پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۹۰۹۲
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۴
زنان مسلمان به‌خصوص در بیست سال اخیر موضوع مهمی در آمریکا بوده اند و بدین خاطر تولید دانش گسترده ای در این باره انجام شده است. همچنین، از قرن 17 تاکنون که رابطه غرب و شرق مسأله جدی بوده است، بخش عمده‌ای از افتراق بین غرب و شرق همواره بر موضوع زنان متمرکز بوده است. از یک سو، غرب در ادبیات استعماری خود هویتی زنانهبه شرق نسبت می دادند؛ به این معنا که گویا شرق مکانی ضعیف‌تر و جایی قابل فتح است. از سوی دیگر، این افتراق بر زنان شرقی متمرکز بود؛ به این معنا که هر اندازه زنان شرقی حقیرتر، عقب‌افتاده‌تر و مورد ظلم‌تر بازنمایی می‌شدند، مدل غربی که «دیگری» آن‌ها بود قوی‌تر، متمدن‌تر و ع با مأموریت نجات زنان بی پناه شرقی ارایه می‌شد. بسیاری از مأموریت‌های استعماری به همین بهانه‌ها ساخته می‌شدند و ساختار دانش هم نقش مهمی در این ساختار کلی قدرت داشته است.


آنچه تحت عنوان فمینیسم اسلامی در کشورهای اسلامی رایج شده است عمدتاً توسط زنانی تولید شده است که برای تحصیل به دانشگاه‌های کشورهای غربی رفته‌اند. این زنان به این نتیجه رسیده‌اند که فمینیسم برای پیشبرد اهداف خود در کشورهای اسلامی نیاز دارد منطبق با آرمان‌های دینی زنان ارائه شود؛ لذا شاهدیم که در دانشگاه‌های کشورهای غربی و عمدتاً آمریکا در این زمینه تولید فکر، ایده و دانش می‌کنند و نتیجه را در کشورهای اسلامی بسط می‌دهند. اخیراً پایان‌نامه‌ای توسط دکتر زهره نصرت‌خوارزمی با راهنمایی دکتر سعیدرضا عاملی و مشاوره دکتر سید محمد مرندی، اساتید دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران، دفاع شده است که به تولید دانش در بیست دانشگاه برتر آمریکا در موضوع زنان مسلمان و ایرانی می‌پردازد. ازآن‌جایی‌که این پژوهش به خوبی نشان‌دهنده نحوه تولید دانش در این زمینه است، در جلسه‌ای با حضور دکتر خوارزمی و با تحلیل و بررسی دکتر محسن بدره، دانش‌آموخته دکتری مطالعات زنان  و دکتر زینب قاسمی، عضو هیات علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، فرآیند و دستادورهای این رساله مورد ارزیابی قرار گرفت که تقدیم شما خوانندگان محترم خواهد شد.

خوارزمی: هدف این رساله تحلیل محتوای کتب درسی منتخب  دانشگاه‌های برتر آمریکا است و جهت بازنمایاندن سیاستهای تولید دانش درباره زنان مسلمان و  ایرانی انجام شده است. مسأله مدنظر، رابطه قدرت و دانش است و این‌که تصویری که از زنان مسلمان در متون دانشگاهی ساخته می‌شود، چگونه بازتولید شده و چه نوع رابطه ای میان این نوع دانش  با ساختار قدرتی وجود دارد که پیشبرد آن در سیاست خارجی آمریکا مد نظر است.

زنان مسلمان به‌خصوص در بیست سال اخیر موضوع مهمی در آمریکا بوده اند و بدین خاطر تولید دانش گسترده ای در این باره انجام شده است. همچنین، از قرن 17 تاکنون که  رابطه غرب و شرق مسأله جدی بوده است، بخش عمده‌ای از افتراق بین غرب و شرق همواره بر موضوع زنان متمرکز بوده است. از یک سو، غرب در ادبیات استعماری خود هویتی زنانهبه شرق نسبت می دادند؛ به این معنا که گویا شرق مکانی ضعیف‌تر و جایی قابل فتح است. از سوی دیگر، این افتراق بر زنان شرقی متمرکز بود؛ به این معنا که هر اندازه زنان شرقی حقیرتر، عقب‌افتاده‌تر و مورد ظلم‌تر بازنمایی می‌شدند، مدل غربی که «دیگری» آن‌ها بود قوی‌تر، متمدن‌تر و ع با مأموریت نجات زنان بی پناه شرقی ارایه می‌شد. بسیاری از مأموریت‌های استعماری به همین بهانه‌ها ساخته می‌شدند و ساختار دانش هم نقش مهمی در این ساختار کلی قدرت داشته است.

رساله حاضر به دو بخش تقسیم شده است. بخش اول از مقدمه تا تئوری و متد را شامل ‌شده و بخش دوم بر متن سیاسی جامعه آمریکا و اهمیت زن مسلمان برای اعمال دیپلماسی آمریکا را مورد بررسی قرار می دهد. همچنین در این بخش،  متن کتاب‌های درسی مورد مطالعه قرار گرفته است که پر گردش ترین کتب در سیلابسهای بیست دانشگاه اول در دپارتمانهای مطالعات زنان و جنسیت، مطالعات خاورمیانه و مطالعات ایران بوده است. سؤال اصلی این است که ببینیم توازن قدرتی که در ژئوپلتیک بین جهان اسلام و آمریکا وجود دارد چگونه در حوزه جنسیت خود را نشان داده است. سؤالات بعدی نیز این بوده است که چه تم‌های اصلی پوشش داده شده‌اند؟ روندهای ایدئولوژیکی که روی آن‌ها تأکید شده، چه مواردی هستند؟ برساخت‌های جنسیتی که از زنان مسلمان و ایرانی داده شده، به چه شکل است؟ و کدام روایت‌ها پررنگ و کدام روایت‌ها سرکوب شده‌اند؟

اساس این کار تحلیل گفتمان انتقادی بود و می‌خواستیم از متن به زمینه آن برسیم. متن درسی که در دانشگاه‌های مطرح آمریکا تولید، منتشر و تدریس شده است و در بسیاری از محافل دانشگاهی دیگر کشورها نیز خوانده و تدریس می شود در اینجا بررسی شده است تا ببینیم چه نوع مفهوم‌سازی در آن اتفاق افتاده است. چیزی که در مورد این کتاب‌ها اهمیت دارد این است که شرق‌شناسی شکل‌گرفته در آمریکا هوشمندانه‌تر از اروپا است. سیاست دیگری‌سازی شرق در اروپا به‌گونه‌ای بوده که می‌گفته شما در مقابل ما که برتریم، پست هستید، اما در آمریکا به این صورت نبوده است.

شرق‌شناسی در آمریکا با همراهی خود مسلمانان به یک گفتمان مشارکتی تبدیل شده است
با توجه به این‌که جوامع اسلامی هم به سمت مدرن‌ شدن پیش رفته بودند، دیگر گفتمان قبلی جواب نمی‌داد. بنابراین، شرق‌شناسی در آمریکا با خود مسلمانان مشارکتی شده است. یعنی تولید دانشی که از آن حرف می‌زنیم به این صورت نیست که فکر کنیم یک آمریکایی نشسته و در مورد ما نوشته است. بسیاری از نویسندگان و تولیدکنندگان این متون، زنان مسلمان آفریقایی‌تبار یا آسیایی‌تبار هستند اما خود آن‌ها هم به بازیگری در عرصه تولید دانش به این شکل تبدیل شده‌اند.

وقتی سراغ متون رفتیم این مسایل را مدنظر داشتیم اما قبل از آن در بخش مرور ادبیات، سعی کردیم نگاه تاریخی هم به زن مسلمان داشته باشیم که چگونه در قرون وسطا، در قرن 18 و 19 که اوج دوره استعمار غرب بود و بعد از دهه هفتاد در اواخر قرن بیستم، که به نوعی وارد دوره پسا استعمار شده ایم، بازنمایی دشه است. چگونه به او نگاه می‌شد و چه ادبیاتی درباره زن مسلمان در این دوره‌ها تولید شده است.

تصویرسازی از زن مسلمان براساس برآیندی از رابطه قدرت میان جهان اسلام و غرب
همیشه تصویرسازی از زن مسلمان برآیندی از رابطه قدرت میان جهان اسلام و غرب بوده است. یعنی زمانی که مسلمان در اسپانیا و... از لحاظ بین‌المللی وضعیت غالب داشتند، زن مسلمان هم یک چهره غالب بود و بسیاری از نویسندگان سعی می‌کردند به جای دیگری‌سازی، خودشان را به آن‌ها وصل کنند اما در قرون 18 و 19 که استعمار اوج گرفت، وضعیت برعکس شد؛ به‌گونه‌ای که تضعیف زن مسلمان، موجب تضمین قدرت غرب می‌شد.

مقطع زمانی بعدی دهه 1970 بود. این دهه را به این دلیل مبنا گرفتیم که در این دهه، اسلام سیاسی در منطقه به‌خصوص در مصر، ایران و... رشد کرد. در این دهه اسلام وارد عرصه سیاست شد و به خصوص با وقوع انقلاب اسلامی در ایران در توازن نوظهور قدرت، غربی ها ناخودآگاه مجبور بودند هویت زن مسلمان را هم ببینند. رابطه مشارکتی، بخش مهمی از این هویت اسلامی بود که باید مدنظر قرار گیرد.

تمرکز بخش عمده‌ای از ادبیات اسلام‌هراسانه بر جنسیت
در این دوره شرق‌شناسی آمریکایی اوج گرفت و در این خصوص روی مفهوم  Gendered Islamophobia (اسلام‌هراسی مبتنی بر جنسیت) در پایان‌نامه صحبت کردیم. یعنی بخش عمده‌ای از اسلام‌هراسی و توسعه آن در این دوره بر موضوع جنسیت متمرکز شده است.

"استعمار نو را هر روز در زندگی خود تنفس می‌کنیم"
آن‌چه که برای فهم ساختار قدرت در رابطه بین آمریکا و جهان اسلام اهمیت دارد، درک مفهوم استعمار نو است. زمانی بود که کشورهای غربی وارد کشورهای شرقی شدند و این کشورها را تبدیل به مستعمره خود کردند که البته کشور ما هیچ‌گاه به شکل مستقیم مستعمره نشد. استعمار نو یعنی همان ساختارهای استعماری قدرت ادامه دارد اما با این تفاوت که در حال حاضر وارد کتاب‌ها و فعالیت‌های آکادمیک و فرهنگی شده و مفاهیم «خود» و «دیگری» در این شکل جریان دارند. ماندلا توره، متفکری از آمریکای لاتین، که مطالب قابل توجهی در این مورد نوشته است، می‌گوید ما استعمار نو را هر روز در زندگی خود تنفس می‌کنیم و به‌قدری با ما عجین شده که متوجه نیستیم از جای دیگری وارد زندگی ما شده است.

انتخاب چارچوب نظری ترکیبی
چارچوب تئوریک این پژوهش یک چارچوب ترکیبی از ادوارد سعید که تز شرق‌شناسی را شروع کرده تا کسانی بود که آن را فمینیستی‌تر کرده و مسایل زنانه را بیشتر به آن اضافه کردند مثل گایاتری اسپیوک و چاندرا موهنتی. این تئوریها را با نظریه های فمینیسم اسلامی به بدنه کار نزدیک تر کردیم. و این‌که فمینیسم اسلامی در این حوزه چه کاری انجام می‌دهد؛ یعنی چگونه ساختار قدرتی که غرب می‌خواهد از ما و خودش بسازد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. آیا تولید دانش توسط فمینیستهای اسلامی  ساختار قدرت را به سمت کشورهای اسلامی متمایل می کند، سازنده است یا گفتمانی است که ممکن است این وزنه را به سمت غرب پیش ببرد؟

تئوری دیگری که در پایان‌نامه از آن استفاده کردم تئوری استاد راهنمایم دکتر سعیدرضا عاملی بود که تولید دانش غرب درباره جهان اسلام را طبقه‌بندی و گفتمان شناسی کرده است. ایشان پروژه‌ای را در سال 2012 در انگلیس انجام دادند و کتاب‌ها، مقاله‌ها و تزهای دانشگاهی را که در چند دهه اخیر در باره اسلام و مسلمانان منتشر شده است در حجم وسیع بررسی نموده و تحلیل و تم‌بندی کردند. در همین رابطه از مفاهیم اسلاموفوبیا، اسلاموفیلیا، اسلامورومیا Islamophobia وIslamophilia  و Islamoromia صحبت می‌کنند.

هر چند مفصل به این تئوری در بخش تئوری و در تحلیل کتب درسی پرداخته شده است مختصراً می‌توانم بگویم: اسلاموفوبیا به گفتمانی اطلاق می‌شود که اسلام و مسلمانان را "تک‌صدا"، "ساکن"، "خشن، تهدیدکننده و حامی تروریسم" نشان می‌دهد و بر اساس جهان‌بینی "ما" در مقابل "دیگری" بنا شده است.

واژه اسلاموفیلیا توسط دکتر سعیدرضا عاملی اولین‌بار استفاده شده است و منظور گفتمان‌هایی از تولید دانش درباره اسلام و جهان اسلام است که کمتر برخاسته از تصاویر تعمیم‌یافته و بی‌پایه بازنمایی می‌کند. همچنین نشان می‌دهد که مسلمانان می‌توانند در همزیستی مسلمت‌آمیز با دیگر ادیان به سر ببرند و اسلام دین عقلانیت و صلح است.

واژه اسلامورومیا نیز توسط دکتر سعیدرضا عاملی اولین‌بار استفاده شده است و ترکیبی از دو واژه اسلام و رومیا در زبان اسپرانتو است. این واژه به گفتمانی اطلاق می‌شود که ارزش‌های اسلامی را در مقابل ارزش‌های مدرن و غربی مرتباً می‌سنجد؛ درحالی‌که به صورت پیش‌فرض ارزش‌های غربی را توسعه‌یافته، عقلانی و قابل اتکا در نظر گرفته و در مقابل، جهان اسلام را عقب‌افتاده، توسعه‌نیافته و پست می‌داند که باید با تطبیق با ارزش‌های غربی به نسبتی از توسعه دست یابد.

هر چند طبقه‌بندی‌های گفتمانی دکتر عاملی (2012) بیش از این سه موردی است که در اینجا ذکر شده است، اما رساله حاضر از این سه طبقه‌بندی گفتمانی بهره برده است.

ترکیب تحلیل گفتمان انتقادی به روش فرکلاف، لاکلا و موفه
چارچوب روش‌شناسی پایان‌نامه هم ترکیب تحلیل گفتمان انتقادی به روش فرکلاف و لاکلا و موفه بود. چون فرکلاف زبانی‌تر به قضیه نگاه می‌کند اما به‌قدری متن‌هایمان گسترده بودند که نمی‌توانستیم خود را خیلی در لایه زبان نگه داریم و تقریباً غیرممکن بود که این کار را انجام دهیم. از نظریه لاکلا و موفه هم استفاده کردیم تا بتوانیم گفتمانی‌تر و سیاسی تر نگاه کنیم. چیزی که نهایتاً می‌خواستیم از متد به‌دست بیاوریم این بود که بتوانیم متن را به زمینه فرهنگی و اجتماعی آن ببریم و ببینیم در چه زمینه‌ای تولید و مصرف شده است.

همچنین فرآیند نمونه‌گیری به این شکل بود که 287 ایمیل بین ما و اساتید دانشگاه‌های 20 دانشگاه اول آمریکا و دپارتمان‌های مطالعات زنان و جنسیت، مطالعات خاورمیانه و مطالعات ایران رد و بدل شد. برای این اساتید ایمیل ارسال کرده و از آن‌ها خواستیم سیلابسهای درسی‌شان را به ما معرفی کنند. برخی مقاومت داشتند. مثلاً می‌گفتند این متون مالکیت معنوی دارد و ما نمی‌توانیم آن را به شما ارائه دهیم. برخی هم به راحتی متون را در اختیار ما می‌گذاشتند. 6 کتابی که نهایتاً فراوانی بیشتری داشتند کتاب‌های  Women and Gender in Islamنوشته لیلا احمد، Do Muslim Women Need Saving? نوشته لیلا ابولقد، Professing Selves  نوشته افسانه نجم‌آبادی، An Enchanted Modern نوشته لارا دیب، Feminists, Islam and Nation نوشته مارگات بدران بودند.

هیلاری کلینتون موضوع زنان را به یکی از سه موضوع اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرده است
قسمت دوم پایان‌نامه به بخش تحلیل اختصاص دارد. بخشی از نگاه ما به متن، سیاسی بود و زن مسلمان و موضوعی که زن مسلمان در زمینه فرهنگ سیاسی آمریکا دارد را مورد توجه قرار دادیم و دیدیم بهترین دوره‌ای که می‌تواند این مسأله را نشان دهد دوره وزارت خارجه هیلاری کلینتون است چراکه به عقیده خودشان کلینتون موضوع زنان را به یکی از سه موضوع اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرده است. برخی هم می‌گویند این موضوع به موضوع حیثیتی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است.

در این دوره، سندهایی در حوزه جنسیت تدوین کردند و برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان را به‌عنوان دستورکار سیاست خارجی خود قرار دادند و براساس آن، اسناد بالادستی در حوزه وزارت خارجه‌ تهیه کردند. مثلاً سال 2012 یکی از این سندها را که پاسخ به خشونت مبتنی بر جنسیت بود، ارائه دادند. یکی از کارهای هیلاری کلینتون این بود که برای تمام نمایندگیهای وزارت‌ خارجه‌ آمریکا در تمام دنیا راهنماهایی تولید کرد که بدانند چگونه در حوزه جنسیت در آن کشورها کار کنند. حتی در مسایل خردتر مثل نیروی دریایی آمریکا یا در میشن آمریکا در ناتو  نیز نقطه کانونی جنسیت ایجاد کردند و مثلاً می‌گوید اگر در افغانستان هستیم از خود زنان محلی افغان چگونه می‌توانیم در راه اهدافمان استفاده کنیم و تمام این موارد به‌صورت مدون تهیه شده است.

"تأثیر هیلاری"؛ پیشگامی هیلاری کلینتون در حوزه زنان
هیلاری کلینتون همچنین پست‌هایی در این زمینه ایجاد کرد. مثلاً فرستاده ویژه‌ای در امور جهانی زنان ایجاد کرد که آن زمان با خود هیلاری کلینتون از 112 کشور دیدن کرد و همه فعالیت‌های آن بر حوزه زنان متمرکز بود. به‌طورکل کارهایی که در این دوره انجام شد، نشان می‌دهد حوزه زنان به بخش مهمی از سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است. مفهومی به نام "تأثیر هیلاری" از 1995 به جا مانده است که کلینتون در کنفرانس مهم پکن مطرح کرد که باید قبول کنیم "حقوق زنان حقوق بشر است، و حقوق بشر حقوق زنان است". از همان جا تصویر  هیلاری کلینتون تصویر بین المللی موثری در حوزه زنان یافت.

سیاست خارجی آمریکا و هدف قرار دادن زنان مسلمان اندیشمند
کاستی در بخش سوادآموزی و تولید دانش در جهان اسلام در مورد زنان، آن‌ها را تبدیل به بازار خوبی برای آمریکا کرده است وچون آمریکا از لحاظ تکنولوژی و دانش که خیلی هم عرصه مشروعی به نظر می‌آید، راه نفوذ زیادی در کشورهای اسلامی دارد. این موضوع در قالب بورسیه‌ها و انواع برنامه‌ها در قالب‌های مختلف پیگیری می‌شود و بسیار هم مشروع به نظر می‌آید؛ چراکه وجه علمی و توسعه ای دارد. در این زمینه چهار برنامه بررسی شده است: تِک ویمن، لگسی اینترنشنال (تک گرلز)، نکست اسکالرز، گلوبال ویمن لیدرشیپ.

حدود صد کشور که تعداد زیادی از آن‌ها اسلامی هستند وارد این برنامه‌ها شده‌اند و من سعی کردم جدول‌هایی تهیه کنم تا نشان دهم برای یک برنامه چند کالج آمریکایی با وزرات خراجه آمریکا همکاری می‌کنند تا بدین روش مشخص شود که بین وزارت خارجه آمریکا و دانشگاه‌ها در این عرصه، ارتباطی قوی وجود دارد.

مهرخانه: حوزه تولید دانش و ترویج آن یک حوزه فرآیندی است یا همزمان انجام می‌شود؟ یعنی دانش ابتدا تولید و بعد ترویج می‌شود یا این‌که دیالکتیکی که در دوره‌های آموزشی وجود دارد، در فرآیند تولید دانش مؤثر است؟
خوارزمی: به نظر من موازی هم هستند و این‌گونه نیست که به دنبال هم انجام شوند. در واقع، این اتفاقات به‌صورت همزمان رخ می‌دهد. سیلیکون وَلی جایی است که کارخانجات آمریکایی بیشتر در آن‌جا متمرکز هستند در نظر بگیرید. در این بخش به دختران مسلمانی بورسیه‌های کوتاه‌مدتی از سویکالج‌های امریکایی داده می شود و هدف آن  توانمندسازی و پیشبرد فرصتهای شغلی عنوان می شود. در واقع، بین وزارت خارجه، دانشگاه‌ها و کمپانی‌ها در این زمینه هماهنگی به‌وجود آمده است. چیزی که در این‌جا اهمیت دارد تغییر احساس در دختران مسلمان است. دختر مسلمان به اسم این‌که بورسیه‌ای برای اشتغال یا برای توانمندسازی فنی و دانش گرفته است، به آمریکا سفر می‌کند اما نوشته های خود این دختران نشان می دهد که  نوع تعاملات فراتر از این است.

تغییر ذهنیت دختران مسلمان با مربی‌های علمی و فرهنگی
یکی از کارهایی که انجام می‌گیرد این است که حتماً دو دختر از آمریکا با این دختر مسلمان؛ یکی به عنوان همراه علمی و دیگری همراه فرهنگی، ارتباط برقرار می‌کنند و او را به موزه، پارک، سینما و... می‌برند و به قدری حس آمریکایی بودن و لذت فرهنگ آمریکایی را در او قوی می‌کنند که وقتی این دختر مسلمان به کشور خود بازمی‌گردد اتمسفر آمریکا تا ابد در ذهن او باقی می‌ماند. من بخشی از نظرات این دختران را که در وبلاگ‌ها نوشته‌اند، در پایان‌نامه آوردم که مثلاً می‌گویند علاقه‌مند هستند به آمریکا برگردند، دائم آمریکا را با کشور خودشان مقایسه می‌کنند و...

یکی از این مربی‌های فرهنگی یک دختر اسرائیلی- آمریکایی است و در برنامه‌ای، مربی فرهنگی دختران فلسطینی می‌شود. این دختر عضو یک NGO اسرائیلی به نام ایرعمیم است که مأموریت این NGO  این است که اورشلیم را در دنیا به‌عنوان شهری معرفی کند که می‌توان در مورد آن به تفاهم‌ رسید و به همه دنیا تعلق دارد. این تأثیرات خیلی بلندمدت است.

مانیتورینگ غیرمستقیم دختران مسلمان از طریق "سیسترز"
کار جالب دیگر آن‌ها این است که ارتباطاتشان را با افرادی که به کشورشان برمی‌گردند، حفظ می‌کنند. مثلاً سیسترز یک سیستم وبلاگی است که از طریق آن وقتی این افراد به کشورهای خود بازمی‌گردند ارتباطشان با هم قطع نمی‌شود و در واقع یک نوع مانیتورینگ غیرمستقیم است. سیسترز کلمه‌ای متشکل از واژه سیستر یا خواهر به زبان انگلیسی و واژه سیستم است که اینجا به صورت سمبلیک نام‌گذاری شده است.

استخراج سه فراگفتمان از متون
کاری که روی متن‌ کتاب‌ها انجام دادیم این بود که سه فراگفتمان از آن‌ها استخراج کردیم. اولین فراگفتمان به حوزه زنان، جنسیت و حقوق و تصویر زنان در اسلام می‌پردازد. دومین فراگفتمان به حوزه زنان مسلمان و رویارویی آنها با استعمار غرب برمی‌گردد و سومین فراگفتمان نیز زن مسلمان را به‌عنوان شهروند یک دولت اسلامی مدنظر قرار می‌دهد.

در فراگفتمان اول، سه تم اصلی داریم. یکی از این تم‌ها تقسیم اسلام به دو ورژن از اسلام است. یکی اسلامی که مبتنی بر زمان معاصر بوده و کاملاً بر برابری جنسیتی و توانمندسازی زنان به شکل مدرن تأکید داشته باشد و دیگری اسلامی که به‌روز نشده است. پس فراگفتمان اول، این دو ورژن را مقابل هم قرار می‌دهد. نسخه‌ای که فمینیسم اسلامی در این خصوص ارائه می‌دهد، این است که می‌گوید ما باید اجتهاد زنانه را جایگزین اجتهاد مردانه‌ای کنیم که سال‌ها حاکم بوده است. این اجتهاد زنانه به‌نوعی نسبیت‌گرایی به فضای خوانش‌های اسلامی آورده و معتقد است که اسلام هیچ قانونی را برای همیشه نگذاشته است. این قانون براساس زمان و نیازهای ما باید بازتعریف شود و به دلیل این‌که مردان نمی‌توانند نیازهای زنان را خوب درک کنند، پس لازم است زنان استنباط‌های خود را وارد این فضا کنند.

نسبی‌سازی بی‌قاعده مفاهیم دینی توسط فمینیست‌های اسلامی
من مطالعه‌ای موردی در این رابطه انجام دادم که نشان می‌دهد مثلاً چقدر نسبی‌سازی درباره حجاب توسط فمینیست‌های اسلامی بی‌قاعده انجام می‌شود. شأراوی یکی از فمینیست‌های مصری است. وقتی بدران در مورد او توضیح می‌دهد می‌گوید او ابتدا پوشیده بود اما بعد گاهی اوقات پوشش خود را درمی‌آورد و گاهی از پوشش استفاده می‌کرد. دست آخر هم در کنفرانسی به آتاتورک، که همه می‌دانند چه نگاهی در مورد حجاب دارد، می‌گوید که "تو پدر ترک نیستی، بلکه پدر شرق هستی" و ما را نجات دادی و او را تحسین می‌کند. البته بدران که داستان او را روایت می‌کند، نگاه انتقادی نسبت به شأراوی و این‌که با حجاب به شکل‌های مختلف به لحاظ سیاسی بازی کرده است، ندارد و روایتی خطی را مطرح می‌کند.

سیستمی که می‌خواهد استانداردهای مدرن غربی را در سیستم اسلامی اعمال کند
این نمونه و نمونه‌های مشابه نشان می‌دهد که اجتهاد زنانه‌ای که این افراد مطرح می‌کنند متدلوژی دقیقی برای سنجش ندارد و برداشت‌ها، بسیار فردی هستند. همچنین بخش دیگری از این گفتمان اولیه به این مربوط می‌شود که ورود این افراد به بخش‌های دیگری از علوم اسلامی غیرقابل اجتناب است. به نظر آن‌ها عایشه پتانسیل بسیار بالایی دارد که سمبل پیوند بین فمینیسم و اسلام باشد. وقتی عایشه را در مقابل پیامبر شخصیت‌پردازی می‌کنند، می‌بینید حتی به معصومیت پیامبر که به‌عنوان یک پایه و اساس باید بین مسلمانان مشترک باشد هم پایبندی ندارند. عایشه سمبل کسی می‌شود که به زور او را محجبه کردند و در سنین خیلی پایین پیامبر با او ازدواج کرد و او را در حرمی با سیستم چندهمسری نگه داشتند. تمام این‌ها چیزهایی است که از دیدگاه یک فکر مدرن غربی خیلی معنی دارد. متهمی هم که همه این کارها را انجام داده، پیامبر است. بنابراین، آن‌چه که نهایتاً از فراگفتمان اولیه داشتیم این است که بیشتر مبتنی بر سیستم گفتمانی اسلامورومیا است. از نظر دکتر عاملی این سیستم یعنی سیستمی که می‌خواهد استانداردهای مدرن غربی را در سیستم اسلامی اعمال کرده و تلاش می‌کند که اسلام را با ارزشهای مدرن  تطبیق دهد.

فراگفتمان دوم؛ فمینیسم اسلامی در مقابل سیستم استعماری
فراگفتمان دوم، فمینیسم اسلامی در مقابل سیستم استعماری است. چیزی که در این فراگفتمان اهمیت دارد این است که فمینیستهای اسلامی نگاه انتقادی به غرب دارند و در این وجه، با ما خیلی مشترک هستند. افراد این جریان همیشه از این‌که آنها را با کلیشه ها بازنمایی کرده‌اند، واقعیت‌ها در موردشان گفته نشده، و به جای آن‌ها صحبت شده است، انتقاد دارند اما در عین حال کاری که سعی دارند برای جبران مافات انجام دهند این است که می‌گویند خوانش فردی زن مسلمان از دین باید رسمیت پیدا کند. یعنی درباره حجاب می‌گویند که زن می‌تواند محجبه باشد یا نباشد و ارزش این دو زن مسلمان به یک اندازه است. یک کار مثبت این جریان هم این است که سعی می‌کنند منطق پرهیزگاری دینی را توجیه کنند یعنی معتقدند لزوماً پرهیزگار بودن به معنای منفعل بودن نیست و یک نوع پویایی درونی ایجاد می‌کند که غربی‌ها خیلی متوجه آن نیستند ولی به هر حال ارزشمند است.

در انتهای این بخش به این موضوع رسیدم که ما همچنان باید حواسمان باشد که وقتی از رویارویی غرب و شرق در زمینه فمینیسم اسلامی صحبت می‌کنیم دو دیدگاه یا مکتب فکری وجود دارد که یکی مدون شده است و دیگری را شاید باید ما در آینده تدوین کنیم: 1) دیدگاه مبتنی بر مدرنیته به مقوله فمینیسم و 2) نگاه مبتنی بر اسلام به مقوله فمینیسم.  گاهی دیدگاهی داریم که پایه و اساس آن مدرن است و از آن دیدگاه به اسلام و معنای زن مسلمان نگاه می‌کنیم، اما یک وقت اساس ما اسلام است و به مدرنیته نگاه می‌کنیم و می‌خواهیم جنسیت را در آن تعریف کنیم. فمینیستهای مسلمان علیرغم نام مشهور آنها عمدتاً در آن نگاه اولیه تعریف می‌شوند؛ یعنی مدرنیته غربی اساس تفکر آنها و رویکرد فمینیستی آنها است.

اما گفتمان دوم خود از دو گفتمان در رقابت به صورت همزمان تشکیل شده است.  یک بخش، اسلاموفیلیا و نوعی همدلی نسبت به جهان اسلام و زنان مسلمان ایجاد کرده و کارکرد آن نسبتاً مثبت بوده است. یک بخش دیگر اسلامورومیا است؛ یعنی باز هم تطبیق اسلام با مدرنیته و ارزش‌های مدرن زنانه.

فراگفتمان سوم و بررسی رابطه استعمارشده و استعمارکننده
فراگفتمان سوم به رابطه بین استعمارشده و استعمارکننده باز می گردد که به قول هومی‌بابا رابطه‌ای بسیار پیچیده‌ است و حتی در جوامعی که به نظر مستعمره نمی‌آیند، این مسأله سال‌ها ادامه پیدا می‌کند و آن‌هایی که مستعمره بودند برای این‌که خود را ثابت کنند و بگویند ما هم مدرن هستیم، به‌صورت ناخودآگاه ارزش‌ها و هنجارهای استعمارکننده را می‌گیرند و آن‌ها را در سیستم فرهنگی خودشان اعمال می‌کنند. به‌خصوص وقتی در مورد شهروندی و رابطه زن مسلمان با دولت بحث می‌کنیم این جریان کاملاً اولویت را به یک نوع مدرنیسم اسلامی یا سکولاریسم ملی می‌دهد و بحث درباره دولت اسلامی کاملاً با بازنمایی منفی و نوعی اسلام‌هراسی مواجه است؛ یعنی اگر یک ملت مسلمان به جایی برسد که دولتی اسلامی تشکیل دهد، در دانشی که فمینیسم اسلامی تولید کرده، از قبل محکوم به دیکتاتوری و محدود کردن حقوق زنان است. به زعم افراد منتسب به این جریان، این مسأله در مورد ایران هم صدق می‌کند و همه این نویسنده‌ها راجع‌به ایران مطالبی بدین ترتیب نوشته‌اند.

لارا دیب و طرح نگاه زنان محلی لبنان
اما در رساله جایی که بین دیدگاه مبتنی بر مدرنیته به مقوله فمینیسم و  نگاه مبتنی بر اسلام به مقوله فمینیسم تفکیک کردم، در این بخش خود را نشان می‌دهد. لارا دیب تنها کسی است که روایتی از لبنان می‌آورد و نگاه زنان شیعه لبنان را مطرح می‌کند. در نگاه این زنان اگر دولت، اسلامی شود برای آن‌ها هم عاملیت به همراه دارد و هم باعث می‌شود که دیده شوند؛ یعنی  قدرت دیده شدن و ظهور اجتماعی- سیاسی که دولت اسلامی به  زنان مسلمان می‌دهد از منظر آنها بیش از دولت‌های سکولار است. از نظر این زنان، تشکیل حکومت اسلامی باعث می‌شود که حتی بتوانند حقوق سیاسی و اجتماعی خود را استیفا کنند. دیب این سخنان را به معنای تأیید این نظریه نمی‌گوید و خودش طرفدار سکولاریسم است اما به نظر من همین که یک تجربه زیسته را در کتابش مطرح می‌کند، می‌تواند بستری باشد که در آینده روی این موضوع تئوری‌پردازی صورت گیرد. من در پایان‌نامه‌ام سعی کردم که تک‌وجهی به مسأله فمینیسم اسلامی نگاه نکنم بلکه باید پتانسیل‌های آن را هم در نظر بگیریم.

چند ویژگی منحصربه‌فرد این پایان‌نامه
قاسمی: به نظر من کار خانم دکتر خوارزمی ویژگی‌های منحصربه‌فردی داشت. کار روی کتاب‌های دانشگاهی کار مهمی است؛ چراکه این کتاب‌ها بعضاً در میان چند نسل می‌ماند و 30- 20 سال بعد هم آن‌ها را می‌توان مورد توجه قرار داد. از سوی دیگر، مخاطبان این کتاب‌ها دانشگاهی هستند و روی متخصصان دیگر تأثیر می‌گذارند.

کار کردن در این موضوع هم کار آسانی نیست. این کتاب‌ها حالت رسانه‌ای ندارند و اغلب کتاب‌هایی هستند که از پروسه‌های داوری سختی عبور می‌کنند. یعنی گاهی اوقات شاهدیم که چند متخصص این کتاب‌ها را می‌خوانند و نظر می‌دهند؛ به‌خصوص درباره موضوعی مانند زنان مسلمان که موضوع حساسی است. به همین دلیل وقتی رویکرد انتقادی داشته باشیم، سخت است که بتوانیم در این کتب ایرادی پیدا کنیم. به نظر من از این جهت هم این پایان‌نامه کار مهمی بوده است.

ویژگی بعدی این پایان‌نامه این است که درباره زنان کار کرده و کار روی این مسأله بسیار اهمیت دارد؛ به‌خصوص که موضوع زنان در حال حاضر تبدیل به یک موضوع سیاسی شده است. اگر به سال 2001 و بعد از حملات یازده سپتامبر برگردیم، می‌بینیم که در جریان حمله به افغانستان و عراق و توجیه این جنگ‌ها، تبلیغات درباره زنان بسیار زیاد بود. پس مسأله زنان که تبدیل به موضوعی سیاسی و حقوق بشری شده، موضوع پایان‌نامه را بسیار مهم کرده است.

توجه به تحلیل متنی و بستر تاریخی و سیاسی به‌طور همزمان
به لحاظ متدیک هم استفاده از متد فرکلاف، لاکلا و موفه بسیار مهم است؛ چون ویژگی‌ مشترک این‌ها این است که هم تحلیل متنی و هم تحلیل بستر سیاسی را انجام می‌دهند. اوایل روی متن خیلی تأکید بود و متن گاهی در خلأ خوانده می‌شد اما وقتی متن را در بستر سیاسی و تاریخی نگاه می‌کنیم، تفسیرمان می‌تواند متفاوت باشد. این کار تحلیل را جامع کرد و کمک کرد وقتی متن را می‌خوانیم همراه با پیامدهای اجتماعی‌اش به آن توجه کنیم.

نشان‌دادن رابطه نزدیک دانشگاه و سیاست در این پژوهش
ویژگی مثبت دیگر که در فصل پنجم به آن پرداخته شده، اشاره به ارتباط بین وزارت امور خارجه و دانشگاه است. این تصور وجود دارد که دانشگاه جدا از سیاست و خنثی و بی‌طرف است اما خانم خوارزمی در این پایان‌نامه نشان دادند که چقدر رابطه بین این دو نزدیک است.

استفاده از تئوری یک نظریه‌پرداز ایرانی؛ نقطه قوت دیگر پایان‌نامه
به لحاظ تئوریک هم کار ایشان یک ویژگی خوب داشت و جسارتی که به خرج داده بودند این بود که در تئوری خود از کار دکتر عاملی استفاده کرده بودند که این کار در ایران جرأت می‌خواهد. چون در ایران هر زمان می‌خواهیم تزی بنویسیم باید از یک تئورسین غربی و یک اسم خارجی در کارمان استفاده کنیم و معمولاً خودمان را قبول نمی‌کنیم. از این نظر، ایشان کار خوبی انجام دادند و همه باید سعی کنیم در حوزه‌های خودمان این کار را انجام دهیم.

ویژگی مثبت تئوری دکتر عاملی این است که به طیفی از گفتمان‌ها نگاه می‌کند و حالت سفید و سیاه ندارد. بیشتر کارهای ما این‌گونه است که یا خیلی مثبت یا خیلی منفی نگاه می‌کنیم اما ایشان سه طبقه‌بندی Islamophobia و Islamophilia  و Islamoromia را ارایه می‌دهند که نشان می‌دهد یا شیفتگی به غرب، شیفتگی محضی بوده یا ترس از اسلام بوده یا شیفتگی به اسلام بوده یا سعی می‌کرده بگوید گفتمانی بین اسلام و غرب بوده و همیشه غرب دست بالا را داشته است. پس ویژگی خوب این تئوری این است که حالت سیاه و سفید ندارد و طیفی نگاه می‌کند و کار را منصفانه می‌نماید.

مسأله فمینیسم اسلامی، مسأله روز است
نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که مسأله فمینیسم اسلامی، مسأله روز است؛ به‌خصوص اگر بخواهیم در این زمینه مقاله به انگلیسی چاپ کنیم و از ایران انتقاد کنیم خیلی خوب می‌توان این کار را انجام داد، اما اگر دیدگاه انتقادی داشته باشیم، در چاپ آن دچار زحمت فراوان خواهیم شد. یکی از مشکلات این است که همه از ما می‌خواهند مقاله ISI چاپ کنیم اما ISIهای خوب در آمریکا یا انگلیس است و وقتی با رویکرد انتقادی در حوزه فمینیسم اسلامی مقاله‌ای نوشته می‌شود، احتمال چاپ آن پایین می‌آید.

البته کار خانم خوارزمی نکات منفی به لحاظ ساختاری هم داشت. مثلاً فکر می‌کنم یک بخش مثبت کار خانم خوارزمی این است که مرور ادبیات طولانی در حدود 40 صفحه دارد و این نشان می‌دهد که ادبیات این موضوع خوب دیده شده است. اما فصلی که درباره ایران و کشف حجاب رضاخان و... صحبت می‌شود، اصلاً منبع فارسی ندارد. شاید این ایرادی به کار نباشد اما اگر بخواهیم گفتمان و روایت خود را داشته باشیم، باید این بخش را هم لحاظ کرد. در جایی هم که خوانش از پیامبر و عایشه مطرح می‌شود خوانش شیعه را نمی‌بینیم یا کمتر می‌بینیم.

خوارزمی: متشکرم. درست است نکاتی که فرمودید به نظرم وارد است. البته در جاهایی تلاش شده است گفتمان شیعی طرح شود هر چند این موضوع بسیار جای کار دارد. مثلا در رساله اشاره کردم که نبیه ابوت کتابی در مورد عایشه دارد که تنها منبع لیلا احمد در باره قضاوت درباره عایشه و تعاملاتش با پیامبر (ص) است. این در حالی است که بسیاری از خواننده‌های لیلا احمد شاید توجه نکنند که همه این مطالب حرف یک نفر است. نکات نادرستی هم که راجع به امام علی علیه‌السلام و امام حسن علیه‌السلام و... نوشته است که باز تنها براساس همین یک کتاب است. درحالی‌که بسیاری از کتاب‌های تاریخ اسلام، خلاف آن‌ها را ثابت کردند اما اصلاً لیلا احمد آن منابع را در نظر نگرفته است. البته یک دلیل این مسأله این است که کتاب‌های دیدگاه مقابل کمتر ترجمه شده است.

خلأ مهم که باید جبران شود
قاسمی:
باید از این لحاظ روی پایان‌نامه کار شود که روایت خودمان را هم بیان کنیم. اما باید ببینیم خودمان بعد از این همه سال چه کتاب‌هایی تولید کرده‌ایم. نزدیک به چهار دهه از انقلاب می‌گذرد و همین الان اگر بپرسند چه منبعی در مورد فمینیسم اسلامی در ایران به فارسی وجود دارد، نمی‌توانیم معرفی کنیم. این خلأ مهمی است که باید حتماً آن را جبران کنیم.

باید با استفاده از منابع فارسی و انگلیسی روایت خودمان را به روایت‌های موجود اضافه کنیم
خوارزمی: بخش‌هایی که شما می‌گویید روایت‌های بینابینی داده نشده، کاملاً درست است؛ به‌خصوص در بخش ایران که شکاف بسیار بزرگی وجود داشت و من روز دفاع منتظر بودم داورها به این مسأله اشاره کنند. ما باید با استفاده از منابع فارسی و انگلیسی صدا و روایت خودمان را اضافه کنیم و آن را توسعه بدهیم تا اگر روایت آن‌ها گفته شده، روایت مخالف آن هم گفته شود.

بدره: این رساله قطعاً دکترین دارد و درباره این‌که دکترین آن چیست می‌توان صحبت کرد. من قائل به این هستم که این رساله دکترین دارد یعنی کاری که تا به حال در حوزه  فمینیسم شرق‌شناسانه نشده را انجام داده است. فقط هم مرور ادبیات نیست و تحلیل‌های مفصلی دارد اما این‌که چقدر حضور خانم دکتر خوارزمی را در آن می‌بینیم، بحث دیگری است. بحث این است که ما از کجا شروع کردیم و چه ذهنیتی از ادبیات داشتیم که به این‌جا رسیدیم. به همین خاطر علاقه‌مند بودم بیش از آن‌که نقدی وارد کنم، تحلیلی از کار ارایه دهم.

خوارزمی: گاهی اوقات تصوری نسبت به یک گفتمان غالب دانشگاهی مثلاً نسبت به فمینیسم اسلامی در سطح بین‌المللی وجود دارد. مثلاً فمینیسم اسلامی در مصر، ایران و لبنان به‌لحاظ درون‌گفتمانی ممکن است تفاوت‌های زیادی با هم داشته باشند اما تصویر غالب این است که فمینیسم اسلامی می‌تواند نسخه‌ای باشد که باب دیالوگ مدرنیته و اسلام را در حوزه جنسیت باز کند و کار پل زدن بین فاصله‌ها را انجام دهد. این تصویر بسیار مثبتی است که از فمینیسم اسلامی وجود دارد و قطعاً منتقدانی هم دارد.

این‌که در پایان‌نامه نشان دهم این گفتمان پیچیدگی‌های درونی دارد و لایه لایه است، به نظر من یک‌نوع دستاورد در نوع خود است. بخش دیگر این است که نشان دهیم مشارکت زنان مسلمان در تولید دانش درباره زنان مسلمان لزوماً به اندازه‌ای که همه فکر می‌کنند سازنده نیست؛ چون هیچ‌وقت هویت در خلأ تولید نمی‌شود و همیشه در یک ساختار قدرت اولیه تولید دانش را آغاز می‌کنیم.

پرداخت جدی به مبنای شرق‌شناختی فمینیسم در جهان اسلام
بدره:
یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این رساله تشریح اساس چیزی است که به‌عنوان فمینیسم اسلامی می‌شناسیم و مبنای آن در فمینیسم شرق‌شناختی است. یعنی ابتدا فمینیسم شرق‌شناختی، بعد فمینیسم استعماری و سپس فمینیسم اسلامی بودند. یک گزاره رایج وجود دارد که معتقد است فمینیسم اسلامی چرخشی از فمینیسم شرق‌شناختی بود یعنی تا قبل از فمینیسم اسلامی یک فمینیسم غربی داشتیم اما در مورد جهان اسلام، فمینیسم اسلامی آمده و آن را متفاوت کرده است.

مثلاً می‌گویند کتاب خانم مرنیسی نقطه عطفی بوده که به وسیله آن از فمینیسم شرق‌شناختی به فمینیسم اسلامی آمدیم. آن موقع یک نگاه سوبژکتیو و ابژه‌انگارانه به زن مسلمان وجود داشته و خود زن مسلمان و عاملیت او را نمی‌دیدند و کاملاً بر مبنای تصورات شرق‌شناختی قضاوت می‌شده، اما بعداً زن مسلمان صدا پیدا کرد، خودش حرف زد، در مورد تاریخ اسلام صحبت کرد و اسلام نه به‌مثابه یک ساختار ذاتاً پدرسالارانه، بلکه به‌عنوان دینی مطرح شد که به‌لحاظ جنسیتی می‌تواند نگاه برابری‌طلبانه‌ای داشته باشد.

اتفاق بسیار خوبی که در این رساله افتاده، پرداخت جدی به مبنای شرق‌شناختی چیزی است که به‌عنوان فمینیسم در جهان اسلام داریم و این مسأله بسیار اهمیت دارد. در همه مقوله‌های فمینیسم که در جهان اسلام وجود دارد، می‌توانیم این مبنای شرق‌شناختی و استعماری را پیدا کنیم که یکی از آن‌ها فمینیسم اسلامی است.

نظریات استفاده‌شده کاملاً یکدیگر را حمایت می‌کنند
ویژگی مثبت چارجوب نظری این رساله این است که انسجام نظری بسیار خوبی دارد چون نظریاتی که از آن‌ها استفاده شده با هم تناقض فلسفی ندارند و کاملاً یکدیگر را حمایت می‌کنند. شرق‌شناسی ادوارد سعید به‌عنوان یکی از ابعاد چارچوب نظری آورده شده و خود سعید هم در شروع کارش می‌گوید مبنای فلسفی نظریات من نظریات فوکو و گرامشی است. در روش تحقیق هم وقتی از تحلیل گفتمان استفاده می‌شود، این انسجام را بهتر می‌بینیم. این انسجام در طراحی رساله شما هم وجود دارد، گرچه چون تا اندازه زیادی استنتاجی و قیاسی است در نمونه‌گیری مشکل ایجاد می‌کند.

با نظریات ادوارد سعید از بیرون می‌ایستیم و نگاه انتقادی به شرق‌شناسی داریم
وقتی از شرق‌شناسی صحبت می‌کنیم باید توجه داشته باشیم که قبل از ادوارد سعید، این واژه، یک واژه انتقادی نبود و مکاتب هنری و کتب فلسفی که در مورد شرق وجود داشتند، همه در سنت شرق‌شناسی بودند، اما با نظریات ادوارد سعید از بیرون می‌ایستیم و نگاه انتقادی به شرق‌شناسی داریم. مسأله‌ای که در تحول شرق‌شناسی به مطالعات اسلامی یعنی شرق‌شناسی در دوره اسلام و مطالعات اسلامی وجود دارد این است که الان این تصور وجود دارد که سنت مطالعه درباره شرق و اسلام دیگر شرق‌شناسی نیست؛ چون در شرق‌شناسی تصویر شرق به‌عنوان یک دیگری عقب‌مانده شدیداً نیازمند تغییر، به نمایش درمی‌آید، اما الان در مطالعات اسلامی این نگاه‌ها وجود ندارد و بسیار ظریف نگاه می‌کنند.

یکی از حسن‌های این رساله این است که تلاش می‌کند این موضوع را نشان دهد. شما در گفتمان این را نشان می‌دهید اما می‌شود از جنبه‌های دیگر هم به آن نگاه کرد. مثلاً در مؤلفه‌های متدلوژیک، تحلیل مؤلفه‌های تاریخ اجتماعی اسلام به لحاظ سنتی در شرق‌شناسی چگونه بوده است؟ یا وقتی به وحی نگاه می‌کردند چه نگاهی داشتند یا این‌که چه نحوی از هرمنوتیک در سنت شرق‌شناسی وجود داشت؟ جامعه‌شناسی تاریخی که شرق‌شناسان دیگر هم استفاده می‌کنند از دیگر روش‌هایی است که می‌توان با استفاده از آن به این موضوع نگاه کرد. من برجسته‌ترین نقطه این رساله را پردازش نظری تأثیرات فمینیسم شرق‌شناختی بر نسل‌های جدید فمینیسم و به‌طور خاص فمینیسم اسلامی می‌بینم.

کاملاً قابل درک است که وقتی از یک چارچوب نظری و چارچوب قیاسی پردازش‌شده استفاده می‌شود، نمونه‌گیری هم باید از همان پیروی کند و تحلیل نتایج هم باید در همان ساختار باشد. ولی این سؤال را می‌توان پرسید که آیا فمینیسم اسلامی را یک‌دفعه در رساله نمی‌آوریم؟ یعنی نیاز به یک مقدمه‌چینی مفصل‌تر در مورد فمینیسم اسلامی نداریم؟ در مورد تغییری که از فمینیسم مسلمان به فمینیسم اسلامی می‌دهید توضیح دادید اما این اشتباه است.

شما بیشتر به فمینیسم اسلامی استراتژیک پرداخته‌اید
جایی تصریح کردید که می‌توانیم به فمینیسم مسلمان به‌عنوان استراتژی هویت و عناوین دیگر نگاه کنیم اما شاید بتوان این‌گونه قضاوت کرد که شما بیشتر به فمینیسم اسلامی استراتژیک پرداخته‌اید. این اتفاق، مسأله ایجاد می‌کند. اگر شما در رساله خود به منابع فمینیسم اسلامی اشاره نکرده بودید، قدری قابل پذیرش‌تر بود، اما آن منابعی که می‌توانستید پردازش را از رهگذر آن‌ها انجام دهید آورده‌اید اما پردازش را انجام نداده‌اید.

تفاوت جدی میان فمینیسم اسلامی و فمینیسم مسلمان
در این‌جا نیاز به طبقه‌بندی جدی وجود دارد. مثلاً بین فمینیسم اسلامی و فمینیسم مسلمان تفاوت وجود دارد و باید به‌طور جدی میان آن‌ها تمایز قائل شویم. حتی شاید بشود سعداوی را در گروه فمینیسم مسلمان قرار داد یا در مورد نجم‌آبادی هم ممکن است برخی این کار را انجام دهند؛ کمااین‌که در متن‌ها هم می‌بینیم. به دلیل این‌که شما از گفتمان صحبت می‌کنید پس اهمیت دارد که چه شروع یا چه توالی را مدنظر دارید.

من به تعریفی از فمینیسم مسلمان نرسیدم
خوارزمی:
این یکی از چالش‌های ما در آغاز کار بود که ببینیم ادبیاتی که ‌می‌خواهیم به‌عنوان فمینیسم اسلامی آن را تعریف کنیم، چیست. بدران در پاراگراف‌های مشخصی سعی کرده فمینیسم اسلامی را تعریف کند که البته نظرات متعددی در این رابطه وجود دارد، اما تعاریف حداقلی از آن به‌عنوان یک مفهوم وجود دارد. اما من به تعریفی از فمینیسم مسلمان نرسیدم.

بدره: فمینیسم مسلمان عام‌تر بوده و به همه کسانی که از جهان اسلام برخاسته‌اند می‌گوییم فمینیسم مسلمان. اما شما درست اشاره کردید که فمینیسم اسلامی پردازش‌شده‌ترین مقوله در این زمینه است اما باید از تعاریف ارایه‌شده شروع کرد و بعد تعریف خود را ارایه داد. مثلاً بدران به یک بنیاد ذهنی یا مرامی اشاره می‌کند که برابری را در قرآن می‌بیند و می‌خواهد این مسأله را برای مردان و زنان در تمام ساحات زندگیشان جاری ببیند. چارچوب نظری، شما را وامی‌دارد که این کار را انجام دهید. این کاملاً قابل درک است اما مسأله‌ای که وجود دارد این است که این شکاف باقی می‌ماند.

باید سال‌ها ادبیات در این رابطه تولید شود تا واژه تغییر کند
خوارزمی: من تلاش کردم در بخش تئوریک توضیح دهم که اگر قرار بوده این رساله صدایی باشد در مقابل صدای شرق‌شناسانه‌ای که از فمینیسم لیبرالی به ما تحمیل شده، آیا واقعاً پتانسیل آن وجود دارد یا خیر؟ یعنی یک خوانش انتقادی از آن ارایه دهم و بگویم حتی بسیاری از فمینیستهای اسلامی این نوع نظریه پردازی   را ضد و نقیض می‌دانند و آن‌جا روی ادبیاتش حرف بزنم. در رساله تصریح شده است که ما قصد نداریم فمینیسم مسلمان را که می تواند بالقوه نحله ها و مکاتب فمینیستی بسیار متنوعی را در دامان خودش پرورش بدهد به "فمینیسم اسلامی" به معنای رایج و نظریه پردازی شده امروزی آن تقلیل دهیم. اما واقعیت این است که "فمینیسم اسلامی" به معنای فمینیسم پرداخته شده توسط مسلمانان یا پژوهشگران حوزه اسلامی اما با دیدگاه مبتنی بر مدرنیته به مقوله فمینیسم آن چیزی است که اکنون تئوریزه شده و بسیار غالب است. بنابراین، برای رساله حاضر کمک کننده نبود اگر ما مرتبا از این دو واژه به هم شیفت می کردیم. فقط باز کردن یک افق که بگوید این "فمینیسم اسلامی" موجود می تواند گاهی به جهاتی غیر اسلامی هم تلقی شود و اینکه دیدگاه مبتنی بر اسلام به مقوله فمینیسم که دیدگاهی اتفاقا غیر سکولار خواهد بود نیز برای زنان مسلمان ممکن است در نظر من به عنوان آغاز یک راه طولانی برای آینده خود می تواند یک دستاورد باشد.

انتهای پیام/ 930701


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار