاطب لو رفته است.

پس از آن امید می‌رود با مشاهده شک مهران به مینا، راه دیگری برای تأمین هیجانات و ابهامات فیلمی ازاین دست باز شود، که در مواجهه با بخش‌هایی نظیر تمارض مهران و نقش بازی‌کردن باورناپذیر او در ماشین، عملکرد غیرمنطقی نیروهای اطلاعاتی، و اقدام غیرقابل درک مهران در حمله به خانه تیمی و...، این امید مخاطب نیز به یأس بدل می‌شود.

سویه دیگر آسیب‌رسانی فیلم‌نامه ضعیف به فیلم، مربوط به وجه عاشقانه و احساسی فیلم است. پس از صحنه اول فیلم که مربوط به سالگرد ازدواج مهران و مینا است، و با فهم این‌که مهران آگاهانه و به خاطر مینا از داشتن فرزند چشم پوشیده، بنیان ایده اصلی فیلم که عشق عمیق این دو است، پی ریخته می‌شود. تا انتهای فیلم هم المان‌های مختلفی برای تأیید این عشق به کار رفته است؛ نظیر همراهی‌های شیرین این دو در خیابان، دلسوزی‌های صادقانه مینا برای همسر بیمارش، تردید او در کشتن همسر و فرزندش و تلاش مهران برای نجات جان مینا و در نهایت مرگ او. درواقع کل جریان فیلم را می‌توان از این منظر که چگونه اهداف و گرایش‌های سیاسی می‌توانند در محضر عشق رنگ باخته و به حاشیه رانده شوند، تفسیر کرد.

چنین روایتی از فیلم، با ارج‌نهادن به روابط عمیق انسانی، و نشاندن آن بر صدر تمایلات و اهداف او، می‌توانست پیامی بیابد که انسان امروز تشنه شنیدن آن است، اما متأسفانه خود فیلم ضعف‌هایی را می‌پروراند که بر ضد خود عمل کرده و چنین استنباط غنی‌ای از فیلم را به حاشیه می‌راند.

زمانی که مهران از غیبت مینا از کلاس‌هایش مطلع می‌شود و به تعقیب او می‌پردازد، تنها فرضی که در ذهن دارد، خیانت اوست. آیا چنین تردید سریعی از سوی مردی عاشق‌پیشه قابل قبول است؟؛ آیا اعتماد از اولین ارکان رابطه عاشقانه نیست؟

پس از شکل‌گیری این تردید نیز مخاطب امیدوار است شاهد صحنه‌ای باشد که پیوند عمیق احساسی این دو را باور کند؛ چیزی شبیه گفت‌و‌گو درباره خود، اما در صحنه‌ای که فرصت این کار فراهم می‌آید؛ یعنی تنهاشدن این دو در خانه امن نیز این امید به یأس بدل می‌شود. این زوج به ظاهر بسیار علاقه‌مند که سال‌ها در کنار هم زیسته‌اند، حتی قادر به گفت‌وگویی معمولی پیرامون احساسات و افکارشان نیستند، و این سکانس با ردوبدل کردن جملاتی معمولی پیرامون خاطرات دور به پایان می‌یابد.

تغییر عقیده مینا نسبت به تمایلات سیاسی‌اش هم ربط چندانی به عشق او نسبت به مهران ندارد و تنها با شنیدن سخنرانی جاوید رخ می‌دهد که البته آن هم ایده‌ای سطحی است. در نهایت مرگ مهران به این شکل، آنقدر بی‌معنا است که اطلاق علت عاشقانه به آن بیش از سر فرود آوردن به قدرت والای عشق، به تنزل جایگاه آن می‌انجامد. در نتیجه این تناقضات مخاطب ترجیح می‌دهد از یافتن پیام روشنی از این دست در فیلم چشم‌پوشی کند.

تمام آن‌چه بیان شد زمانی قابل طرح است که توقعات مخاطب از دیدن این فیلم را در نظر داشته باشیم. در غیر این صورت مخاطب "امکان مینا"، اگر از انتظارات بالای خود صرف‌نظر کند، می‌تواند با آسودگی یک فیلم معمولی را به تماشا بنشیند؛ فیلمی که مطمئناً دستاوردهای خوبی برای مخاطبش در برخواهد داشت.

*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: