پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۱۶۸۴
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۶
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر؛
همسر کاراکتر اصلی فیلم درواقع زنی خانه‌دار و علاقه‌مند به همسر و فرزند و محیط خانواده است که سعی می‌کند با صبر و آرامش و استقامت خود به حفظ زندگی کمک کند. او با وجود آن‌که نقشی حاشیه‌ای بر کنه ماجرا دارد اما شاید نمودی از دنیای واقعی است که جلال نویسنده خود را از آن جدا می‌پندارد.


زهرا طوسی


«آیا تا حالا شده فکر کنین یه چیزی دور و برتون درست نیست و ندونین اون چیه؟ بین هزار هزار نفر آدم راه برین اما تنهای تنها باشین.. روزا پشت سر هم بگذرن و شما کاری از دستتون برنیاد... فکر کنین سر جاتون نیستین اما ندونین چطوری باید برسین به اون‌جایی که دلتون می‌خواد... هیچکس نباشه که با یه جمله بهتون قوت قلب بده...»

فیلم «چراغ‌های ناتمام» عنوان اولین تجربه کارگردانی مصطفی سلطانی را با خود به همراه دارد که در بخش سودای سیمرغ سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر حضور دارد.

داستان فیلم درباره نویسنده‌ای مجهول‌الحال به نام جلال است که علی‌رغم این‌که دارای قلم خوبی در نوشتن است اما حاضر نیست با شرایط کار در دنیای فرهنگی و نویسندگی امروز کنار بیاید و ابهامات و سرگشتگی‌های درونی‌اش و ضعف کارگردان در بازنمایی آن در قصه، همراهی بیننده را در روند فیلم از دست می‌دهد که در نهایت فضای فیلم را برای مخاطب ناخوشایند و دل‌زده می‌کند.

فیلم در ابتدا هیچ قصه قابل توجهی ندارد و فضایی کاملاً گنگ و بی‌ساختار را با خود حمل می‌کند که آکنده از شعارهای نیمه‌کاره رهاشده و نا‌مفهوم است؛ تا جایی که مقصود اصلی دیالوگ‌های شخصیت‌های اصلی برای مخاطب نا‌مشخص با‌قی می‌ماند. به عنوان مثال در سکانسی از فیلم، آنجا که جلال کتابی که مسؤولیت ترجمه آن را برعهده گرفته بود را پس می‌آورد، چیزی که به مخاطب منتقل می‌شود تنها فریادهای بی‌سر و ته او بر سر ناشر است و از دلایل اصلی عصبانیت و ایجاد فضای تشنج در آن سکانس، بی‌خبر می‌مانیم.

در روند قصه نیز در ابتدای فیلم، القای مسمومیت فضای فرهنگ و نشر کتاب بسیار برجسته است؛ گویی که تمامی‌ نویسندگانی که در این فضا کار می‌کنند قلم‌فروش هستند و از گزاره‌هایی خارج از گزاره‌های فرهنگی کشور خط می‌گیرند و نویسنده متعهد در این شرایط باید قلم را بر زمین بگذارد و تن به کارهایی غیر از حرفه خود دهد و در بازارهای تهران باربری کند و یا در چاپخانه به کارگری بپردازد.

بعد شعاری فیلم بر درام پیشی دارد و همین ویژگی ارتباط مخاطب را با فیلم قطع کرده است اما در اواسط فیلم با نمایان شدن یک کوله‌پشتی باقی‌مانده از یک گردان 240 نفره، قصه بی‌مقدمه آغاز می‌شود و شخصیت نویسنده داستان مسؤولیت نوشتن روایت‌های این کوله‌پشتی را برعهده می‌گیرد. در این قسمت نیز تکلیف مخاطب با مسؤولیتی که بر دوش جلال نویسنده است، نا‌مشخص است و گویا کارگردان نیز دچار این سردرگمی ‌است به همین دلیل هیچکس نمی‌داند که با کوله‌پشتی که یکباره پدیدار شده است باید چه کند و این گنگی تا انتها ادامه می‌یابد و مانند اکثر قریب به اتفاق فیلم‌های ایرانی همه چیز به یکباره روشن می‌شود و آخر ماجرا رقم می‌خورد.

همسر کاراکتر اصلی فیلم درواقع زنی خانه‌دار و علاقه‌مند به همسر و فرزند و محیط خانواده است که سعی می‌کند با صبر و آرامش و استقامت خود به حفظ زندگی کمک کند. او با وجود آن‌که نقشی حاشیه‌ای بر کنه ماجرا دارد اما شاید نمودی از دنیای واقعی است که جلال نویسنده خود را از آن جدا می‌پندارد.

او بارها در حاشیه افکار در هم پیچیده همسر نویسنده‌اش صدایش می‌زند و با کلمات خود زندگی واقعی را به جلال یادآوری می‌کند. در سکانسی از فیلم که جلال همسر خود را در حال جمع‌آوری میوه‌های ارزان‌قیمت و پوسیده مغازه میوه‌فروشی می‌بیند، سیلی واقعیت را در وجودش احساس می‌کند با این حال به جای آن‌که تقصیر خود را بپذیرد، همسرش را که به دلیل فقر و نداری و خودداری جلال از داشتن ثبات کاری به این کار واداشته است، سرزنش می‌کند و حفظ آبرو را مهم‌تر از سختی‌هایی می‌داند که به زن و فرزندش تحمیل کرده است. اما همسر جلال در نهایت حرف خود را می‌زند و او را با خود واقعی‌اش روبه‌رو می‌سازد. با این وجود در نهایت مجبور می‌شود به خاطر صحبت‌های منطقی‌اش از جلال عذرخواهی کند؛ گویی که کارگردان سعی دارد به بیننده بفهماند که در هر صورت حق با شخصیت اصلی داستان است و دیگر هیچ....

همسر جلال در این فیلم برخلاف شوهرش اهل شعار دادن نیست و در مقام عمل به فرزند، همسر و پدرشوهرش تعهد دارد و حتی می‌تواند با عملگرایی‌اش بخشی از علامت سؤال‌های قصه را پاسخ دهد؛ آن‌جا که عکسی از همسر امیرحسین رهدار یکی از افرادی که در گردان حضور داشت را پیدا می‌کند و سرنخ‌های جدیدی را به جلال می‌دهد اما پیداست که کارگردان تمایلی به برجسته‌ساختن نقش این زن در فیلم ندارد و تمام تلاش خود را بر روی اثبات قابلیت‌ها و توانمندی‌های شخصیت اصلی فیلم می‌گذارد و به همین دلیل به نقش زنان چه در مقام همسر جلال و چه در مقام همسر امیرحسین رهدار توجه کاملی نکرده است.

از نوع داستان و آشفتگی فیلمنامه و نحوه پرداخت و شخصیت‌پردازی که بگذریم، از لحاظ ساختاری این فیلم دارای ساخت باکیفیت و قابل توجهی نیست و به نوع بازی‌ها توجه و دقت کافی نشده است و به نظر می‌رسد همه چیز به نوعی سرهم‌بندی شده است تا بتواند سریع‌تر به جشنواره برسد که نتیجه کار بدون شک در حد یک  فیلم سینمایی نیست بلکه مخاطب را با اثری هم‌تراز کیفیت فیلم‌های تلویزیونی مواجه می‌کند.

* کارشناس ارشد مدیریت تکنولوژی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: