پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۰۱۵۵
تاریخ انتشار: ۲۰ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۱
زینت سادات مطهری و پردیس عامری


طبق آمار جهانی، زنان ۸۵ تا ۹۰٪ زمان مصروف برای کار خانه را به خود اختصاص می‌دهند که شامل بچه‌داری، آشپزی، و نظافت می‌شود. طبق تخمین سازمان ملل، ارزش اقتصادی کار خانه در جهان برابر با ۱۱ تریلیون دلار است! برآوردهای مشابه نشان می‌دهد، حقوق یک زن خانه‌دار درصورت پرداخت، سالانه بیش از ۱۲۶ هزار دلار است، این در حالی است که یک زن شاغل، به‌طور متوسط درآمد سالانه‌ای در حدود ۷۴ هزار دلار دارد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد، زنان شاغل به‌طور متوسط ۴۴ ساعت در هفته به کار خارج از خانه می‌پردازند و در عین حال، ۵۰ ساعت نیز به خانه‌داری مشغول هستند. همچنین زنان غیرشاغل، در هفته ۹۱ ساعت به خانه‌داری مشغول هستند.

در ایالات متحده، ۸۰٪ زنان متأهل بیشتر از همسران خود کارهای خانه را انجام می‌دهند. طبق آمار بانک جهانی، زنان مکزیکی شاغل، در هفته ۳۳ ساعت کار خانه انجام می‌دهند که این میزان برای مردان مکزیکی شاغل و فرزندان ذکور خانوده، ۶ ساعت است. یک پژوهش در کانادا نشان داد مردان کمتر از دو ساعت در روز و همسرانشان بیش از سه ساعت در روز را صرف بچه‌داری و خانه‌داری می‌کنند. این در حالی است که ۸۳٪ زنان و تنها ۵۱٪ مردان اساساً در انجام کارهای منزل مشارکت دارند. این وضعیت درکشورهای قاره آفریقا منجر به کار 2 برابر زنان در خانه و مزرعه شده است. طبق برآورد سازمان جهانی کشاورزی فائو، وقت و انرژی مصروف زنان آفریقایی برابر با ۸ میلیارد ساعت کار با درآمد، و به‌عبارتی، برابر با ۴ و نیم میلیون شغل تمام‌وقت در سال است. این در حالی است که میزان مشابه برای کار بدون دستمزد مردان، تنها ۲۰۰ هزار کار تمام‌وقت است.

اولین گام‌های جهانی در مسیر ارزش‌گذاری کارخانگی
خانه‌داری به‌عنوان یک فعالیت روزانه بدون دستمزد، همواره مسأله‌ای مورد مناقشه در نظریات و آراء متفکران بوده است. نهادها و تشکل‌های مرتبط با حقوق زنان در برخی جوامع غربی به تلاش برای دخالت دادن ارزش اقتصادی کار خانگی در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی- اقتصادی و محاسبه ارزش این کار درقالب درآمد ناخالص ملی مبادرت کرده‌اند. در آمریکا، اولین اقدامات در این جهت از سوی یک عضو کنگره به نام باربارا روز کالینز در ۱۹۹۱ صورت پذیرفت. این موضوع در نشست جهانی سازمان ملل در چین در ۱۹۹۵ طرح شد و تا سال ۲۰۰۱، ۲۲ کشور مطالعه شدند و ۲۵ کشور تبیین ارزش اقتصادی-اجتماعی این پدیده را دردستورکارخود قرار دادند.

به باور بسیاری محققان این حوزه، این‌که کار خانگی فعالیتی غیرمولد انگاشته می‌شود، به‌دلیل محاسبه نشدن در نرخ درآمد ناخالص ملی است که منجر شده این مشغولیت فاقد اهمیت اقتصادی دیده شود. این گروه معتقدند خانه‌داری حجم سنگینی از ارزش اقتصادی را در پی دارد که نامرئی است و می‌باید مرئی و قابل محاسبه شود تا ارزش آن نیز در معادلات و محاسبات وارد گردد.

دیدگاه‌های جامعه‌شناختی و جنسیتی درباره جایگاه کار خانگی و ارزش‌گذاری آن
در دیدگاه‌های جامعه‌شناختی درباره کارخانگی، درباره تبیین یا رد زنانه بودن این نوع فعالیت، اختلاف نظراتی وجود دارد که این تضاد آراء البته همراه با تفاوت‌های فرهنگی و بسترهای اجتماعی، از عوامل زمینه‌ساز دست نیافتن به الگوی جهانی یکدست و ویژه در برخورد با این پدیده است. بنابه نظر برخی جامعه‌شناسان مکتب مدرن، که رویکرد کلاسیک همچون دورکیم دارند، خانوده خصوصیاتی ویژه دارد که به آن در نظر انسان‌ها جلوه مقدسی داده است. از دیدگاه او، تقسیم کار جنسی منشأ جداافتادگی زنان از مردان نشده، بلکه می‌تواند حتی منشأ پیوستگی و الفت و همبستگی تعبیر و فهم شود (آزاد ارمکی، ۱۳۹۵: ۳۳-۲۶). با این فرض، از نگاه دورکیمی، نمی‌توان به کار خانه و این‌که این کار به عنوان وظیفه زنان در عرف و اجتماع تلقی می‌شود، نقدی وارد کرد.

در مقابل اینگلهارت به عنوان یکی از صاحب‌نظران مکتب مدرن، در چارچوب نظریات نوسازی به این مسأله پرداخته است. به باور او وقتی جامعه‌ای در مسیر صنعتی‌شدن قرار گیرد، انواع خاصی از دگرگونی‌های ارزشی- فرهنگی را محتمل می‌شودکه در خانواده هم به صورت مواردی همچون کاهش موالید و کم‌اهمیت شدن ارزش‌های سنتی قابل رؤیت است (نوریس و اینگلهارت، ۲۰۰۴). درحقیقت قواعد قدیمی در قالب نوسازی، مورد آزمون قرار گرفته و به‌تدریج اشکال جدیدی از رفتار که با هنجارهای سنتی متفاوتند، ظهور می‌یابند. در چارچوب نظریات نوسازی، ازطریق رهیافت تعاملی و هم‌زمانی ارزش‌های سنتی و مدرن، تلاش می‌شود که گذشته، حال و آینده با هم مرتبط شوند و این ارتباط در روابط سنتی خانواده تأثیرگذار بوده است.

در مکتب مدرن، رویکرد کارکردگرایی هم از دسته نظریاتی است که خانواده را مدنظر قرار داده است. کارگردگرایان بر خانواده به عنوان نهاد اجتماعی تأکید داشته و به تأثیر خانواده بر سایرساختارهای اجتماعی وکل سیستم اجتماعی توجه خاص دارند. پارسونز درباره تفکیک وظایف درخانواده باور دارد که تفکیک نقش‌ها با قدرت ارتباط دارند. نکته اصلی مدنظر او، جداسازی وجه ابرازی و احساسی- عاطفی اعضای خانوده است و با تأکید بر این تفاوت‌های اعضا خانواده، پارسونز برای زن نقش رهـبری عـاطفی یـا کاریزمایی، و برای مرد نقش رهبری اجرایی یا ابزاری قائل است. مرد با داشتن شـغل و درآمـد خارج خانه، یـک دسته از وظایف را برعهده دارد و برحسب زندگی شغلی او در خانواده است که نـظام جـامعه، مرد را رهبر اصلی، و وظیفه مادر را حفظ وحدت و انسجام خانواده می‌داند (میشل، ۱۳۵۴: ۱۲۶). بسیاری از افرادی که کار خانگی را تکلیف و وظیفه مناسب با طبیعت عاطفی زن تبیین می‌کنند، بر آراء پارسونز اشاره دارند و تلاش می‌کنند در چارچوب کارکردگرایی پارسونزی، کار خانگی را متناسب با شرایط جسمانی و عاطفی زن توصیف کنند.

تحولات خانوده از منظر سرمایه اجتماعی هم قابل بررسی هستند. نظریات مرتبط با نهادهای واسط و اعتماد اجتماعی که توسط دوتوکویل ارائه شدند، ازجمله این آراء است. به باور نظریه‌پردازان سرمایه اجتماعی، صنعتی‌شدن و شهری‌شدن، از عمده‌ترین تغییرات در ساختار خانواده هستند که تغییرات الگوی ازدواج، تغییرات الگوی تحصیلات و اشتغال زنان، تغییر نگرش نسبت به تقدس ازدواج، تغییر الگوی رسانه‌ای و ارتباطی، تغییر در اندازه خانواده، تغییرات روابط و وظایف اعضا خانوده، با این‌گونه تحولات همراه و هماهنگ و قابل توجیه است. درواقع بنابر این تعاریف، با توجه به تحولات جامعه در جریان گذار از سنتی به سوی مدرن، تغییرات و تحولات داخلی نهاد خانواده به عنوان جزئی از این جامعه، تغییر روابط و تکالیف، بازتعریف نقش اعضا ازجمله تغییر فرهنگ کار خانگی به‌مثابه وظیفه و کار متناسب با فیزیک و روحیات زنان، ممکن است.

درمقابل جامعه‌شناسان و نظریاتی که تلاش می‌کنند در مسیر ایجاد نوعی تعادل که مطابق تعاریف آن‌هاست، نقش‌های سنتی و مدرن را در خانوده با هم آشتی دهند، نطریات مارکسیستی و برخی رویکردهای فمینیستی قرار دارند که از زاویه‌ای دیگر به موضوع تقسیم نقش‌ها درخانواده می‌پردازند.

رویکرد مارکسیستی به‌طورکلی عامل بهره‌کشی از طبقات فرودست را نظام سرمایه‌داری و سودجویی اقتصادی می‌داند. اگرچه مارکس که خالق این تفکر و قائل به نظام طبقاتی بود به صورت مسقیم به مؤلفه جنسیت اشاره نداشته است، اما انگلس به عنوان پیرو مارکس این طبقه‌بندی اقشار مورد ظلم را به سطح خانواده و زنان کشانیده است. درواقع مطابق این تبیین، نظام سرمایه‌داری و عامل اقتصادی، دلیل سرکوب زنان و بهره‌کشی از آنهاست و زنان به سپاه ذخیره کار بدون دریافت دستمزد محکوم شده‌اند ساعت‌ها از عمر خود را در سپهر خصوصی، دو راز جامعه و دستیابی به مناصب عالی سپری کنند. این نسخه‌ای است که به باور او نظام سرمایه‌داری برای بهره‌کشی از هم زنان و هم مردان و درواقع بهره‌کشی از نهاد خانواده پیچیده است.

فمینیست‌های مارکسیست هم سرکوب را بهره‌کشی اقتصادی از زنان در قالب نقش‌های خانوادگی می‌دانند و عملاً معتقد هستند که این نظام سرمایه‌داری است که از کار خانگی زنان، بهره می‌جوید، نه فقط مردان. اگر سرمایه‌داری حقوق مادی زنان را در ازای کار خانگی پرداخت کند، امکان ادامه حیات نخواهد داشت. فمینیست‌های مارکسیست در ارزش‌گذاری خود درباره خانواده، به تقسیم کار جنسیتی می‌پردازند. از طرفی کریستین دلفی، ازدواج را قراردادی کاری می‌داند که در آن شوهر، صاحبِ کارِ بدون مزد زن است، و این امر، به شیوه تولید خانگی و یک شیوه استثمار مردسالارانه شکل می‌بخشد (هام، ۱۳۸۲). میشل بارت از دیگر نظریه‌پردازان این جریان، رمز ستم‌دیدگی زنان را در نظام خانواده می‌داند؛ مجتمعی که شامل یک ساختار اجتماعی و یک ایدئولوژی معین (خانواده‌گرایی) است (ابوت و والاس، ۱۳۷۶: ۲۵۰).

از جمله خدمات آراء فمینیست‌های مارکسیست در راستای توجه آن‌ها به کار خانگی زنان و ارزش‌گذاری اقتصادی آن، کمک به درک ارتباط نهاد خانوده و نظام سرمایه‌داری است. تا قبل از انقلاب صنعتی کار خانگی و وظایف اصلی زنان شامل پخت‌وپز، کشت گیاهان و زایش و پرورش کودکان و مواردی از این دست بودند که با صنعتی‌شدن و انتقال تولید کالا از قلمرو خانه به عرصه عمومی، فعالیت‌های زنان غیرمولد تلقی شد. در نگاه افرادی همچون انگلس که به اقشار جنسیتی پرداخته‌اند، اگر کار زنان در فضای خانه و خانواده در مقایسه با کار خارج از خانه مردان، غیرمولد توجیه شود، به معنای درک نادرست مفهوم واژه تولید است. چراکه در یک‌سو، تولید و تهیه ابزار بقا همچون تهیه خوراک و پوشاک و در سوی دیگر، تولید خود انسان و گسترش نوع بشر قرار دارند (رزماری تانگ، ۱۳۸۷). ازاین‌رو نمی‌توان هیچ‌کدام از این دوجانب را غیرمولد و فاقد ارزش اقتصادی به‌شمار آورد.

در نگاه سوسیالیست‌هایی همچون هیلدا اسکات هم مسأله غیرمولد بودن کار خانگی نقد شده است. به باور آن‌ها زنان برای رهایی از فشار مضاعف و کارکسالت‌بار خانه‌داری انتظار می‌کشند؛ درحالی‌که در نگرش سوسیالیستی، کار زنان «دخترخاکسترنشین بودجه» تعبیر می‌شود! این بدین‌معناست که در بودجه‌های مشخص‌شده در نظام سرمایه‌داری، کارخانگی زنان به فراموشی سپرده می‌شود.

اجتماعی کردن کار خانگی به معنای شناساندن اهمیت کار خانگی زنان به جامعه است. از نظرفمینیست‌ها اگر محصولات کار خانگی زنان نظیر آشپزی، نظافت و نگه‌داری از کودکان به فروش نمی‌رسد، به معنای آسان‌بودن انجام آن‌ها نیست. واگذاری این امور به حوزه اجتماع، حتی اگر باز هم زنان انجام آن را در جامعه به‌عهده گیرند، منجر به آگاهی جامعه از اهمیت و دشواری این قبیل خدمات خواهد بود. ضرورت اختصاص دستمزد به کار خانگی از نظر این گروه از طرفداران حقوق زن، به علت آن است که کار خانگی زنان اگرچه کار تولیدی نیست، اما ارزش افزوده تولید می‌کند. زنان با فراهم کردن خوراک و پوشاک و آرامش خانگی و عاطفی کارگران کنونی و آتی، گردش چرخ‌های ماشین سرمایه‌داری را تدوام می‌بخشند (تانگ، ۱۳۸۷: ۹۵).

به باور نظریه‌پردازانی همچون بنستون، زنان تولیدکننده هستند و مصرف‌کنندگی در درجه دوم زندگی آن‌هاست. او معتقد است که اگر زنان محصول کار خود از جمله غذایی که طبخ می‌شود و خدمات منزل را ارزش‌گذاری اقتصادی نمی‌کنند و به فروش نمی‌رسانند، بدین‌معنا نیست که این فعالیت‌ها ارزش اقتصادی ندارند و از نظر مالی بی‌ارزش است. او به اجتماعی‌کردن کارخانگی در تقابل با آراء افرادی همچون اسکات می‌پردازد و معتقد است که دعوت زنان به عرصه عمومی بدون اجتماعی‌کردن مشاغلی که وظیفه بدون مزد زنان شده است و بدان مشغولند همچون آشپزی، نظافت و بچه‌داری، ستم زنان را بیشتر می‌کند و به منزله بار مضاعفی بر دوش آن‌هاست. متفکران دیگری همچون دالاکوستا و جیمز هم معتقد بودند کار خانگی زنان، غیرمولد نیست. آن‌ها هواداران پرداخت دستمزد کار خانگی به زنان و ارزش‌گذاری اقتصادی بر این کار بودند، اما باور داشتند که این دستمزد نباید از جانب مردان (همسران این زنان)، بلکه باید از جانب سیاست‌گذراران و دولت‌ها پرداخت شود. در نهایت به باور آن‌ها این پرداخت دستمزد، نه راهبردی است نه عملی، زیرا نظام‌های سرمایه‌داری اگر هم دستمزدی بدهند، طوری آن را تنظیم می‌کنند که منجر به تأمین بیشتر منافع خودشان شود. باربارا برگمان در این‌باره معتقد است که تنها کاری که دولت ممکن است قادر باشد صورت دهد، کسر مالیات از حقوق و دستمزد مردان و اعطا آن از واحدهای ذی‌ربط به همسران آن‌هاست که مشغول کار خانگی هستند. البته این نظریه مورد نقد جدی متفکران دیگری قرار گرفته است. به باور آن‌ها چنان‌چه دستمزد به زنان برای کار خانگی پرداخت شود، ممکن است به محصور شدن آن‌ها درچهاردیواری خانه و صرفاً پرداختن به یک کار که یکنواخت است (همان) و منجر به شناخت توان آن‌ها در عرصه عمومی نمی‌شود، منجر شود.

دسته دیگرکه از نگاهی دیگر این مسأله را نقد میکنند، باور دارند زنان خانه‌دار با دریافت دستمزد کار خانگی به روند کالایی‌کردن توسط سرمایه‌داری کمک می‌کنند. درواقع این اقدام، تقسیم کار در خانه را متوقف می‌کند و به نوعی منجر به تحکیم تقسیم کار جنسی رایج، خواهد شد.

از دلایل مخالفت نظریه‌پردازان حوزه جامعه‌شناسی جنسیت و خانواده با این امر، سست‌شدن بنیان خانوده است. نانسی هولمستروم، در این راستا به دریافت دستمزد و ارزش‌گذاری اقتصادی کار خانگی نقد می‌کند. رویکرد نقادانه او این است که زنان به مفهوم مدنظر مارکسیستی، تشکیل طبقه نمی‌دهند بلکه خود این زنان هم شامل طبقات مختلف هستند و مسلماً شرایط و میزان کار یک زن ثروتمند از طبقه اشرافی با زنی ساده از طبقه متوسط، یکسان نیست. درنتیجه به سادگی میزان پرداخت برای کار خانگی این زنان قابل برآورد نیست.

جین الشتاین خانوده را به منزله مقوله‌ای ضدفرهنگ سرمایه‌داری می‌داند و معتقد است که خانوده بهترین حافظ در برابر گرایش‌های دولت‌های تمامیت‌خواه است. زارتسکی که از زاویه‌ای دیگر به مسأله پرداخته است، به معنای دقیق مارکسیستی باور به تولیدی بودن کار خانگی نداشته است. او در نهایت می‌پذیرد که سرمایه‌داری از فعالیت خانه‌داری زنان بهره‌کشی می‌کند. چنین دستمزدی به صورت کمک به مادران مستمری‌بگیر، گاهی نمایان می‌شود.

به‌طورکلی بنابه نظر هواداران دستمزد کار خانگی، زمانی که زنی از ابزار ضدبارداری و یا سقط جنین استفاده می‌کند، درواقع از برعهده‌گرفتن کار اضافی بدون عایدی اقتصادی سر باز زده است و این اقدامات زنان را جنبشی علیه سرمایه‌داری که به توان زنان برای تولید نیروی کار و سود خود به صورت رایگان نیاز دارد، می‌دانند.

این‌گونه نظریات در مواردی با نظریات حامی مادری تقابل دارند که باور دارد زنان لازم است به عنوان نقطه قوت خود و درک لذت عمیق، به مادری بنگرند و آن را به عنوان عامل زایش و اتصال به قدرت طبیعت تلقی کنند.

شولامیت فایرستون از نظریه‌پردازان رادیکال حوزه فمینیسم است. او و هم‌فکرانش نظامی را که زن در آن مجبور به تولیدمثل و ایفای نقش‌های از پیش تعیین‌شده جنسی است، نقد می‌کنند و قائل به کنترل زنان بر زندگیشان، از مسیر کنترل بر جنس زیست‌شناختی تا کنترل بر هرگونه نقش خانگی و اجتماعی هستند و آن را مستلزم نوعی انقلاب جنسیتی می‌دانند.

از نظر آن اوکلی، از دیگر فمینیست‌های رادیکال، زنان در زندگی خانوادگی، چهار حوزه تعارض را تجربه می‌کنند که شامل موارد ذیل است:

1.    تقسیم کار جنسی؛ که در آن از زنان انتظار می‌رود مسئولیت کارهای خانه را برعهده بگیرند.

2.    تفاوت نیازهای عاطفی زنان و مردان؛ بدین معنا که از زنان‏ انتظار می‌رود با کلافگی‏ و عصبانیت‏ همسر و فرزندانشان بسازند، ولی‏خودشان ‏کسی را ندارند که به او روی بیاورند.

3.    تفاوت توان بدنی و اقتصادی همسران که ممکن است سبب شود زنان اختیاری بر منابع مالی نداشته باشند، از شرکت در فعالیت‌های اجتماعی ناتوان باشند و حتی با خشونت فیزیکی از جانب شوهر مواجه شوند.

4.    سپردن اختیار روابط جنسی و کنترل باروری به دست مردان.

اوکلی بر این باور بود که کار خانگی با امکان تحقق نفس انسان در تقابل مستقیم است؛ زیرا کار تنها در صورتی موجب تحقق نفس می‌شود که برای کارگر ایجاد انگیزش کند. از مهم‌ترین ویژگی‌های شغل مولد انگیزش، آن است که موجد احساس موفقیت، مسئولیت، ارتقا، خشنودی از کار و مقبولیت مکتسب در فرد می‌شود. اما امری مثل دست‌مزد، مزایای اضافی، سیاست و برنامه‌های اجرایی شرکت، نظارت بر رفتار، شرایط کار و دیگر عواملی که نسبت به شغل واقعی جنبه حاشیه‌ای دارند، جزو ویژگی‌های غیرمولدند. از نظر اوکلی، کار خانگی فاقد عامل برانگیزنده است؛ زیرا در کار خانگی، امکان پیشرفت و ارتقا وجود ندارد، احساس موفقیت زودگذر است، خشنودی از کار تجربه‌ای است که کمتر حاصل می‌شود، فرصتی برای مقبولیت مکتسب، یعنی به‌رسمیت شناخته شدن کار وجود ندارد. از نظر او، اظهارات هم‌دلانه مردان، به عنوان عاملی ابقاکننده، زن خانه‌دار را در شغلش نگاه می‌دارد؛ اما پاداش اساسی‌تری برای او فراهم نمی‌آورد. هرچند اوکلی می‌پذیرد که عنصر مسئولیت در شغل خانه‌داری موجد انگیزش است، اما به عقیده او، به سبب انزوای روان‌شناختی و عینی زن خانه‌دار، نتیجه رضایت‌بخش نیست.

سیمون دووبوار عقیده داشت به دلیل آن‌که کار زن درخانه چیزی تولید نمی‌کند، زن خانه‌دار فرودست و درجه دوم قرار دارد. به باور او، زن نمی‌تواند در خانه وجود خود را پی‌ریزی کند؛ زیرا زن درخانه فاقد ابزارهای مورد نیاز برای بروز استعدادهای خود به عنوان فرد است و در نتیجه، فردیت او به‌رسمیت شناخته نمی‌شود.

فریدان، نظریه‌پرداز لیبرال فمینیست، زنانی را که به کار خانگی مشغول می‌شوند، قربانیان یک گزینه اشتباه می‌خواند و آن‌ها را محکوم به عقب‌ماندگی مستمر می‌داند. او بر این باور است که پرداختن به کار خانه‌داری محصول فرهنگی است که از زنان خود انتظار رشد ندارد و حاصل آن تلف‌شدن یک نفس انسانی است.

در میان فمینیست‌ها گروهی خانوده‌گرا و حامی مادری هستند که از نقش اصلی زن در تولیدمثل تا نگه‌داری و پرورش کودکان دفاع می‌کنند. دفاع این گروه به نوعی دفاع از تعاریف سنتی و رایج در بسیاری جوامع است که کار خانگی، سرپرستی و نگه‌داری از کودکان هم درآن گنجانیده شده و به عنوان وظایف زنانه تلقی می‌شود. از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان فمینیسم خانوده‌گرا، جین فریدمن است. به باور او، کارکرد تولیدمثل و نقش مادری، به عنوان نقشی که درخانواده شکل می‌گیرد، به شدت مورد منازعه است؛ ازاین‌رو خانواده هم بحثی پرمناقشه است. در وظایف خانه‌داری، علاوه بر انجام امور داخلی منزل همچون آشپزی و شست‌وشو، سرپرستی و نگه‌داری و مراقبت از فرزندان هم تعریف شده است. مطابق آراء فمینیست‌های خانوده‌گرا، اگرچه درنظر برخی، تولید مثل و مادری باری بر دوش زنان و بخشی از سرکوبی است که باید رفع شود، اما برای برخی دیگر، مادری، زایش، پرورش و نگه‌داری از فرزندان می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین لذت‌های زن بودن باشد. البته در کنار این نگرش، آن‌ها معتقدند که باید از تعاریف سنتی از نقش زن در خانه و خانواده، رها شد تا این اقدامات البته در حوزه پرورش و نگه‌داری کودکان و امور مربوط به آن، به‌جای آن‌که به عنوان یکی از عوامل و ابزار اصلی سرکوب باشد و عامل ستم و محصور شدن زنان درسپهر خصوصی تعبیر شود، تبدیل به یکی از مثبت‌ترین تجربه‌های زنان شود (فریدمن، ۱۳۸۹).

بنابه باور این گروه، بازتعریفی نه مطابق قوائد و قوانین مردانه، بلکه با تأکید بر معرفت و نگرش زنانه در این حوزه لازم است که بتوانند مؤلفه‌هایی که تبعیض‌آمیز تعریف می‌شوند و مورد نقد هستند را بزدایند.

روند محاسبه ارزش کارخانگی در جهان
تلاش برای ارزش‌گذاری کار خانه، بیش از آن‌که معطوف به حمایت مالی از زنان خانه‌دار باشد، ایجاد تغییر و تلاش برای نقد و بررسی در دیدگاه‌های موجود نسبت به توانایی زنان همچون غیرمولد دانستن آن‌ها در حوزه اقتصادی را مدنظر دارد. همچنین به نقد دیدگاه‌های ساختاری کارکردی که قائل به تقسیم کار خانگی به صورت زن در خانه و مرد در خارج از عرصه خصوصی می‌پردازند. در ارزش‌گذاری کار خانگی زنان، محاسبه‌پذیر بودن این کار به‌دلیل هم‌زمانی انجام چند کار مانند بچه‌داری و نظافت یا آشپزی و در عین حال رسیدگی به عضو مسن خانواده، مختل می‌شود. به‌ویژه این مسأله محل مناقشه است و ارزش‌گذاری اقتصادی این پدیده را پیچیده‌تر می‌کند که در برخی فعالیت‌های خانه‌داری مثل آشپزی، به‌دلیل چندمرحله‌ای بودن به همه مراحل آن‌ها مثل خرید، تمیز کردن سبزی و لوازم مورد نیاز، شست‌وشو و زمانی که برای این امور مصرف می‌شود، کمتر توجه می‌شود.

در ۲۰۱۲، دولت آمریکا گونه‌ای از محاسبه درآمد ناخالص ملی (GDP) را ارائه کرد که ارزش کار خانه نیز در آن لحاظ شده بود. روش دیگر احتساب ارزش کار خانگی در معادلات کلان ملی از طریق شاخص اصالت تولید (GPI) است که حوزه‌های فعالیت کمترمحاسبه‌شده را در نظر می‌گیرد. براساس یکی از بررسی‌های انجام‌شده با این شاخص در ۱۹۹۹ در منطقه آتلانتیک شمالی، روشن شد کار بدون دستمزد سالانه ۳۲۵ میلیارد دلار به اقتصاد کانادا کمک می‌کند.

جمع‌بندی
تعیین ارزش اقتصادی فعالیت زنان در منزل نه تنها به‌دلیل پیچیدگی کار خانه‌داری، معمولاً به‌دلیل ارزش نمادین و غیرمادی آن غیرممکن می‌نماید و از طرف دیگر در آراء مختلف متفکران و جامعه‌شناسان هم که غالباً مبنای تحقیقات این حوزه قرار می‌گیرند، به صورت‌های متفاوتی مورد توجه قرار می‌گیرد. این موارد دلایلی هستند که منجر به عدم دستیابی به الگوی یکسان و مشخص برای تمام جوامع در تعریف و تفسیر کارخانگی شده است.

منابع
1.    هام، مگي، 1382.فرهنگ نظريه‌هاي فمينيستي، ترجمه نوشين احمدي‌خراساني و ديگران، تهران، توسعه.
2.    فریدمن، جین، 1389. فمینیسم، ترجمه فیروزه مهاجر، تهران. نشرآشیان، چاپ چهارم.
3.    اینگلهارت، رونالد (1373‏) تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، ترجمه مریم وتر، چاپ اول، ‏تهران: انتشارات کویر.
4.    آبوت، پاملا و والاس كلر، 1376.درآمدي بر جامعه‌شناسي نگرش‌هاي فمينيستي، ترجمه مريم خراساني و حميد احمدي، تهران، دنياي مادر.
5.    آزادارمکی، تقی ( 1395 ). تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی، چاپ اول، انتشارات تیسا، تهران.
6.    میشل، آندره(1354) جامعه‌شناسی خانواده و ازدواج، ترجمه جمشید بهنام، تهران، دانشکده علوم اجتماعی و تعاون.
7.    تانگ، رزماری(1387). نقد و نظر درآمدي جامع بر نظريه‌هاي فمينيستى. ترجمه منيژه نجم‌عراقى: تهران، نشرنی : صص 118-91.
8.    چراغی کوتیانی، اسماعیل(1387). فمینیسم و کارکردهای خانواده، مجله علمی-ترویجی معرفت، شماره 131،صص 108-87.
9.    بستان‌نجفی، حسین (1382). نابرابری و ستم جنسی از دیدگاه اسلام و فمینیسم، قم، انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
10.    Norris, Pippa and Ronald Inglehart (2004) Sacred and Secular: Religion and Politics Worldwide. Cambridge: Cambridge University Press.
11.    http://news.uci.edu/features/domestic-duties-still-largely-womens-work/
12.    https://en.wikipedia.org/wiki/Double_burden#Women
13.    http://www.fao.org/docrep/013/i2050e/i2050e02.pdf
14.    http://www.theguardian.com/society/2012/mar/10/housework-gender-equality-women
15.    http://www.partnershipway.org/learn-more/articles-by-riane-eisler/economics-business-organizational-development/the-economic-value-of-housework
16.    Http://healthbridge.ca/Gender%20summary%20report%20final.pdf
17.    https://en.wikipedia.org/wiki/Valuation_of_Nonmarket_Housework
18.    http://www.fao.org/docrep/013/i2050e/i2050e02.pdf
19.    http://news.uci.edu/features/domestic-duties-still-largely-womens-work/
20.    https://en.wikipedia.org/wiki/Double_burden#Women
21.    http://www.fao.org/docrep/013/i2050e/i2050e02.pdf
22.    http://www.theguardian.com/society/2012/mar/10/housework-gender-equality-women
23.    http://www.partnershipway.org/learn-more/articles-by-riane-eisler/economics-business-organizational-development/the-economic-value-of-housework
24.    http://healthbridge.ca/Gender%20summary%20report%20final.pdf
25.    https://en.wikipedia.org/wiki/Valuation_of_Nonmarket_Housework
26.    http://www.fao.org/docrep/013/i2050e/i2050e02.pdf

*دانشجوی دکترای علوم سیاسی
**دانشجوی دکترای مطالعات زنان

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار