پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۵۰۴
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۰:۴۲
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
از سوی دیگر تصویر جهان پیرامون از منظر یک کودک، با برانگیختن حس تشابه و کشاندن بیننده به ساحت کودکی و یادآوری چشم‌اندازی که احتمالاً سال‌هاست به فراموشی سپرده است، به نحو متفاوتی ذهن او را درگیر خود می‌سازد. از این جهت سازنده فیلم با وسواس کوشیده است با استفاده از واگویه‌های بهار، و یا تصاویر نقاشی، مخاطب را به قلمروی فکری کودکانه او وارد سازد.
فیلم سینمایی نفس

منصوره تبریزی

فیلم نفس روایت سال‌هایی از زندگی یک کودک است، روایتی که می‌کوشد برای مخاطب خاطراتی را از سال‌های پیش و پس از انقلاب (حدود 56 تا 61) یادآوری کند. بهار، دختری از یک خانواده فقیر با پدر، خواهر و برادرانش در جای دورافتاده‌ای در نزدیکی کرج ساکن‌اند. پدر بهار مردی مهربان و سهل‌گیر است و مادرش که زنی یزدی بوده، پیش از این مرده و ننه‌آقا مسئولیت مراقبت از خانواده را به عهده دارد. فیلم نفس روایت زندگی روزمره بهار، و تجربیات دوران کودکی است.

بهار، دختری رهاست. دختری که به واسطه توانایی ذهنی بالا در جست‌وجوی چیزهایی است که از کودکی چون او انتظار نمی‌رود و در حیطه بایدها و نبایدهای گروهی که بدان متعلق است، نمی‌گنجد. بهار عاشق خواندن است. او با خواندن از دنیای اطراف کنده شده و به دنیای می‌رود که قدرت فهم بسیاری از معانی آن را ندارد. با این حال او از خواندن هر چیزی که دم دست باشد، دست نمی‌کشد و مواجهه با ننه‌آقا که به جبر و پند او را از خواندن منع می‌کند، به پنهان‌کاری روی می‌آورد. این رفتار دوگانه با بهار می‌ماند و با بزرگ‌ترشدنش و با پیچیده‌ترشدن قواعدی که گروه اجتماعی او از دختران انتظار دارند، تعارض ذهن فرارونده کودکانه او با ارزش‌های سنتی فرهنگش نمود بیشتری می‌یابد.

بهار به‌سان بسیاری از دختران هم‌نسل‌اش ناچار است زود بزرگ شده و به جای فرورفتن در تخیلات بی‌مرز، و غر‌ق‌شدن در شادی‌ها و بازی‌های کودکانه، بدون هیچ فهمی چادر به سر کند، از بازی با دیگران منع شود، هم‌کلامی با پسرخاله‌اش بادقت از سوی دیگران رصد شود، و باخبر شود که او همسر آینده‌اش نیز خواهد بود. با این حال او در دنیای ذهنش هنوز رها است و در صحنه آخر که سوار بر تاب، بی‌مرزی درونیش را به رخ می‌کشد، به جایی می‌پیوندد که از جنس آن است؛ ابدیت و رهایی.

از زاویه‌ای می‌توان هدف فیلم نفس را برانگیختن حس نوستالژیک مخاطب، و کسب همراهی و همدلی او با کشاندنش به سالیان دور دانست، و البته اگر چنین است، تا حدی در برآوردن این هدف موفق بوده است. از این منظر می‌توان فیلم نفس را کلکسیونی از المان‌های خاطره‌انگیز سال‌های آخر دهه پنجاه دانست. به نظر می‌رسد که سازنده فیلم با جمع‌کردن این عناصر به نحو اغراق‌آمیزی سعی در زنده‌کرده حال و هوای این دوران دارد. برای بیننده‌ای که برهه‌ای از زندگی را در این سال‌ها گذرانده و به‌سان دیگر افراد جامعه روند تغییر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را شتابان پیموده، بازگشت مقطعی به حال و هوای گذشته خوشایند است.

از سوی دیگر تصویر جهان پیرامون از منظر یک کودک، با برانگیختن حس تشابه و کشاندن بیننده به ساحت کودکی و یادآوری چشم‌اندازی که احتمالاً سال‌هاست به فراموشی سپرده است، به نحو متفاوتی ذهن او را درگیر خود می‌سازد. از این جهت سازنده فیلم با وسواس کوشیده است با استفاده از واگویه‌های بهار، و یا تصاویر نقاشی، مخاطب را به قلمروی فکری کودکانه او وارد سازد. در نتیجه این تلاش، مخاطب برای مدتی باز از چشم‌انداز کودکی به جهان می‌نگرد و از سادگی و خلوص آن محظوظ می‌گردد.

با این حال این دو ویژگی مثبت فیلم در سایه واقعیت دیگری کم‌رنگ می‌شود و آن تعلق‌داشتن شخصیت اصلی فیلم به قشری است که شبیه عموم مردم جامعه نیست. البته روشن است که هیچ فیلمی متعهد نیست که تصویرگر زندگی اکثریت مردم باشد، اما چنین فیلمی که نقطه‌قوت آن بازگشت‌دادن مخاطب به خود و گذشته خود است، اگر می‌خواست این برجستگی را از دست ندهد، نیاز داشت در فضایی کمی عمومی‌تر روایت خود را پی بگیرد. این در حالی است که نمایش چنین سبک زندگی توأم با آشفتگی و آلودگی و خشونت در فیلم نفس، دور از ذهنیت مردمانی است که عموماً در شرایط بد مادی نیز به پاکیزگی ظاهر و کلام اهمیت می‌دهند.

از طرف دیگر فیلم در پرتوی نبود داستانی پرکشش، در نهایت به اثری مستندگونه و کسالت‌بار تبدیل می‌شود. در این شرایط مخاطب می‌تواند به خاطر کشیده‌شدن به گذشته‌ای فراموش‌شده و برانگیختن احساساتش، از کارگردان سپاس‌گزار باشد و هم‌زمان به دلیل فقدان مؤلفه‌هایی که از یک فیلم سینمایی انتظار دارد، بر او خرده بگیرد. درواقع اگر فیلم نفس چیزی برای دیدن دارد، به مدد خاطراتی است که خود مخاطب در ذهن دارد، نه ماجرایی که مخلوق ذهن خلاق نویسنده و کارگردان است.

یکی دیگر از مشکلات فیلم در سطح حرکت‌کردن و پرداختن به موضوعات بی‌شماری است که هریک قابل تبدیل‌شدن به یک داستان است. در واقع هر یک از تجربیات بهار در مقام یک کودک قابلیت آن را دارند که با جزییات بیشتری پرداخته و موضوع داستانی مجزا باشند. حتی اگر همین سبک روایت‌پردازی با دست گذاشتن به موضوعات کمتر و پرداختن به عمق بیشتر دنبال می‌شد، فیلم تأثیرگذاری بیشتری می‌یافت.

اما بیننده پس از گذشت زمان کمی متوجه می‌شود که در این فیلم چنین مسیری دنبال نمی‌شود و خبری از ابهامات، هیجانات و تعلیق‌های داستانی نیست. در چنین شرایطی برای ادامه همراهی با فیلم، جز گذر به سال‌های کودکی و همراهی با بهار، راهی برای مخاطب باقی نمی‌ماند، اما تا به آخر فیلم دایماً درگیر این پرسش است که اگر ماجرایی وجود ندارد، پس چگونه می‌تواند پایان ماجرایی وجود داشته باشد. درواقع اگر بهار در پایان فیلم نمی‌مرد، این شیوه روایت می‌توانست تا سال‌ها ادامه یابد.

به‌رغم این نکات، فیلم نفس به مدد موضوع ساده و صمیمانه‌ای که با ذهن و روح بسیاری آشناست، و به پشتوانه بازگشت به گذشته‌ای که بسیاری دلتنگ آن‌اند، و با اتکا بر بازی خوب بازیگرانش، فیلم خوب و البته بسیار خاصی است که نمی‌توان به راحتی آن را با فیلم دیگری مقایسه کرد. اگر مخاطب بتواند فارغ از انتظارات پیشینش به تماشای این فیلم نشسته و آن را در سبک خاص خودش بپذیرد و دنبال کند، بی‌تردید ساعات منحصر به فرد و به‌یادماندنی را سپری خواهد کرد.

*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: