پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۷۳۹۱
تاریخ انتشار: ۱۰ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۱
گفت‌وگو با دکتر ابوتراب طالبی؛ جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی


امروزه هر جا می‌رویم و هر حرفی می‌شنویم، رنگ و بویی از عشق دارد؛ مفهومی ‌نه چندان مشخص که به نظر می‌رسد بسیاری از افراد جامعه؛ از زن و مرد و نوجوان و جوان و میانسال، به دنبال تجربه آن بوده و یا از عدم تجربه آن با تأسف یاد می‌کنند. اما این‌که این مفهوم در دنیای امروز چه معنایی دارد و مشخصات آن چیست، آیا منجر به شکل‌گیری روابط پایدار در قالب خانواده خواهد شد یا خیر، ارزیابی تحکیم این نوع روابط، و آینده‌پژوهی خانواده ایرانی به لحاظ شکل‌گیری و تحکیم براساس توجه به این مقوله، ازجمله مباحث و ابهاماتی است که ما را بر آن داشت برای بررسی آن‌ها به سراغ دکتر ابوتراب طالبی جامعه‌شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی برویم. آن‌چه در ادامه می‌آید ماحصل گفت‌وگوی مهرخانه با ایشان در موضوع عشق در جامعه ایرانی است که خدمتتان تقدیم می‌شود.

- در خصوص بحث مفهوم عشق، مؤلفه‌های این مفهوم در زندگی امروزی و این‌که چه تفاوتی با گذشته داشته است، توضیح دهید.
مفهوم عشق، معانی متفاوتی دارد. از جهتی مفهومی قدیمی است و در ادبیات ایرانی و اسلامی به طور مفصل راجع به عشق بحث شده‌ است و علاوه‌برآن حتی اگر ادبیات فاخر مثل آثار حافظ و مولانا و.. را در نظر نگیریم، در زندگی روزمره و ادبیات فولکلوریک و در داستان‌ها و افسانه‌ها هم مفصل به عشق پرداخته شده است. منتهی این مفهوم از عشق که نوعاً به یک امر متعالی دلالت داشت، با آن مفهومی که در دنیای مدرن پیدا کرد، متفاوت است. در دوران گذشته، عشقی که در عرفان یا حتی عشقی که در زندگی این‌جهانی بود را نشانه‌ای از وجود متعالی می‌دانستند و دلالت بر آن داشت. در ادبیات گذشته اگر کسی عاشق زنی می‌شد، مسیر داستان به نوعی جریان پیدا می‌کرد که فرد از این عشق به خدا می‌رسید، ولی در دوره جدید که بعد از رنسانس به‌وجود آمد، خصوصاً با تمرکز بر انسان و تغییر رابطه انسان و جهان و خدا، مفهوم عشق هم دگرگونی پیدا کرد. قبلاً این رابطه به‌گونه‌ای بود که خدا در این رابطه در بالا قرار داشت و انسان پایین، اما الان این رابطه را برعکس کرده و انسان را بالا  گذاشته‌اند و همه‌چیز معطوف به انسان و ذهنیت و امیال و علایق فردی است. پس یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های عشق امروزی با عشق در دنیای گذشته این است که دیگر بر یک امر متعالی و یک جهان دیگر و وجود استعلایی دلالت ندارد و ناظر بر تمایلات انسان و مجموعه تعاریفی که خود انسان از عشق دارد، می‌شود و نوعی انسان‌مرجعی در این نوع از عشق وجود دارد.

شور و کشش جنسی، صمیمیت و تعهد؛ مؤلفه‌های عشق رمانتیک
حال در همین عشق هم که در دوران جدید شکل گرفته، صورت‌های متفاوتی وجود دارد که یکی از این صورت‌ها، عشق رمانتیک است که بیش‌تر به آن توجه شده‌ و متفاوت از عشق معطوف به امیال جنسی است. حتی بعضاً گفته می‌شود که رابطه جنسی به نوعی کشنده و از بین برنده عشق رمانتیک است. در هر حال شکل‌ها و مؤلفه‌های مختلفی برای عشق رمانتیک ذکر شده که از جمله آن‌ها وجود یک شور و کشش جنسی، صمیمیت و تعهد است. معمولاً گفته می‌شود که در عشق رمانتیک دو مورد اول تأثیر مهم و تعیین‌کننده‌ای دارد و رابطه عاشقانه ناظر به چیزی بیرون از خود رابطه نیست. آن‌چه گفته شد مرورکلی در مورد عشق و تحولات آن است و در نهایت آن‌چه مهم است توجه به این نکته است که در این پدیده دگرگونی به‌وقوع پیوسته است.

کالایی‌شدن عشق و رابطه عاشقانه در جهان امروز
- چقدر می‌توان مؤلفه "دوام" را برای عشق‌های امروزی به‌کار برد؟ آیا می‌توان گفت که از یک سیالیتی برخوردار شده است و آن عشق رمانتیک برای این‌‌که در بالاترین سطح خود به منصه‌ ظهور برسد، مدام از فردی به فرد دیگر منتقل می‌شود؟
این یک اتفاق دیگر است. عشق رمانتیک استمرار دارد. توجه داشته باشید که یکی از معانی که برای عشق وجود دارد، عشق به معنای نیمه گم‌شده است؛ جست‌وجوی بخش‌هایی از وجود انسان که نبوده و یا سرکوب‌شده است. در اینجا جست‌وجوی آن نیمه گم‌شده اصالت داشت؛ نسبی،کالایی و بازاری نبود. نگاه به نیمه گم‌شده این بود که فرد با طرف مقابل خود را کامل می‌دید و همین نگاه موجب پایداری، ثبات و استمرار رابطه می‌شد، ولی اتفاقی که در دوره متأخر افتاده است، متفاوت از عشق رمانتیکی است که در دوران مدرن شکل گرفته ‌بود. در این دوره، جست‌وجوی ثبات و پایداری یک امر نامیمون تلقی می‌شود. این‌جا سیالیت رابطه- ازجمله رابطه عاشقانه، محبت، مودت- به‌مثابه یک کالا مطرح است؛ کالایی که در بازار عشق مبادله می‌شود. باومن در کتاب خود تعبیری به‌کار می‌برد و می‌گوید جیب‌پیراهنی؛ جیب کوچکی که در بالای پیراهن است و سهل‌الوصول است. می‌گوید رابطه‌ها انگار که در این جیب سهل‌الوصول قراردارد و ما در موقعیت‌های مختلف تصمیم می‌گیریم که از این رابطه، در کجا، و با چه کسی استفاده کنیم؛ لذا دائماً در حال ارزیابی هستیم که برقراری رابطه با چه فردی بهتر است و در این شرایط رابطه را با او تعریف کرده و مهر و محبت و مودت خود را ابراز می‌کنیم. وقتی که موقعیت تغییر می‌کند و می‌بینم که در این شرایط رابطه با فردی دیگر مطلوب است، به سراغ دیگری می‌رویم. در واقع کالایی‌شدن عشق و رابطه عاشقانه خصوصیتی است که در این جهان سیال ما نضج و شیوع پیدا می‌کند. در این دیدگاه و جهان سیال، جست‌وجوی عشق پایدار جست‌وجویی عبث، غیرمنطقی و غیرعقلانی است؛ فرض کنید 100 تومان دارید و می‌خواهید آن را مصرف کنید. این مصرف را براساس آن‌که کجا عایدی بیشتری نصیبتان می‌کند، انجام می‌دهید؛ چه کالایی را بخرید، از چه کسی بخرید، چه زمانی بخرید و چه زمانی بفروشید؟؛ در این شرایط رابطه عاشقانه، یک رابطه کالایی و مصرفی می‌شود و در این زمان رابطه عاشقانه را هم مصرف می‌کنیم. طبیعتاً در این حالت، با تغییر شرایط و موقعیت، محل مصرف هم تغییر می‌کند. پس در چنین شرایطی سخن از عشق پایدار یا روابط پایدار منطقی نیست و گویی سیالیت رابطه عاشقانه امری به‌هنجار است که باید به سمت آن حرکت کرد. اگر این بیان از عشق را مدنظر قرار دهیم، طبیعتاً جست‌وجوی پایداری، جست‌وجوی امری غیرواقعی است.

(در همین زمینه: همه ناگفته‌ها از "عشق در دنیای معاصر" از منظر جامعه‌شناسی- گفت‌وگو با دکتر مصطفی مهرآیین)

- در حال‌حاضر وضعیت جامعه ایرانی نسبت به عشق رمانتیک و عشق سیال به چه صورت است؟
جامعه ما وضعیتی ترکیبی دارد؛ نمی‌توانیم بگوییم هرکدام کامل تحقق پیدا کرده و دوره خود را گذرانده است. در مجموع عناصر و ترکیبی از همه این موارد را داریم. البته ما هنوز به آن مرحله از عشق سیال به لحاظ اجتماعی نرسیده‌ایم، حتی نمی‌توانیم بگوییم عشق رمانتیک در جامعه ما یک قاعده عام است. هنوز آن عناصر فرهنگی اجتماعی (سنتی) در جامعه ما تأثیر بسیار بسیار زیادی در حفظ و پایداری روابط و مناسبات اجتماعی دارد.

گسست در منطق عشق سیال است
در مطالعاتی که قبلاً انجام داده‌ایم شاهد بودیم که حتی زندگی‌هایی که با رابطه‌ای از گونه عشق رمانتیک -یعنی با کشش و شور جنسی همراه با صمیمیت و تعهد معطوف به آن- شکل گرفته‌اند، اگر با یک‌سری از متغیرهای دیگر همراه نباشد، ریسک و خطرپذیری آن زندگی بسیار زیاد است. درحالی‌که اگر همین رابطه با تعهد به یک‌سری ارزش‌های اخلاقی معطوف به زوجیت همراه باشد، پایداری آن رابطه بیش‌تر خواهد بود. در نتیجه این‌گونه می‌توان گفت که کسانی‌که زندگی خوبی دارند و ارزش‌های زوجیت در بین آن‌ها مهم است، وجود عشق رمانتیک هم مشکلی ایجاد نمی‌کند، اما زمانی که روابط صرفاً بر مبنای عشق رمانتیک باشد، میزان متارکه و نزاع بیش‌تر است؛ چراکه در منطق چنین عشقی، خصوصاً عشق سیال که درباره آن صحبت کردیم، گسست وجود دارد.

منطق این روابط بر این است که زمانی که دیدید آن احساس از بین رفت، از آن رابطه عبور کنید. در حالی‌که در متن جامعه، رابطه زناشویی و ازدواج این منطق را ایجاب نمی‌کند و حتی ساختارهای قانونی و نهادی هم چنین رابطه‌ای را تأیید نمی‌کنند. لذا با مشکلات بیشتری مواجه خواهیم بود. برای مثال زن یا مردی که ازدواج می‌کند و یک ماه یا یک سال بعد، حس عاشقانه‌اش فرونشست، به‌راحتی نمی‌تواند رابطه را ترک کند؛ چه خود شخص براساس تعهدات قانونی که پیدا کرده و چه ساختارهای نهادی و اجتماعی که وجود دارد، از جمله آن‌ها الزاماتی که در خانواده‌ها برای حفظ و تحکیم روابط وجود دارد، این اجازه را به راحتی به او نمی‌دهد. همین امور ممکن است باعث شود زن و مرد زیر یک سقف و در یک خانه زندگی کنند و از هم جدا نشوند، ولی رابطه عاطفی نداشته باشند و طلاق عاطفی رخ دهد، یا حتی ممکن است علقه کمی وجود داشته باشد، ولی دائماً در حال درگیری و منازعه باشند.

- یک‌سری از افراد هستند که تأکید دارند بر عاشق شدن و بعد ازدواج کردن. یا در مواردی که افراد تن به روابط فرازناشویی می‌دهند، گاهی این استدلال را می‌کنند که عاشق شدم و وارد این رابطه شدم. درحقیقت به نظر می‌رسد که مفهوم از عشق به لحاظ ذهنی برای افراد اهمیت پیدا کرده و پررنگ شده است، با یک نگاه آینده‌پژوهی اهمیت این مفهوم چقدر می‌تواند در تشکیل خانواده و میزان و نوع ازدواج‌های شکل‌گرفته و تحکیم خانواده‌ها تأثیر داشته باشد؟
قطعاً روابط عاشقانه به ساختار نهادی و حقوقی که در جامعه وجود دارد، مرتبط است. در جوامع گذشته هم روابط عاشقانه وجود داشت و داستان‌های بسیاری هم از گذشته به ما رسیده که نمونه‌های آن در زمان حال شاید کم باشد و می‌توانیم آن‌ها را در ادبیات قومیت‌ها و ملل مشاهده کنیم. در تمام خرده‌فرهنگ‌های ایران هم شاهد این روابط بودیم؛ آذری‌ها، عرب‌ها، مازنی‌ها، فارس‌ها و... پس عشق در رابطه زوجیت را از گذشته داشته‌ایم، ولی جنس آن متفاوت بوده‌ است. البته مطالعات انجام‌شده نشان می‌دهد که بین محدودیت‌های روابط زن و مرد یا پسر و دختر و گرایشات عاشقانه، رابطه قوی وجود دارد؛ هرجا که محدودیت‌ها زیاد بوده، تمایلات عاشقانه‌ هم بیش‌تر شکل می‌گرفته یا محدودیت‌های جنسی موجب غلیان بیشتر این گرایش شده است.

(در همین زمینه: عاشق می‌شویم و ازدواج می‌کنیم)

(در همین زمینه: جوانانی که باید عاشق شوند تا ازدواج کنند)

مدرن شده‌ایم؛ عشق مدرن برایمان مهم شده است
در زمان حال اتفاقی که افتاده این است که روابط تغییر پیدا کرده‌ است. برای مثال در روابطی مثل خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد، مسأله دلالت بر چیز دیگری دارد؛ چیزی بیرون از روابط؛ درحالی‌که در روابط کنونی همه چیز بر محور فردیت می‌چرخد و دلالت بر امر دیگری ندارد. این‌که می‌گویید این روابط گسترش پیدا کرده و این ذهنیت شکل گرفته، برای این است که به یک معنی، ما مدرن‌ شده‌ایم و فردیت برایمان اهمیت پیدا کرده است. طبیعتاً این نوع عشق هم برجسته شده است. رسانه‌ها بر ما تأثیر می‌گذارند، رمان‌ها و داستان‌ها و متون هم تأثیر دارند و..؛ ولی این‌که تأثیر این اتفاق بر روابط خانوادگی چه خواهد بود، من نمی‌توانم بگویم که به پایداری روابط خانوادگی دامن خواهد زد. این شرایط در حال حاضر اجتناب‌ناپذیر است؛ چون همه چیز دارد به سمت کوچک‌شدن حرکت می‌کند. خانواده‌ها به مرور کوچک شده و حالا هم دارد به افراد تقلیل پیدا می‌کند. با یک فرآیند کاهش یا ریداکشن‌ مواجهیم، ولی لزوماً به این معنا نیست که این نوع روابط به روابط خانوادگی پایدار منجر شود.

نظر من این ‌است که اگر گرایش‌های عاشقانه همراه با بسترهای فرهنگی اجتماعی از جمله ارزش‌های زوجیت خصوصاً ارزش‌های اخلاقی، تقویت شود، می‌توان گفت به شکل‌گیری روابط خانوادگی و پایداری آن کمک خواهد کرد.

عشق رمانتیک و سیال اساساً معطوف به روابط خانوادگی نیست
و این‌که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد؟؛ به نظر این عشق رمانتیک و عشق سیالی که درباره آن صحبت کردیم، اساساً معطوف به خانواده و روابط خانوادگی نیست (به معنی خاص) و منطق زندگی را به نوعی دیگر روایت می‌کند؛ فرد با این نیت و انگیزه ازدواج نمی‌کند که بخواهد تکلیف خود را انجام دهد و نیمی از ایمان خود را نگه دارد. وقتی که فرد با منطق تکلیف، خانواده تشکیل دهد، حفظ آن خانواده هم برایش مهم است و در سختی‌ها و مشکلات، گذشت و صبوری و حتی خودخوری می‌کند، ولی به روابط پایبندی دارد، اما در این روابط فردیت محور است و این خودبودن ممکن است با منافع یا مصلحت بچه، همسر و... هماهنگ نباشد. در نتیجه اگر بخواهید روابط اجتماعی را براساس این نوع عشق سامان دهید، باید این روند را هم تسهیل کنید که هر جا زن و مرد احساس کردند که دیگر صمیمیت و شور وجود ندارد، اصطلاحاً کات کنند و به سراغ رابطه‌ دیگر بروند؛ آن‌وقت در این شرایط این‌کار نباید یک عمل نابه‌هنجار تلقی شود.

اختلال در شکل‌گیری رابطه
درحال حاضر مشکل دیگری که در جامعه با آن مواجهیم، اختلال در شکل‌گیری رابطه است. آن عشق می‌تواند به شکل‌گیری رابطه کمک کند، ولی این‌که آیا به پایداری خانواده هم کمک خواهد کرد یا خیر، من معتقدم این عشق جدید؛ عشقی که رابطه را به مثابه کالا و مبادله می‌بیند، به پایداری نخواهد رسید.

- فاعلیت زنان در این مورد نسبت به گذشته چه تغییری کرده و و وضعیت این فاعلیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
غالب مطالعات انجام‌شده تاکنون نشان می‌دهد که زنان به رابطه بین خود و جنس مخالف نگاه عاشقانه‌تری دارند؛ یعنی صمیمیت و وفاداری آن‌ها بیشتر است، ولی در مردها بیشتر وجه شور جنسی پررنگ‌تر است. درحقیقت اگر برای عشق یک سه ضلعی شور جنسی، صمیمت و تعهد را درنظر بگیریم، زنان تعهد را بیشتر می‌پسندند و به صمیمیت بیشتر توجه دارند.

(در همین زمینه: زنانی که پی‌درپی عاشق می‌شوند)

این‌که چه اتفاقی در رابطه با نقش زنان در عشق افتاده است، خب طبیعتاً در گذشته فاعلیت در مورد مردان بیشتر بود؛ یعنی با این‌که ممکن بود زنان عاشق شوند، ولی ابراز عشق نمی‌کردند و اگر هم چنین اتفاقی می‌افتاد و زن تمایل خود را ابراز می‌کرد، یک امر نابه‌هنجار و زشت تلقی می‌شد، ولی در مورد مردان چنین نبود و حتی روندهای تسهیل‌کننده‌ای برای نیل به روابط عاشقانه برای مردها وجود داشت. اخیراً یک نمونه تاریخی در قالب شعر می‌خواندم که در آن فردی عاشق دختری شده بود که این دختر در رابطه ازدواج با مرد دیگری قرار داشت. مرد عاشق شاعر هم بود و دائماً شعر می‌گفت و زندگی خیلی سختی داشت. دوستان او که شرایطش را می‌بینند، واسطه‌گری می‌کنند و نزد همسر زن می‌روند تا او را طلاق دهد. همسر زن هم او را طلاق می‌دهد و این زن و مرد با هم ازدواج می‌کنند. این شاعر هم یک غزل قشنگ در این زمینه گفته است. یعنی در گذشته روندهای تسهیل‌کننده‌ای از این دست برای مردان وجود داشت، ولی برای زنان چنین چیزی سراغ نداریم و آن‌ها پذیرنده بودند و حتی باید عشق‌شان را نادیده می‌گرفتند. در حالی‌که الان چنین نیست؛ چراکه فاعلیت زنان در جامعه به‌طورکلی خیلی بیشتر شده است (در حوزه اقتصادی، اجتماعی و....)، ولی این‌که آیا این افزایش فاعلیت لزوماً به نفع زنان است یا خیر، بحث دیگری است. الان شاهدیم که زن‌ها عاشق می‌شوند و این عشق را ابراز می‌کنند و حتی خواستگاری می‌کنند.

میزان ریسک این روابط برای زنان عاشق بسیار بیشتر از مردان عاشق است
- آیا با این توضیحات و تفاوت رویکرد زنان به عشق، عشق در دنیای جدید آسیب‌های ویژه‌ای برای زنان خواهد داشت؟
بله، من معتقدم که در این شرایط آسیب‌پذیری زنان بیشتر ‌است؛ چراکه اولاً در ساختار و بافت عمومی جامعه و شبکه‌های اجتماعی، به اندازه‌ای که این‌جا زنان موضوعیت دارند، موضوعیت ندارند. در مطالعه‌ای که انجام دادیم، حدود 120 دختر و پسری که عاشقانه ازدواج کرده ‌بودند و بعدها طلاق گرفته بودند مورد بررسی قرار گرفتند و نتایج نشان می‌داد که اگر این‌ها زندگی مدرنی می‌داشتند، بعد از طلاق نباید دچار مشکلات زیادی می‌شدند؛ درحالی‌که اصلاً به این شکل نبود. این افراد در زندگی پس از طلاق دچار مشکلات بسیاری بودند؛ به‌خصوص زن‌ها. درحقیقت یک فرصت بازاندیشی برای زنان به‌وجود آمده است. از مفهوم بازاندیشی استفاده می‌کنم به این معنا که زن‌ها خود را دیگر منفعل نمی‌دانند. براساس دانش و تجربه در روابط جدیدی که پیدا می‌کنند از خود سؤال می‌کنند که چرا اصلاً باید بمانم تا دیگران سراغ من بیایند، خودم وارد رابطه می‌شوم. این اتفاق رخ داده است، ولی این‌که بعد چه می‌شود را باید دید. دانشجویی داشتم که از لحاظ درسی و اخلاقی بسیار دانشجوی خوبی بود. یک رابطه عاشقانه را با دانشجوی دیگر شروع کرد. وقتی یک مقطع بالاتر رفتند، مرد از رابطه عدول می‌کند و اتفاقاً خیلی هم در زندگی خود دچار اختلال نمی‌شود، ولی این دختر دچار اختلالات روحی روانی و افسردگی شدید شد و در نهایت از دانشگاه انصراف داد و دوام نیاورد. درحقیقت به نظر من علی‌رغم این‌که زنان فرصتی برای کنش‌گری و عاملیت پیدا کرده‌اند، ریسک و خطرپذیری زیادی هم در این روابط دارند و آسیب‌پذیرتر خواهند بود. میزان ریسک این روابط برای زنان عاشق بسیار بیشتر از مردان عاشق است.

- با توجه به‌ این‌که ما در جامعه هم بافت سنتی و هم بافت مدرن‌شده داریم، می‌توانیم چند نمونه عوامل مؤثر و مدل‌های عشق در ایران ارایه بدهیم؟
به نظر می‌رسد در این زمینه تحصیلات یکی از متغیرهای مؤثر است، یعنی کسانی‌که تحصیلات بالاتری دارند، درگیری بیشتری با عشق خواهند داشت. ارتباطات فرهنگی یا هرچه فرد روابط فرهنگی شبکه‌ای بیشتری داشته باشد، فهم دیگری از این مفهوم خواهد داشت. میزان استفاده از رسانه‌ها در این زمینه مؤثر است. در طبقات بالاتر جامعه هم چنین روابطی بیشتر مشاهده می‌شود. در شهرنشین‌ها هم بیشتر از سایر گروه‌ها دیده می‌شود.

وجود پنج نوع الگوی روابط خانوادگی در شهر تهران
- سخن آخر

در مجموع تحولاتی در جامعه ایران در حال وقوع است و بخشی از این تحولات، در حوزه خانواده و روابط خانوادگی اتفاق می‌افتد. تحولات حوزه خانواده تأثیر دگرگون‌ساز بسیار بسیار بیشتری در جامعه ما دارد؛ چراکه نهاد خانواده جزو دو نهاد مهم جامعه است و تغییر جنس روابط ازجمله نوع روابط عاشقانه و میزان آن، موجب تغییر در روابط خانوادگی هم خواهد شد. این تغییرات در روابط خانودگی می‌تواند در پایداری روابط خانوادگی یا نوع روابط شکل‌گرفته تأثیرگذار باشد و حتی از آن شکل تعریف‌شده خانواده قانونی به اشکال دیگر مانند هم‌باشی و.. منجر شود.

مطالعه‌ای در مورد الگوهای خانوادگی داشتیم که نشان می‌داد در حال حاضر در شهر تهران 5 نوع الگوی روابط خانوادگی وجود دارد که یکی از آن‌ها هم‌باشی است این با الگوی نهادی خانواده در ایران متفاوت است. اگر چنین روابطی به حوزه خانواده ورود پیدا کند و خصوصاً به ناپایداری خانواده دامن بزند، و اگر در کنار این وضعیت‌، نهادهایی برای مواجهه و پاسخ‌گویی به نیازهای مربوط به آن‌ها نداشته‌ باشیم، مشکلات اجتماعی بیشتر از قبل خواهد شد. مطالعات انجام‌شده نشان می‌دهد که تقریباً همه زنانی که با مشکلات جدی مواجه می‌شوند، مشکل خانوادگی دارند. مطالعه‌ای در زنجان نشان داد که تمام زنانی که چهار جرم اصلی را انجام داده و زندانی بودند، مشکل خانوادگی داشتند. پس این مسأله‌ای است که با خانواده و مسایل فرهنگی درگیر است. امیدوارم که روابط خوب و عاشقانه خوبی در بین افراد جامعه وجود داشته‌باشد، ولی یک‌بعدی نشود.

-    ممنون آقای دکتر از فرصتی که در اختیار مهرخانه قرار دادید.

مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار