پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۵۲۱
تاریخ انتشار: ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۰:۰۷
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
فیلم به نوعی جدال دو زن بر سر داشتن مردی است که ارزش‌های مردانگی و هویت مردانه ندارد. حنا هم در دادگاه به این نتیجه می‌رسد و به خسرو می‌گوید که تو مرد نیستی! او عینکی قرمز می‌زند و کفشی قرمز به پا دارد. معلوم نیست چگونه هنرمند شده است؛ شاید نماد مردان تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ و بی‌‌هویتی است که به ناگاه سرشناس و مهم شده‌اند و در پی تجربه‌ لذت‌های جدیدی در زندگی‌اند.
فیلم خشم و هیاهو

طاهره هوشنگی

عنوان فیلم "خشم و هیاهو" برگرفته از نام رمان بزرگ فاکنر است. این فیلم دو روایت متفاوت، از یک رابطه‌ عاشقانه و خیانت است که در نهایت به یک جنایت می‌انجامد. شخصیت اصلی فیلم خواننده‌‌ایست به نام خسرو پارسا که علی‌رغم داشتن همسر و یک فرزند، در رابطها‌ی عاشقانه با دختری به نام حنا قرار می‌گیرد. همسر خسرو پس از اطلاع از خیانت خسرو، خود شاید با انگیزه‌ خودکشی به خیابان می‌دود و در اثر تصادف به کما می‌رود و پس از مدتی به طور مشکوکی به قتل می‌رسد. در بازجویی‌ها حنا پس از دیداری که با خسرو دارد، به قتل اعتراف می‌کند، اما بعد از سخنانی که خسرو در دادگاه می‌زند، می‌گوید که دلیلی بر کشتن تینا نداشته؛ چون سهم او از آن زندگی خسرو بوده و خسرو از آن حنا بوده است.

شخصیت خسرو به عنوان نقش اصلی فیلم پر از تناقض و تعارض است. خسرو خواننده‌ایست که ویژگی‌ها و لطافت یک هنرمند را ندارد. بسیار بددهن، بی‌ادب و فحاش است، کتک میزند، خانواده یا دوستی ندارد. گویا ثروتش مال خودش نیست و بسیار خودشیفته است و مدام می‌گوید که من آدم مهمی هستم. در خانه‌اش تابلوی بزرگی از تصویر او وجود دارد که مثل خود خسرو مبهم و گنگ است. همچنین پنجره‌ خانه‌ای که برای حنا اجاره می‌کند، رو به بیلبورد تبلیغاتی خودش باز می‌شود که عکس بزرگی از خسرو بر روی آن است.

اگر چه خسرو هوادارن بسیاری دارد، اما پسر خسرو به نام معز، پدر را دوست ندارد. معز رابطه‌ عمیقی با مادرش دارد. در یکی از صحنه‌های فیلم، وقتی مادر درکمارفته توان حرکت ندارد، پسر برایش آهنگی می‌خواند و او را وادار به حرکت می‌کند و می‌بوسد.

خسرو که مشکوک به قتل همسرش است، در بازجویی یک روایت از رابطه‌اش با حنا بیان می‌کند. در این روایت حنا زنی اغواگر، فریبنده و مکار است که زندگی خسرو را به‌هم می‌زند و همسر او را به قتل می‌رساند، اما چهره‌ خشن و دوست‌نداشتنی خسرو به حدی است که بیننده دلیل عشق حنا به او را نمی‌فهمد و داستان عشق آتشینی که حنا نسبت به او دارد را باور نمی‌کند.

حنا داستان را از منظری دیگر و با چهره‌ دیگری از خسرو تعریف می‌کند. او خسرو را عامل ایجاد این رابطه می‌داند و اعتراف می‌کند که نسبت به این رابطه عذاب وجدان داشته است، اما کج‌خلقی‌های تینا و عدم آرامشی که خسرو در زندگی داشته، او را به سمت حنا کشانده است. حنا هم سعی دارد برای خسرو مادری کرده و عشق نابی را با او تجربه کند. او در این فیلم خانواده‌ای ندارد و در خوابگاه زندگی می‌کند. گویا دانشجوی تئاتر است. پسری او را دوست دارد، اما حنا که در رابطه‌ای عاشقانه با خسرو است، هدیه او را نمی‌پذیرد. تنها اثری که از خانواده‌‌ حنا می‌بینیم جایی است که می‌گوید پدر او پس از تولد حنا از مادرش می‌خواهد که نام حنا را بر روی او بگذارند، و بعدها مادر حنا می‌فهمد که حنا نام معشوقه پدرش بوده و از آن پس نامیدن او به این نام برایش بسیار دشوار است. البته انتخاب این نام برای این شخصیت، انتخابی مناسب بود؛ حنا رنگ دارد و اثرش می‌ماند. حنای این داستان هم رنگ خود را در زندگی خسرو به شکل ننگ به‌جا گذاشت.

از ابتدای فیلم به نظر می‌آید که خسرو موجودی دروغین است. هر چند در روایتی که خودش ارایه می‌دهد، وقتی همسرش از او می‌پرسد لغزیدی؟ اصلاً دروغ نمی‌گوید، یا حتی طفره نمی‌رود. این‌جا خسرو شخصیتی صادق و راستگو از خود ارایه می‌دهد، اما او لایه‌های پنهان، عدم توازن روحی و شخصیتی چندلایه دارد. نام خانوادگی‌اش پارسا نیست، اما خود را پارسا نامیده است، هیکل لاغری دارد و در صحنه‌های اجرا لباسی در زیر می‌پوشد که او را شبیه بدن‌سازکارها می‌نماید.

خسرو آن‌چه می‌نماید نیست. به همین دلیل مخاطب حرف‌های حنا را بهتر و راحت‌تر از خسرو می‌پذیرد. او در جایی از فیلم در توضیح مصاحبه‌اش با یک مجله در خصوص تینا همسرش می‌گوید که من باید دروغی بگویم که مردم باور کنند، اما در نهایت می‌بینیم وقتی خسرو درخواست پناهندگی یک کشور خارجی را دارد، می‌گوید دلیلش اینست که مردم خسرو را باور ندارند، در کوچه و خیابان به او اهانت می‌کنند و آسیب می‌رسانند.

فیلم به نوعی جدال دو زن بر سر داشتن مردی است که ارزش‌های مردانگی و هویت مردانه ندارد. حنا هم در دادگاه به این نتیجه می‌رسد و به خسرو می‌گوید که تو مرد نیستی! او عینکی قرمز می‌زند و کفشی قرمز به پا دارد. معلوم نیست چگونه هنرمند شده است؛ شاید نماد مردان تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ و بی‌‌هویتی است که به ناگاه سرشناس و مهم شده‌اند و در پی تجربه‌ لذت‌های جدیدی در زندگی‌اند. در جای‌جای فیلم بیننده احساس می‌کند که دو خسرو وجود دارد؛ خسرویی که مردم را می‌فریبد و خسرویی که هست، اما اوج تغییرش در صحنه‌ دادگاه است. او ناگهان فرد دیگری می‌شود ظاهرش، لباس پوشیدنش و چهره‌اش متفاوت می‌شود و برای اولین‌بار می‌بینیم که از ادبیات مذهبی و اخلاقی استفاده می‌کند. دیگر از عشق خبری نیست و زنی که خسرو آن همه بر او تکیه می‌کند، در دادگاه از او تصویر یک شیطان می‌سازد.

اما داستان اصلی فیلم همان داستان تکراری خیانت و رابطه‌های پنهانی مردان زن ‌ار با زن دیگر است که مشابهت بسیاری با پرونده ناصر محمدخانی و شهلا جاهد دارد. نقطه‌ قوت سخن فیلم انتقاد و پرده‌برداشتن از چهره‌های سرشناسی است که آن‌چه می‌نمایند و می‌گویند، نیستند، اما باز آن‌چه در این فیلم پنهان می‌ماند «حقیقت» است.

داستان فیلم اگرچه می‌خواهد وارد درونیات و لایه‌های پنهان انسانی و زندگی اجتماعی شود، اما فقط توصیف می‌کند و از دلایل نمی‌گوید. انگیزه‌های زنان این فیلم با وجود تصمیمات مهمی که می‌گیرند، پنهان و ناشناخته است؛ چرا تینا با وجود فرزند، این‌قدر سریع تصمیم به خودکشی می‌گیرد؟ چرا حنا با وجود جوان دیگری که دوستش دارد، این‌همه به خسرو علاقه‌مند می‌شود؟ چرا حنا در دفاع از خود فقط سکوت می‌کند؟ از سویی با توجه به بازی طناز طباطبایی در فیلم هیس دخترها فریاد نمی‌زنند، صحنه‌های دادگاه، زندان و اعدام به نظر مشابه و تکراری می‌رسد.

* کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: