پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۱۷۶۲
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۷
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر؛
فیلمساز با بهره‌گیری از دیالوگ‌های فیلم قیصر که توسط باران، دختر صحرا ادا می‌شود و دابسمشی که باران با همین دیالوگ‌ها به همراه همسر دوست مادرش می‌سازد، تلاش دارد صحرا را در قالب قیصری امروزی برساخت کند که در مقابل ظلم و ستم ساختارهای جامعه و مردان قد علم می‌کند. این در حالی است که فیلمنامه در اشاره به منطق این مقابله الکن است.



غزل رحمانی

صحرا با انتخاب سبک زندگی خود جلوی خودکم‌بینی و ضعف مادرش ایستاده و تمام تلاش خود را انجام می‌دهد که برخلاف مادرش، زنی قوی و مقتدر باشد؛ البته، اگر این مردهای سلطه‌گر اجازه دهند!

«شنل» به نویسندگی حمیدرضا بابابیگی و کارگردانی حسین کندری یکی از فیلم‌هایی است که در بخش چشم‌انداز سینمای ایران سی‌وپنجمین جشنواره فیلم فجر حضور یافت. شنل با ضرباهنگ تندی که دارد در ابتدا نوید یک فیلم گیرا و درگیرکننده را می‌دهد؛ چراکه گره اصلی فیلم در همان ابتدا مطرح می‌شود و فضاسازی کار، وقت زیادی را از مخاطب نمی‌گیرد اما در ادامه، ضرباهنگ فیلم با نوساناتی مواجه می‌شود؛ هرچند به‌طور کلی فیلم از ریتم نمی‌افتد و مخاطب را تا انتها همراه خود نگه می‌دارد.

داستان فیلم از آن‌جایی شروع می‌شود که حمید، همسر صیغه‌‌ای صحرا که خودش همسر و فرزند داشته، به ناگهان فوت می‌کند و صحرا می‌ماند و نام او که در شناسنامه طاهر، همکار همسرش قید شده نه در شناسنامه خود او و حالا صحرا در تلاش است با طلاق صوری نام خود را از شناسنامه آن مرد پاک کند. این سرآغاز ماجراست، ماجرایی که با اخاذی طاهر ادامه پیدا می‌کند و فشارهای همه‌جانبه‌ای که به زندگی صحرا و دختر 6 ساله او وارد می‌شود تا بتواند با آزار و اذیت‌های طاهر مقابله کند.

داستان شنل حول محور محرومیت فرزندان متولدشده از مادر ایرانی و پدر افغان و مشکلاتی که این محرومیت برای نسل‌های مختلف افغان‌ها به‌وجود می‌آورد متمرکز است. موضوعی که جزو مسایل روز کشور ماست و ابعاد حقوقی و اجتماعی این مسأله در سال‌های اخیر در مجامع کارشناسی و قانون‌گذاری مورد توجه قرار گرفته است. به همین جهت می‌توان شنل را یک فیلم دغدغه‌مند دانست که تلاش کرده به دغدغه‌های روز و آدم‌های در حاشیه جامعه نزدیک شود.

یکی از مهم‌ترین مشکلات شنل که به حوزه فیلمنامه برمی‌گردد سرازیر شدن تعداد بسیار زیادی از موضوعات مبتلابه زنان به فیلمنامه است. درواقع، در شنل ردپایی گاه پررنگ و گاه کم‌رنگ از بسیاری از مسایل حوزه زنان مانند سرپرست خانوار بودن، کودکان کار، ناباروری و روش‌های درمان، صیغه، باج‌گیری از طریق فضای مجازی، ازدواج اجباری، مهریه و... به چشم می‌خورد. این در حالی است که این موضوعات پرشمار به‌خوبی تاروپود روایت را تشکیل نمی‌دهند و در هم تنیده نیستند بلکه با نوعی شلختگی و به‌صورت گزاره‌وار وارد فیلمنامه می‌شوند و حتی می‌توان گفت به فیلمنامه تحمیل می‌شوند. نتیجه این اتفاق، آشفتگی مخاطب است که ‌باید تلاش کند تا به چفت و بست مناسبی از داستان برسد.

شنل، زنی را به تصویر می‌کشد که نه تنها مقابل ساختارهای جامعه که حق داشتن شناسنامه را از او و فرزندش گرفته‌اند ایستاده و برای داشتن زندگی بهتر تلاش می‌کند بلکه باید در مقابل خود مردان جامعه نیز مقاومت و ایستادگی داشته باشد. چراکه تمام مردان زندگی‌اش ضربه‌های جبران‌ناپذیری به او وارد می‌کنند. پدر صحرا، مردی خشن بوده که هیچ توجهی به فرزندان متعدد خود نداشته و آنها را مجبور به کار در خیابان کرده است. به دلیل رفتارهای پدر، صحرا تن به ازدواج اجباری می‌دهد اما همسرش در کابل کشته می‌شود و او با بچه‌ای در شکم به ایران برمی‌گردد و به دور از خانواده، ساکن یک شهر کوچک می‌شود تا بتواند زندگی تازه‌ای را از سر گیرد.

صحرا در ایران به عقد موقت یک مرد زن‌دار در می‌آید که حمایت‌های خوبی به لحاظ مالی و اجتماعی از او دارد و می‌تواند زندگی متوسطی را برای او فراهم کند اما همین مرد هم با تمام خوبی‌هایی که دارد نام صحرا را به جای شناسنامه خودش در شناسنامه مرد دیگری وارد کرده که همین مسأله سرآغاز مصیبت‌های زندگی صحراست. طاهر هم که نام صحرا در شناسنامه او وارد شده در ابتدا به درخواست کمک صحرا پاسخ مثبت می‌دهد اما در ادامه تصمیم به اخاذی از او می‌گیرد و ماجراهایی را به ‌وجود می‌آورد. همسر دوست صحرا هم که کمک‌های زیادی به او کرده، در نهایت مشخص می‌شود که به دلیل ناباروری می‌خواهد از شرایط زندگی صحرا سوءاستفاده کند و به بهانه گرفتن شناسنامه، سرپرستی دختر صحرا را برعهده بگیرد. درواقع، هیچ مردی در این شهر وجود ندارد که صحرا به او اعتماد کند و از ناحیه او آسیب نبیند. به‌زعم فیلمساز، همه مردان وقتش که برسد پشت یک زن تنها و بی‌پناه را خالی می‌کنند و تا جایی که بتوانند از او سوءاستفاده خواهند کرد.

نکته دیگری که در فیلم پررنگ مطرح شده تقابل زن سنتی یعنی مادر صحرا و صحراست که تلاش می‌کند زنی مدرن باشد و زندگی مرفه و آرامی برای خود و دخترش فراهم کند. صحرا با نفرت به گریه‌های مادرش واکنش نشان می‌دهد و رفتار او که به جای نشستن روی مبل روی زمین می‌نشیند تا مبل‌های خانه کثیف نشوند، را سرزنش می‌کند. درواقع، صحرا با انتخاب سبک زندگی خود جلوی خودکم‌بینی و ضعف مادرش ایستاده و تمام تلاش خود را انجام می‌دهد که برخلاف مادرش، زنی قوی و مقتدر باشد؛ البته، اگر این مردهای سلطه‌گر اجازه دهند!

فیلمساز با بهره‌گیری از دیالوگ‌های فیلم قیصر که توسط باران، دختر صحرا ادا می‌شود و دابسمشی که باران با همین دیالوگ‌ها به همراه همسر دوست مادرش می‌سازد، تلاش دارد صحرا را در قالب قیصری امروزی برساخت کند که در مقابل ظلم و ستم ساختارهای جامعه و مردان قد علم می‌کند. این در حالی است که فیلمنامه در اشاره به منطق این مقابله الکن است.

پایان‌بندی فیلم هم از منطق روایی مناسبی تبعیت نمی‌کند. صحرا بعد از این‌که متوجه می‌شود همسر دوستش قصد دارد باران را به فرزندی قبول کند، با عصبانیت فرزندش را در آغوش می‌کشد و سراغ طاهر می‌رود و او را تهدید می‌کند که اگر یک‌بار دیگر برایش مزاحمت ایجاد کند دست به قتل او خواهد زد؛ درحالی‌که تصویر اسلوموشن شده با چهره‌ای مصمم و راسخ از او دور می‌شود.

شنل، در نمایش صحرا به‌عنوان یک دختر افغان که تنها 5 سال است تغییر هویت داده و سبک زندگی جدیدی را در پیش گرفته نه از جنبه لحاظ کردن ریزه‌کاری‌های شخصیتی و نه از جهت بازی بازیگر اصلی، موفق نبوده و کوچک‌ترین ظرافتی در این رابطه به کار نرفته است. شخصیت‌پردازی صحرا در سطح باقی مانده و تلاش‌ها برای رسیدن به عمق شخصیت و ابعاد مختلف وجود او بی‌نتیجه است و مخاطب هرگز نمی‌تواند باران کوثری را در نقش زنی با این ویژگی‌ها و شرایط باور کند.

*کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: