پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۷۴۳۴
تاریخ انتشار: ۱۵ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۴
توجه به ابعاد معقول و منطقی هشتگ کلیشه_برعکس گذشته از آن‌که آگاهی مردان و زنان را نسبت به جنبه‌های نامطلوب فرهنگ جنسیتی جامعه خود آگاه می‌کند و از تداوم آن بازمی‌دارد، نمودی است از فضای باز فرهنگی و اجتماعی که فضای مجازی امکان آن را فراهم کرده است. اما نسبت به استقبال تمام‌عیار و ناآگاهانه از تمام بخش‌های نامعقول، غیرمنطقی، یا هنجارشکنانه آن باید هشدار داد.

در چند روز گذشته فضای مجازی فارسی‌زبان به‌واسطه راه‌اندازی هشتگ ضدجنسیتی «کلیشه برعکس» بار دیگر به سوژه رسانه‌ها تبدیل شده است که در این گزارش مروری خواهیم داشت بر فعالیت‌های صورت‌گرفته در راستای این هشتگ در فضای مجازی و بررسی این فعالیت‌ها از منظری کارشناسانه.

به گزارش مهرخانه،
در چند روز گذشته فضای مجازی فارسی‌زبان به‌واسطه راه‌اندازی هشتگ ضدجنسیتی «کلیشه برعکس» بار دیگر به سوژه رسانه‌ها تبدیل شده است. بی‌بی‌سی فارسی اولین رسانه‌ای است که با اشتیاق به سراغ موضوع رفته و خواسته است تا از آن به‌عنوان یک جریان اجتماعی خلاقانه و هدفمند یاد کند و مسأله زن را به چالش بکشاند: "کاربران زن و مرد با استفاده از این هشتگ به موضوع تبعیض جنسیتی می‌پردازند. این یعنی کاربران هر باور سکسیستی را کاملاً برعکس می‌کنند؛ آن‌چه در چارچوب برابری زن و مرد نمی‌گنجد و در نتیجه قانون یا عرف یا فرهنگ مردسالار در جوامع رواج پیدا کرده است. آن‌ها هرچه درباره زنان گفته می‌شود یا هر محدودیتی که درباره آن‌ها اعمال می‌شود را برمی‌گردانند و در جمله‌های روایی به جای کلمه زن از مرد استفاده می‌کنند، انگار که این تبعیض‌ها علیه مردان اعمال می‌شود نه زنان".

کلیشه در معنای جامعه‌شناسانه آن ترادف نسبی با معنای لغوی آن دارد. در معنای لغوی، کلیشه می‌تواند امری تماماً نامطلوب تلقی شود؛ ذهنیتی که به‌دلیل نخ‌نماشدن ایده ورای آن، بهتر است کنار گذاشته شود، اما همچنان مورد توجه است و مبنای عمل یا سخن قرار می‌گیرد.

در معنای اجتماعی، اما، کلیشه یک سازوکار است. کلیشه در جایگاه یک مفهوم اجتماعی می‌تواند کارکرد منفی یا مثبت و حتی خنثی بیابد. برای نمونه، یکی از نمودهای کلیشه در جایگاه اجتماعی، «تابو» است. تابو برخلاف تصور نامطلوب عمومی، مفهوم و پدیده‌ای دارای کارکردهای غیرقابل‌ انکار اجتماعی، ادبی، فرهنگی، و فکری است. تابوها از طریق توسل به کلیشه‌ها، از ورود افراد به حیطه‌های خاص و عبور از خط‌قرمزها جلوگیری می‌کنند. برای مثال، صحبت از عادت ماهیانه دختران یا آلت تناسلی فرد در معرض عموم تابو انگاشته می‌شود. این تابو از طریق بازتولید کلیشه‌های جنسیتی، در حقیقت بخشی از موضوع کلان‌تر حریم خصوصی/ عمومی را تشکیل می‌دهد که عملاً سازوکاری فرهنگی-اجتماعی در تمامی جوامع، صرف‌نظر از دین رسمی آن است. نمونه روشن این امر، پوشش است که در معنای حداقلی آن در قوانین مدنی جوامع لیبرال نیز به‌چشم می‌خورد.

کلیشه‌ها و تابوها در عالم ادبیات و هنر منجر به پیدایش انواع هنری جدیدی شده‌اند که درست از طریق معکوس کردن این تابوها عمل می‌کنند. لذا، جریان کلیشه_برعکس را نمی‌توان نوعی نوآوری و خلاقیت در برخورد با کلیشه‌ها تلقی کرد. با این تفاوت که استفاده هنری از تابو و کلیشه در معکوس‌کردن آن، همواره و بی‌هدف به‌دنبال نفی تابو و کلیشه نیست. برلسک، پارودی، و کاریکاتور، انواع هنری هستند که در آثار ادبی و هنری از طریق معکوس‌کردن روند جریانات در آثار جدی پیشین، باعث ایجاد حس طنز در مخاطب خود می‌شوند. در حقیقت، معکوس‌کردن مسایل جدی و رایج، حقه‌ای هنری است که از اثر هنری محملی برای انتقال مفاهیم و نیات مدنظر هنرمند یا نویسنده ایجاد می‌کند؛ مفاهیم و نیاتی که غالباً از جنس آگاهی هستند.

برای مثال، شخصیت دلقک در نمایشنامه «شاه لیر» شکسپیر به‌نوعی عامل ایجاد تمسخر نسبت به تابوهاست. نورتروپ فرای در کتاب «تخیل فرهیخته» اشاره می‌کند توصیف صحنه کشتن او در این نمایش که در آن چشمانش در حال بیرون زدن از حدقه است و مخاطب را با خشونت زایدالوصفی همراه می‌کند، تنها از طریق اتکاء به تابوبودن خشونت است که می‌تواند کارکرد ایجاد انزجار از خشونت را پیدا کند. به‌عبارتی، چنان‌چه خشونت امری تابو نباشد، ترسیم و توصیف آن در جای مناسب نمی‌تواند تأثیر نهی‌کنندگی لازم را بر مخاطب داشته باشد.

در این رابطه دو موضوع قابل تأمل است: اول این‌که معکوس‌کردن مسایل جدی الزاماً به‌معنای زیر سؤال بردن آن نیست، مگر آن‌که آگاهی مدنظر تولیدکننده اثر، به‌طور خاص همان تمسخر و مقابله با جریانات موجود باشد. در غیر این‌صورت، غالب موارد معکوس‌کردن کلیشه‌ها در آثار تولیدی، متکی بر شوکی است که ذهن خواننده یا مخاطب در اثر مواجهه با جهانی وارونه با آن روبه‌رو می‌شود؛ شوکی که خود کارکرد ایجاد هوشیاری و حساسیت نسبت به معانی دارد.

موضوع دوم این است که حتی در شرایط زیر سؤال رفتن کلیشه‌ها در یک اثر، همچنان باید گفت سازوکار اجتماعی بر مبنای کلیشه گردانده می‌شود. این یک موضوع معرفت‌شناختی و پدیدارشناختی ژرف است که پرداختن به آن نیازمند بررسی دقیق و جدی است. اما همین اشاره کافی است که کلیشه مبنای ایجاد سیکل‌هایی از بازتولید/ انکار است که در آن یک کلیشه یا مورد قبول عام واقع شده و برای مدت نامعلوم دیگر تمدید می‌گردد، یا مورد بازنگری قرار می‌گیرد و یا حتی به‌راحتی به فراموشی سپرده می‌شود.

سوم آن‌که، هر کلیشه‌ای متاثر از فرهنگ نیست بلکه ممکن است برخاسته از فیزیک و فیزیولوژی باشد، لذا مقابله با آن، مقابله با طبیعت انسانی است.

معیار کارکرد و تداوم کلیشه/ تابو
در تشکیل فرهنگ و تمدن، عواملی ازجمله احکام دینی و گرایشات عمومی (تحت عنوان عرف) دخالت غیرقابل انکار دارند. ضرورت بازنگری بخش دوم، یعنی میزان تعیین‌کنندگی عرف ناپسند در محدودیت‌های اجتماعی که تابوها و کلیشه‌ها می‌آفرینند، جای بحث ندارد. باید تأکید کرد که پایبندی غیرمنطقی به عرف‌های غلط در ادیان نیز نهی شده است، برای مثال آن‌جا که قرآن کریم اقوام پیشین را به‌واسطه این‌که می‌گویند «بل نتبع ما الفینا علیه آباءنا» (بقره، ۱۷۰) نکوهش می‌کند.

لذا، به‌نظر می‌رسد در برخورد با  هشتگ کلیشه_برعکس اتخاذ موضع واحد در قبال تمامی گزاره‌ها نمی‌تواند واکنش مناسب برای همه دغدغه‌هایی باشد که در سطح جامعه نسبت به مقوله جنسیت و فرهنگ جنسیتی تکامل یافته است. بخشی از این دغدغه‌ها به‌واسطه ریشه داشتن در تجربه زیسته متکامل زنان و مردان ایرانی قابل تأمل هستند. برای مثال، یکی از کاربران در مخالفت با آمادگی عمومی در جامعه برای جست‌وجوی اشکالات فردی از طرف زن در مواقع حساس و کلیدی زندگی مشترک، عنوان کرده است:

"نامزدیشون بهم خورد. معلوم نیست چه عیب و ایرادی داشته که زنه دیگه نخواستتش".

درست است که به‌نظر می‌رسد زنان بیش از مردان تمایل به حفظ کیان زندگی خانوادگی دارند، اما این برداشت که برهم خوردن زندگی زناشویی صرفاً نشانه‌ای از نقص یا کوتاهی از یکی از طرفین و آن هم طرف زن است، گذشته از آن‌که مبنای درست مشاهده‌ای ندارد، گویای تمایل اجتماعی غیرموجه برای فروکاستن زنانگی به الزامات جنسی و جنسیتی محدود تحت هر شرایط است. به همین شکل است توییت "از مرد کمترم اگه دروغ بگم" که در واقع نسخه معکوس عبارات نسبتاً رایجی است که خبط‌های مسلمی مانند دروغگویی را علناً جنسیتی می‌نمایند.

از سویی، برخی گزاره‌ها صرفاً تنوع‌طلبی و ارائه بدیلی از شرایط ممکن به‌نظر می‌رسند که کاملاً بی‌هدف یا با هدف خنده صرف تولید شده‌اند، مانند "کانال ایده‌های جذاب برای آقایون قری" که در واقعیت نیز شاهد آن هستیم و لذا نمی‌تواند معکوس کلیشه‌ای زنانه تلقی شود.

در این میان، برخی گزاره‌ها به‌طور مستقیم مسایلی را هدف قرار داده‌اند که در سنت دینی و مدنی جایگاه مهمی دارند. از این دست‌اند: "پریودسورون دخترشونه، ماشالله، ماشالله، خدا بهشون ببخشه این نعمت رو". ختنه‌سوران سنت دینی مصرحی نیست، اما در این واگویه، توصیه دینی به خود ختنه نیز به‌نوعی زیر سؤال می‌رود؛ حال آن‌که ختنه یک سنت دینی دارای تأکید است، اما بلوغ جنسی دختران در تداوم بحث حجاب و عفاف که موضوعی زنانه در دین است، نمی‌تواند به امری اجتماعی بدل شود.

برخی از توییت‌ها متضمن ایده‌هایی هستند که در تفکرات جدی متفکرین دینی نیز به چشم می‌خورند. برای مثال، از استاد مطهری نقل است که در پاسخ به شبهات مربوط به «مسأله حجاب» نکاتی را عنوان کرده‌اند در زمینه ریشه نداشتن برخی سخت‌گیری‌های جامعه نسبت به زنان که در سنت پیامبر و معصومین علیهم‌السلام به‌چشم نمی‌خورد. آیت‌الله شهید مطهری بر این نظراند که برخی توصیه‌ها باوجود دینی بودن، الزام ندارند، مانند ستر وجه و کفین. اما در عین حال، باید گفت توصیه‌های دینی کارکردهای اجتماعی روشن و مشخصی دارند. این امر در حوزه جنسیت به حداکثر خود می‌رسد، از این جمله است موضوع حجاب که در ادبیات کشورهای دیگر از آن باعنوان «تفکیک جنسیتی» یاد می‌شود، حجاب دارای کارکردهای روشن اجتماعی است که برخلاف تصور محدودکنندگی، کارکرد کاستن از محدودیت‌های زنان برای حضور اجتماعی را دارد. درک این کارکرد وابسته به درک این امر است که تفاوت‌های زن و مرد واقعی هستند و خود عامل سازوکارهای مهم و دیرپای اجتماعی، ازجمله سیستم تقسیم نقشی است. از این‌رو، تلاش برای محو دیدگاهی که این تفاوت‌ها را به‌رسمیت می‌شناسد، از طریق معکوس‌کردن کلیشه‌هایی که در پی آن شکل گرفته‌اند، تنها در دامنه عادات مازاد بر احکام دینی قابل قبول است و از میان برداشتن اصل تفاوت زن و مرد امری قابل قبول و دارای توجیه لازم و ضروری نیست.

در نهایت، توجه به ابعاد معقول و منطقی هشتگ کلیشه_برعکس گذشته از آن‌که آگاهی مردان و زنان را نسبت به جنبه‌های نامطلوب فرهنگ جنسیتی جامعه خود آگاه می‌کند و از تداوم آن بازمی‌دارد، نمودی است از فضای باز فرهنگی و اجتماعی که فضای مجازی امکان آن را فراهم کرده است. اما نسبت به استقبال تمام‌عیار و ناآگاهانه از تمام بخش‌های نامعقول، غیرمنطقی، یا هنجارشکنانه آن باید هشدار داد. تلاش بی‌هدف و افسارگسیخته برای برهم‌زدن نظم فکری و ایدئولوژیک هر جامعه، بدون تفکیک میان بخش‌های مطلوب و کارکردی، و بخش‌های جنسیت‌زده و غیرمعقول فرهنگ، ناخواسته فرصت امحاء جنسیت‌زدگی را نیز از دست خواهد داد.

انتهای پیام/ 900802
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین