پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۵۹۵۲
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۵
درباره طلاق عاطفی، ویژگی‌ها، علل و راه‌های برون‌رفت از آن؛
گفت‌وگو با دکتر منصوره صادقی، روان‌شناس و عضو هیأت علمی پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی


دیگر نه شادیشان برای یکدیگر مهم است و نه غم‌ها و اضطراب‌هایی که به هر دلیلی دچارش می‌شوند. سال‌هاست که احساس می‌کنند به اندازه یک عمر در زندگی مشترکشان از یکدیگر دور شده‌اند. آن‌قدر دور که دیگر همدیگر را نمی‌بینند. انگار کور و کر شده‌اند و همچون سایه‌هایی در زندگی یکدیگر سرک می‌کشند اما هیچ کلمه‌ای که گویای یک همدلی ساده باشد را به زبان نمی‌آورند.

طلاق عاطفی معضلی است که بسیاری از زوجین ممکن است طعم تلخ و زننده آن را برای مقطعی چشیده باشند و برای بسیاری دیگر اما روند دنباله‌داری است که می‌تواند به نتیجه ناگوار طلاق قانونی ختم می‌شود. گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید مشروح مصاحبه مهرخانه با یکی از روان‌شناسان متخصص در حوزه طلاق عاطفی و مشکلات و مسائل خانواده است. دکتر منصوره صادقی، روان‌شناس و عضو هیأت علمی پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی است. او در این گفت‌وگو در حالی‌که نقش عوامل اجتماعی را در بروز طلاق عاطفی بی‌تأثیر ندانست اما برای ویژگی‌های فردی زوجین سهم بیشتری قائل شد و در ادامه به راهکارهای جلوگیری از بروز این معضل در روابط زوجین اشاره کرد. شرح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

برای شروع لطفاً درخصوص شاخصه‌های طلاق عاطفی توضیح دهید. این طلاق، چه مشخصاتی دارد؟ برای مثال درصورتی‌که تعارضات و منازعات درون‌خانوادگی میان زوجین بالا باشد، می‌توان گفت زوجین طلاق عاطفی دارند؟ نوع روابط جنسی زوجین در این نوع طلاق چگونه است؟ آیا کاملاً جدا از یکدیگر هستند؟
در طلاق عاطفی بیشتر بحث هیجانات مطرح است که بین زن و شوهر از بین می‌رود؛ به شکلی که گویی زوجین از لحاظ عاطفی دیواری سنگی به دور خودشان درست می‌کنند. درواقع زوجی که احساساتشان به حالت بی‌تفاوتی رسیده باشد، دچار طلاق عاطفی شده‌اند. بنابراین مشخصه‌های دیگر طلاق عاطفی عبارتند از اهمیت ندادن به مسائل یکدیگر در تصمیم‌گیری‌ها، صحبت نکردن، حتی مسائلی که نشان‌دهنده تعهد زوجین به یکدیگر و نیر علاقه و اهمیت به زندگی مشترک است، بی‌اهمیت می‌شود. مانند حلقه ازدواج که ممکن است در مراحلی از طلاق عاطفی حتی از استفاده آن اجتناب کنند.

یکی از نشانه‌هایی که ما می‌توانیم در طلاق عاطفی مشاهده کنیم، افسردگی و دلزدگی زوجین است که به عنوان یک اختلال می‌توانیم در این افراد در طی روند بروز طلاق عاطفی و بعد از آن شاهد باشیم. در مواردی هم در دیگر جنبه‌های زندگی زوج به‌خصوص روابط جنسی‌ ممکن است خود را نشان دهد.

بنابراین طلاق عاطفی بر نوع روابط جنسی زوجین تأثیرگذار است؟
نمی‌توانیم بگوییم زوجی که روابط جنسی دارد ولی رابطه عاطفی مناسبی با همسرش ندارد، دچار طلاق عاطفی نیست. ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم در این مورد به طور صد درصد اظهار نظر کنیم؛ چون ممکن است که زوجین دچار طلاق عاطفی شده باشند و صرفاً روابط جنسی را بدون عاطفه و خیلی مکانیکی انجام دهند. یعنی به عبارتی روابط جنسی برقرار است اما طلاق عاطفی هم وجود دارد. مهم این است که دیگر هیچ احساس عاطفی بین زوجین وجود ندارد و حس زن و شوهر نسبت به یکدیگر از بین رفته است، از طرفی قطعاً تمایل به رابطه جنسی وجود ندارد. حس‌هایی که در زن و شوهرها جزو احساس‌ها و ویژگی‌های مثبت به‌شمار می‌آیند مانند عشق، محبت، مراقبت، پیوندجویی، نگرانی و... این احساس‌ها عموماً در طلاق عاطفی وجود ندارد و به نوعی از بین رفته است.

خشم نمایان‌گر امکان احیای رابطه است
در خانواده‌هایی که زوجین دچار دعواها و مشاجره‌های مکرر هستند، وضع چگونه است؟ آیا می‌توان گفت که همین عصبانیت‌ها و بگومگوها یکی از نشانه‌های طلاق عاطفی هستند؟
زوجینی که خیلی با یکدیگر تعارض دارند اگر نسبت به هم احساس خشم یا حسی مشابه با خشم داشته باشند، احتمالاً هنوز طلاق عاطفی در روابط آن‌ها رخ نداده است، چون هنوز نسبت به هم احساس دارند. اگر این احساسات بین‌شان باشد، نشان‌دهنده این است که هنوز یک‌سری چیزها در رابطه برایشان مهم است که موجب خشم‌شان می‌شود و توقعاتی دارند که برآورد نشده است. این افراد، جزو مراجعینی هستند که می‌توان با درمان رابطه، روابط‌شان را به سمت ترمیم برد و روی رابطه آن‌ها کار کرد.

الگوی تعاملی اجتناب و بی‌اهمیتی در روابط زوجین دچار طلاق عاطفی
ازطرفی زوجینی که ممکن است با یکدیگر بحث کنند، اما نسبت به موضوع پیش‌آمده بی‌تفاوت باشند و از بحث کردن بیشتر با هم اجتناب کنند و فضای روابط، سرد باشد و اصطلاحاً فصل زمستان بر روابط حاکم شده باشد، برای این افراد طلاق عاطفی اتفاق افتاده است. در این زوجین در مرحله سردی روابط و انزوا و طلاق عاطفی اکثراً بحث زیادی به‌وجود نمی‌آید و بیشتر دلزدگی و عقب‌کشیدن است و الگوی تعاملی اجتناب و بی‌اهمیتی مشاهده می‌شود. یعنی در طلاق عاطفی خیلی شاهد بحث و مشاجره نیستیم و به عبارتی دو طرف از همدیگر کنار کشیده‌اند و اصطلاحی که بیشتر روان‌شناسان در این شرایط به کار می‌برند این است که دو طرف به مرحله دیوار سنگی رسیده‌اند؛ یعنی یک دیواری به دور خودشان کشیده‌اند و بیشتر به رفتار اجتنابی روی آورده‌اند. در این حالت نوعی دلمردگی و درماندگی را در روابط این زوجین شاهد هستید و می‌توان گفت که دیگر چیزی در رابطه باقی نمانده است که برایشان بااهمیت باشد.

به عبارتی می‌توان گفت که در طلاق عاطفی آن عشق و احساسات ابتدای زندگی دیگر از بین رفته و اهمیت خود را از دست داده است. به زوجینی که برای مشاوره پیش از ازدواج مراجعه می‌کنند و علی‌رغم تفاوت‌ها و تعارضات آشکار اصرار دارند که با یکدیگر ازدواج کنند و استدلالشان این است که عشق بینشان می‌تواند خیلی از مشکلات و تعارضات را حل کند، این توصیه را می‌کنیم که همیشه عشق را به عنوان یک موجود زنده تصور کنید که اگر به او رسیدگی کنید و به طور مرتب از او مراقبت کنید، رشد و پرورش می‌یابد و اگر به آن نرسید و از آن غفلت کنید، قطعاً از بین می‌رود.

هر نوع دلزدگی و دلسردی به معنی طلاق عاطفی نیست
رابطه افرادی که دچار طلاق عاطفی شده‌اند ممکن است ابتدا با عشق و احساسات آغاز شده باشد اما به دلیل تفاوت‌ها و تعارضاتی که بین دو نفر وجود دارد، این عشق به خوبی مراقبت نشده و کم‌کم زخمی می‌شود و بعد به آرامی از بین می‌رود و اصولاً در طلاق عاطفی واقعی دیگر آن عشق وجود ندارد. البته این نکته را لازم است یادآوری کنم که هر نوع دلزدگی و دلسردی به معنای طلاق عاطفی جدی نیست و ممکن است بعضی از زوجین در مقاطعی دچار افت عاطفه شوند. به عبارتی در این مواقع ممکن است آن عشق اولیه کمابیش وجود داشته باشد و با اقداماتی دوباره به روابط زوجین بازگردد. حالا ممکن است این رابطه با درمان ترمیم شود یا این‌که خود زوجین بر روی انتظاراتشان کار کنند و یا این‌که با یک شوک، این عشق دوباره احیا شود. درست مانند انسانی که قلبش برای ثانیه‌ای از حرکت می‌ایستد و با یک شوک دوباره ریتم قلب به روال عادی بر می‌گردد.

اما در طلاق عاطفی واقعی، بازگشت به روال عادی زندگی و احیای عشق بسیار سخت‌تر و دشوارتر خواهد بود. یعنی بایستی یک تیم بسیار قوی روی این افراد کار کنند و عموماً این افراد نسبت به درمان بسیار بد پاسخ می‌دهند.

تأثیرات مشکلات در روابط زوجین بر روی فرزندان
شما از مشاجرات زوجین در خانواده به عنوان یکی از نشانه‌های امیدوارکننده امکان بازگشت رابطه عادی به زندگی مشترک یاد کردید. درخصوص کودکان این خانواده‌ها چطور؟؛ کدام‌یک از شرایط، اثرات سوء بیشتری برای فرزندان دارد؟
هم در خانواده‌ای که در آن دعوا و مشاجره اتفاق می‌افتد و هم در خانواده‌‌ای که والدین در آن دچار طلاق عاطفی شده‌اند، فرزندان دچار آسیب‌ها و تأثیرات منفی و بسیار نامطلوبی می‌شوند. البته این نکته را بایستی یادآوری کنم که در روابطی که زوجین تعارض دارند، اگر خشم وجود داشته باشد، ما هنوز نمی‌توانیم بگوییم که در این روابط طلاق عاطفی اتفاق افتاده است اما طلاق عاطفی می‌تواند به دنبال تعارضات و بحث‌های بسیار زیاد ایجاد شود.

اما اگر بخواهیم درباره تأثیرات این نوع روابط بر فرزندان صحبت کنیم باید بگوییم که فرزندان به هر حال در معرض پیامدهای نامطلوب متعددی قرار می‌گیرند. در خانواده‌هایی که والدین به‌طور مستمر نسبت به هم ابراز خشونت و درگیری دارند، فرزندان بیشتر دچار احساس نا‌امنی می‌شوند و از طرف دیگر در خانواده‌ای که والدین دچار طلاق عاطفی شده‌اند، طرد والدین از یکدیگر، دلبستگی و فضای امن فرزندان را به شدت تهدید می‌کند.

بنابراین خشم زیاد به شکلی اضطراب فرزندان را بالا می‌برد و آن‌ها را دچار یک شخصیت اضطرابی و دلبستگی اضطرابی خواهد کرد و همواره در هراس وترس ازدست دادن والدین خود هستند و بعداً ممکن است در آینده این ترس را هنوز داشته باشند و همیشه نگران از دست دادن همسر خود باشند و دست به هر کاری بزنند که رابطه خود را حفظ کنند. حالت طرد در طلاق عاطفی نیز فرزند را دچار احساس اجتناب می‌کند و ممکن است در آینده فرزند تأثیر بگذارد؛ به این صورت که ممکن است تبدیل به فردی شود که دیگر خیلی چیزها برایش مهم نباشد و حتی دچار روابط عاطفی سرد شود.

بنابراین در هر دو خانواده، فرزند دچار آسیب می‌شود. در جوامعی مثل جامعه ما که خانواده بسیار اهمیت دارد، درواقع هر دو نوع این روابط برای فرزندان به‌شدت آسیب‌زننده است. حالا ممکن است در برخی از جوامع این شرایط شدت و ضعف داشته باشد اما برای ما هر دو نوع این روابط موجب تأثیرات منفی در بچه‌ها می‌شود اما برای خود والدین و یا زوجین اصولاً آن حس بی‌تفاوتی و طرد به‌شدت آسیب‌زننده است چون دیگر هیچ چیز به اسم صمیمت در رابطه وجود ندارد.

بیشتر مشکلات جنسی زوجین بعد از بروز مشکلات عاطفی ایجاد می‌شود
برخی بر این عقیده هستند که علت بسیاری از اختلافات زوجین ریشه در اختلالات جنسی دارد. شما چقدر این عامل را مهم ارزیابی می‌کنید؟ مشکلات ایجادشده در این نوع رابطه تا چه حد موجد طلاق عاطفی است؟
متأسفانه خیلی‌ از افراد به اشتباه فکر می‌کنند که علت بسیاری از طلاق‌ها و طلاق‌های عاطفی اختلال جنسی است؛ نه این‌طور نیست. ما در روابط جنسی زن و شوهر دو نوع مشکل جنسی داریم. یک‌سری مشکلات جنسی اولیه هستند یعنی از ابتدا زوج دارای این مشکلات هستند که سردمزاجی و اختلالات جنسی از جمله این موارد است. اما به نظر می‌رسد طبق تحقیقات، درصد بیشتر مشکلات جنسی زوجین بعد از بروز مشکلات عاطفی به‌وجود آمده است. به عبارتی مشکلات عاطفی به‌وجود آمده و بعد بر روی رابطه جنسی اثر گذاشته است و این مشکلات جنسی از نوع ثانویه است.

مشکلات جنسی اولیه چطور؟؛ تأثیری در بروز طلاق عاطفی ندارد؟
در مورد اختلالات جنسی اولیه اگر به‌موقع درمان شده و زوجین به آن آگاه شوند، در خیلی از مواقع می‌توانند زندگی مشترک را به حالت عادی بازگردانند. مگر این‌که زوجین از ابتدا توجهی به این اختلال نکنند و رابطه جنسی مناسبی با یکدیگر برقرار نکنند. در این صورت قطعاً یکی از مواردی که منجر به ازدواج ناسالم می‌شود، همین عدم رضایت جنسی است؛ چون هم بر تعهد و هم بر صمیمیت زوجین تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود که به مرور صمیمیت، عشق و عاطفه در روابط زوجین کاهش پیدا کند تا منجر به سردی در رابطه، و در نهایت طلاق عاطفی شود.

اما در مورد مشکلات جنسی ثانویه یک بخش مهم این است که از ابتدا رابطه جنسی مناسب و خوبی بین زوجین برقرار بوده و حالا به‌واسطه مشکلاتی که در رابطه به وجود آمده است، بر رابطه جنسی اثر می‌گذارد و آن را کاهش می‌دهد. در این قسمت رابطه جنسی مطلوب در چرخه‌ای است که با بالابردن صمیمیت می‌توان رضایت جنسی را افزایش داد و همین‌طور به طور معکوس روابط عاطفی ضعیف، رضایت از رابطه جنسی را کم می‌کند و رابطه جنسی بدون رضایت، روابط عاطفی را کاهش می‌دهد و به این ترتیب فرآیند طلاق عاطفی اتفاق می‌افتد.

راهکارهای شما برای هرکدام از این شرایط چیست؟ بیشتر بر روی درمان مشکلات جنسی باید تمرکز شود و یا اصل را بر ترمیم روابط عاطفی می‌گذارید؟
بستگی به این دارد که اختلال در روابط جنسی از نوع اولیه باشد یا ثانویه. اگر از نوع اولیه باشد، ما این افراد را به متخصصین که در حوزه روابط جنسی کار می‌کنند ارجاع می‌دهیم اما اگر مشکلات جنسی ثانویه باشد، در خیلی از موارد ابتدا بر روی روابط عاطفی کار می‌کنیم و اگر ببینیم که زوجین در این فرآیند احتیاج به آموزش‌های جنسی دارند، آن‌ها را به افراد متخصص و زوج‌درمان‌هایی که در این حیطه تخصص دارند، ارجاع داده و این کار را به صورت موازی و همزمان انجام می‌دهیم.

کاهش قبح طلاق و بروز طلاق عاطفی
با توجه به افزایش طلاق و کاهش قبح آن در جامعه، به نظر شما طلاق عاطفی تا چه میزان در جامعه رواج دارد و اصلاً با مسأله‌ای به نام طلاق عاطفی مواجه هستیم؟
شک نیست که تصمیم به طلاق تحت‌تأثیر تمایلات افراد و نگاهی که به طلاق دارند، قرار می‌گیرد اما به هرحال طلاق یک اتفاق ناخوشایند برای فرد، زوج، خانواده و جامعه است؛ چون به هر حال هنوز طلاق در جامعه ما هزینه و سود و زیان خود را دارد. با این‌که در حال حاضر به اصطلاح قبح طلاق کمتر شده و این معضل شایع‌تر شده است اما ما باز هم می‌بینیم که هنوز نسبت به آن در جامعه نگاه منفی حاکم است. بنابراین یکی از دلایلی که زوجین به خصوص زنان سال‌ها در طلاق عاطفی باقی می‌مانند و به سمت طلاق قانونی نمی‌روند، شاید همین نگاه بد جامعه نسبت به طلاق باشد. در کنار این موارد، دلایل دیگری نیز وجود دارد؛ به عنوان مثال شاید زن یا مرد به خاطر فرزندان، یا این‌که جایگاه اجتماعی خود را از دست ندهند، یا به خاطر پرهیز از کاهش روابط اجتماعی اقدام به طلاق نمی‌کنند چون می‌دانند که در این مواقع برخی از دوستان در رابطه‌شان فاصله ایجاد خواهند کرد.

ترس از واکنش خانواده نسبت به طلاق، فرزندانشان و تأثیر آن در ازدواج فرزندان و خواهرها و برادرها، ایجاد مشکلات مالی و شغلی، ترس از دست دادن فرزند و ایجاد مشکل در برعهده گرفتن حضانت و البته ترس از تنهایی، باعث می‌شود که فرد نتواند به راحتی تصمیم به طلاق بگیرد.

همیشه طلاق بهترین راه‌حل نیست
می‌توان گفت که خیلی از افراد سود و زیان می‌کنند ولی کاری ندارند که چقدر این ارزیابی‌هایشان درست باشد؛ چون به هر حال تصممیم‌گیری بسیار حساسی است. در مواردی واقعاً خیلی از راه‌ها برای بازگشت به رابطه وجود دارد و طلاق لزوماً بهترین راهکار نیست ولی در برخی مواقع ممکن است طلاق بهترین راه‌حل باشد. یعنی در رابطه‌هایی که بسیار خشونت‌بار است و یا دچار خیانت‌های مکرر است و یکی از طرفین اصلاً قبول نمی‌کند که به مراکز مشاوره مراجعه کند و یا تحت درمان قرار گیرد؛ این‌ها مسائلی هستند که زندگی را برای فرد سخت و دشوار کرده و متأسفانه فرد را مستعد آسیب‌های متعدد فردی و اجتماعی می‌کنند.

البته در این موارد هم با این‌که زوجین می‌دانند که شاید طلاق بهترین راه‌حل باشد، به علت مواردی که پیشتر اشاره شد، از طلاق خودداری می‌کنند؛ چون به هر حال طلاق تصمیمی است که هزینه‌های اجتماعی، اقتصادی، ارزشی و فردی دارد و برای فرزند نیز مسأله‌ساز است و با وجود این هزینه‌ها، خیلی از افراد جرأت نمی‌کنند تصمیم به طلاق بگیرند. بعضی از اوقات هم هیجاناتی که تحت‌تأثیر افراد دیگر است باعث می‌شود که فرد بهترین تصمیم را نگیرد. البته باید بر این نکته تأکید ‌کنم که در خیلی از مواقع واقعاً طلاق بهترین راه‌حل نیست.

شرایطی که طلاق بهترین راهکار است
به عنوان مثال خانواده‌ای به شما مراجعه کرده و شما تشخیص داده‌اید که والدین در مراحل آخر طلاق عاطفی قرار دارند و دیگر راهی برای بازگشت به رابطه وجود ندارد. آیا از نظر شما ماندن در این رابطه خالی از احساس و عاطفه، هزینه‌های بیشتری را متحمل زن و مرد و فرزندان می‌کند یا این‌که اقدام به طلاق قانونی بار روانی بیشتری را متوجه افراد خانواده خواهد کرد؟ برآورد شما در این وضعیت چیست؟
این موضوع خیلی بستگی به سن فرزند دارد؛ چون ممکن است کودکان در سنین مختلف آسیب‌های متفاوتی را متحمل شوند. بچه‌ها معمولاً در سن پیش‌دبستانی بیشترین آسیب را می‌بینند و خیلی به این بستگی دارد که آن رابطه به چه شکل باشد. مثلاً زوجی ممکن است از لحاظ هیجانی در شرایط خوبی نباشند ولی از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و... زندگی جاذبه‌هایی برای فرد داشته باشد که او را وادار به حفظ زندگی کند و یا این‌که موانعی برای ترک رابطه وجود داشته باشد.

ما در این مواقع موارد را بررسی می‌کنیم و واقعیت این است که به این راحتی نمی‌توانیم تصمیم بگیریم و با خود فرد سود‌ها و زیان‌ها را می‌سنجیم. اگر به این نتیجه برسیم که سودهای طلاق بیشتر از زیان‌های آن است و فرد هم به این نتیجه رسیده ولی نمی‌تواند و یا جرأت آن را ندارد که از این رابطه خارج شود، در این مواقع ممکن است برای آن‌که فرد را آماده این تصمیم‌گیری کنیم جلساتی را ترتیب دهیم.

گاهی اوقات با مواردی مواجه می‌شویم که هر دو طرف به طلاق عاطفی رسیده‌اند اما جرأت تصمیم برای طلاق را ندارد، رویکرد ما در این مسأله متفاوت خواهد بود با شرایطی که یک نفر به مرحله تصمیم به جدایی و طلاق رسیده، درحالی‌که طرف مقابل هنوز در مرحله تلاش برای بازگرداندن زندگی است. در این زمان بایستی ابتدا نوع تلاش‌هایی که آن فرد برای ترمیم رابطه می‌کند را بسنجیم و ببینیم که رابطه چقدر شرایط و امکان بازگشت را دارد و چقدر پتانسیل احیای عاطفه وجود دارد و چقدر از خاطرات خوب و شیرین اولیه می‌توانیم برای بازگشت رابطه استفاده کنیم. درست مانند احیای یک انسان، ما نیز تلاش‌مان را به‌صورت تیمی برای احیای رابطه خواهیم کرد. اگر بشود که رابطه را به حالت اولیه برگرداند، حتماً این کار را انجام می‌دهیم اما در شرایطی که گزینه‌های زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد رابطه دچار مرگ مغزی شده و فقط به صورت مصنوعی زنده است، قطعاً پیامدهای آن برای فرزندان بیشتر است. شاید اگر فرزند با والدی زندگی کند که آگاهی کافی نسبت به تربیت فرزند داشته باشد و ارتباط درستی با او برقرار کند تا جایی‌که مشکلات طلاق را تا حدی به زندگی فرزندش وارد نکند، قطعاً پیامدهای طلاق کمتر از باقی ماندن در آن رابطه بدون عاطفه خواهد بود.

به نظر شما اصولاً امکان کاهش پیامدهای طلاق برای زوجین و فرزندان وجود دارد؟
متأسفانه پیامدهای طلاق برای فرزندان زیاد است؛ به‌خصوص در جامعه ما به‌خاطر اهمیت به مسأله خانواده و نیز کمبود آموزش‌های مناسب در این زمینه می‌تواند این پیامدها اثرات منفی بیشتری داشته باشد؛ چراکه آموزش‌هایی که لازم است بعد از طلاق به والدین داده شود، خیلی کم است و یا وجود ندارد و به همین سبب، آسیب‌های طلاق افزایش پیدا می‌کند.

گاهی رفتار نامناسب والدین باعث می‌شود که اگر طلاق برای فرزند به عنوان بهترین راه‌حل در نظر گرفته شده است، به بدترین راهکار تبدیل شود؛ مثلاً این‌که در بسیاری از موارد فرزند را به عنوان یک پیام‌آور بین والدین تبدیل می‌کنند و یا درباره پدر و یا مادر او بدگویی می‌کنند و یا مشکلاتی در دیدارها برای بچه به‌وجود می‌آورند و یا با خشم کودک درست برخورد نمی‌کنند و متأسفانه نمی‌گذارند که فرزند آن فرآیند طلاق را بپذیرد.

رابطه میان سبک زندگی زوجین و بروز طلاق عاطفی
با توجه به مختصات دنیای جدید و تغییر الگوی روابط انسانی و تأثیر آن در روابط زوجین، چقدر این تغییرات را بر بروز طلاق عاطفی مهم ارزیابی می‌کنید و آیا نوع سبک زندگی افراد در این موضوع دخیل است؟
اصولاً ما عقیده داریم که طلاق خیلی تحت‌تأثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی و روانی قرار دارد و یک پدیده چندبعدی است و سبک زندگی افراد می‌تواند روی افزایش یا کاهش این پدیده تأثیرگذار باشد. به طور مثال فضای مجازی روی کیفیت زندگی و رضایت زناشویی زوج بسیار تأثیر دارد. عوامل متعدد دیگری نیز وجود دارد مانند نوع شغل، استقلال مالی، وضعیت اجتماعی اقتصادی، نگاه جامعه به طلاق و... اما اصولاً طلاق عاطفی موضوعی است که گذشته از سبک زندگی، به دلیل آن‌که عوامل متعدد روانی به‌خصوص تعاملات زوج بسیار بر آن تأثیر دارد همیشه وجود داشته است.

شکی نیست که طلاق عاطفی به استانداردهای جامعه نیز باز می‌گردد. مثلاً خانمی که قبلاً استانداردهایش با امروز متفاوت بوده و سعی می‌کرده است که با بیشتر مسائل کنار آید و سازش بیشتری با مشکلات و تعارضات داشته باشد و مردان نیز همین انتظار سازش را از زنان داشته‌اند، اصولاً دیرتر دچار طلاق عاطفی می‌شدند تا خانواده‌هایی که استاندارها و هنجارهایشان با گذشته تفاوت بسیار زیادی کرده و تغییر ساختارهای اجتماعی بر این استانداردها تأثیر گذاشته است.

شک نداریم که همین تغییر استانداردهای اجتماعی بر بحث سازگاری و یا عدم سازگاری زوج تأثیر گذاشته است. یعنی این‌طور نیست که بگوییم طلاق عاطفی فارغ از هر چیزی صرفاً مبتنی بر ویژگی‌های فردی است بلکه خیلی از عوامل روان‌شناخی و جامعه‌شناختی در ایجاد این مسأله درهم تنیده و مؤثر هستند. حالا شاید تأثیر این عوامل بر روی طلاق قانونی بیشتر خودش را نشان دهد اما این‌طور نیست که بگوییم این تغییرات را در طلاق عاطفی نداریم. یکی از تأثیرات، بحث انتظارات و استانداردهاست؛ من اگر انتظاراتم با گذشته فرق کرده باشد این باعث تعارض می‌شود، اگر نتوانم تعارض را حل کنم باعث فاصله می‌شود و فاصله باعث طلاق عاطفی خواهد شد. همان‌طور که بارها اشاره شد طلاق یک مسأله چندبعدی است.

ویژگی‌های روان‌شناختی نیز از جمله علل مؤثر است؛ مثلاً یکی از موارد می‌تواند ویژگی‌های شخصیتی باشد. من اگر آدمی اجتنابی باشم و نتوانم احساساتم را بیان کنم، مستعد دچار شدن به طلاق عاطفی هستم. بنابراین رشد طلاق عاطفی ممکن است مثل طلاق قانونی خیلی تحت‌تأثیر شرایط اجتماعی نباشد و بیشتر به ویژگی‌ها و فضای روانی افراد وابسته باشد.

مهارت‌های ارتباطی جزو اولین عوامل طلاق عاطفی است
اشاره داشتید به اهمیت ویژگی‌های فردی و عوامل سطح خرد در بروز طلاق عاطفی. به نظر شما چه ویژگی‌های روان‌شناختی و فردی در بروز طلاق عاطفی مؤثر است؟
اصولاً و با توجه به بررسی‌های انجام‌شده، در بحث طلاق و طلاق عاطفی سهم قابل توجهی برای مباحث روان‌شناسی قائل می‌شوند. متغیرهای تعاملی بین زوجین، ویژگی‌های شخصیتی و اختلالات روانی از جمله عوامل مهم طلاق عاطفی هستند اما مهارت‌های ارتباطی جزو اولین عامل طلاق عاطفی در همه جای دنیا به‌شمار می‌آید. می‌دانید که طلاق در پنج سال اول زندگی بسیار اتفاق می‌افتد و متأسفانه در ایران این مسأله در سه سال اول رواج دارد. بنابراین بحث روانشناختی در طلاق عاطفی خیلی قوی است.

ویژگی‌های فردی که زندگی مشترک را مستعد طلاق عاطفی می‌کند
اگر فردی اختلال شخصیتی داشته باشد، این ویژگی برای این‌که یک زندگی را به سمت تنش زیاد ببرد،کفایت می‌کند و شاید اصلاً مسایل دیگری هم مطرح نباشد یا مثلاً در افراد دوقطبی یا افراد دارای دلبستگی اجتنابی، طلاق عاطفی خیلی رایج است. در کنار ویژگی‌های شخصیتی، موارد روان‌شناختی دیگری مانند عدم مهارت‌های ارتباطی، عدم همدلی، فقدان گفت‌وگو با یکدیگر، فقدان مدیریت خشم، حل مسأله و... مطرح است که در این موارد ممکن است زوجین دارای شخصیت‌های سالمی باشند اما راهبردهای مقابله‌شان ناکارآمد باشد و به پرخاشگری یا اجتناب روی آورند و خوب نتوانند با یکدیگر صحبت کنند و این یعنی الگوهای تعاملی‌شان مناسب نیست.

توهین و یا ایرادگیری به خانواده طرف مقابل از عوامل مهم در بروز طلاق عاطفی در ایران
البته لازم به یادآوری است که عوامل دیگری نیز وجود دارد که بسیاری آن‌ها رادر بروز طلاق عاطفی مؤثر دانستند. مثلاً توهین و تحقیر زوجین نسبت به همدیگر، ایرادگیری‌های بی‌مورد و خیلی زیاد، دفاعی رفتارکردن به این صورت که همواره طرف مقابل را مقصر بدانند، فاصله گرفتن از هم و یا به اصطلاح بازداری‌های هیجانی. در ایران یک عامل خیلی مهم خانواده‌های طرفین است؛ یعنی توهین و یا ایرادگیری به خانواده طرف مقابل. اینها همه مؤلفه‌های روانی و روان‌شناختی هستند که در طلاق عاطفی بسیار مانور می‌دهند. گرچه مؤلفه‌های جامعه‌شناختی و جمعیت‌شناختی هم تأثیرگذار هستند مانند سن، وضعیت اقتصادی، تحصیلات و... .

مشاوره پیش از ازدواج امکان بروز مشکلات در روابط را کاهش می‌دهد
به عقیده شما آموزش‌ و مشاوره‌های پیش از ازدواج چقدر در عدم بروز این مشکل مؤثر هستند؟ تضمینی وجود دارد مبنی بر این‌که زوجینی که تحت مشاوره پیش از ازدواج قرار می‌گیرند در زندگی مشترکشان گرفتار طلاق عاطفی نشوند؟
اولاً این‌که ما هیچ تضمینی نمی‌دهیم که زوجینی که تحت مشاوره و آموزش‌های پیش از ازدواج قرار گرفته‌اند در روند زندگی مشترکشان دچار طلاق عاطفی نشوند؛ چون اساساً تضمینی در این رابطه وجود ندارد. به این خاطر که ازدواج موفق منوط به مؤلفه‌های زیادی است که تنها یکی از آن‌ها انتخاب موفق است و نکته مهم در کنار این انتخاب موفق، نگه داشتن این موفقیت است. چه تضمیمنی وجود دارد فردی که انتخاب موفق داشته است، بتواند این موفقیت را نگه دارد؟

ولی می‌توان با قاطعیت مطرح کرد که تحقیقات طولی که در ایران و در جوامع دیگر انجام شده است، نشان داده است که افرادی که تحت مشاوره پیش از ازدواج قرار گرفته و آموزش‌های پیش از ازدواج داشته‌اند، آمار طلاق بسیار پایین‌تری داشته‌اند و فرزند پروری‌شان بهتر بوده است و تعارضات‌شان را راحت‌تر حل کرده‌اند. همچنین دیدگاه‌ها و همدلی‌های‌شان نسبت یکدیگر بهتر است.

روند افزایشی طلاق عاطفی در سال‌های اخیر
به نظر شما و با توجه به مراجعین خود و تحقیقات صورت‌گرفته، روند طلاق عاطفی در کشور در سال‌های اخیر چه سیری داشته است؟؛ افزایشی است یا کاهشی؟
به نظر من طلاق عاطفی روندی افزایشی داشته است. مسأله طلاق موضوعی است که در همه جوامع در حال افزایش است. بنابراین می‌توانیم ادعا کنیم که جامعه ایران هم از این امر مستثنی نیست و طبق دیدگاه برخی از جامعه‌شناسان بحران طلاق در این مقطع می‌تواند روندی طبیعی باشد و ما باید این مرحله بحران را سپری کنیم. اما اگر دیدگاهی روان‌شناختی داشته باشیم، فکر می‌کنم با توجه به این‌که ما در ایران با یک من خانوادگی مواجه هستیم یعنی یک مفهومی در رشد افراد دخیل است به نام خانواده؛ بنابراین آسیب‌های طلاق یا طلاق عاطفی برای جامعه ایرانی بسیار بیشتر از جوامع دیگر است.

همه طلاق‌های قانونی لزوماً مرحله طلاق عاطفی را طی نکرده‌اند
درست است که نمودار رشد طلاق در کشور ما نسبت به برخی کشورهای دیگر کمتر است اما امروز روندی افزایشی داشته است و این فقط طلاق‌های قانونی را در بر می‌گیرد. قطعاً طلاق‌های عاطفی بیشتر از این میزان است. البته این را هم بگویم که همه طلاق‌های قانونی لزوماً مرحله طلاق عاطفی را طی نکرده‌اند و تحت‌تأثیر عواملی دیگر اتفاق افتاده‌اند.

به هر حال بایستی نسبت به طلاق عاطفی به عنوان یک بحران واقعی یاد کرد و دیدگاهی جدی نسبت به آن داشت. موضوع این است که طلاق عاطفی آن‌قدر آسیب‌زاست که اگر به عنوان یک مسأله به آن نگاه نکنیم و راه‌‌حل‌های مناسب اجتماعی، روان‌شناختی و... برای آن در نظر نگیریم، متأسفانه می‌تواند تبدیل به یک بحران شود.

نگذاریم مشکلات در روابط ریشه‌دار و کهنه شوند
برای حل این مسأله در خانواده چه باید کرد؟ در طلاق عاطفی و در صورت اجرای چه تمهیدات و راهکارهایی زوجین می‌توانند به شرایط و روال طبیعی خود بازگردند؟
معمولاً زوجینی که نشانه‌های اولیه ایجاد تعارض نسبت به مسائل مختلف را در رابطه‌شان مشاهده می‌کنند، بایستی آن را از موارد اولیه بروز طلاق عاطفی بدانند. بعد از آن دیگر دور حرف زدن برای حل مسائل را خط می‌کشند و عاطفه کم‌رنگ می‌شود و رابطه جنسی کاهش می‌یابد و یا آن کیفیت و رضایت اولیه را دیگر ندارد. یا در اکثر مواقع از یک‌سری کلمات استفاده می‌کنند مانند این‌که این موضوع دیگر برای من اهمیت ندارد. واقعیت این است که خیلی از این واکنش‌ها و کلماتی که زوجین به‌کار می‌برند، در همان ابتدا برای توجه جلب کردن است و ممکن است به طور جدی طلاق عاطفی هنوز اتفاق نیافتاده باشد.

ما بررسی می‌کنیم ببینیم مشکل از کجاست. آیا اشکال در برقراری ارتباط و مشکلات مهارتی است و یا ویژگی‌های شخصیتی و یا اختلالات شخصیتی باعث بروز این اتفاق شده است؟ اگر به بحث مهارت‌ها برگردد، آموزش مهارت‌ها و اگر مشکل از اختلالات شخصیتی باشد، درمان‌های فردی را در دستور کار قرار می‌دهیم. توصیه‌ام به زوجین این است که اگر ازدواج نکرده‌اند، حتماً مشاوره پیش از ازدواج، خیلی خوب می‌تواند راهنمایی کند که چه کارهایی انجام دهند که درگیر طلاق عاطفی نشوند. اما اگر ازدواج کرده‌اند، اصلاً این‌طور نیست که باید حتماً اتفاقی در رابطه رخ دهد تا به متخصص مراجعه کنند. خیلی از مواقع می‌توانند همان ابتدا برای ارتقا و غنی‌سازی روابط‌شان به مشاور مراجعه کنند. حتی اگر باز هم در سال‌های اولیه زندگی مشترک از این موضوع غافل شدند و به زوج درمان‌گر مراجعه نکردند، هر چه زودتر این اقدام را انجام دهند و نگذارند مشکلات کهنه و ریشه‌دار شوند.

ببینید خانواده‌ها همیشه برای مشورت مناسب هستند اما یادمان نرود که بهترین طرف مشورت ما نیستند؛ به‌خصوص برای مواردی که خیلی تخصصی است. چون ممکن است خانواده به‌واسطه عواطفی که دارد راه‌حل‌هایی را ارائه دهد که چندان مناسب نباشد و قضاوت یک‌جانبه و سوگیرانه‌ای داشته باشد. به‌طور کلی روان‌شناس متخصص و متعهدی که خانواده برایش دغدغه باشد و در این حوزه آموزش دیده باشد و درواقع آن مسائل ایرانی و بومی را در نظر گرفته باشد، می‌تواند بسیار مفید باشد.

ضرورت تربیت مربیان مشاوره ازدواج و مربیان مشاوره طلاق در کشور
در مورد روش‌های مشاوره در کشور ارزیابی شما چیست؟ آیا نیاز است که مراکز مشاوره ویژه‌ای برای ارائه خدمات روان‌شناسی به زوجینی که دچار طلاق عاطفی شدند به‌وجود آید؟
در حال حاضر بحث تربیت مربی مشاور ازدواج و یا تربیت مربی مشاوره طلاق به عنوان یک بحث تخصصی‌ مطرح است تا این‌که افراد بتوانند مشاوره‌ها و یا کمک‌های روان‌شناختی دقیق‌تری داشته باشند.

در بحث طلاق عاطفی که افراد هنوز به مرحله تصمیم برای طلاق قانونی نگرفته‌اند، بحث زوج‌درمانی مطرح می‌شود و اگر قرار است که در مرحله طلاق قرار گیرند، وارد مشاوره‌های طلاق و یا طلاق‌درمانی می‌شوند. در حال حاضر دستگاه‌های مختلفی مانند بهزیستی، قوه قضاییه و یا مراکز علمی و دانشگاهی مانند پژوهشکده خانواده دانشگاه شهید بهشتی به خاطر حساسیت این موضوع به آن ورود پیدا کردند و درگیر این مسأله هستند و امیدوارم این روند همچنان در جامعه رشد پیدا کند تا تبدیل به بحران نشود و یا کمک کند که از این بحران زودتر و با پیامدهای کمتر بیرون آییم.

انتهای پیام/ 950815


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار