پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۱۷۶۶
تاریخ انتشار: ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۶
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر؛
دو زن در این فیلم نمادی از زنانی هستند که واقعیت‌ها را در ذهنشان هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌کنند و خود را پایبند به زندگی می‌دانند. درحالی‌که مرد شخصیت اصلی فیلم همواره به دنبال بهانه‌ای برای فرار کردن است و حتی در داستان‌پردازی خیالی‌اش همسر خود را یک خیانت‌کار و کسی که پسرش را از او گرفته است نشان‌ می‌دهد تا جایی که مخاطب نیز این بی‌رحمی را باور می‌کند.


زهرا طوسی

«سوفی و دیوانه» درامی عاشقانه و متفاوت است که در جشنواره فیلم فجر در بخش سودای سیمرغ حاضر شده است. فیلمنامه آن توسط مهدی سجاده‌چی و مهدی کرم‌پور پس از چندین‌بار بازنویسی به نگارش در‌آمده و پس از عاشقانه پل چوبی پنجمین فیلم کرم‌پور در مقام کارگردانی است. از بازیگرانی که در این فیلم حضور دارند می‌توان به امیر جعفری، به‌آفرید غفاریان و محمدرضا شریفی‌نیا اشاره کرد که امیر جعفری بازیگری شخصیت اصلی فیلم به نام امیر را برعهده دارد و به‌آفرید غفاریان نقش مقابل او را به نام سوفی بازی می‌کند. نقش‌آفرینی محمدرضا شریفی‌نیا نیز تنها به یک سکانس کوتاه محدود شده است.

فیلم با صحنه خودکشی امیر در مترو شروع می‌شود و با سر‌رسیدن سوفی و غافلگیر ساختن او، آن روز به‌خصوص در امتداد صحبت‌هایشان ادامه می‌یابد. فضای فیلم فضای آرامش‌بخش و مملو از رنگ است که البته نمایی از مکان‌های دیدنی و تاریخی تهران نیز در متن آن جریان دارد. همراهی امیر و سوفی بعد از آن صحنه اقدام به خودکشی امیر از مترو آغاز می‌شود و بخش زیادی از آن در بازار بزرگ تهران می‌گذرد. بعد هم باغ ملی، کاخ گلستان و شمس‌العماره و گذری هم به بورس داروی نایاب ناصرخسرو می‌زنند تا در نهایت سیر و سیاحت دو شخصیت اصلی فیلم به پل طبیعت ختم شود و در آنجا با همراهی سازدهنی امیر جعفری با اجرای خیابانی رضا یزدانی پایان آن روز رقم می‌خورد.

فیلم «سوفی و دیوانه» در دیالوگ‌ها خلاصه شده است و به عبارتی می‌توان گفت که یک فیلم دیالوگ‌محور است. دیالوگ‌هایی که در آن گاهی با مضامین عرفانی و گاهی با گزاره های غیر‌واقعی و فانتزی مواجه می‌شویم و تمامی مقصود فیلمنامه‌نویس و کارگردان در این گفت‌وگوها به مخاطب انتقال می‌یابد.

سوفی‌ روایت‌گر اصلی فیلم است و داستان‌هایی که از زبان او بیان می‌شود به مرور صورت غیر‌واقعی و باور‌نکردنی به خود می‌گیرد اما نکته‌ای که وجود دارد این است که گویا نه امیر، به عنوان شنونده مستقیم داستان‌های سوفی و نه مخاطب فیلم، دوست ندارند حقیقت نداشتن و فانتزی بودن قصه‌های سوفی را باور کنند. درواقع هر دو شخصیت اصلی فیلم در ابتدا و امتداد آن حضوری معماگونه دارند و همین حضور معماگونه مخاطب را درگیر تضادهایی میان خیال‌پردازی‌های مکرر دخترک و تلاش برای درک فضای واقعی می‌کند.

این فیلم درباره تقابل دو ساحت شخصیتی متضاد است که علی‌رغم آن‌که هر دو دارای گذشته‌ای ناخوشایند هستند اما نحوه روبه‌رو شدن با گذشته‌شان متفاوت است. امیر با طبیعت و رفتار زمخت و خشن مردانه‌اش در مواجهه با لطافت و ظرافت زنانه سوفی قرار می‌گیرد و این لطافت، نا‌خواسته او را به دنبال خود می‌کشاند.

سوفی یا همان دخترک فیلم، نمادی از آینده است و همسر امیر که ما تنها صدایش را از پشت تلفن می‌شنویم، نمادی از گذشته‌ای است که امیر تلاش می‌کند هرطور شده از آن فرار ‌کند هرچند که در آخر تسلیم آن می‌شود. امیر در فیلم «سوفی و دیوانه» بازنمایی مردی است که با بروز مشکل و دشواری از زندگی واقعی خود فرار می‌کند و همسرش را با مشکلات رها می‌کند و سوفی بازنمایی زنی است که گذشته و واقعیت زندگی خود را پذیرفته اما رؤیاهایش را هیچ‌گاه از دست نداده است و هنوز امید خود را در خیال‌پردازی‌های رنگارنگش جستجو می‌کند. دو زن در این فیلم نمادی از زنانی هستند که واقعیت‌ها را در ذهنشان هیچ‌گاه کم‌رنگ نمی‌کنند و خود را پایبند به زندگی می‌دانند. درحالی‌که مرد شخصیت اصلی فیلم همواره به دنبال بهانه‌ای برای فرار کردن است و حتی در داستان‌پردازی خیالی‌اش همسر خود را یک خیانت‌کار و کسی که پسرش را از او گرفته است نشان‌ می‌دهد تا جایی که مخاطب نیز این بی‌رحمی را باور می‌کند.

در مجموع نمی‌توان این فیلم را یک فیلم اجتماعی کامل و یا یک فیلم فانتزی کامل به حساب آورد و در فضایی سیال بین دنیای واقعی و غیرواقعی سپری می‌شود. به همین دلیل هر دو شخصیت اصلی فیلم همه چیز را گسسته از آن چیزی که درواقع وجود دارد روایت می‌کنند تا جایی‌که امیر امید و آرزوهای از دست رفته خود را در سوفی می‌بیند و بی‌خیال از قصد خودکشی خود به فردایی که قرار نبوده است باشد دل می‌بندد و این‌جاست که گذشته واقعی نمایان می‌شود؛ گذشته انکارشده و آینده‌ای که به لحظه رسیده است و قرار است با پرت شدن در میان ریل‌های مترو به پایان رسد، با داستان‌سرایی‌های دخترک، رنگ‌ولعاب دیگری می‌گیرد و امیر را قدم به قدم با دنیای واقعی که این‌بار آینده‌ای در پس آن است، آشتی می‌دهد.

در نهایت واقعیت برای تماشاگر روشن می‌شود؛ مرد درواقع پدری است که مرگ فرزند خود را انکار کرده و زندگی خانوادگی و همسر خود را ترک کرده است و دخترک، دختری زندانی است که به جرمی نامعلوم سال‌ها از جوش و خروش شهر دور بوده و برای چند روز به مرخصی آمده است. صحنه تأثیرگذار فیلم سکانس آخر است که سوفی به اتاق زندان خود باز می‌گردد و فضای اتاق و تخت‌اش پر از نقاشی‌ها و کتاب‌هایی است که هرکدام نشان‌دهنده بخشی از داستان‌های اوست و در موقع خواب، آسمان در سقف بالای سرش نمایان می‌شود.

فیلم تا حدودی یک فضای سورریالیسم دارد که برخلاف فیلم‌هایی که اخیراً ساخته می‌شوند هیچ اصراری بر القای واقعیت‌های تلخ ندارد. البته کارگردان به هیچ عنوان به طور کامل واقع‌پردازی را فراموش نکرده است و در تلاش است زوال رؤیاپردازی و خیال‌پردازی مردم شهر را نشان دهد و به مخاطب بگوید که گاهی می‌توان رؤیاها را باور کرد؛ هرچند در پس آن هنوز اتفاقات و رخدادهای زمخت خودنمایی می‌کنند و انسان بی‌رؤیا، انسانی تهی از آینده‌ای روشن است.

* کارشناس ارشد مدیریت تکنولوژی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: