پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۶۸۹۶
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۹
گفت‌وگو با دکتر سینا کلهر، جامعه‌شناس و مدیر دفتر مطالعات فرهنگی مرکز پژوهش‌های مجلس


چند صباحی‌ست که موضوع ازدواج کودکان به موضوع داغ موضوعات اجتماعی کشور تبدیل شده و بسیاری از کارشناسان به واکنش و بیان نظرات واداشته است. با وجود آن‌که موقعیت کشور ما در این مورد قابل قیاس با کشورهای دیگر نیست اما بازهم نمی‌توان ماهیت آن را انکار کرد و البته فقدان آمار و ارقام درست و دقیق در این زمینه نیز بر این امر دامن زده است. نظرات و ایده‌های زیادی در این رابطه وجود دارد که گاهی برخی از آن‌ها به تکرار می‌رسند و راهکاری جدید و نوآورانه‌ را مطرح نمی‌کنند ولی از این میان موضع مدیر دفتر مطالعات فرهنگی مرکز پژوهش‌های مجلس کمی با دیگران متفاوت است. او نه تنها وضع موانع قانونی برای ازدواج کودکان را کافی نمی‌داند بلکه اعتقاد دارد که بایستی نگاه ما به این مسأله از موضعی دقیق‌تر و کارشناسی‌‌شده صورت گیرد. دکتر سینا کلهر که دکترای جامعه‌شناسی دارد همچنین ایده ازدواج وابسته را در همین رابطه مطرح می‌کند. برای آشنایی بیشتر با نظرات ایشان مشروح مصاحبه این کارشناس را با مهرخانه می‌خوانید.


شاخصه‌های مسأله‌بودگی یک پدیده اجتماعی
به نظر شما در ایران با توجه به آمار و همچنین با تحلیل وضعیت، تا چه میزان با مسأله‌ای به نام ازدواج کودک مواجه هستیم؟
این سؤال دارای دو وجه است که از جهاتی به هم وابسته هستند. وجه اول این است که مسأله بودن یک موضوع یا یک اتفاق، می‌تواند به گستردگی و یا کمی‌بودن آن بستگی داشته باشد و ممکن هم است که این وابستگی وجود نداشته باشد. به‌خصوص در مورد این موضوع ما صرفاً نمی‌توانیم با تکیه بر این‌که تعداد کم یا زیاد است، بر مسأله بودن آن داوری درستی داشته باشیم؛ چون یکی از شاخصه‌های مسأله بودن یک پدیده میزان وقوع و شیوع آن است. ممکن است در مورد ازدواج کودکان یا مباحثی از قبیل کودک‌آزاری و قتل‌های ناموسی تعداد وقوع و شیوع خیلی پایین باشد ولی به‌واسطه شدت، عمق حادثه و تأثیرات عمیقی که بر احساسات و افکار عمومی می‌گذارند، حتی وقوع یک مورد هم زیاد باشد و تبدیل به مسأله شود. بنابراین در ابتدای بحث می‌خواهم بر این موضوع تأکید کنم که گاهی اوقات مسائلی که به صورت انگشت‌شمار به وقوع می‌پیوندند ممکن است از حیث وقوع و شیوع، یک مسأله بزرگ اجتماعی باشند که حتماً باید به آن رسیدگی شود.

با این مقدمه می‌خواهم در پاسخ به سؤال شما بگویم که همانطور که می‌دانید، سیر تحول گستردگی و میزان شیوع این پدیده در سال‌های اخیر کمتر شده است. عرض خواهم کرد که ازدواج کودکان اساساً چیست و ما در این مورد که چه سنی را معیار قرار می‌دهیم اجماعی نداریم و این‌جا محل مناقشه جدی است. ولی فعلاً آن چیزی که در عرف ازدواج کودکان نامیده می‌شود، مربوط به سنین زیر بلوغ است یعنی دوره زمانی که هنوز بلوغ فرد صورت نگرفته است که ما هرچقدر به امروز نزدیک‌تر می‌شویم، می‌بینیم که آمار ازدواج کودکان کم شده و با این وجود اما متأسفانه بازهم اطلاع دقیقی از میزان واقعی آن نداریم و اطلاعاتی که وجود دارد، برآوردهای حدسی و ظنی است که افراد مختلف و کارشناسان مختلف انجام داده‌اند.

یعنی به عبارتی در مورد این موضوع حتی نمی‌توانیم به آمارهای ثبت‌شده سازمان ثبت احوال استناد کنیم؟
آمارهایی که سازمان ثبت احوال منتشر می‌کند محل مناقشه از جهت صدق است؛ چراکه رده‌های سنی که ثبت احوال ثبت می‌کند زیر 15 سال برای دختران و زیر 19 سال برای پسران است. این فاصله‌ها خیلی زیاد هستند ولی طبق آخرین آماری که سازمان ثبت احوال به عنوان ازدواج کودکان منتشر کرده، این میزان 4000 نفر در کل ایران است که اگر از کل ازدواج‌ها نسبت بگیرید، یقیناً درصد بسیار کمی از ازدواج‌ها در گروه کودکان خواهد بود. منتها عطف به صحبت ابتدایی که داشتم، کم‌بودن تعداد این ازدواج‌ها دلیل بر این نیست که ادعا کنیم این مسأله وجود ندارد بلکه این تعداد کم و محدود هم می‌تواند مسأله باشد.

اطلاعات جامعی در مورد آثار مثبت و منفی ازدواج کودکان در کشور وجود ندارد
با تأکید بر این نکته، آیا از نظر شما این نوع ازدواج‌ها در کشور اساساً در وضعیتی قرار دارند که ما فکر کنیم به‌واسطه شیوع و وقوع آن جامعه آسیب‌های هولناک و غیرقابل جبران خواهیم داشت یا خیر؟
اتفاقاً می‌خواهم بگویم که درواقع چالش بزرگ همین‌جاست. ما می‌توانیم به پدیده ازدواج کودکان به عنوان یک پدیده چالشی نگاه کنیم که فرد را از یک وضعیت بهتر به یک وضعیت بدتر منتقل می‌کند و یا وضعیت بد را به یک وضعیت خیلی بد تبدیل می‌کند. یعنی این عامل و این اتفاق که الان به صورت خاص موضوع ازدواج کودکان مطرح است، باعث می‌شود شرایط فردی که در این موقعیت قرار می‌گیرد، بدتر شود. اگر این اتفاق رخ دهد، واقعاً این موضوع یک مسأله خواهد بود.

اما واقعیت آن است که درباره این موضوع نه اطلاعات جامع و دقیقی وجود دارد و نه تحقیقات منسجمی صورت گرفته و نه حتی اجماعی هست. درباره تبعات منفی ازدواج کودکان حتی می‌توان مثال‌های بسیاری آورد از این جهت که خیلی مواقع ازدواج‌های کودکان بیشتر از آن‌که منجر به بدتر شدن وضعیت شود منجر به بهتر شدن شده است. یعنی فرد از زمانی که در نزد والدینش زندگی می‌کرده، در شرایط بهتری قرار گرفته است. البته مواردی هم وجود دارد که کاملاً وضعیت فرد را بدتر کرده است و ازدواج در آن سن باعث شده بدبختی فرد افزون‌تر شود.

واقعیت آن است که ما هیچ برآورد درستی از وضعیت نداریم و از موضوعی صحبت می‌کنیم که صرفاً حدس‌ها و گمان‌های نظری و ظنی درباره آن طرح می‌شود. متأسفانه بخش عمده‌ای از تحقیقاتی که ادعا می‌شود درباره ازدواج کودکان انجام شده است، نه به صورت قطعی بلکه با اطمینان بالایی می‌توانم بگویم که بسیاری از آن‌ها فاقد اطلاعات درست هستند و اصلاً علمی نیستند چون اکثراً به چند مورد محدود از موارد آسیب‌دیده استناد کرده‌اند و در جمع‌بندی، اصول علمی رعایت نشده است. به همین خاطر ما تا حدود زیادی با یک پدیده ناشناخته‌ مواجه هستیم و چون این مسأله ناشناخته است، نمی‌توانم ادعا کنم که ازدواج کودکان واقعاً مسأله است یا خیر و همین فقدان اطلاعات جامع سبب می‌شود که تعداد زیادی از افرادی که مبتلابه این پدیده هستند وضعیت وخیم‌تر و دشوارتری را تجربه ‌کنند و رنج آن‌ها زیادتر شود.

(در همین زمینه: وضعیت ازدواج، طلاق و بارداری کودکان از دریچه آمارهای رسمی+ جدول)

بسیاری بحث اجبار را در این نوع ازدواج‌ها مطرح می‌کنند و آن را مترادف نقض حقوق کودکان می‌دانند. آیا شما این موضع را قبول دارید؟
این مسأله با موضوع کودک‌آزاری یا نقض حقوق کودکان کاملاً فرق می‌کند و برخی افراد در مواقعی این دو موضوع را با هم یکی می‌گیرند. مسأله تجاوز به کودکان در هر حال تقبیح می‌شود و محکوم است و یک عمل کاملاً غیراخلاقی است. حالا یک مورد اتفاق بیفتد یا هزار مورد فرقی نمی‌کند چون آن مسأله به معنای ضایع شدن حقوق انسانی و زیر پا گذاشتن کرامت انسانی است و از هر جهت که نگاه کنیم این موضوع، مسأله است. اما ازدواج کودکان که عموماً هم در سنین 9 تا 15 سال اتفاق می‌افتد و ممکن است که چند مورد خاص هم وجود داشته باشد که در زیر این سنین رخ دهد، پدیده‌ قابل مقایسه با مسأله تجاوز به کودکان نیست. چون پدیده ازدواج کودکان یک پدیده خاص است و دارای وجوه فرهنگی، اجتماعی است و حتی شاید می‌توان ابعادی از وجوه اقتصادی را نیز برای آن در نظر گرفت -از حیث نیروی کار و فعالیت اقتصادی و نه فروش کودک در قالب ازدواج- و به همین خاطر اگر بخواهیم ادعایی راجع به این موضوع داشته باشیم، مستلزم آن است که مطالعات خود را گسترده‌تر، دقیق‌تر و عمیق‌تر کنیم.

سن بلوغ با توجه به تجربه‌زیسته افراد متفاوت است
درخصوص وضعیت بد و یا وضعیت خوب صحبت کردید که معطوف به شرایط زندگی بعد از ازدواج زودهنگام برای فرد چه دختر و چه پسر است اما از جهتی هم برخی عقیده دارند که ازدواج کودکان به دلیل عدم بلوغ جنسی و روانی متحمل هزینه‌هایی هم برای جامعه و هم برای خانواده می‌شود و سلامت کودک را به خطر می‌اندازد. نظر شما در این خصوص چیست؟
به لحاظ عقلی طرح این مسأله و این فرض درست است. یعنی مطرح‌کردن چنین فرضی ظاهراً منطقی به نظر می‌رسد و یا ما حدس می‌زنیم این‌چنین خواهد بود. یعنی حدس می‌زنیم کودکانی که درباره آن‌ها صحبت می‌کنیم احتمالاً بلوغ جنسی و روانی‌شان در وضعیت رشد قرار نگرفته و یا به رشد کافی نرسیده است و به همین خاطر این افراد در صورت ازدواج، با آسیب‌های جدی مواجه می‌شوند.

اما من می‌خواهم بگویم که با وجود این‌که این فرض یک برآورد عقلانی درست است اما مطالعه جدی در این رابطه انجام نشده است. گاهی اوقات بلوغ جنسی و روحی برخی از کودکان به خاطر شرایط زندگی که با آن مواجه‌ هستند با بقیه طبقات و گروه‌های اجتماعی چندان قابل مقایسه نیست. آن‌ها به واسطه این‌که معمولاً در سنین خیلی پایین وارد چرخه کار و فعالیت می‌شوند، در سنین پایین همانند آدم‌های بزرگ خانواده فعالیت می‌کنند؛ فعالیتی که عموماً خیلی از آن‌ها اجباری و تحت ستم است و به دلیل فقر اقتصادی یا فقر فرهنگی از جانب خانواده و والدین به این بچه‌ها اعمال می‌شود. اگر مطالعات تجربی وجود داشت ممکن بود این بحث نظری که شما طرح کردید، نقض شود.

اساساً مفهوم بلوغ روانی یک مفهوم محل مناقشه است و نمی‌شود به صورت جدی گفت که چه شاخصه‌هایی نشان‌دهنده بلوغ روانی است و آیا بالارفتن سن تضمینی برای افراد است یا خیر؟ یا ممکن است فردی زندگی کند و حتی تا آخر عمر به بلوغ روانی نرسد و از طرف دیگر فرد دیگری در سنین خیلی پایین بلوغ روانی را تجربه کند. این‌که بخواهیم بلوغ روانی را به سن مرتبط کنیم، محل مناقشه است و امر اثبات‌شده‌ای نیست.

تجربه‌زیسته بیشتر مددکاران و روان‌شناسانی که با این کودکان زندگی کرده‌اند و گزارش‌های آن‌ها به ما نشان می‌دهد که این کودکان به معنای متعارفی که می‌شناسیم، کودک نیستند؛ چراکه آن‌ها به‌واسطه قرار گرفتن در متن زندگی و سخت‌ترین بخش زندگی که ناشی از مشکلات و کمبودهایشان بوده، عموما رشد جسمی و روانی‌شان متفاوت از سایر بخش‌های جامعه است. البته برای این ادعا هیچ نوع شواهد علمی و تجربی وجود ندارد و صرفاً یک نوع برآورد عقلانی است و ما نمی‌توانیم به صرف یک حدس و یا بحث نظری، به این موضوع استناد و با استفاده از آن نتیجه‌گیری کنیم.

ازدواج وابسته؛ ایده‌ای برای مواجهه با بلوغ فرزندان
برخی بر این عقیده هستند که ازدواج‌هایی که در سنین پایین اتفاق می‌افتند به علت پدیده بلوغ زودرس است که در جامعه امروز شایع شده است. شما هم در تئوری‌تان بحث ازدواج وابسته و ازدواج مستقل را مطرح کردید. این تئوری شما به‌واسطه همین بلوغ رودرس ایده‌پردازی شده است و هم‌راستا با آن است یا دلایل دیگری برای آن وجود داشته است؟
افرادی که در مخالفت با ازدواج کودکان مسائلی را مطرح می‌کنند دچار نوعی تناقض در گفتارهایشان هستند و این تناقض آن زمانی خود را نمایان می‌کند که در مورد بلوغ مخصوصاً بلوغ جنسی صحبت می‌کنند. به‌خصوص زمانی که می‌خواهند از روابط آزاد دختران و پسران نوجوان دفاع کنند، مسأله پایین‌آمدن سن بلوغ را مطرح می‌کنند.

نکته‌ای که من در قالب ازدواج وابسته مطرح ‌کردم این بود که به چه صورتی می‌خواهیم با این بلوغ مواجه می‌شویم؟ بخش عمده‌ای از افراد قائل به این هستند که تا دوره‌‌ای که آن‌ها سن 18 سالگی را دوره کودکی تعریف می‌کنند، این بلوغ و این نیاز جنسی که تقریباً از 12 سالگی شروع می‌شود، می‌تواند در قالب روابط آزاد و بدون قید و مسؤولیت برآورده شود و حتی گاهی اوقات روش‌های نامعقول و نامرسومی هم توصیه می‌کنند و ظاهراًَ هیچ ابایی از مطرح‌کردن آن ندارند. تأکیدشان بر این نکته است که در این دوره این نیاز، خواست و میلی که به صورت طبیعی و غریزی در وجود انسان نهاده شده است، باید بدون آن‌که مسؤولیتی برای فرد ایجاد کند برآورده شود. به همین خاطر هم مسأله بلوغ را از ازدواج جدا می‌کنند. درحقیقت اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم مسأله میل جنسی را از ازدواج جدا می‌کنند و مطالبی را در مخالفت با ازدواج طرح می‌کنند و عقیده دارند بایستی نیاز جنسی به روش دیگری پاسخ داده شود.

واقعیت آن است که نه ما چنین توصیه‌ای را می‌توانیم بپذیریم و نه حتی به نظر چنین توصیه‌ای عقلانی و برای جامعه مفید است. مباحث شرعی و دینی این مسأله بماند که باید متخصصین اظهار نظر کنند؛ کمااین‌که تاکنون این مسأله را روشن ساخته‌اند و احکام آن هم مشخص است. نمی‌خواهم از موضع شرعی از این مسأله دفاع کنم و در تئوری‌ای که مطرح کردم هم هیچ‌گاه نخواستم از موضع شرعی و دینی این موضوع را بیان کنم. ولی حرف من این است که اگر قرار است یک زندگی شکل گیرد، بنیان آن برآورده‌شدن درست نیاز است و این نیاز زمانی‌که بروز می‌یابد، باید با شیوه و روش درست پاسخ داده شود و روش درست هم معمولاً در قالب ازدواج طرح می‌شود.

در ازدواج وابسته خانواده فرصت مهارت‌آموزی را برای فرزندان فراهم می‌کند
اما از سویی این موضوع مطرح است که در مورد ازدواج‌های زودهنگام با کمبود مهارت کودکان برای زندگی مشترک مواجهیم. با این شرایط، شما در تئوری ازدواج وابسته که مطرح کردید به این نکته توجه داشته‌اید؟
بله، البته این حرف درست است که ازدواج مسؤولیت‌هایی دارد که در سنین پایین امکان انجام آن مسؤولیت‌ها و مهارت‌ها وجود ندارد. واقعیت آن است که در بخش عمده‌ای از تاریخ جوامع هم این مسؤولیت‌ها را خانواده بزرگ و گسترده به دوش می‌کشید و خود افراد مستقیماً با مسائل پیچیده زندگی درگیر نمی‌شدند. یعنی حتی نگهداری و بزرگ‌کردن کودکان هم گاهی تا سال‌ها برعهده والدین افراد بود؛ تا این‌که خود فرد درگیر مستقیم آن شود.

خوب راه‌حل ما چیست؟ آیا بایستی به سمت رابطه آزاد برویم که غیرشرعی است؟ می‌خواهم به این نکته تأکید کنم که وقتی فردی بر رابطه آزاد و بی‌مسؤولیت تأکید دارد خیلی دشوارتر است که آن فرد راضی شود در شرایط مسؤولانه قرار گیرد و خانواده‌ تشکیل دهد. یعنی امکان این‌که حتی آن زندگی شکل بگیرد خیلی کم است و اگر شکل گرفت هم تداوم آن با اما و اگر همراه است و شانس تشکیل یک زندگی موفق برای فرد به مرور کاهش می‌یابد. مسأله ما مسأله شکل گرفتن یک خانواده است که در این خانواده افراد از جمع‌بودن با یکدیگر راضی و به عبارتی به این جمع‌بودنشان وابسته هستند. اما در چه صورت این رضایت حاصل می‌شود؟ به نظر می‌رسد یکی از متغیرها و دلایل اصلی رضایت این است که میل جنسی از ابتدا در مسیر درست خود قرار گرفته باشد. یعنی به محض این‌که افراد با نیاز جنسی خود مواجه شدند امکان تشکیل خانواده و زندگی به نحوی برایشان محیا باشد که در ادامه منجر به یک ازدواج دائم و همزیستی کامل با همان فردی باشد که از ابتدا با هم زندگی را شروع کردند.

البته این طرح خیلی خلاقانه‌ نیست و خیلی‌ها پیش از من سعی کردند که این موضوع را مطرح کنند ولی متأسفانه پیگیری نمی‌شود و مسؤولان به ازدواج دائم و رسمی که الان امکاناتش برای افراد محیا نیست تأکید دارند. در شیوه ازدواج وابسته مسؤولیت را والدین برعهده می‌گیرند و امکان آن را فراهم می‌کنند که نوجوانان فرصت پیدا کنند هم مهارت‌های تحصیلی و فکری خود را پرورش دهند و هم زیرساخت‌های مالی و اقتصادی زندگی خود از قبیل شغل و مسکن را فراهم کنند تا یک دوره‌ای بتوانند این زندگی دائم و همیشگی که من به عنوان ازدواج مستقل از آن یاد می‌کنم، آغاز کنند. این ایده می‌تواند به ما کمک کند که هم امر بحران جنسی را حل کنیم و هم تا حدودی از این ازدواجی که ذیل ازدواج کودکان مطرح می‌شود خارج شویم.

سیاست نظام تأکید بر ازدواج دائم است/ ازدواج دائم چقدر امکان‌پذیر است؟!
به کمک‌های خانواده در ازدواج وابسته تأکید کردید. الان یکی از علل مهمی که برای طلاق زوجین در ازدواج‌های مستقل ذکر می‌شود، دخالت والدین است. در حقیقت گویا خانواده‌ها مهارت نحوه مداخله در زندگی فرزندانشان را ندارند. در ازدواج وابسته این مداخله والدین در این شرایط تبعاتی نخواهد داشت؟ ارزیابی شما در این زمینه چیست؟
ممکن است همه این بحث‌ها در مواردی اتفاق بیفتد اما مسأله اینجاست که انتخاب‌های پیش روی ما چیست؟ واقعیتی که وجود دارد این است که بخش قابل توجهی از فرزندان درگیر روابط دوستی هستند؛ روابطی که قید و بند ندارد و گناه‌آلود است. ازطرفی به لحاظ اجتماعی هم روابطی هستند که هیچ مسؤولیتی ندارد و برای دو طرف هیچ حقوقی را در بر نمی‌گیرد و اتفاقاً خانواده‌ها بسیار آسان با سیاست تغافل از کنار آن می‌گذرند با این تصور که این دوره هم می‌گذرد و روزهای خوشی خواهد آمد که این امور را می‌توانند رتق و فتق کنند؛ در حالی‌که می‌دانیم چنین نیست. افزایش بی‌شمار طلاق‌ها، در هم شکستن خانواده‌ها و درگیر شدن با بحران‌های عمیق‌تر نشان ‌می‌دهد که سیاست تغافل در یک دوره و تلاش برای حل آن در دوره دیگر جواب نداده است.

همان‌طور که می‌دانید سیاست دولت و نظام، ازدواج رسمی و دائم است که بی‌توجه به این‌که اساساً چقدر ازدواج دائم امکان وقوعی دارد، بر آن تأکید می‌شود. فرض کنید پسری که 15 سال دارد و با میل جنسی خود روبه‌رو می‌شود و غریزه جنسی فعال دارد، تا چه حد امکان ازدواج دائم را دارد؟ سیاست‌گذاری‌ها مدام بی‌توجه به ممکن بودن این نوع ازدواج، فقط صرفاً به دادن وام ازدواج دائم تکیه می‌کنند و روش خود را پیش می‌گیرند. راه‌های دیگری هم مثل ازدواج موقت که برای این مواقع طرح شده‌اند، به لحاظ فرهنگی اصلاً امکان‌پذیر نیست و بایستی خیلی روشن و آشکار درباره این موضوع صحبت و بحث شود که چرا جامعه دوستی میان دختر و پسر را می‌پذیرد اما با ازدواج موقت مشکل دارد؟

از میان همه این امکان‌هایی که پیش روی ما وجود دارد کدام امکان است که هزینه‌ها و پیامدهای منفی کمتری دارد و درواقع مزایای بیشتری را به دنبال داشته و وضع آن از بقیه بهتر است؟ راه‌حل ازدواج وابسته‌ای که مطرح کردم در این دسته قرار می‌گیرد. بله، ممکن است خانواده‌ها دخالت کنند و طلاق افزایش یابد اما از نظر من این موضوع اصلاً مسأله‌دار نیست. این‌که دو نفر به لحاظ حقوقی، قانونی و شرعی با یکدیگر ارتباط داشته باشند و طلاق بگیرند، خیلی بهتر از این است که با هم دوست باشند و در نهایت از هم جدا شوند. ما الان دیگر آن بحران فرهنگی را نداریم یا حداقل کمتر شده است که اگر مشخص شود فردی قبلاً با کسی ارتباط داشته، حیثیت و آبروی او از بین می‌رفت و شانس ازدواج مجدد او کاهش می‌یافت. در حال حاضر فشار اجتماعی کمرنگ‌تر شده است.

جدا از این‌که این نکته را لازم است بیان کنم که باید در رابطه با این موضوع آشکارا صحبت شود و همه افراد مخصوصاً خانواده‌ها بتوانند به صورت عمومی صحبت کنند. درحقیقت قبل از این‌که هر تصمیمی بگیریم، باید ذهنیت عمومی ما با این مسأله آشنا شود و خانواده‌ها بتوانند تا حدودی با این موضوع همراهی کنند یعنی برای پدر و مادرها تابو بودن صحبت درباره امور جنسی شکسته شود و بعضی از هنجارهای سخت‌گیرانه کنار گذاشته شود که البته فکر کنم تا حدودی این اتفاق صورت گرفته است.

نمی‌توان 13 سال را سن دقیق ازدواج دانست
در حال حاضر سن قانونی ازدواج برای دخترها 13 سال است. با توجه به شرایط اجتماعی و تغییرات صورت‌گرفته، به نظر شما این حداقل سن قانونی تا چه میزان با شرایط اجتماعی فعلی همخوانی دارد؟ ازطرفی در ایده ازدواج وابسته‌ای که مطرح کردید، چه حداقل سنی را برای ازدواج در نظر دارید؟
در تئوری ازدواج مستقل و وابسته‌ اساساً سن مهم نیست بلکه آن‌چه که اهمیت دارد مسأله بلوغ است. بلوغ جنسی می‌تواند در هر سنی اتفاق بیفتد؛ یکی ممکن است در 8 سالگی دچار بلوغ جنسی شود که البته بسیار بعید به نظر می‌رسد ولی به هر حال اگر کسی واقعاً در سن 8 سالگی چنین نیازی پیدا کند، زمان مناسب ازدواج برای او همان موقع است. یکی هم ممکن است در 18 سالگی در این موقعیت قرار بگیرد. ما نمی‌توانیم حداقل سنی برای این موضوع در نظر بگیریم و دیگران مدام سعی کنند که بر اساس شرایط مختلفی که از نظر نوع زندگی، نیازهای زیستی، جسمی، فرهنگی، تاریخی و محیطی تجربه می‌کنند، خود را با آن تطبیق دهند. این کاملاً وابسته به فرد است و معیار هم سن بلوغ است.

بنابراین به طورکلی تغییر قوانین مثل افزایش کف سن ازدواج که در حال حاضر مطرح می‌شود را کارآمد نمی‌دانید؟
به نظر من کارآمد نیستند و نمی‌توانند اهدافی که قانون در نظر دارد را محقق کند. حتماً آن‌هایی که این قانون را وضع کردند، اهداف مشخص داشتند. ببینید به هر حال این‌طور نیست که زیر این سن امکان ازدواج وجود نداشته باشد و یک‌سری امکانات برای این موضوع در نظر گرفته‌اند و ممنوعیت مطلق ندارد. هر چند الان بسیاری به دنبال ممنوعیت مطلق هستند ولی به محض این‌که این مسأله را طرح کنید اگر زیر این سن دختری و یا پسری دچار بلوغ زودرس شود، چه باید کرد؟، باید بتوان پاسخ داد و نمی‌توانیم از کنار این سؤال به آسانی رد شویم و نسبت به آن تغافل نشان دهیم. وقتی شما با کسانی که طرفدار ایده ممنوعیت هستند گفت‌وگو می‌کنید می‌بینید که در نهایت از همان روابط آزاد سر در‌می‌آورند و در آن‌جا نه دغدغه شرعی بودن رفتار مطرح است و نه حتی دغدغه زندگی و به این فکر نمی‌کنند که اگر فرد درگیر این روابط پنهانی شد، در آخر در زندگی شخصی‌اش چه تأثیری می‌گذارد.

کما این‌که به طور عمومی نمی‌توانیم برآورد کنیم که بلوغ جنسی فرزندان در چه سنی اتفاق می‌افتد. حداقل این‌که برخی از صاحب‌نظران به این موضوع اجماع دارند که سن بلوغ پایین آمده است اما هیچ‌کس سن دقیق را مطرح نمی‌کند. حتی به میانگین سنی هم اشاره نمی‌کنند و نمی‌دانیم که از لحاظ عمومی دختران و پسران ما در چه سنی به بلوغ می‌رسند. شاید اگر تحقیقی در این رابطه انجام می‌شد که نشان می‌داد مثلاً 98 درصد افراد در 13 سالگی به بلوغ می‌رسند، آن وقت ممکن بود که بگوییم این قانون را بر مبنای اکثریت وضع کرده‌اند و برای موارد استثنایی هم شرایط ویژه‌ای در نظر گرفته‌اند. اما چون چنین چیزی اتفاق نیفتاده، ما هم نمی‌توانیم به طور دقیق و یقینی سن 13 سال را برای ازدواج در نظر بگیریم.

ایجاد ممنوعیت قانونی راه‌حل کارآمدی برای کاهش ازدواج زودهنگام نیست/ ایجاد بسته‌های حمایتی برای خانواده‌هایی که دچار فقر اقتصادی و فرهنگی هستند
در صحبت‌هایتان اشاره‌ای به ازدواج‌های زودهنگامی کرده‌اید که منجر به شرایط بد یا بدتری برای دختر یا پسر می‌شوند. مثلاً در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان شاهد هستیم که برخی خانواده‌ها به جهت نیازهای اقتصادی اقدام به فروش دختران خود در قالب ازدواج می‌کنند یا برخی از دختران کم‌سن و سال خانواده، به اجبار تن به ازدواج می‌دهند. ممنوعیت‌های قانونی در نگاه برخی کارشناسان تأثیری در وقوع این ازدواج‌ها ندارد و اتفاقاً موجب دورزدن قانون می‌شود. ارزیابی شما در این زمینه چیست؟
اگر ممنوعیت واقعاً مؤثر است و می‌توان با ممنوعیت قانونی و محدودیت‌ها جلوی این اتفاق را در این مناطق گرفت، من با آن موافق هستم. اما برآورد من این است که ممنوعیت هیچ‌گاه جواب نخواهد داد بلکه باعث می‌شود که دولت مسؤولیت خود را در این مورد انجام‌شده بداند و حتی برخی از فعالان مدنی و مردم نیز با ایجاد این ممنوعیت قانونی احساس می‌کنند که کار خود را انجام داده‌اند و هیچ وظیفه و رسالتی را ندارند.

من فکر می‌کنم مجموعه بسته‌های سیاستی حمایتی مثل حمایت مالی و یا حتی سیاست‌های ارتقای فرهنگی، بر آن خانواده اثر بیشتری می‌گذارد. اگر واقعاً خانواده‌ای به خاطر فقر اقتصادی و مشکلات مالی، فرزند خود را می‌فروشد شاید یک‌سری حمایت‌های مالی بتواند جایگزین ممنوعیت شود. یعنی شاید بشود با در نظر گرفتن وام‌هایی که نهادهای حمایت‌کننده ارائه می‌دهند و یا مثلاً اگر شغل خانواده دچار بحران است از طریق ارتقاء شغلی و درآمدی، مشکل این‌ خانواده‌ها را حل کرد.

ولی اگر از حیث فرهنگی فرد با این مسأله مواجه است، می‌توان به لحاظ ذهنی و فرهنگی روی این خانواده کار کرد تا خانواده‌ها به این سمت نروند. در حقیقت به نظر من راه‌حل مفیدتر و بهتری از راهکار محدودیت و ممنوعیت قانونی وجود دارد که خیلی کم در دستور کار قرار می‌گیرد و شاید اصلاً موضوعیت ندارد؛ در حالی‌که محدودیت قانونی خیلی راحت‌تر است. مخصوصاً اینکه ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که اساساً بحران اجرای قانون داریم و قوانین خیلی مهم، اساسی و بنیادی در مناطقی از کشور که قانون حضور دارد، اجرا نمی‌شود. حالا شما فکر کنید در مناطق حاشیه‌ای و محروم که اصلاً نه ابزار قانون وجود دارد و نه مأمور قانون حضور ملموس دارد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟!

با تعیین ممانعت قانونی در ازدواج کودک، ازدواج‌ها بدون ثبت و غیررسمی انجام خواهد شد
و سخن و پیشنهاد آخر شما...

پیشنهاد من در رابطه با این موضوع ارائه بسته‌های حمایتی مالی، فرهنگی و آموزشی برای خانواده است که می‌توان روی این موضوع کار کرد و چندان هم کار سختی نیست. مخصوصاً اینکه برای خانواده‌هایی که دارای فرزند دختر هستند این امکان را می‌توان در نظر گرفت که اگر آن‌ها در معرض چنین خطری قرار دارند، می‌توانند مثلاً به مدت 5 سال یا بیشتر که فرزند به سن قانونی و قابل قبولی برسد و از نظر فکری و جسمی رشد کند، از حمایت‌های مالی برخوردار شود و این حمایت‌های مالی به همان میزانی باشد که فرد مجبور به فروش فرزند دختر خود نشود و همان مبلغ را نهادهای حمایت‌کننده تأمین کنند. نمی‌شود که در قبال این‌گونه خانواده‌ها هیچ مسؤولیتی از نظر اقتصادی و فرهنگی برعهده نگیریم و تنها بر این نکته تأکید کنیم که این خانواده‌ها حق ندارند فرزند خود را مجبور به ازدواج کنند. نتیجه این رویکرد این می‌شود که همان خانواده به صورت پنهانی فرزند خود را مجبور به ازدواج می‌کند. با این تفاوت که قبلاً این ازدواج‌ها به ثبت می‌رسید و حقوقی برای آن تعیین می‌شد ولی حالا این نوع ازدواج‌ها بدون ثبت و کاملاً غیررسمی انجام می‌شود. یعنی عملاً با این کار نوعی قاچاق و یا یک امر غیررسمی را در جامعه رواج می‌دهیم.

(در همین زمینه: شهلا کاظمی‌پور تشریح کرد: آمارها از وضعیت ازدواج کودک در کشور چه می‌گویند؟/ تعیین محدودیت‌های قانونی سن ازدواج مشکلی را حل نمی‌کند)

در آخر من می‌خواهم مجدداً بر این نکته تأکید کنم که ازدواج کوکان به لحاظ روانی و عاطفی حتماً یک اتفاق ناگوار است و ما دوست داریم همه کودکان در شرایط طبیعی زیست کنند. ولی مسأله بیش از این‌که در رابطه با ازدواج آن‌ها باشد، درباره نحوه زندگی آن‌هاست و نمی‌توانیم رنج‌ها و سختی‌هایی که این کودکان در زندگیشان تجربه می‌کنند را نادیده بگیریم و صرفاً یک لحظه‌ای را در نظر بگیریم که ازدواج صورت می‌گیرد و بعد آن را تبدیل به یک مسأله کنیم و سعی کنیم با ابزار‌های خیلی ساده‌انگارانه قانون‌گذارانه صورت‌مسأله را پاک کنیم و بعد فکر کنیم که کارمان انجام شده است. اگر قرار است برای این کودکان تصمیمی گرفته شود باید در مورد ارتقای زندگیشان تصمیم‌گیری شود و اگر زندگی آن‌ها بهبود یابد، به طور عمومی کل خانواده ارتقا پیدا می‌کند و اساساً دیگر با این مسأله مواجه نمی‌شویم.

انتهای پیام/ 950815

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
زهرا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۱ - ۱۳۹۶/۰۵/۳۱
0
0
بسیار روشن و معقول
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار