پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۵۵۱
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۳:۰۱
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
این نبود نقش مادری در زندگی اعظم هم احساس می‌شود؛ بیوه تنهایی که از نعمت مادری محروم است و هیچ تلاشی هم برای یافتن جایگزین برای آن و به‌عهده گرفتن جای خالی مادر در خانواده نمی‌کند، بلکه از خانه مادری نیز گریزان است.
فیلم سینمایی ابد و یک روز

اسماء جیران‌پور

فیلم با ضرباهنگی تند شروع می‌شود و دیگر نمی‌توانی نگاهت را از صفحه جدا کنی و حواست را پرت؛ چراکه هر لحظه فیلم اتفاقی جدید است و داستانی تازه؛ دیالوگ‌ها با سرعت و شتاب تمام گفته می‌شوند و تو باید با دقت تمام گره‌ها را از هم بازکنی و نقش‌ها را دریابی. در تمام سکانس‌ها، حرکات، دیالوگ‌ها و بازی‌ها، نقش کارگردانی را به خوبی می‌توان دید؛ از نقش‌های اصلی بازیگران اصلی و شاخص گرفته تا فرعی‌ترین افراد و نقش‌ها. همه چیز به شدت ملموس است و باورپذیر؛ نه دیالوگ‌ها اغراق‌آمیز است و نه لوکیشن پرطمطراق؛ یک زندگی جنوب شهری پر از مشکل و بدبختی و تاریکی.

به جای آرایش بازیگران، این بار بدبختی است که چشمانت را گرد می‌کند و حالت را خراب؛ آن‌قدر که در برخی سکانس‌ها تاب نگاه‌کردن و گوش‌دادن را نداری؛ نگاه به این‌همه سیاهی، گوش‌دادن به این‌همه فریاد و بی‌حرمتی.

این آدم‌ها، هرچند باورپذیری بیشتری نسبت به آدم‌های فیلم‌های لوکس و شمال شهری دارند، اما باز هم از ما دورند؛ از فرهنگ ما، از آموخته‌های اخلاقی و آموزه‌های اسلامی ما، از بایدهای ما.

ابد و یک روز نمایش تداخل نقش‌هاست، در خانواده‌ای که باید پایگاه اصلی آرامش و سبکی و تربیت و حمایت باشد؛ داستان نقش تعیین‌کننده یک معتاد، در سرنوشت تک‌تک افراد خانواده در زمانی که هیچ حضور مؤثر دیگری وجود ندارد.

ابد و یک روز را باید نمایش بحران‌های ناشی از نبود حضور مؤثر والدین در تحکیم بنیان خانواده دانست. پدری که فوت کرده و مادری که حضورش کم‌رنگ‌ترین حضور است؛ بدون هرگونه اثر، محبت، احترام و هر نقش قابل تصور دیگری.

نبود مادر، در حرکت تک‌تک افراد خانواده به شدت احساس می‌شود؛ در افسردگی لیلا، در زندگی تک‌نفره اعظم بعد از فوت شوهرش، در زندگی مشترک شهناز و رفتارهای ناهنجار پسرش، در سنگینی بار زندگی که تنها بر دوش سمیه است و ازدواج اجباری و مصلحتی که به انتظارش است، در اعتیاد محسن، در دروغ‌گویی و دغل‌کاری مرتضی. مادری که می‌توانست در عین بیماری و ناتوانی و رنجوری، مقتدرانه هدایت کند؛ مادری که می‌توانست حاصل زحمات تربیت صحیح دیروزش را امروز و در یکایک فرزندانش ببیند؛ مادری که می‌توانست نداری امروز را به بهترین شکل مدیریت کند، اما نبود و نکرد و نشد و این شد نتیجه‌ای که باید.

این نبود نقش مادری در زندگی شهناز هم احساس می‌شود، تنها فردی در خانواده که از خانواده‌ای کامل برخوردار است/ف اما خانواده‌ای ازهم‌پاشیده. شوهری که نیست و به قول برادرش هیچ خاصیتی هم ندارد. پسری که برای به رخ‌کشیدن برتری‌هایش به روی خودش چاقو می‌کشد و نهایت بی‌احترامی را نسبت به مادر و دایی‌هایش دارد. زندگی‌ای که هر لحظه به دنبال دور شدن از آن است.

این نبود نقش مادری در زندگی اعظم هم احساس می‌شود؛ بیوه تنهایی که از نعمت مادری محروم است و هیچ تلاشی هم برای یافتن جایگزین برای آن و به‌عهده گرفتن جای خالی مادر در خانواده نمی‌کند، بلکه از خانه مادری نیز گریزان است.

و این تمام آن نکته‌ای است که این خانواده را از‌ هم‌ پاشیده است؛ خانواده سیاه و تاریکی که تمام نقش‌ها و شخصیت‌های آن با سبک زندگی ما فاصله بسیار دارد و باعث شده علی‌رغم تمام برتری‌های فرمی و شکلی و کارگردانی فیلم، از محتوایی عام و اثرگذار و امیدبخش خالی باشد.

فقط کافی است نگاهی دوباره به سکانس پایانی فیلم داشته باشیم؛ بازگشت سمیه، چیزی را عوض نمی‌کند تنها بار مسئولیتی که قرار بود همه با هم به دوش بکشند، باز هم بر دوش یکنفر می‌افتد، اما همچنان زندگی، ادامه زندگی تلخ و سیاهی خواهد بود که تا امروز جریان داشت؛ بدون هیچ امید و انگیزه تازه‌ای.

* کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: