پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۷۰۷۴
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۱
معرفی کتاب؛
«من نقش آن زنی را بازی کردم که به‌خاطر پایبندی به ارزش‌های فمینیستی خرسند بود و با شمار زیادی از دوستان دانشگاهی که جای خود را در بالاترین درجات حرفه‌ای تخصصی‌شان باز کرده بودند، رفت‌وآمدی داشت. من زنی بودم که در سخنرانی‌هایم می‌گفتم می‌توانید همه‌اش را داشته باشید و می‌توانید همه کاری انجام دهید. در واقع، من آن زنی بودم که ندانسته میلیون‌ها زن دیگر را برای این‌که نتوانسته‌اند مثل مردها از نردبان ترقی بالا بروند و هم‌زمان خانواده هم داشته باشند (و البته خوشگل هم بمانند)، سرزنش کرده‌ام».

زینت سادات مطهری

نجارت ناتمام: زنان، مردان، کار، خانواده
نویسنده: آن‌مری اسلاتر
انتشارات: Random House/ ۲۰۱۵

کتاب «تجارت ناتمام: زنان، مردان، کار، خانواده» نوشته آن‌مری اسلاتر، استاد حقوق دانشگاه پرینستون، رییس سابق دانشگاه روابط عمومی و بین‌الملل وودرو ویلسون، و مدیر سابق سیاست‌گذاری وزارت خارجه آمریکاست. مقاله ۲۰۱۲ او در آتلانتیک با عنوان «چرا هنوز هم نمی‌شود همه‌چیز را با هم داشت» مبنای فکری نگارش این کتاب‌اش بوده است. این مقاله که ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار بازدید داشت و ۱۱۹ هزار بار در فیسبوک توصیه شده بود، توانست بلافاصله نام اسلاتر را به‌عنوان نظریه‌پردازی خبره در سیاست جنسیتی آمریکا مسجل کند. او در این دو اثر عنوان می‌کند قبل از آن‌که زنان بخواهند به تساوی واقعی با مردان دست یابند، باید فرهنگ و سیاست آمریکا تغییرات اساسی بیابد.

اسلاتر در این مقاله و در کتاب ۲۰۱۵ خود، به تصمیم‌اش برای ترک سمت خود در یکی از بالاترین پست‌های مدیریتی در دنیای سیاست آمریکا پرداخته و این تصمیم را به موضوع همیشگی «تعادل میان کار و خانواده» نسبت می‌دهد؛ «من همواره تصور می‌کردم اگر زمانی شغلی در وزارت خارجه یا کاخ سفید بیابم، تا آن‌جا که بشود در شغل مورد علاقه‌ام خواهم ماند. در عین حال، وقتی در ژانویه ۲۰۱۱ مدت مرخصی عمومی دوساله‌ام از دانشگاه پرینستون داشت تمام می‌شد، با سرعت هرچه تمام‌تر به خانه برگشتم».

در سال ۲۰۰۸ با ورود دوباره دموکرات‌ها به کاخ سفید و انتصاب هیلاری کلینتون به وزارت خارجه، اسلاتر اولین زن آمریکایی بود که به سمت مدیر سیاست‌گذاری وزارت خارجه منصوب می‌شد. بااین‌حال، پس از مدتی او متوجه «غیرممکن بودن» ایجاد تعادل میان کاری به سختی یک پست مهم در وزارت خارجه و رسیدگی به خانواده و فرزندان شد.

«اوباما مهمانی بزرگی در موزه تاریخ طبیعی آمریکا ترتیب داده بود. من شامپاین می‌نوشیدم و با مهمانان خارجی گپ می‌زدم. در عین حال نمی‌توانستم از فکر پسر ۱۴ ساله‌ام که تازه سه هفته بود به کلاس هشتم رفته بود و داشت یاد می‌گرفت تکالیف مدرسه را دور بزند، کلاس را به هم بریزد، و با هر بزرگ‌تری که سر راهش قرار می‌گیرد برخورد کند، خلاص شوم. در تمام تابستان به‌زحمت با هم حرف زده بودیم…. همسرم که همیشه هرکاری برای حمایت از کار من کرده، تمام هفته از دو پسر ۱۴ و ۱۲ ساله‌مان مراقبت می‌کند. من فقط آخر هفته‌ها به خانه می‌روم».

پس از ترک پست و بازگشت به ایالت و شهر خود در کالیفرنیا، اسلاتر با دو واکنش عمده مواجه شد. اولین واکنش‌ها با این فرض صورت می‌گرفت که تصمیم او از سر ناچاری یا «کم‌آوردن» بوده است، اما آزاری که این دست مفروضات برای اسلاتر در پی داشت به اندازه دسته دوم واکنش‌ها مبنی بر این‌که حس مادری و احساس وظیفه نسبت به فرزندان، وضعیتی «غیراستاندارد» است، در نظر اسلاتر اثر منفی نداشت.

این در حالی است که اسلاتر با وجود ترک سمت خود در وزارتخانه، همچنان یک زن پرکار است؛ «من تدریس تمام‌وقت دارم، ستون مطالب منظم و نامنظم در سیاست خارجی می‌نویسم، در سال ۴۰-۵۰ سخنرانی دارم، به‌طور منظم در تلویزیون و رادیو حاضر می‌شوم و در حال نوشتن یک کتاب دانشگاهی جدید هستم، اما واکنش‌هایی از زنان هم‌سن‌وسال خودم دریافت می‌کنم که از ناامیدی تا سرزنش در آن در آن دیده می‌شود».

تازه بعد از دریافت این واکنش‌ها بود که اسلاتر واقعیت را دریافت: «در تمام زندگی‌ام، آن‌ طرف معامله بوده‌ام. همیشه آن زنی بودم که لبخندی درشت به لب داشت، حتی وقتی زنان دیگر می‌گفتند می‌خواهند بروند بگردند یا این‌که دنبال شغل کم‌دردسرتری هستند شاید بتوانند وقت بیشتری را با خانواده سپری کنند».

«من نقش آن زنی را بازی کردم که به‌خاطر پایبندی به ارزش‌های فمینیستی خرسند بود و با شمار زیادی از دوستان دانشگاهی که جای خود را در بالاترین درجات حرفه‌ای تخصصی‌شان باز کرده بودند، رفت‌وآمدی داشت. من زنی بودم که در سخنرانی‌هایم به زنان جوان می‌گفتم می‌توانید همه‌اش را داشته باشید و می‌توانید همه کاری انجام دهید. در واقع، من آن زنی بودم که ندانسته میلیون‌ها زن دیگر را برای این‌که نتوانسته‌اند مثل مردها از نردبان ترقی بالا بروند و هم‌زمان خانواده هم داشته باشند (و البته خوشگل هم بمانند)، سرزنش کرده‌ام».

شعار «شما می‌توانید همه‌اش را داشته باشید» را هلن کرلی براون در شماره سال ۱۹۸۲ مجله کازموپولیتن باب کرد. منظور بروان از «همه‌اش»، عشق، سکس، پول، و موفقیت در آن واحد بود. این جمله رفته‌رفته به اصطلاحی برای توصیف تعادل میان کار و بچه‌داری بدل شد. این در حالی است که به گفته اسلاتر، «زنان جوان در انتخاب میان شاغل‌بودن یا نبودن، می‌باید تعادل‌هایی را در زندگی برقرار کنند که کمتر ممکن است مردی را بر سر دوراهی قرار دهد». تعادلی که در مباحث حقوق زنان، تا حد زیادی منوط به مواضع قانونی و سازمانی برای حمایت از زنان شاغل، و از سویی، منوط به دیدگاه‌های ارزشی و عقلانیت غالب در جامعه مدرن است.

تا جایی که عقلانیت مدرن در جوامع صنعتی و تقریباً تمامی دنیای در حال توسعه حکم می‌کند، بخشی از تعادل میان کار و خانه برای زنان، از طریق مرخصی زایمان تأمین می‌شود. آمریکا در کنار گینه نو و عمان، یکی از سه کشور جهان است که مرخصی زایمان با حقوق در آن اجباری نیست. این شرایط زنان طبقه پایین آمریکایی را با وضعیت بدی برای مادرشدن مواجه می‌کند. البته زنانی مانند اسلاتر که در سمت‌ها و مشاغل رده بالا کار می‌کنند، آن‌قدر خوشبخت هستند که سازمان‌های متبوع‌شان درک مرخصی زایمان را داشته باشند، اما، این درک تا کجاست؟ اسلاتر خود می‌گوید «طولانی‌ترین مرخصی زایمانی که من شنیده‌ام سه تا شش ماه بوده است. برای بیشتر شغل‌ها هم این مدت فقط شش هفته است، که این خیلی کم است».

او ادامه می‌دهد: «در واشنگتن دی‌سی، تعبیه اتاق شیردوشی اجباری است. این یعنی آن‌ها خودشان هم می‌دانند که مادران باید شیرشان را برای فرزندشان بدوشند؛ چون قرار نیست تا زمانی که بچه پا بگیرد، در خانه بمانند».

بخشی از شرایط حاکم بر زندگی زنان شاغل و متأهل در آمریکا به شکاف عمیقی برمی‌گردد که فمینیسم و راست ‌مذهبی در این کشور ایجاد کرده‌اند. جناح راست آمریکا از دیرباز مخالف مرخصی زایمان برای زنان بوده تا به‌این ترتیب، زنان ناچار شوند در خانه‌ها بمانند. از طرفی، فمینیست‌ها هم وظایف زنانه و مادرانه را در انتهای لیست خود قرار داده‌اند. اسلاتر معتقد است «زنان می‌خواستند ذهن‌واره مادرانگی زن را بشکنند و آن‌وقت، به‌جای مبارزه برای امکانات مراقبت از کودک، با تبعیض در محل کار به مبارزه پرداختند».

این در حالی است که تعادل میان کار و خانه برای زنان متمول یا رده بالای شغلی همچون اسلاتر، با زنان رده‌ها و طبقات پایین‌تر اجتماع متفاوت است. اسلاتر تجربه یک زن تک‌والد که به‌خاطر تعطیلی زمستانه مدارس پسرش و نیاز به مراقبت از او، از کارش در سوپرمارکت اخراج شده بود را در مقابل تجربه خود که همسری تحصیل‌کرده که مراقبت از فرزندان را برعهده گرفته بود و همکاری‌های رییس‌اش، کلینتون، قرار داده و از این طریق قصد دارد تا غیرممکن‌بودن تعادل کار و خانه برای بیشتر زنان آمریکایی را نتیجه‌گیری کند.

تمام آن‌چه اسلاتر قصد دارد در کتاب خود منعکس کند، این پیام است که باید به مسئولیت‌های مراقبتی هم همچون مشاغل رده‌ بالا و آن‌چنانی اهمیت داد. او به این نتیجه‌گیری بزرگ تجربه شخصی‌اش اشاره می‌کند که فرد بانک‌دار یا تاجر هیچ فرقی با یک معلم یا زن خانه‌دار ندارد. این دریافت، او را متقاعد به نگارش در باب شکافی می‌کند که خود در نحوه واکنش زنان اطرافش به ترک پست مدیریتی خود مشاهده کرده بود: زنان هم‌سن خودش که او را سرزنش کردند و دختران جوانی که هم‌کلام با او معتقد بودند شعار «می‌توان همه را با هم داشت» واقع‌بینانه نیست. او حتی معتقد است زنان نسل او دختران جوان را با افکار فمینیستی خود تحت فشار قرار می‌دهند.

او به بوروکراسی موجود در ساختار سازمانی وزارت خارجه آمریکا اشاره می‌کند و می‌گوید «تایم کاری من از ۴:۲۰ دوشنبه شروع می‌شد تا به قطار ساعت ۵:۳۰ از ترنتون به واشنگتن برسم. آخر وقت جمعه کارم تمام می‌شد و به خانه برمی‌گشتم. در این روزهای کاری، تمام‌وقت ملاقات‌های فشرده داشتم و وقتی ملاقات تمام می‌شد، کار نوشتن آغاز می‌شد. در تمام این دو سال، هیچ‌وقت زمان آن را نداشتم که محل کارم را برای خرید ترک کنم، مگر از مغازه‌هایی ‌که ۲۴ ساعته باز بودند. این یعنی همه چیز از خشکشویی تا دیدن آرایشگر و خرید کریسمس، موکول به آخر هفته‌ها و بین کلاس‌های ورزشی و موسیقی بچه‌ها و ناهارهای خانوادگی می‌شد. اجازه داشتم ماهی چهار ساعت مرخصی داشته باشم و تازه، وضع من از همه همکارانم در واشنگتن بهتر بود».

شرایطی که اسلاتر توصیف می‌کند، لاجرم او را به این نتیجه می‌رساند که «داشتن همه‌ چیز، حداقل برای من، بستگی کامل به این دارد که کارت چه باشد؛ و این واقعیت که داشتن همه چیز در بیشتر مشاغل، ناشدنی است؛ به‌خصوص برای سمت‌های بالای دولتی و به‌خصوص در درازمدت».

اسلاتر از هم‌گنان خود در پست‌های مشابه یاد می‌کند که همچون او، کارشان را در این دوراهی ترک کرده‌اند: میشله فلورنی؛ معاون سیاست دفاع، سومین رده شغلی در وزارت خارجه، کارن هیوز؛ مشاور جرج بوش، مری ماتالین؛ دستیار بوش و مشاور دیک‌ چنی. بااین‌حال، سخنان کلینتون در نقد کتاب جی. دی سالینجر کنایه عمیقی برای اسلاتر داشت: «بعضی زن‌ها با کار در این سطح راحت نیستند. بعضی هم هستند که آخ نمی‌گویند؛ بااین‌که چهار، پنج یا شش بچه دارند. این دسته بسیار منظم‌اند و شبکه حمایتی خوبی دارند. من وادادن برخی افراد به‌خاطر اشتباهات خودشان در تصمیم‌گیری را تحمل نمی‌کنم. ما در زمانی زندگی می‌کنیم که انتخاب‌های بی‌شماری پیش روی‌مان داریم. اگرچه پول چاره‌ساز است، اما لازم نیست برای این کار حتماً پول داشته باشید. بلکه لازم است روی پای خودتان بایستید و کاری کنید».

کتاب اسلاتر در جامعه‌ای که فشار فکری و جنگ فرهنگی برای اشتغال زنان تبدیل به یک موضوع حقوق بشری شده و در سطح بین‌المللی دنبال می‌شود، شجاعت بسیاری می‌طلبد. اسلاتر در واکنش به گفته‌های کلینتون با «ازهم‌پاشیدگی» فکری مواجه شد و کمی در مواضع خود تردید کرد؛ به‌طوری‌که عنوان کتاب او با مقاله‌اش هم‌خوانی ندارد، چراکه نسبت به زیر سؤال بردن شعار «همه چیز را داشتن» عقب‌گرد کرده بود. خود او در مقاله ۲۰۱۲ آتلانتیک که مقدمه‌ای برای نگارش کتابش در ۲۰۱۵ شد و پرخواننده‌ترین مقاله تاریخ این نشریه را رقم زد، می‌گوید:

«تصمیم برای کناره‌گیری از شغلی که به قدرت وصل است، برای ارج‌نهادن به خانواده در عوض پیشرفت کاری، حتی اگر موقتی باشد، مستقیماً در مقابله با فشارهای اجتماعی سنگین برای کار تخصصی در آمریکا قرار می‌گیرد. تا جایی که در واشنگتن، ترک کار به اسم خانواده یک‌جور حسن تعبیر برای اخراج‌شدن محسوب می‌شود. کناره‌گرفتن از شغل به‌خاطر خانواده به‌قدری دور از ذهن است که لاجرم سرپوشی برای چیز دیگری مثل اخراج تعبیر می‌شود. برخلاف «ارزش‌های خانوادگی» که بخشی از شعارهای تبلیغاتی همه احزاب را تشکیل می‌دهد، استعفا برای خانواده، یا اخراج آبرومندانه است یا دیوانگی! طبیعی است که این تفکر، تعادل کار-زندگی را با مشکل مواجه می‌کند؛ مگر این‌که زنان در رده‌های بالا به سخن درآیند».

و در جای دیگری می‌نویسد «بگذارید کلیشه‌هایی که من و بسیاری زنان شبیه من وقتی زنان جوان‌تر از موفقیت‌مان می‌پرسند، می‌گوییم را مرور کنیم. این کلیشه‌ها لزوماً دروغ نیستند، اما شاید فقط بخشی از واقعیت باشند. ما باید به بحث شفاف و مفید درباره راه‌حل مسایل پیش روی زنان تحصیل‌کرده فکر کنیم».

اسلاتر دنیایی که شریل سندبرگ (مدیرعامل فیسبوک) و نظایر او برای رساندن زنان به مشاغل «ریاستی» طالب هستند را قبول ندارد و آن را به‌دلیل آن‌که ترجیح خانواده بر کار را «شکست» تلقی می‌کند، منسوخ می‌داند. او تنها دلیل این نحوه برخورد با دو نوع کار خانه و بیرون را در آن می‌داند که کار خانه قابلیت ارزیابی و تخصیص مالی را نداشته و این چیزی نیست که نظام سرمایه‌داری قادر به ارزش‌گذاری‌اش باشد.

اسلاتر بحث می‌کند که تغییر را باید با این ایده شروع کرد که «مراقبت کاری زنانه است». دلیلش هم ساده است: همیشه در همه جای دنیا، به مجرد این‌که کاری زنانه تلقی شد، دستمزدهایش افت می‌کند. ازآن‌جاکه بیشتر مشاغل مراقبتی مثل پرستاری را زنان در دست دارند، این دست مشاغل، دست پایین تلقی می‌شوند. او این وضعیت را در مقابل اهمیت مراقبت از کودکان که در مطالعات گذشته روشن شده است، قرار می‌دهد تا به شکاف نهایی میان نیاز به مراقبت صحیح از کودکان به‌عنوان نسل آتی، و اشتغال امروز مادران و موضوع تعادل کار- خانواده بپردازد.

اسلاتر همچنین به فرهنگی اشاره می‌کند که خود «سندروم هورا بابایی» می‌نامد که در آن مردان برای کوچک‌ترین دست‌آوردی مثل این‌که "یادشان نرفته بچه را از مدرسه بردارند"، تشویق می‌شوند.

* دانشجوی دکتری علوم سیاسی
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۳ - ۱۳۹۵/۰۴/۱۹
0
0
چه عجب!! قابل توجه زنان جامعه ما که راهی را انتخاب کرده اند و در ان پافشاری می کنند که نویسندگان عمدتا زن غربی خود به شکست آن اذعان می کنند. چه خوب گفته اند که : آزموده را آزمودن خطاست، ولی چه فایده کو گوش شنوا؟ از همه عجیب تر که معاونت "فقط زنان" و "نه خانواده" خود به این تفکرات پوچ فمنیستی دامن می زند، لعنت بر فمنیسیم و مروجان و طرفداران آن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۲۸ - ۱۳۹۵/۰۴/۳۰
0
0
رهبری اروپا در دستان لطیف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
"ترزا می" نخست وزیره انگلیس گفته با همین دستان لطیفم!! حاضرم دکمه سلاحهای اتمی را بفشارم و هزارن انسان را به کام مرگ بفرستم. لعنت بر فمنیسیم که زنان را (به بهانه توانمندسازی و استقلال)چنین وحشی بار آورده است
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین