پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۴۵۶۸
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۳:۲۹
سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر؛
مهم‌ترین پدیده‌ اجتماعی که در فیلم به آن پرداخته شده، اعتیاد است. اعتیاد در این خانه ریشه دارد، اما فیلم اعتیاد را فقط در چارچوب این خانه نمی‌بیند و با سر زدن به کمپ، نشان‌دادن دیگر مصرف‌کننده‌ها، یا صحنه‌ای که پدر مواد را لای جوراب نوزادش می‌گذارد، مسئله اعتیاد را به طور وسیع و گسترده در سطح جامعه مطرح می‌کند. در جایی هم که پسر به مادرش می‌گوید که اجداد تو همه تریاکی بودند، به ریشه‌ تاریخی اعتیاد هم در جامعه‌ ایران اشاره دارد.


طاهره هوشنگی


"ابد و یک روز" داستان یک خانواده‌ آشفته، پر چالش و بحران است که هر کدام از آنان شرایط خاصی را سپری می‌کنند و به نوعی شخصیت و داستان زندگی هر کدام می‌تواند داستان اصلی فیلم باشد. در این خانواده خوشبختی زیادی دیده نمی‌شود و آرامش یک خانواده را ندارد. اغلب دیالوگ‌های فیلم به شکل داد، فریاد و جیغ بیان می‌شود و فضای خانواده فضای عجله، خشونت، اضطراب، هراس و استیصال است.

خانواده پدر ندارد. تنها تصویرش از پدر عکس‌هایی است که دختر کوچک از روی آلبوم از پدرش می‌گیرد، اما تار و مبهم است. گویا پدر خانواده سال‌های پیش فوت کرده است. مادر خانواده مدام بر این نکته تأکید می‌کند که خراب شود خانه‌ای که بزرگ‌تر ندارد. همه‌ فرزندان دچار مشکلات کوچک و بزرگ‌اند، به قول برادر بزرگ‌تر «ننه ما هر چی زاییده غربتی زاییده».

مادر خانه مریض و زمین‌گیر است. برادر بزرگ سابقه‌دار و معتاد بوده، اما الان ترک کرده است. برادر کوچک‌تر معتاد و موادفروش است. خواهر بزرگ‌تر ازدواج کرده و در جایی بیرون تهران زندگی می‌کند. از همسرش اثری نیست، ولی پسر نابه‌هنجاری دارد. خواهر دیگر، شوهرش فوت کرده و تنها زندگی می‌کند. دیگری شبیه کسانی است که بیماری روحی دارند، مدام در حمام است و از جایی در فیلم کارش اینست که گربه‌های مریض را به خانه بیاورد و نگه‌داری کند.

اما شخصیت سمیه و نوید، دو فرزند کوچک خانواده از بقیه متفاوت است. دختر کوچک خانواده سعی می‌کند که زندگی را به این خانه‌ بیاورد. سمیه نظم‌دهنده این خانه‌ آشفته است که مهربانی و درایت را با هم دارد، مدام در خانه می‌دود و به همه رسیدگی می‌کند. همه چیز و همه جا را تمیز و مرتب می‌کند. در اوایل فیلم اطاق برادر معتادش را که کثافت گرفته است، به زیباترین شکل می‌آراید، رنگ سفید بر دیوارهایش می‌زند، اسفند دود می‌کند، حفاظ پنجره‌ها را برمی‌دارد تا نور به داخل این اطاق نکبت‌بار بیاید، اما با بازگشت برادر معتاد از کمپ، دوباره این اطاق و این زندگی به همان کثافت قبل برمی‌گردد.

تمام کارهای خانه، نگه‌داری از مادر و رسیدگی به برادر و خواهرها بر دوش سمیه است. حتی وقتی چاه فاضلاب توالت هم می‌گیرد، سمیه آن‌را درست می‌کند. سمیه برای برگرداندن زندگی و تغییر در خانواده تلاش می‌کند، اما خیلی موفق نیست، در جایی یکی از خواهرها می‌گوید که «خانواده خوبش خوبه که ما نداریم. اینجا کسی عوض‌بشو نیست، ظرف‌های کثیف تموم نمیشن و...»

فیلم به تصویر کشیدن تنش، اختلاف و در عین حال صمیمت و علاقه در یک خانواده پر از بحران است، افراد خانواده سر هم داد می‌زنند، ولی باز برای هم دلسوزی می‌کنند و حس هم‌یاری و هم‌دردی و حمایت از یکدیگر را دارند و به قول عامه «پشت هم درمی‌آیند». حتی نسبت به پسر خواهرشان که رابطه‌ خوبی با آنان ندارد و دایی بزرگش را پرت می‌کند، حس پشتیبانی دارند. درواقع این خانواده با همه‌ سختی‌ها باز هم خانواده است.

صحنه‌‌هایی از فیلم که رقص اعضای خانواده را با هم نشان می‌دهد، وقتی که می‌خواهند عکس خانوادگی بگیرند و مادر برایشان دست می‌زند، شادی خانواده را در عین تلخی‌ها و مشکلات نشان می‌دهد. اوج این اعتماد به خانواده و حس پشتیبانی، صحنه‌ایست که برای آوردن محسن پسر معتاد خانواده از کمپ آمده‌اند و محسن اعضای خانواده را صدا می‌زند و کمک می‌خواهد. حتی از برادری که تا چند لحظه‌ پیش با او دعوا می‌کرد، استمداد می‌جوید که نگذارید مرا ببرند.

محسن اگرچه مسبب بسیاری مشکلات خانواده است، اما به نظر دلسوز و مهربان می‌آید و می‌خواهد سمیه را در خانه نگه دارد و نقاب خیرخواهی را که برادرش بر چهره زده، از صورت او بردارد. در حرف‌هایی که بین این دو ردوبدل می‌شود، مخاطب تردیدهایی را نسبت به مرتضی و شخصیت او پیدا می‌کند و حس امنیت و اعتمادی را که به برادر بزرگ‌تر خانواده دارد، اندک‌اندک فرومی‌ریزد و نگران می‌شود که نکند او هم دارد به خانواده خیانت می‌کند که متأسفانه معلوم می‌شود مرتضی در قبال ازدواج خواهرش به یک افغانی پول زیادی گرفته و با آن مغازه زده است. درواقع مرتضی برای سر و سمان دادن زندگی خود، خواهرش را فروخته است.

سمیه قربانی خانواده شده است، اما او مقاومتی آرام، بی‌صدا و تأثیرگذار در برابر این خیانت برادر دارد و برعکس بقیه‌ اعضای خانواده که فریاد می‌کشند، در سکوت این ازدواج را می‌پذیرد. سمیه به برادر کوچک می‌گوید که هدفش اینست که اعضای خانواده به خود بیایند و تغییر کنند. او عقد می‌کند، چمدان‌هایش را جمع می‌کند، با خانواده‌ داماد می‌رود، اما ساعتی نشده، برمی‌گردد. به خانه‌ تاریکی که لحظه‌ رفتن از آن عبور کرده بود، بازمی‌گردد و چراغ تک‌تک اطاق‌ها را روشن می‌کند و خانه روشن می‌شود. مرتضی بیرون از خانه پشت در می‌نشیند و در استیصال بازگردادن پول به داماد افغانی است.

دغدغه‌ فیلم آسیب‌شناسی است و مهم‌ترین پدیده‌ اجتماعی که در فیلم به آن پرداخته شده، اعتیاد است. اعتیاد در این خانه ریشه دارد، اما فیلم اعتیاد را فقط در چارچوب این خانه نمی‌بیند و با سر زدن به کمپ، نشان‌دادن دیگر مصرف‌کننده‌ها، یا صحنه‌ای که پدر مواد را لای جوراب نوزادش می‌گذارد، مسئله اعتیاد را به طور وسیع و گسترده در سطح جامعه مطرح می‌کند. در جایی هم که پسر به مادرش می‌گوید که اجداد تو همه تریاکی بودند، به ریشه‌ تاریخی اعتیاد هم در جامعه‌ ایران اشاره دارد.

از سویی فیلم انزوا و حال روانی یک معتاد را هم نشان می‌دهد. محسن جدا از خانواده در یک اطاق بالا زندگی می‌کند. با آن‌ها غذا نمی‌خورد و تنهاست. حتی در صحنه‌ای که اوج شادی خانواده را در رقصیدن مرتضی و نوید نشان می‌دهد، محسن در اطاق خودش تنها می‌رقصد و از پشت پنجره، ارتباط برقرار می‌کند، یا در صحنه‌ای که عکس خانوادگی می‌گیرند، هر چه سمیه صدایش می‌کند، کنار بقیه اعضای خانواده قرار نمی‌گیرد و جدا در پله‌ها می‌ایستد. او خود را متفاوت از بقیه خانواده می‌داند و حتی به سمیه می‌گوید که از این خانه می‌رود تا او در این خانه بماند.

"ابد و یک روز" زبان هنری قوی دارد و بسیار تأثیرگذار است. البته بعد محتوایی فیلم موافق و مخالفان بسیاری دارد. فیلم آن‌قدر قوی است که بیننده خود را در درون این خانواده می‌بیند. پایان روشنی دارد و مانند اغلب فیلم‌های این دوره پایان باز ندارد. فیلم به نوعی ساخته شده است که هر کس می‌تواند خوانش خود را داشته باشد. ازاین‌روست که برخی تماشاگران اشک می‌ریزند و برخی می‌خندند. برخی فیلم را هم‌دلی و بیان تلخی‌های جامعه می‌دانند و برخی یک نوع توهین به جامعه‌ ایران. این فیلم را از آن جهت توهین می‌دانند که وضعیت این خانواده را نشان از وضعیت جامعه‌ ایران می‌دانند و این جامعه کوچک را نمادی از یک جامعه‌ بزرگ‌تر تصور می‌کنند. به ویژه در جایی که فیلم می‌گوید: «این خونه سگ‌دونی است و هر کی از این‌جا نره سگه»؛ این‌که دختر برای فرار از مشکلات خانواده، فقر و بدبختی به افغانستانی می‌رود که نماد بدبختی و عدم امنیت است، نشان از اینست که موقعیت امروز ایران از افغانستان بدتر است.

* کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: