پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۴۹۵
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۳
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
برخی تحلیل‌گران عرصه سینما بر این عقیده‌اند که قصاص موضوع حساس و قابل بحثی است و اگر کارگردان «لانتوری» دچار سیاست‌زدگی نمی‌شد، می‌توانست فیلم خوبی باشد. درواقع، سیاست‌‌زدگی، فیلم را به سمتی می‌برد که لحن آن برای مخاطب شعارگونه می‌شود.
فیلم سینمایی لانتوری


پگاه روشان‌شمال
مرتضی بابایی


در مقام مقایسه با سایر فیلم‌های جشنواره، فیلم «لانتوری» شروعی متفاوت دارد. از همان ابتدا بیننده را به فکر فرو می‌برد. در سکانس‌های ابتدایی فیلم شاهد اقشار مختلف مردم هستیم که درباره «پاشا» حرف می‌زنند. قضاوت‌های مثبت و منفی آنان شنیدنی و جالب به نظر می‌آید. جامعه‌شناس، وکیل، دانشجو، مردی که شغل آزاد دارد، پلیس، روزنامه‌نگار و ... همه به قضاوت درباره موضوع داستان نشسته‌اند. هرکدام از منظر خود و جایگاه‌شان در جامعه، موضوع را می‌بینند.

«لانتوری»، به بازنمایی مسئله اسیدپاشی بر پرده سینما پرداخته است. بی‌تردید، اسیدپاشی نقطه‌عطف داستان است، اما در کنار آن باید به مفاهیم قصاص، طبقه اجتماعی، عدالت اجتماعی و... نیز توجه ویژه داشت. رضا درمیشیان، «لانتوری» را در فرم مستند ساخته است؛ مستندی که روح و جسم مخاطب را به شدت درگیر خود می‌کند و تا پایان به دنبال خود می‌کشاند.

برخی تحلیل‌گران عرصه سینما بر این عقیده‌اند که قصاص موضوع حساس و قابل بحثی است و اگر کارگردان «لانتوری» دچار سیاست‌زدگی نمی‌شد، می‌توانست فیلم خوبی باشد. درواقع، سیاست‌‌زدگی، فیلم را به سمتی می‌برد که لحن آن برای مخاطب شعارگونه می‌شود. فیلم هم بُعد اجتماعی دارد و هم بُعد سیاسی. نمی‌توان به‌طور کلی سیاست را در آن نادیده گرفت؛ به‌ویژه در دیالوگ‌های مربوط به اقشار مختلف درباره اسیدپاشی. برخی نظرات تند و افراطی درباره اسیدپاشی، ذهن مخاطب را درگیر مسایل سیاسی می‌کند و اصل داستان به فراموشی سپرده می‌شود. در هر حال، بدون هیچ‌گونه قضاوت باید گفت، «لانتوری» اگرچه فیلم سیاسی نیست، اما در جاهایی دچار سیاست‌زدگی شده است.

نقطه‌عطف داستان، اسیدپاشی است، اما نباید فراموش کرد که این پدیده در خلأ روی نمی‌دهد. عوامل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... بسیاری در اقدام یک فردِ بیمار به اسیدپاشی مؤثر است. درمیشیان سعی دارد به ببینده بگوید، نباید کسی که اسید می‌پاشد را تک‌بُعدی دید. فرد اسیدپاش، شاید بیمار باشد، شاید زندگی ناموفقی داشته باشد، شاید از دنیا بریده باشد و هزاران شاید دیگر. با این وجود «لانتوری»، به هیچ‌وجه از اسید پاش دفاع نمی‌کند، او را محکوم می‌کند و برایش قصاص می‌خواهد. در واقع کارگردان می‌خواهد تمام زوایای امر را به مخاطب نشان دهد. بستری که فرد در آن رشد یافته، پیشینه خانوادگی فرد، شرایط جامعه، نابرابری‌های موجود، فقر و... در کنار هم باید برای بررسی این آسیب اجتماعی مورد ملاحظه قرار گیرد.

در فیلم جدید درمیشیان شاهد بازنمایی طبقات اجتماعی و عدالت در جامعه هستیم. طبقات فرودستی که نسبت به طبقات بالای اقتصادی جبهه‌گیری دارند. می‌خواهند خودشان حق‌شان را از آن‌ها بگیرند. آن‌ها راهی جز زورگیری و تهدید و ایجاد ارعاب بلد نیستد. اینان اسلحه سرد حمل می‌کنند؛ نه برای آسیب‌رساندن به مردم، بلکه برای داشتن حس امنیت، برای جیب‌بری، کیف‌زنی، قمه‌کشی و غیره. گروه لانتوری تشکیل شده از افراد آسیب‌دیده اجتماع که اکنون خود در حال آسیب‌زدن به جامعه هستند. پاشا هم یکی از اعضای همین گروه است که در نهایت با اقدام به اسیدپاشی، راهی زندان می‌شود.

توجه به نقش زنان در اجتماع در این فیلم بسیار پررنگ است. یک زن می‌تواند فعال اجتماعی باشد، مددکار باشد، روزنامه‌نگار باشد و شغلش با وجودش عجین شود، اما نباید فراموش کرد که به همان اندازه همین زنِ فعال اجتماعی، در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار دارد و ممکن است مورد تعرض، تجاوز، اسیدپاشی و... قرار بگیرد.

«لانتوری»، دو رویکرد متفاوت از زنان ارایه می‌دهد. تا نیمی از فیلم، شاهد زنی هستیم فعال و پرانرژی که به دنبال مسایل روز جامعه است. زنی فداکار را می‌بینیم که برای رضایت‌گرفتن از مادر مقتول از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کند. زنی که روزنامه‌نگار است و با جرأت از مسایل روز اجتماع حرف می‌زند. ناگهان این زن تبدیل می‌شود به موجودی با صورتی زشت که به سختی می‌توان در آن نگریست. زنی که نمی‌بیند، کور شده و زیبایی خود را از دست داده است.

مریم پس از آن حادثه، مصمم به انتقام است. او می‌خواهد پاشا (کسی که مرتکب اسیدپاشی شده است)، مجازات شود. خودش می‌خواهد با دست خودش او را مجازات کند. زنی که تا دیروز از گذشت حرف می‌زند، امروز در جایگاهی است که می‌تواند نبخشد، می‌تواند قصاص کند. حرف‌هایی که تا دیروز به مادر مقتول می‌زد تا از او رضایت بگیرد، اکنون برایش شعاری بیش نیست. او از حق‌اش نمی‌گذرد، به دنبال قصاص است. مریم چشم‌هایش را از دست داده و اکنون به دنبال کورشدن پاشاست. پاشا برای قصاص حاضر می‌شود. او بیمار است، او هنوز هم مریم را دوست دارد. ببینده با پاشا و اضطراب‌های او همراه می‌شود. پاشا چیزی ندارد که بخواهد از دست بدهد. خانواده، پدر و مادر، دوستان خوب و... هیچ‌کدام برای پاشا وجود خارجی ندارد. مخاطب با مریم همراه می‌شود؛ حسی از انتقام و حسی از گذشت دارد.

از یک‌سو مریم پالیزبان در نقش مریم هنرنمایی می‌کند؛ با صورتی ازدست‌رفته و غمی بزرگ در قلبش. از سویی دیگر نوید محمدزاده را می‌بینیم در نقش پاشا، با مشکلات روحی بسیار که تعادل روانی‌اش را در زندان از دست داده است. پاشا همه زندگی خود را از دست داده است. چیزی ندارد که برای آن بجنگد، امید ندارد، هیچ افقی برای آینده‌اش متصور نیست. مخاطب تیزبین با هم‌ذات‌پنداری با مریم و پاشا، چالش‌های زیادی برایش به وجود می‌آید؛ گذشت؟ قصاص؟ انتقام؟ و...

درمجموع باید گفت، ساخته جدید درمیشیان، مسئله اسیدپاشی و قصاص و گذشت در جامعه را در نمایی نو و البته سیاست‌زده به مخاطب عرضه می‌کند. مخاطب را به فکر فرو می‌برد. او را در بستر جامعه رها می‌کند، مخاطب با شخصیت‌های فیلم همراه می‌شود، گاهی آن‌ها را دوست دارد، گاهی از آن‌ها متنفر می‌شود، گاهی از دست آن‌ها عصبانی می‌شود و در نهایت وقتی مریم قبل از قصاص با صراحت و شجاعت می‌گوید «بخشیدم»، به آن‌ها افتخار می‌کند.

*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی
**کارشناس رسانه

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: