پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۱۸۶۰
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۳
سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر؛
فیلم پشت دیوار سکوت را به قطع نمی‌توان فیلمی اندیشه‌ورزانه خواند. آنچه که این فیلم به مخاطب می‌دهد صرفاً نوعی آگاهی است. آگاهی از چیزی که زمانی رخ داده و از نگاه عموم مردم پنهان مانده است، و آگاهی از انسان‌هایی که در نزدیکمان حضور دارند و نمی‌بینیم‌شان. از این نظر می‌توان سازندگان این فیلم را تحسین کرد که بر موضوعی دست گذاشته‌اند که بیانش جسارت خاص خود را می‌طلبد.


منصوره تبریزی

پشت دیوار سکوت روایتگر تجربه دختری به نام ستاره است که به سبب رشته تحصیلی خود دوره‌ای را با بیماران مبتلا به ایدز گذرانده و با آلام و مشکلات آنها آشنا می‌شود. فیلم پشت دیوار سکوت به‌واسطه طرح موضوعی مسکوت‌مانده و نمایش انسان‌هایی رنج کشیده و نادیده گرفته شده، شایسته ستایش و تقدیر است. با این حال نمی‌توان از آن به عنوان یک فیلم خوش‌ساخت و تأثیرگذار یاد کرد. مهم‌ترین مسأله (اگر نگوییم مشکل) فیلم پشت دیوار سکوت گم‌بودن موضوع آن است. آیا موضوع این فیلم فساد و یا ناکارآمدی‌های نظام اداری و روابط سیاسی ما است؟، آیا نمایش رنج‌های مبتلایان به بیماری ایدز است؟، آیا رنگ عوض کردن شعارهای شاعرانه مردم کم‌مایه با چرخش روزگار است؟، نادیده گرفتن شأن فرهنگیان است؟، روسپی‌گری است؟، خشونت خانگی است، و یا مسائل اجتماعی دیگری است که در داستانک‌های ریز و درشت فیلم، تنها به اشاره‌ای به آنها بسنده می‌شود. به نظر می‌رسد که در خلال تماشای این فیلم، بناست مخاطب لیستی از نابه‌سامانی‌ها‌یی را مرور کند که زیر پوست جامعه پردردش رخنه کرده است. اگر چنین نیست، نیاز بود سازندگان با پردازشی عمیق‌تر، گام جسورانه خود برای به بیان آوردن این بیماری مسکوت‌مانده را به حرکتی مؤثر بدل سازند.

به نظر می‌رسد که موضوع این فیلم، بیماری ایدز و مشکلات مبتلایان به این بیماری و البته موضوع فرآورده‌های خونی آلوده است. اما روایت فیلم و پردازش شخصیت‌های مرتبط، مخاطب را در تجربه عمیقی از این موضوعات درگیر نمی‌کند. ستاره شخصیت اصلی فیلم (به‌سان سایر نقش‌های سحر جعفری‌جوزانی) دختر پاک و ساده‌دلی است که به‌واسطه همین پاکی از مشاهده درد، درد می‌کشد، و کمترین گشایشی در کار دیگران شادش می‌سازد. اما واقعیت آن است که با محور قرار دادن او در فیلم، و با همراهی در مشاهداتش، و یا دل‌نوشته‌هایش، مخاطب صرفاً به یک خوانش دست چندم، و به عبارت دیگر خوانش احساسی یک نظاره‌گر دیگر از بیماری ایدز، دست می‌یابد، و همدلی با تجربه مبتلایان به این بیماری (که البته خود این نیز نوعی تجربه باواسطه رسانه‌ای است)، محقق نمی‌شود. چه‌بسا که اگر بنا بر انتقال تجربه این دست افراد بود، قطعاً چیزی بیشتر از اندوه و یا طرد اجتماعی برای گفتن و دیدن وجود داشت.

فیلم پشت دیوار سکوت را به قطع نمی‌توان فیلمی اندیشه‌ورزانه خواند. آنچه که این فیلم به مخاطب می‌دهد صرفاً نوعی آگاهی است. آگاهی از چیزی که زمانی رخ داده و از نگاه عموم مردم پنهان مانده است، و آگاهی از انسان‌هایی که در نزدیکمان حضور دارند و نمی‌بینیم‌شان. از این نظر می‌توان سازندگان این فیلم را تحسین کرد که بر موضوعی دست گذاشته‌اند که بیانش جسارت خاص خود را می‌طلبد. اما پرداختن به صورت‌ تیتروار تنها کاری نیست که هنرمند توان پرداختن بدان را داراست. در پس صورت‌های ظاهری وقایع، ساختارهایی وجود دارند که در پیشبرد امور، بدان‌گونه که ما می‌بینم تأثیرگذارند و در مرحله‌ای کلان‌تر جهان اندیشه‌ها و ایده‌ها حضور دارد که به ساختارها، و صورت‌ها رنگ تعین می‌بخشد. در فیلم پشت دیوار سکوت آنچه که دیده می‌شود، فقط همان صورت‌های عینی است که بی‌نظم و مغشوش در کنار هم چیده شده‌اند و البته آنهم آنقدر قوی ساخته نشده که مخاطب را در تنگناهای دمادم زندگی روزمره یک مبتلا به ایدز شریک کند.

این صورت‌گرایی و پرداخت سطحی، با تلاش قهرمان داستان برای تغییر جهان از خلال تغییر خود، همخوانی دارد. تکرار مداوم این جمله ذکرگونه ستاره که "در جهان چیزی هست که فقط من می‌توانم انجامش دهم"، مخاطب را به این فکر می‌اندازد که او واقعاً چه چیزی را می‌تواند تغییر دهد. همین صورت‌های عینی فساد و تباهی پیرامونش را، یا زیربناهای بازتولیدکننده آن را؛ و در نهایت نیز چیزی از او نمی‌بینی که امیدی پیرامون توان فرد برای گذر از جبر زمانه‌ در دل زنده کند.

در نقطه مقابل، با اشاره‌هایی که در فیلم به پرونده خون‌های آلوده می‌شود، صرفاً متوجه می‌شویم که در جامعه ما چیزهای زیادی هست که از دایره خرد و اخلاق بیرون است و سرنوشت ما را رقم می‌زند؛ بی‌آنکه قدرتی در تغییر آن داشته باشیم. باز کردن باب این پرونده مبهم در فیلم، سؤالات بسیاری را برای مخاطب ایجاد می‌کند که بی‌جواب مانده و تنها به دادن اطلاعاتی در خصوص وجود این جریان بسنده می‌شود. سپس تصاویری از مبتلایان به ایدز را مشاهده می‌کنیم که برخی قربانی این جریان بوده‌اند، و بسیاری از آنان مرده‌اند و تعداد کمی که زنده‌اند نیز نه غرامت دریافت کرده‌اند، نه عذرخواهی و نه حتی توضیحی برای چرایی روزگار پررنجشان.

چیدن این صحنه‌های فیلم (که بنابرآنچه گفته شد حق مطلب را بیان نمی‌کنند)، در کنار هم‌آوایی بازیگر اصلی و اساتیدش برای تغییر شرایط، بسیار ناهماهنگ بوده و به‌مثابه خوراندن یک چاشنی مثبت به موضوع تلخ فیلم است، زیرا تنها گشایشی هم که در فیلم از گره کار کسی صورت می‌گیرد، به مدد معجزه است نه خرد انسانی (به نقل از جمله خانم مددکار که گرفتن دختران شعله از برادرشوهرش را یک معجزه دانست). از نظر نگارنده این متن، پایان نسبتاً خوش فیلم، بیشتر به مسکوت گذاشتن دوباره این بیماری مسکوت می‌ماند و از قابلیت اعتنا و ماندگاری فیلم می‌کاهد.  

آنچه که تاکنون بیان شد، برای دادن نمره متوسط به این فیلم کفایت می‌کند. به علاوه سایر مشکلات فیلم مثل داستان‌پردازی ضعیف و غیر قابل باور (مانند حضور همزمان و اتفاقی شعله، برادرشوهرش، علی و ستاره در جلوی قنادی؛ یا آمدن برادرشوهر شعله به آپارتمان ستاره و...) و حضور شخصیت‌های زائد و یا کم‌ پرداخته‌شده (مثل نامزد ستاره)، و یا سکانس‌های حضور ستاره در خانه خود که بیشتر به رفتار و تجربیات دختری نوجوان می‌ماند، از جدیت و تأثیرگذاری فیلم کاسته و توان آن برای گفتن حرفی که می‌بایست گفته شود را تحلیل برده است.
 
*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: