پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۵۵۵
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۵:۲۱
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
فیلم "کفش‌هایم کو" مدافع پاسداشت فرصت‌هاست؛ فرصت‌های محدودی که برای محبت به اطرافیان‌مان و بیان احساسات درونی‌مان به آن‌ها در اختیار داریم؛ فرصت‌هایی که اگر در اثر غرورهای مقطعی‌مان از دستشان بدهیم، معلوم نیست دیگر مجالی برای احیای‌شان باشد.
فیلم کفش‌هایم کو

منصوره‌ تبریزی

فیلم "کفش‌هایم کو" داستان مردی است که سال‌ها پیش همسر و دخترش از ایران رفته و هرگز بازنگشته‌اند. مدتی پس از رفتن آن‌ها، او به دلیل بی‌خبرماندن از همسرش و با فشار پدر و برادر، او را طلاق داده است. حبیب که همواره مهر همسر و فرزندش را به دل دارد، اکنون که دچار آلزایمر شده، آن‌ها را به همان شکلی که در گذشته بوده‌اند، به خاطر آورده و با آن خاطرات زندگی می‌کند. با بازگشت بیتا، دخترش، شاهد تلاش او برای نزدیکی به پدری هستیم که دیگر هیچ آگاهی به آگاهی‌هایش اضافه نمی‌شود و هیچ‌کس توان تغییر و جبران آن‌چه در ذهن ثبت کرده است را ندارد.

فیلم "کفش‌هایم کو" روایت‌گر زندگی انسان‌هایی است که تمایل‌شان برای عشق‌ورزی و خوب‌زیستن، در سایه سنگین تکبر و منفعت‌جویی اطرافیان، سرکوب شده است. پریناز و حبیب که دلبسته یگدیگرند و در اثر اتفاقی از یکدیگر بی‌خبر مانده‌اند، به توطئه‌هایی که پدرانشان برای جدایی این‌دو طرح کرده است، تن می‌دهند و سال‌های مهمی که می‌توانستند در کنار هم باشند را از دست می‌دهند. از این منظر فیلم "کفش‌هایم کو" مدافع پاسداشت فرصت‌هاست؛ فرصت‌های محدودی که برای محبت به اطرافیان‌مان و بیان احساسات درونی‌مان به آن‌ها در اختیار داریم؛ فرصت‌هایی که اگر در اثر غرورهای مقطعی‌مان از دستشان بدهیم، معلوم نیست دیگر مجالی برای احیای‌شان باشد.

از سوی دیگر این فیلم نمایش تضاد میان اجبار و اختیار است، و میان اراده فردی و منافع جمعی. اتفاقی که میان این‌دو فاصله می‌اندازد خودخواسته نیست، اما اگر این‌دو به نوشتن نامه‌هایی که هرگز به دیگری نمی‌رسد، بسنده نمی‌کردند، اگر به غروری که از توهم خیانت دیگری در دل داشتند، فائق می‌آمدند و هزاران اگر دیگر، اگر رخ می‌داد نیاز نبود که بیتا در این موقعیت پردرد با پدرش مواجه شود. درواقع حبیب و پریناز در نهایت به آن‌چه دیگران با بدخواهی برای زندگی مشترک آن‌ها و سرنوشت دخترشان ترسیم کرده‌اند، تسلیم می‌شوند.

نمایش بیماری آلزایمر حبیب که با بازی خوب رضا کیانیان بسیار تأثیرگذار شده، جدا از شناساندن این بیماری دردآور به مخاطب، انتخاب خوبی است که ما را به اهمیت زمان واقف کند. اگر ما در مقام مخاطب باور کنیم که فرصت‌های در کنار هم بودن‌مان چقدر کوتاه است، مطمئناً دیگر از سر غرور، مشکلات کوچک را چونان معضلاتی بی‌درمان تلقی نمی‌کنیم و نگاه‌مان به زندگی اندکی سهل‌گیرانه‌تر، اندکی بخشنده‌تر و اندکی مهربانانه‌تر خواهد بود. از این منظر حضور بیتا در کنار پدری که هرگز نمی‌تواند او را چونان کسی که امروز هست، باور کند و همیشه جست‌وجوگر دختر کوچکی است که زمانی با او زیسته، بسیار دردآور و تأثربرانگیز است. با این حال با روشن‌شدن زوایای حقیقت برای بیننده و نقش‌های فیلم، این خانواده جدامانده، باز کنار هم جمع می‌شوند و سعی می‌کنند از ته‌مانده زمانی که برای بودن با هم دارند، بهره ببرند؛ هر چند که درد دلتنگی برای زمان ازدست‌رفته و رنج تماشای مردی که دیگر مجالی برای درک عشق عزیزانش ندارد، تا آخر ابد باقی می‌ماند.

جدا از ایده خوب و مضمون انسانی فیلم "کفش‌هایم کو"، این فیلم واجد نقاط ضعفی در داستان‌پردازی و ساخت نیز است. ضعف‌هایی که می‌تواند این فیلم را در حد فیلمی متوسط و یا کمتر از آن پایین بکشد. بخشی از داستان فیلم، نظیر داستان گرفتارشدن پریناز در زندان به خاطر قاچاق، پردازشی کودکانه دارد و ارزش داستانی فیلم را در نزد بیننده تنزل می‌دهد.

از سوی دیگر اگرچه این فیلم، فیلمی احساسی است و خود موضوع و داستان فیلم بیننده را بسیار متأثر می‌سازند، اما به نظر می‌رسد که گاهی سازنده در تلاش برای برانگیختن احساس مخاطب چنان افراط ورزیده، که مشهودبودن این تلاش و تکثر آن، بسیار دل‌آزار جلوه می‌کند. مثل صحنه‌های متعدد اشک‌ریختن حبیب، دختر و برادرش که بیشتر شبیه تحمیل احساسات به بیننده به نظر می‌رسد، تا برانگیختن هنرمندانه آن در دل او.

از دیگر نقاط ضعف فیلم به‌کارگیری زیاده از حد موسیقی برای نشان‌دادن بار عاطفی صحنه است. در واقع مشکل افراط که از آن صحبت شد، در این حوزه نیز صادق است. در این‌جا موسیقی خوبی که می‌توانست مکمل صحنه‌های احساسی فیلم باشد، آن‌قدر با صدای بلند و چنان مکرر مورد استفاده قرار می‌گیرد که مخاطب از آن منزجر می‌شود و با تلقی آن به مثابه نادیده گرفته‌شدن آگاهی، فهم و درکش از سوی کارگردان، احساس رنجیدگی می‌کند. همه این موارد، جایگاه فیلم "کفش‌هایم کو" را در نزد مخاطب بی‌ثبات می‌کند و به فیلمی بدل می‌سازد که در آن واحد هم می‌توان از آن تأثیر پذیرفت و هم آن را در جایگاه یک فیلم نه چندان دلپذیر، رده‌بندی کرد.

*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: