پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۲۹۶۶۴
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۰
علامه محمدتقی جعفری:
ما در كتاب «اعلا‌م النساء فی عالمی العرب و الا‌سلا‌م» در پنج مجلد تأليف «عمررضا كحاله»، در حدود سه هزار شخصيت زن را می‌بينيم كه از طرق مختلف از عناصر فرهنگ اسلا‌می در تمدن بزرگ اسلا‌م شركت كرده‌اند و نيز كتاب‌هايی مانند «بلا‌غات النساء و سيرالسالكات المؤمنات الخيرات» تأليف «ابوبكر الحصنی» و غيرذلك روشنگر اين مطلب‌اند.


در میان مجموعه آثار علامه محمدتقی جعفری، به تناسب، بحث از زن و جایگاه او نیز شده است؛ اما آن‌چه در این مجال به دنبال آن بودیم، مکالمات و گفت‌وگوهای علامه با بزرگان و اندیشمندان ایرانی و غیرایرانی در مورد مقام زن و نگاه اسلام به اوست.

به گزارش مهرخانه،
الفاظ، بار معنایی دارند و برای انتقال مفاهیم به کار گرفته می‌شوند. هرگاه لفظی را در معنایی به کار می‌بریم، یعنی اراده همان معنا را داشتیم و بر معنای آنچه بیان کرده‌ایم، آگاهیم. "علامه"، به معنای کسی است که فراوان می‌داند؛ در تمام حوزه‌ها و خصوصاً در حوزه دین. پس اگر کسی را "علامه" نامیدیم، یعنی جایگاه و شأن ویژه‌ای برای او قائل شده‌ایم. علامه محمدتقی جعفری، از زمره این علامه‌گان است؛ علامه‌ای مسلط بر دین و مشرف بر زندگی. علامه جعفری، فقیهی ذوالفنون، عارفی بصیر، ادیبی بلیغ و علامه‌ای محاسب بود.

به جهت ذو ابعاد بودن علامه، نگاه او به دین و زندگی، شاید تفاوت‌های اساسی با سایرین داشته باشد؛ تفاوتی که باعث می‌شود در میانه بحث فقهی، مثال‌هایی ادبی بزند و در عین مباحث عمیق عرفانی، تفسیر مثنوی بگوید و درعین‌حال همه حرف‌هایی که باید را بیان کند.

در میان مجموعه آثار علامه جعفری، به تناسب، بحث از زن و جایگاه او نیز شده است؛ اما آن‌چه در این مجال به دنبال آن بودیم، مکالمات و گفت‌وگوهای علامه با بزرگان و اندیشمندان ایرانی و غیرایرانی در مورد مقام زن و نگاه اسلام به اوست. آن‌چه در ادامه می‌آید، برگرفته از سه گفت‌وگوی علامه در این زمینه است.

-    شما در مقابل اين برداشت‌های ناقص غرب درباره زن چه نظری داريد؟
علا‌مه جعفری:
نخست بايد در نظر بگيريم كه امروزه ديدگاه مغرب‌زمين نه تنها درباره زن‌ها با ديدگاه اسلا‌می متفاوت است، بلكه حتی آن شناختی كه اسلا‌م درباره انسان به طور عام (چه مرد و چه زن) دارد برای غرب مطرح نيست... لذا منظور ما ديدگاه امروزی جوامع غربی است كه به جهت عوارض منفعت‌گرايی مطلق و هدونيسم (سرخوشی و لذت‌گرايی)، انسان را تا حد دندانه‌های ناآگاه ماشين درآورده و حيات و شخصيت و من و جان آدميان را نه تنها از ارزش انداخته است، بلكه مورد انكار نيز قرار می‌دهد.

همان‌طوركه می‌دانيد يكی از نتايج ويران‌گر اين‌گونه ديد درباره انسان، اعم از مرد و زن، متلا‌شی شدن خانواده و نابودی احساسات و عواطف عالی انسانی بود كه سقوط اخلا‌ق را به دنبال داشت. ...بنابراين اگر مغرب‌زمين بخواهد درباره زن اظهارنظر كند، لا‌زم است كه نخست خود انسان را، چه مرد و چه زن، حداقل از روی مختصات ذاتی و عارضی او برای بشريت معرفی كند.

يك اشكال ديگر اين است كه مغرب‌زمين معاصر درباره شناخت زن و به‌طوركلی درباره انسان، اطلا‌عات اندكی در اختيار دارد و واقعاً درباره انسان از ديدگاه اسلا‌م معلومات لا‌زم و كافی ندارد. اين يك قاعده كلی است كه هر اندازه فاصله اقليمی و فرهنگی و ايدئولوژی يك اظهارنظركننده درباره موضوعات و مسائل طرف مقابل كه از ديدگاه علمی و بررسی‌های آن صاحب‌نظران به دور است، زيادتر باشد، از اين اشتباهات و خطاها به طور فراوان به وجود می‌آيد.

اما شخصيت زن از ديدگاه اسلا‌م در قلمرو ارزش‌ها، هيچ‌گونه تفاوتی با مردها نداشته و در استعداد پذيرش فضايل عالی انسانی با همديگر مساوی هستند. اين حقيقت در دو مورد از آيات قرآنی صريحاً مطرح شده است: مورد اول سوره حجرات آيه ۱۳: «يا ایّها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عنداللّه اتقيكم؛ ای مردم، ما شما را از مردی و زنی آفريديم و شما را تيره‌ها و قبايلی قرار داديم، باكرامت‌ترين و باارزش‌ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست»

مورد دوم سوره احزاب آيه ۳۵: «انّ المسلمين و المسلمات و المومنين و المومنات و القانتين و القانتات و الصّادقين و الصّادقات و الصّابرين و الصّابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدّقين و المتصدّقات و الصّائمين و الصّائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذّاكرين اللّه كثيرا و الذّكرات اعدّاللّه لهم مغفره و اجرا عظيماً؛ مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان مؤمن، مردان و زنان قنوت‌گيرنده (عبادت‌كننده به طور عام)‌ مردان و زنان راست‌گو، مردان و زنان شكيبا، مردان و زنان خشوع‌كننده، مردان و زنان بخشش‌كننده، مردان و زنان روزه‌گير، مردان و زنانی كه ناموس خود را حفظ می‌كنند و مردان و زنانی كه به طور فراوان خدا را ذكر می‌كنند، خداوند برای آنان بخشش و پاداش بزرگی را آماده فرموده است». و می‌توان گفت آيه‌ای كه صريحاً ارزش را بر مبنای ايمان و عمل صالح و اندوخته‌های ارزشی كردارها معرفی می‌كند، در اين حقيقت صريح است كه در هر دو صنف مرد و زن، ملا‌ك حقيقی‌ فضايل اخلا‌قی و معنوی است كه با آزادی و تلا‌ش به دست آورده‌اند.

در آيه ۳۲ سوره نساء نيز چنين آمده است: «و لا‌ تتمنّوا ما فضّل ‌اللّه به بعضكم علی بعض‚ للرجال نصيب ممّا اكتسبوا و للنساء نصيب ممّا اكتسبن و اسئلوا اللّه من فضله انّ ‌اللّه كان بكلّ شی عليماً؛ آن خصوصيتی را كه خداوند به بعضی از شما در برابر بعضی ديگر داده است، آرزو نكنيد. برای مردان از آن‌چه اندوخته‌اند، نصيبی است و برای زنان از آن‌چه اندوخته‌اند، نصيبی است و از فضل الهی كه بخشاينده اختصاصات است، مسئلت كنيد خداوند بر همه چيز داناست».

-    آيا زنان مسلمان نقشی مؤثر در تمدن اسلا‌می داشته‌اند؟
علا‌مه جعفری:
به نظر می‌رسد نقش زنان در تمدن اسلا‌می، هم به طور مستقيم و هم به طور غيرمستقيم جدی بوده است، البته منظور از تأثير غيرمستقيم، آن نيست كه وجود زن‌ها نقشی ثانوی در تمدن داشته است، بلكه همان‌طور كه می‌بينيم تلا‌ش‌ها و فداكاری‌های آنان در آماده كردن امكانات و زمينه‌های خانوادگی و تعليم و تربيت فرزندان به انگيزگی معتقدات اسلا‌می، بسيار فراوان بوده و حتی در آن مورد كه مادران در اين جريان مسامحه می‌كرده‌اند، به عنوان اين‌كه آنان از انجام وظيفه مادری كوتاهی كرده‌اند، مورد توبيخ قرار می‌گرفته‌اند و بالعكس، در صورت انجام اين وظيفه مذهبی، مورد تحسين و تمجيد بوده‌اند، و اما نقش زنان در تمدن اسلا‌می هم به طور مستقيم اساسی‌ترين نقش زن‌ها در تمدن اسلا‌م از مسير علم و ادب و فرهنگ به معنای عام آن بوده است.

ما در كتاب «اعلا‌م النساء فی عالمی العرب و الا‌سلا‌م» در پنج مجلد تأليف «عمررضا كحاله»، در حدود سه هزار شخصيت زن را می‌بينيم كه از طرق مختلف از عناصر فرهنگ اسلا‌می در تمدن بزرگ اسلا‌م شركت كرده‌اند و نيز كتاب‌هايی مانند «بلا‌غات النساء و سيرالسالكات المؤمنات الخيرات» تأليف «ابوبكر الحصنی» و غيرذلك روشنگر اين مطلب‌اند.

عبدالرحمن جامی در كتاب نفحات‌الا‌نس... و شيخ ابوعبدالرحمن سلمی صاحب كتاب «طبقات المشايخ» درباره احوال زن‌های عابده و عارفه، كتابی مستقل نوشته و شرح احوال بسياری از ايشان را در بيان آورده است. و اگر بخواهيم مقالا‌ت و فصولی را كه در ترجمه و تحقيق و بررسی زن‌ها و تأثير آنان كه در فرهنگ پويا،‌ هدفدار و تمدن ژرف اسلا‌می تأثير داشته‌اند مطرح كنيم، قطعاً بيش از ده‌ها هزار شخصيت زن در طول قرون و اعصار مشاهده خواهيم كرد. در اين‌جا اين نكته را متذكر می‌شويم كه تكليف حياتی مديريت آشيانه خانواده كه عمدتاً به عهده زن‌ها بوده است، مانع آن شده كه نتايج كارهای فرهنگی آنان نظرها را به خود جلب كرده و رسماً در كتاب‌ها و ديگر آثار نقل شود.

-    به نظر شما محبت و عشق ميان زن و مرد، اصيل و دارای جنبه هدفی است يا تنها وسيله اشباع غريزه جنسی است كه در مقدمه پديده با اهميت توالد و تناسل به جريان می‌افتد؟
علا‌مه جعفری:
... ممكن است بگوييم محبت نيازی به تعريف منطقی ندارد، زيرا مفهوم آن يك امر بديهی است؛ درصورتی‌كه عشق به‌ شدت پيچيدگی كه دارد، غيرقابل تعريف است.

پيچيدگی از آن جهت كه عشق يك محصول كيفی از اشتياق وصول در حد اعلا‌ به معشوق است كه بالا‌تر از آن قابل تصور نيست، اين اشتياق همه روابط تداعی معانی‌ و تجسيم‌ها و انديشه‌ها و تصورات و اراده‌ها را در استخدام خود قرار می‌دهد. شدت اشتياق گاهی به حدی است كه عاشق، معشوق خود را عنصر شخصيت خود تلقی می‌‌‌كند كه محبوب‌تر از آن چيزی در عناصر شخصيت خود نمی‌بيند... .

محبت و مودتی كه خدا ميان زن و مرد قرار داده است، يك حقيقت اختصاصی است كه ميان هيچ‌يك از آن دو و ديگر واقعيات امكان‌پذير نيست. ممكن است علت اصلی اين محبت و مودت مربوط به ضروری‌بودن تحقق بقای نسل آدمی باشد كه به مقتضای حكمت متعالی خداوندی به وجود آمده است. اين كشش و جذبه شگفت‌انگيز را خداوند سبحان جزو آيات الهی معرفی كرده و در آيه ۲۱ سوره روم می‌فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و ‌جعل بينكم مودّه و رحمه انّ فی ذلك لآيات لقوم يتفكّرون؛ و از آيات خداوندی است كه برای شما از نفوس خود شما همسرانی آفريده است كه به وسيله آن آرامش پيدا كنيد و ميان شما مهر و محبت و رحمت قرار داده است، قطعاً در اين جريان شگفت‌انگيز، آياتی است برای مردمی كه می‌انديشند».

با نظر به منشأ اصلی اين محبت و مودت كه يك امر ذاتی برای به راه انداختن تناسل است، بايد گفت از حوزه ارزش‌ها بيرون است، زيرا اگر هم محبت مزبور تصاعدی داشته باشد، بالا‌خره از يك عامل ضروری سرچشمه می‌گيرد و اختيار، كه بدون آن پديده‌ها و فعاليت‌های بشری بهره‌ای از ارزش ندارند، در اين مهر و مودت دخالتی ندارد و جريان خام و يك‌بعدی آن در همه جان‌داران وجود دارد. بنابراين مهر و محبت و مودت عالی و تصعيديافته مرد به زن يا زن به مرد، از موقعی شروع می‌شود كه از مجرای ضرورت تناسل بالا‌تر رفته و به عنوان يك انسان دارای مزايای اخلا‌قی و فرهنگی والا‌ پذيرفته شود. ...

-    آيا به نظر شما زن هم می‌تواند مانند مرد موفق به عرفان والا‌ شود يا خير؟
علا‌مه جعفری:
آری. افراد زن‌های عارفه در تاريخ اسلا‌م فراوان بوده است. عبدالرحمان جامی در كتاب نفحات‌الا‌نس... می‌گويد: هر آن‌چه از اين اشخاص به نام مردها ذكر كرديم، بعضی از آنان زن هستند، ولی نام مردان در اين موارد غلبه دارد. ...محی‌الدين ابن‌عربی نيز از چند نفر زنان عارفه نام برده است: مريم بنت محمد بن عبدون كه با ابن‌عربی ازدواج كرده است، شمس ام‌الفقراء، ام‌الزهرا دراشبيليه، گلبهار مشهور به سنت غزاله، روح‌القدس.

باتوجه به معنای عرفان چه در قلمرو نظری و چه در قلمرو علمی، نمی‌توان صنف زنان را از اين نعمت الهی مستثنی ساخت؛ زيرا همان‌گونه كه تاريخ اسلا‌می تعداد بسيار قابل توجهی از زنان را نشان می‌دهد كه از حكمت و عرفان نظری برخوردار بوده‌اند. هم‌چنين افرادی فراوان از شخصيت‌های زن بيان می‌كنند كه از عرفان عملی بهره‌مند بوده‌اند.

... نهايت امر، صنف زنان پس از ازدواج به جهت تكاليف حياتی آشيانه خانوادگی از فرارفتن به مقامات عالی عرفان و حكمت ناتوان می‌شدند، درعين‌حال عده‌ای قابل توجه از آنان با احساس به اين‌كه عمل به تكاليف اداره اعضای خانواده نيز شعبه‌ای از عرفان نظری است، لذا به مسير خود ادامه می‌دادند.

-    آيا اسلا‌م در نصف قرار دادن ارث زن با مرد در حق زن كوتاه نيامده است؟
علا‌مه جعفری:
بدان جهت كه عمده گردونه اقتصاد با نيروی عضلا‌نی و فكری مردها به حركت در می‌آيد و در اين مسير، همواره مردها هستند كه تحت فشار عوامل خردكننده اقتصاد، انرژی‌های فكری و عضوی خود را مستهلك می‌كنند و از طرفی ديگر مخارج عاليه به طور اكثريت به‌عهده مردهاست، لذا سهميه ارث مرد در چند مورد (نه در همه موارد) از زن بيشتر است. از طرفی ديگر زن به جهت عوامل جنسی خود و هم‌چنين دوران قاعدگی و بارداری نمی‌تواند در توليد و ديگر جريانات اقتصادی شركت كند، مخصوصاً از جهت ضرورت تربيت عاطفی و احساساتی كودكان و نوجوانان، مجبور است مخارج او از ناحيه مرد تأمين شود كه در اصطلا‌ح فقه اسلا‌می آن‌را نفقه می‌گويند (1).

-    در كشورهاى اروپايى، حق زن و مرد را يكى مى‌دانند، ولى از نظر حقوقى و قانونىِ اسلام، اين‌گونه نيست؛ زن، نيازمندِ حمايتِ هميشگىِ يك مرد است؟!
علا‌مه جعفری:
زن و مرد داراى تمام صفات ارزشى يكسان‌اند... از آن‌جاكه اسلام برای خانواده و تشكيل خانواده اهميت فراوانى قايل بوده و به عنوان يك اصل بدان سفارش شده است، ما زن را زيربناى خانواده به‌شمار مى‌آوريم و براى مادر ارزشى بسيار قايليم. در نگاه‌ها و آغوش گرفتن‌هاى مادرى، عواطف نهفته است. يك مرد نمى‌تواند نگاه مادرانه معنادارى براى فرزندش فراهم كند. به قول برتراند راسل: «فرزندى كه در دامن مادر بزرگ نشود، براى جنگيدن خوب است».

بنابراين، بنده معتقدم زن طعم حيات را مى‌چشد، ولى مرد آن را درك مى‌كند. آن‌گونه كه مادر طعم حيات را مى‌چشد، مرد آن را نمى‌چشد. اين‌كه در غرب [و دنياى امروزى مى‌بينيم] انسان‌ها از يكديگر بيگانه‌اند و انسان تنهاست، دليل عمده آن، متلاشى‌شدن بنيان‌هاى خانوادگى است. نيچه جمله‌اى به اين صورت دارد: «در امر خلقت، وظيفه و سهم زن، بيش از مرد است، زيرا زن به فرمان خلقت بيشتر از مرد تسليم است. اگر مردى بگويد من هم مثل زن تسليم خلقت هستم و در اطاعت فرمان خلقتم، به شرافتم قسم، يا دروغ مى‌گويد، يا مرد نيست».

در طول تاريخ، كتاب‌هاى فراوانى درباره زنان دانشمند نوشته شده است؛ درحالى‌كه در غرب، در دو سه قرن اخير بوده كه بحث حضور زن‌ها در اجتماع مطرح شده و بر سر كار و در گردونه اشتغال آمده‌اند. در ميان مسلمانان، از آغاز بروز اسلام، زنان در دانش‌هاى پرستارى، طبابت، فقه، اصول و فلسفه كار كرده، موفق نيز بوده‌اند؛ ضمن اين‌كه اصول خانواده را نيز حفظ مى‌كرده‌اند (2).

-    نظریات شما درباره موجودیت روحی صنف زن چیست؟
علا‌مه جعفری:
تا آن‌جا که مطالعات لازم درباره زن اجازه می‌دهد، ما با دو مسأله بسیار با اهمیت روبه‌رو هستیم. یکی این‌که تحولی را که شناسایی و ارزیابی شخصیت زن در امتداد تاریخ به خود دیده است، در صنف مرد نمی‌بینیم. ... دوم این‌که آیا می‌توان درباره شناسایی و ارزیابی زن به یک نظریه قاطعانه و جمله نهایی رسید یا نه؟

اما درباره مسأله اول، تحولات حاکمه درباره موجودیت زن، یک جریان تاریخی بوده که ناشی از خصوصیت‌های عارضی مانند برتری قدرت و اختصاصات جغرافیایی و روابط و مسایل اقتصادی و چگونگی ارزیابی سیستم خانوادگی و پدیده‌های اخلاقی و عقیدتی به طور عموم بوده است. جدا ساختن شخصیت انسانی زن از مرد، و سپس آن‌را به عنوان یک حقیقت دیگر در مقابل مرد بر نهادن، به هیچ اصل اساسی تکیه نمی‌کند.

-    اگر به نظر حضرتعالی آن همه دگرگونی‌ها در تلقی موجودیت زن، اصل اساسی نداشته است، پس چه علت داشته است که خصوصیات تلقی‌شده زن آن ‌همه پایدار و منشأ اساسی موقعیت‌های متنوع برای زن بوده است؟ آیا به نظر شما مشاهده این پدیده‌های ریشه‌دار درباره زن نمی‌تواند اساسی‌بودن اصل جدایی دو صنف مرد و زن، از یکدیگر بوده باشد؟
علا‌مه جعفری:
ما با داشتن مدارک تاریخی کافی با این‌که از دوران‌های باستانی، تساوی انسان‌ها از موقع تولد در اندیشه مردم کم و بیش وجود داشته است، موافقیم. ...پس می‌توانیم این قضیه را بپذیریم که سقوط و اعتلاهای شخصیت زن در مقابل مرد در تاریخ، مستند به یک اصل ضروری نبوده است.

مسأله دوم؛ آیا می‌توان درباره شناسایی و ارزیابی زن، به یک نظریه قاطعانه و جمله نهایی رسید؟ باز در پاسخ این مسأله، به آن تحولات عارضی که درباره صنف زن گفت‌وگو کردیم، اشاره می‌کنیم، زیرا همان تحولات است که موجب تفکیک و استقلال این مسأله، درباره زن شده است، اما از نظر واقع‌بینی، سؤال را باید این‌طور مطرح کنیم که آیا می‌توان درباره شناسایی انسان به طور کلی و ارزیابی آن به یک نظر قاطعانه و جمله نهایی رسید یا نه؟ بنابراین مسأله دوم یک مسأله جداگانه‌ای نیست که در مسایل علوم انسانی جای مخصوصی برای آن باز کنی.

-    آیا منظور استاد معظم این است که دو صنف مرد و زن هیچ تفاوتی ندارند، و تفاوت‌های مشهود تاکنون ساختگی بوده است؟
علا‌مه جعفری:
هرگز من چنین نظریه خلاف محسوسی نمی‌توانم داشته باشم. بلکه مقصودم از تساوی زن و مرد، تساوی در شخصیت انسانی آن دو صنف است. ...این اصل تساوی را عظمت‌ها و سقوط‌هایی که در هر دو صنف دیده می‌شود، اثبات می‌کند. ...شخصیت واقعی انسانی، از موقعی منعقد می‌شود که هدف عالی حیات برای او مطرح شود. و آن‌گاه عمل به بایستگی‌ها و شایستگی‌های لازم، در وصول به آن هدف عالی، نیروی حرکت به او ببخشد.

در به دست آوردن این شخصیت واقعی هیچ تفاوتی میان مرد و زن وجود ندارد و ملاک ارزش آدمی هم فقط و فقط وابسته این شخصیت است.

...آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که مسیر این دو صنف را رو به منزلگه لقاءالله متحد، گوش‌زد می‌کند، وقتی که می‌خواهد اوصاف عالی انسانی را از عبودیت واقعی و کردارهای شایسته و مقتضیات ایمان، بیان کند، گاهی به طور عموم و گاهی صراحتاً الفاظ مذکر و مؤنث را با هم به کار می‌برد، مانند: «و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات...»

بنابراین ما در بررسی مقایسه مرد و زن اختلافات طبیعی و فیزیولوژیکی و زوالی را اگرچه به عنوان سرمایه معظم تلقی کنیم و بگوییم آن سرمایه در صنف مرد بیشتر است، دلیل ترجیح مرد بر زن از نظر ملاکات ارزشی نخواهد بود. مگر در خود صنف مرد همین اختلافات وجود ندارد؟ ...

بنابراین وقتی که می‌گوییم موجودیت زن دارای احساس نیرومند و موجودیت مرد دارای قدرت انتزاع کلیات و تطبیق آن‌ها به مورد و توانایی بیشتر برای تجرید رویدادهاست، مانند این است که می‌گوییم پروتون فلان خاصیت را دارد، و الکترون فلان خاصیت را. هیچ‌یک از دو خاصیت طبیعی برای صاحبش ارزشی را جلب نخواهد کرد، مگر از آن موقع که به عنوان وسیله‌ای در هدف‌گیری‌ها به کار بیفتد. پس در حقیقت نیروها و مزایای متفاوت زن و مرد مادامی که خود آن پدیده‌ها مطرح است، چیزهای بی‌طرفی هستند و بیرون از منطقه ارزشمند، و اختلافات محدودی که زن و مرد از نظر حقوق اسلامی دارند، ناشی از عوامل فوق است که به موجب کوچک‌ترین ارزش انسانی برای هیچ‌یک از طرفین نیست.

-    بنابراین، اختلاف حقوقی زن و مرد در فقه اسلامی نمی‌تواند تعیین‌کننده ارزش برای هیچ‌یک از طرفین بوده باشد؟
علا‌مه جعفری: یقیناً چنین است، و این اختلافات چنان‌که گفتم مقداری مربوط به اختلاف طبیعی دو صنف، و مقدار دیگر مربوط به موضوع تشکیل سیستم خانوادگی است، که بدون آن بشر از خود و دیگران بیگانه به بار می‌آید؛ چنان‌که در بعضی از کشورهای به اصطلاح پیشرفته می‌بینیم (3)

پی‌نوشت
1.    گفت‌وگو با روژه گارودی، سال 1365؛ پايگاه اطلاع‌رسانی حوزه نيوز.
2.    گفت‌وگو با ناكانيشى، مجموعه آثار، ج4، ص563ـ561.
3.    سایت حوزه نت.

انتهای پیام/ 930623

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار