پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۷۶۲۵
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۹
گفت‌وگو با دکتر رقیه محمدزاده، دانش‌آموخته دکترای جامعه‌شناسی و مدیر گروه اقتصاد و دانش شبکه دو سیما


دکتر رقیه محمدزاده، دانش‌آموخته مقطع دکترای رشته جامعه‌شناسی و مدیر گروه اقتصاد و دانش شبکه دو سیما است. او در سال‌های گذشته مستندی به نام "زن، سینما، تصویر ناتمام" را کارگردانی کرده است که از مضامین کلی این مستند بازنمایی تصویر زن در تاریخ سینما است. محمدزادع همچنین پژوهشی را در همین موضوع در دست تألیف دارد که با استفاده از روش نشانه‌شناسی به مطالعه بر روی فیلم‌های سینمایی پرداخته و درونمایه زن و خانواده را در سینما مورد تحلیل قرار داده است.

رقیه محمدزاده در مصاحبه‌ای که با پایگاه تحلیلی- خبری مهرخانه داشته است، اذعان می‌دارد که سینما تاکنون نتوانسته است تصویری جامع و تمام‌‌نما از شخصیت زن در جامعه ایران ارائه دهد؛ هرچند که نسبت به گذشته توانسته است کمی به واقعیت‌های اجتماعی زن نزدیک شود. مشروح این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید.

زنان در سینمای قبل از انقلاب نقش قربانی را بازی می‌کردند
به عنوان سؤال اول، بفرمایید که بعد از انقلاب با توجه به تغییرات فرهنگی و اجتماعی صورت‌گرفته در جامعه، بازنمایی زنان در سینما چه تغییر و تحولاتی داشته است؟ دسته‌بندی مشخصی در خصوص دوره‌های مختلفی که زنان در سینما حضور داشتند، می‌توان در این زمینه داشت؟
حضور زنان در سینمای پس از انقلاب همانند حضور اجتماعی‌شان پررنگ شده است. به عبارتی حضور منفعل و کم‌رنگ زن در سینمای قبل از انقلاب به حضور فعال و تأثیرگذار در دوره جدید مبدل شده است. در سینمای قبل از انقلاب زنان عموماً کلیشه‌ای و در بسیاری موارد قربانی و با ویژگی‌های غیراخلاقی تصویر می‌شدند، جایگاهی که علاوه بر کاربرد گیشه‌ای تعریف خاصی بر آن مترتب نبود و در معدود آثاری ما با زنان تأثیرگذار و فاعل مواجهه می‌شدیم. این حضور در سینمای پس از انقلاب دستخوش تغییر شد و در توالی دهه‌ها متناسب با تحولات اجتماعی با تصاویر متفاوت و پررنگی از جایگاه زنان مواجهه شدیم؛ از معلم مهربان پرنده کوچک خوشبختی تا فاطمه، زن حاج‌کاظم در آژانس شیشه‌ای.

به بیان ساده‌تر وقتی می‌خواهیم درباره بازنمایی زنان در سینمای ایران صحبت کنیم، شاید نتوانیم جایگاه زن در سینمای ایران را خیلی متفاوت از جایگاه واقعی زن در جامعه ببینیم؛ چون این دو به شدت از همدیگر متأثر هستند. درواقع گفتمان قالب اجتماعی ما تعریف می‌کند که این بازنمایی به چه شکلی صورت گیرد و این حضور باید به چه نحوی تعریف شود.

سینمای قبل از انقلاب، سینمایی وارداتی بوده است
درخصوص سینمای قبل از انقلاب و بازنمایی از زن در آثار آن دوره بیشتر توضیح دهید. اشاره داشتید به حضور منفعل و قربانی‌گونه زنان در این آثار. چرا چنین بازنمایی از زن در آن دوره صورت گرفته است؟
به هرحال زنان به عنوان عنصری که شاکله یک درام را شکل می‌دهند، نمی‌توانند منفک از اثر سینمایی باشند و در سینمای قبل از انقلاب و در طی سال‌های 1309 تا 1356 تقریباً چیزی حدود 1000 فیلم ساخته شده است که زنان نیز حضور دارند. ولی آن زن برخاسته از عام جامعه نبود و عموم زن‌هایی که ما می‌بینیم زنان قربانی و منفعل هستند. سینمای ایران قبل از انقلاب به‌ویژه در ابتدای شکل‌گیری آن به سبب وارداتی‌بودن اصل صنعت سینما، در بازنمایی نقش و جایگاه زن نیز یک روال واردتی داشته و زنان تصویرشده، بسیار از زنان فیلم‌های سینمایی هالیوودی و بیشتر از سینمای بالیوود متأثر بوده است.

استفاده ابزاری از زن و جایگاه او و تأکید عمده بر جذابیت‌های زنانه در عمده فیلم‌های کم‌مایه، به لحاظ محتوای آن دوران از خصوصیات مشترک بسیاری از آثار سال‌های فیلم‌سازی قبل از انقلاب به‌ویژه در دهه‌های نخستین آن بوده است. مثلاً در فیلم "قیصر" زنی که به تصویر کشیده شده است، زن رشیده‌ای که توانایی دفاع از خودش داشته باشد نیست بلکه یک زن منفعل است.

حتی در برخی آثار کیارستمی در سینمای قبل از انقلاب، با وجود آن‌که زنان، فاعل و تأثیرگذار در روند زندگی خود نمایش داده شده‌اند، اما این زنان عموماً روشنفکر هستند و باز هم برخاسته عموم جامعه نیستند. یا مثلاً در فیلم "کلاغ" زنی که نشان داده می‌شود یک زن تحصیل‌‌کرده است که درگیری‌های خاص خود را دارد.

در سینمای بعد از انقلاب، بعد از سال 65 است که زنان حضور می‌یابند
به عنوان نمونه دیگر می‌توان به تعداد زنان تحصیل‌کرده و در مناصب اجتماعی بالای نشان داده‌شده در سینمای قبل از انقلاب نگاه کرد. در یک مرور کلی تعداد چنین زنانی در سینمای آن دوران به اندازه‌ای محدود است که به راحتی قابل شمارش هستند. اما در تحول فرهنگی اجتماعی پس از انقلاب این حضور پررنگ به نمایاندن زنان شاخص و دارای سرمایه اجتماعی بالا در سینما که یقیناً متأثر از فضای عمومی جامعه بود منجر شد. البته باید گفت در اوایل انقلاب که تقریباً مصادف با سال‌های آغازین جنگ تحمیلی بود ما در عموم آثار، حضور زن را در این سینما نمی‌بینم و حدوداً بعد از سال 1365 است که حضور زنان به مرور در سینمای ایران پررنگ می‌شود و متأثر از فضای فرهنگی و سیاسی شکل‌ها و نقش‌های جدیدی را به خود می‌گیرند. البته در مورد کیفیت این حضور می‌توان از ابعاد مختلف گفت‌وگو کرد که در مجال این بحث نمی گنجد.

سینمای ایران هنوز نتوانسته است یک پرتره منطقی از چهره زن را ارائه کند
اشاره داشتید به برخی بازنمایی‌ها از زن در آثار قبل از انقلاب که با واقعیت جامعه آن زمان فاصله معناداری نیز داشت. این فاصله میان بازنمایی و واقعیت، پس از انقلاب به چه صورت بود؟ اساساً می‌توان از این منظر این دو دوره را با یکدیگر مقایسه کرد؟
شاید بتوان گفت که تصویر بیشتر زنانی که در سینمای بعد از انقلاب تصویر می‌شود، شباهت باورپذیرتری به نمونه‌ها و واقعیت‌های اجتماعی دارند؛ اگر چه این تشابه با انطباق کامل فاصله بسیار دارد. به عقیده من سینمای ایران به دلایل مختلفی هنوز نتوانسته است یک پرتره منطقی از چهره زن را در سینما ارائه کند و هرکدام از کارگردانان که تلاش کردند بخشی از ابعاد وجودی زن را به تصویر بکشند، در ابعاد دیگری یک اعوجاج را به آن زن اضافه کرده‌اند.

به بیان ساده‌تر ما در دنیای واقعی زندگی امروز، نمونه‌های بسیاری از یک زن توانمند و متوازن در فضای اجتماعی‌مان مشاهده می‌کنیم. زنانی که هم در حضور اجتماعی انسان‌های توانمند و موفقی هستند و هم در زندگی شخصی و خانوادگی دستاوردهای برجسته‌ای دارند ولی خیلی نمی توانیم نمونه منطقی و درستی از این زن را در سینما مشاهده کنیم. در این‌جا باید به این نکته اشاره کنم که در چهار دهه پس از انقلاب ما با نوسانات و تحولات فرهنگی و اجتماعی با سیر تحول بازنمایی از جایگاه زن در سینما مواجهه بوده‌ایم اما در یک مرور کلی در سینمای قبل و بعد از انقلاب این تحولات و تغییر بازنمایی، از الگوی روشمندی متابعت نداشته است و بسته به کارگردان و تولید‌کننده اثر این تصویرگری بسیار متفاوت صورت پذیرفته است؛ اگر چه در کلیات تشابه‌هایی قابل تشخیص است.

نوع تفکر و نگرش کارگردان در بازنمایی نقش زنان مؤثر است
برخی عقیده دارند که در اوایل انقلاب و مصادف با دهه 60، ابتدای حضور زنان در سینمای بعد از انقلاب به شکلی اسطوره‌ای بود و در این بازه زمانی بیشتر به زن در قالب نقش مادرانه آن تأکید می‌شد که در چارچوب خانواده به آن ارج گذاشته می‌شد. اما به مرور شاهد هستیم که فردیت زنان و نقش مستقل‌ او نیز وارد سینمای ایران شد. شما این تحلیل را قبول دارید؟
با این دیدگاه از این منظر می‌توانم موافق باشم که به سبب فضای توأم با شور و هیجان اوایل انقلاب که روحیه انقلابی و احساسات فردی پررنگ‌تر بود، طبیعی است که اثر هنری و ادبی ابعادی از این هیجان را بازنمایی کنند. تصویرگری از جایگاه و نقش زن نیز از این قاعده مستثنی نبوده اما در پاسخ به سؤال شما باید گفت این نکته بیشتر بستگی به این دارد که کدام فیلم‌ها و کدام کارگردانان در فیلم‌های خود به بازنمایی نقش زنان پرداخته‌اند.

اگر کارگردان خانم پوران درخشنده باشد مثلاً در فیلم"پرنده کوچک خوشبختی" و "رابطه" شما با زنی مواجه هستید که مادر است و نقش تربیتی و تعلیمی دارد و سعی می‌کند که درک کند. اما همیشه این‌گونه نبوده است. به عنوان نمونه در همان دهه 60 بعضی کارگردانان، فیلم‌هایی ساختند که اصلاً چنین تصویری را از زن ارائه نمی‌ دهند مانند فیلم "تیغ و ابریشم".

بنابراین شما عقیده دارید که محتوای شخصیت‌پردازی فیلم‌هایی که در دهه‌های مختلف ساخته شده، بیشتر متأثر از نوع تفکر کارگردانان و فیلمنامه‌نویس است اما آیا این نگاه کارگردانان به زنان نمی‌تواند تحت‌تأثیر شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه باشد؟
بالاخره نمی‌توان منکر این تأثیرات شد چون به هر حال تصویری که از زنان در سینمای ایران خلق می‌کنیم هم از جامعه متأثر است و هم بر جامعه تأثیر می‌گذارد. اما باید تحلیل کنیم و نمی‌توان به طور مطلق نظر داد که در آن مقطع مثلاً علی حاتمی تحت‌تاثیر جامعه فیلم مادر را ساخته و یا صرفاً متاثر از افکار خود عمل کرده است.

حتی من معتقدم که مهرجویی در مجموعه سه‌گانه "سارا"، "پری" و"لیلا" تصور خودش را از زن به تصویر کشیده است و این بستگی به این دارد که کدام کارگردان این فیلم را می‌سازد؛ بعضی از کارگردانان ما به مرحله‌ای رسیدند که در آن مقطع مؤلف بودند و این مؤلف تصویر ذهنی خود را خلق می‌کند.

دوران‌های حضور بسیار کمرنگ، متوسط و حضور پررنگ زنان در سینمای ایران
اگر بخواهیم دسته‌بندی و دوره‌بندی مشخصی از نحوه بازنمایی زن در سینمای پس از انقلاب داشته باشیم، چه دوره‌ها و با چه ویژگی‌هایی را می‌توان متصور بود؟
در خصوص نحوه بازنمایی زن در سینمای پس از انقلاب ما شاید با سه دوره مشخص مواجه باشیم. دوران حضور بسیار کمرنگ زنان، دوران حضور متوسط و دوران حضور پررنگ و شاخص زنان. دروه اول که بیشتر به غیبت زنان شبیه‌تر است در آثار سینمایی به فیلم‌های پس از پیروزی انقلاب تا حدود سال 63 و اوایل دهه شصت باز می‌گردد. در این سال‌ها به سبب شرایط خاص سیاسی در بسیاری از تولیدات حضور بسیار محدود از جایگاه زن را شاهد هستیم. در دوره دوم که از نیمه دهه 60 شروع می‌شود، زنان را بیشتر در فضای خانواده و با جایگاه‌های نقش مادری و همسری و... معرفی می‌کند. در اثر سینمایی دفاع مقدس آن دوران هم زنان نقش‌های پشت جبهه را عهده‌دار هستند زیرا در زوایه نگاه به جنگ در آثار آن دوران، بیشتر با سینمایی مردانه مواجهه هستیم و نقش زنان در آن آثار، مربوط به نقش حمایتی ایشان متمرکز شده است.

در این نحوه بازنمایی از زنان، ایشان را در همان کسوت اسطوره‌گونه در جایگاه‌های مادری و همسری و الهه‌گونه می‌بینیم و البته گاه سلطه‌پذیر. مرحله سوم بازنمایی جایگاه زنان در سینما از دهه هفتاد آغاز می‌گردد که همراه با نقش پررنگ زن در سینماست. البته این حضور خود متأثر از تحولات اجتماعی، قابل تقسیم به دورهایی دیگر است.

ظهور مقطعی اندیشه‌های فمینیستی در آثار سینمایی
شما در چند سال گذشته مستندی با مضمون نقش زن در سینمای ایران ساخته‌اید. درباره محتوای مستندتان بیشتر توضیح دهید؟
نام مستند من "زن، سینما، تصویر ناتمام" است و تئوری من در آن مستند این بود که درواقع سینمای ایران نتوانسته است تصویری جامع از زن ارائه دهد. مثل این می‌ماند که فِرم دوربین را بر چهره زن بسته است و تنها گوشه‌ای از چهره زن را به تصویر کشیده است و لزوماً ما همه تصویر زن را در قاب سینما ندیده‌ایم.

من یادم می‌آید که در همان مقطع بحثی با دوستان فعال فرهنگی داشتیم و آن‌ها عقیده داشتند که اصولاً در سینمای بعد از انقلاب ما شاهد بروز و ظهور جریان فمینیستی بوده‌ایم که این جریان متأثر از جریان فمینیستی قبل از انقلاب است. در آن زمان من مجبور شدم که تمامی فیلم‌های قبل و بعد از انقلاب را به خاطر این موضوع تجزیه و تحلیل کنم و نتیجه این بود که نگاه‌های فمینیستی در سینمای بعد از انقلاب وجود دارد اما صرفاً به صورت مقطعی بوده است و غالب فیلم‌های سینمایی بعد از انقلاب متأثر از چنین جریانی نیست.

در سال‌های اخیر که حضور زنان در سینما بیشتر شده است، نوعی سینمای زنانه شکل گرفته است اما به نظر می‌آید که تا حد زیادی در سینمای بعد از انقلاب تصویرمان از زن متأثر از برداشت کارگردانی است که این اثر را خلق کرده است. این سیر را می‌شود در یک جریان کلی نگاه کرد اما به صورت موردی نمی‌‌توان بررسی کرد؛ چون تصویری که از زن بازنمایی شده است شاید در خیلی از حوزه‌ها واقعیت‌های جامعه را بازنمایی نمی‌کند یعنی از 50 درصد زنان جامعه شاید تنها 5 درصد از زنان تصویرشان در سینما وجود دارد و بقیه خودشان را در پرده سینما غایب می‌بینند.

حضور کارگردانان زن در صنعت سینما در ارائه تصویری منطقی‌تر از زنان کمک کرده است
در سال‌های اخیر شاهد حضور محسوس و پررنگ زنان در عرصه تولید فیلم و بازیگری هستیم و امروز با نسل جدیدی از زنان کارگردان و نویسنده و تهیه‌کننده مواجه هستیم. این حضور تأثیری بر نوع بازنمایی از زنان و مسائلشان در آثار سینمایی داشته است؟
من معتقدم که کارگردان مرد هم می‌تواند تصویر درستی از زن ارائه کند. مثلاً کسی مانند حاتمی‌کیا یا مجید مجیدی و اصغر فرهادی حداقل در بیان تصویرشان از جایگاه زن فهم متوازن‌تری را ارائه می‌کنند. اما قبول دارم که حضور زنان در عرصه تولید و بازیگری با توجه به این‌که درک و شناخت منطق‌تری از موقعیت و دغدغه‌های خود در فضای اجتماعی دارند باعث شده است که در تصویرگری موفق‌تر عمل کنند. مثلاً در جشنواره امسال فیلمی که خانم منیره قیدی کارگردانی کرده بود به نام "ویلایی‌ها" فیلمی کاملاً زنانه بود و به نظر می‌آید خوب توانسته است زن‌ها را بفهمد و این فیلم کاملاً می‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و یا کارهایی که خانم آذربایجانی ساختند هم همین‌طور است. مثلاً فیلم "آیینه‌های روبه‌رو" به عنوان فیلم اول‌شان فوق‌العاده خوب بود و به نظر می‌آید که این کارگردان دغدغه‌ها و مشکلات زن و حتی کسانی که ترنس هستند را خوب درک کرده است.

نقش زن در سینمای ایران در 10 سال اخیر دچار تغییرات بیشتری شده است
به خاطر همین من تأکید دارم که نقش زن در سینمای ایران در 10 سال اخیر دچار تغییرات بیشتری شده است؛ حالا این‌که چقدر موفق بوده است، شاید بتوان مفصل‌تر در مورد آن صحبت کرد اما به نظر می‌آید ما هرچقدر جلوتر می‌رویم بیشتر شاهد زنانی در پرده سینمای ایران هستیم که از فضای اجتماعی وام گرفته‌اند. البته همچنان عموم فیلم‌ها به زنانی می‌پردازند که از طبقه متوسط رو به بالای جامعه هستند و ما کمتر فیلمی را می‌بینیم که دغدغه‌های زنان مذهبی را به تصویر بکشد و به نظر می‌آید که باز این خلأ وجود دارد.

برخی عقیده دارند که در دوره‌ای از سینمای بعد از انقلاب و زمانی‌که زنان مجال حضور بیشتر در سینما یافتند و این حضور با انبساط فضای اجتماعی همراه شد، نگاهی رادیکالی به نقش زنان و دغدغه‌های آنان وجود داشت اما در سال‌های اخیر این نگاه تغییر یافته و وارد فاز واقعی‌تری شده است.  تحلیل دقیق شما از این تحولات چیست؟
بررسی روند بازنمایی نقش و جایگاه زن در سینما از تصویر معوج و نادرست و شاید مخدوش قبل از انقلاب به غیبت و فقدان او در سال‌های 57 تا اوایل دهه 60 و بالاخره حضور فعال و پررنگ او بر پرده سینما و نمایاندن زن تأثیرگذار و قدرتمند در جامعه، نشان می‌دهد که کماکان با مسایل و مشکلات در شیوه بازنمایی نقش زن مواجهه هستیم. زیرا همچنان مشکلات این قشر به دلایل متعدد که این مجال گفت‌وگو در مورد آن نیست باقی مانده است.

در فضاهای آکادمیک هنوز بسیاری از مطالعات در مورد نقش و جایگاه زن عموماً بر مطالعات در موضوعات جنسیتی متمرکز است و کمتر پژوهش‌هایی به مسایل زنان در سایر حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی توجه و تمرکز داشته است. در همین قیاس به نظر می‌رسد انعکاس گفتمان حاکم بر بستر اجتماعی بر بازنمایاندن جایگاه زن در سینما هم تأثیرگذار بوده و خواهد بود.

من معتقدم که حضور اجتماعی زنان حداقل در 10 سال اخیر بی‌نهایت پررنگ شده است و وقتی این گفتمان قدرت به زنان اجازه حضور اجتماعی می‌دهد، زنان خودشان به یک باور منطقی‌تر و متوازن‌تری می‌رسند و این توازن را در سینمای ایران هم می‌بینیم یعنی ما زنی را می‌بینیم که لزوماً زن منفعلی نیست.

به‌واسطه تغییرات اجتماعی نمی‌توان فیلم‌های دهه‌های مختلف را با هم مقایسه کرد
در اکثر فیلم‌های سینمایی از مردان به عنوان راوی غیرمجسم (در جایگاه دانای کل) فیلم استفاده می‌کنند و در بعضی از آثار سینمایی مانند "لیلا"، "به همین سادگی"، "رگ خواب" زنان راوی مجسم فیلم هستند که در این راوی مجسم فضای تردید، عدم اعتماد به نفس بر شخصیت مسلط است. این فیلم‌ها با وجود این‌که در زمان‌های مختلف ساخته شده‌اند به نظر می‌رسد در این ویژگی مشترک هستند. این ویژگی اشتراکی، چه تأثیری بر مخاطب می‌تواند داشته باشد؟
نمی‌توان در این مورد فیلم‌های "لیلا" یا به "همین سادگی"را با فیلم "رگ خواب" تحلیل و مقایسه کرد چون هرکدام از این فیلم‌ها در فضای اجتماعی منحصر به فرد خود ساخته شده‌اند. جامعه ما در 40 سال اخیر تغییرات بسیار زیادی در عرصه اجتماعی تجربه کرده است. مثلاً زنی که در زمان جنگ حضور داشته با زنی که در بین سال‌های دهه 60 تا 70 زندگی کرده است، باهم تفاوت دارند.

گفتمان حاکم بر دهه 60 را با گفتمان دهه 70 و یا 80 یا یکدیگر تفاوت دارد و این تفاوت آن‌قدر زیاد شده است که نمی‌توانیم این زنان بازنمایانده‌شده در آثر سینمایی را کاملاً با هم منطبق دانسته و شاید گاهی مقایسه کنیم. زن در گفتمان دهه شصت کاراکتری احساسی و الهه‌گونه دارد و بیشتر در درون خانواده و نقش‌های مرتبط با آن تصویر می‌شود. اما در گفتمان دهه هفتاد که همزمان با دوران پایان جنگ و ورود در فضای حرکت بیشتر به سوی رشد هستیم زنان نقش‌های فعال‌تر به خود می‌گیرند.

"لیلا" در فیلم مهرجویی زنی تا حدی منفعل و روشنفکر است و در درون خانواده با شاکله‌های سنتی زندگی می‌کند و خود او این ویژگی‌ها را دارد. او در برابر مشکلات خود را تسلیم کرده و در نهایت رها می‌کند و می‌رود اما در فیلم "به همین سادگی" با زنی در همین الگو در گفتمان دهه هشتاد مواجهه هستیم. این زن در کنار تلاش برای یافتن هویت اجتماعی پررنگ‌تر و توجه بیشتر به خود، خانواده را حفظ می‌کند. این زن شاید با مسایل درونی خود درگیر است و از دیده‌نشدن گله دارد اما در بیرون زنی مؤثر و تأثیرگذار به نظر می‌رسد. جالب است هنگامی که فیلم به همین سادگی را نگاه می‌کردم سکانس دم‌کردن چای توسط این دو زن برایم برجسته شد و ناخودآگاه به مقایسه این دو پرداختم؛ زن فیلم لیلا و زن فیلم به همین سادگی.

در کل به نظر می‌رسد مقایسه آثار فیلم‌سازان مشابه در دهه‌های مختلف بتواند نشانه‌های آشکارتری ارائه کند. فرضاً اگر بخواهیم مقایسه کنیم می‌توانیم زن فیلم‌های میرکریمی را با زن فیلم‌های حاتمی‌کیا مقایسه کنیم؛ چون این‌ها حتماً نشانه‌های سنتی و مذهبی و خانوادگی یکسانی دارند.

نوع بازنمایی زنان در دهه‌های مختلف در سینمای بعد از انقلاب
پس شما قائل به این هستید که شرایط فرهنگی و اجتماعی در سینمای ایران تأثیر گذاشته است. بنابراین می‌توانید مبتنی بر این گزاره یک تقسیم‌بندی خاص بر اساس بازنمایی که زنان در قاب سینمای ایران داشتند برای هر دوره ارائه دهید؟
بله، ما در سینمای دهه 60 که به هر حال کشور درگیر یک‌سری منازعات مرزی و سیاسی بود و گفتمان حاکم گفتمان شور و هیجان و دوره ابتهاج اجتماعی است، این گفتمان در سینمای ایران نمود یافت. یعنی ما با زنانی در سینما مواجه هستیم که در غیاب پدر خانواده سعی می‌کنند خانواده را حفظ کنند و تصویر مرد را قدرتمند نشان دهند. البته این شرایط در سینمای برخی کارگردانان این‌طور نمایش داده نشده است. ما در همان مقطع فیلم "نوبت عاشقی" را هم داشتیم که برای اولین‌بار مفهوم عشق را در سینمای بعد از انقلاب وارد کرد.

در دهه 70 آرام‌آرام نشانه‌های مدرن‌شدن را در سینمای ایران می‌بینیم و فیلم‌های این دوره بیشتر گیشه‌ای هستند. هرچند که بازهم این‌گونه فیلم‌ها را در دهه 60 نیز داشتیم اما زنی که در سینمای دهه 70 می‌بینیم آرام‌آرام دغدغه حضور اجتماعی پیدا می‌کند و در این دوره نسبت به دهه قبل خانواده‌ها بیشتر خانواده‌های هسته‌ای‌تری می‌شوند. خانواده‌ در سینمای دهه 80 به شدت دچار نزاع و درگیری می‌شود و ما زن‌هایی را می‌بینیم که در داخل خانه‌ خود بسیار دچار چالش‌های اجتماعی هستند و این چالش‌ها به شدت خود را در فضای اجتماعی بروز می‌دهد. در دهه 90 نمی‌توانم تعریف عنوان‌داری از جریان کلی سینما و بازنمایی نقش زن در آن داشته باشم و در این زمینه باید با پژوهش‌های اکادمیک به شکل‌گیری روند بازنمایی در این دهه اشاره کرد.

تصویر زن در سینمای ایران، تصویری کامل و جامع نیست
و به نظر شما سینمای ایران در طی این سال‌ها در ارائه الگوی درست و متناسب با واقعیت‌های اجتماعی زنان موفق عمل کرده‌ است؟

درواقع در کشور اسلامی تعریفی که می‌خواهیم از زن ارائه دهیم الگو حضرت زهرا(س) است. با این‌که اکثریت جامعه چنین الگویی را برای زن در جامعه پذیرفته‌اند اما تعریف مشخصی از آن ندارند و ما با وجود آن‌که حضرت زهرا(س) را به عنوان یک زن کامل در جامعه معرفی کرده‌ایم اما هنوز نتوانستیم این الگو را به درستی برای زنان جامعه تعریف کنیم.

کارگردان در چنین بستری بزرگ شده است و چون تعریف مشخصی از آن وجود ندارد، هیچ تصویر کامل و جامعی از زن ندارد. تصویری که از زن در سینما ارائه می‌شود، تصویر کامل و جامعی نیست و هرکدام از کارگردانان تنها بخشی از ویژگی‌های یک زن را به تصویر کشیده‌اند.

مثلاً یکی از چالش‌هایی که در سینما با آن مواجه هستیم آن است که در سینمای ایران هنوز نتوانسته‌ایم تصویر درستی از یک زن چادری را نمایش دهیم و تصویری که از یک زن چادری در سینمای ایران نمایش داده می‌شود یک تصویر معوج از یک زن مذهبی است و دقیقاً همین ناتوانی را در تصویر کردن جامع زنان داریم. متأسفانه زنان چادری ما در سینما شهروند درجه سه هستند. مثلاً در فیلم "جدایی نادر از سیمین" که به مشکلات خانواده‌های طبقه متوسط جامعه می‌پردازد، تصویری که از زن چادری ارائه می‌شود چیست؟ درحالی‌که خیلی از زنان مذهبی جزو طبقه متوسط جامعه هستند و لزوماً فعال اجتماعی نیستند و همین زنان مشکلاتشان بیشتر از زنان دیگر است. چون بسیاری از کارگردان‌های زن ما چادری نیستند و شاید این طبقه را نفهمیدند تا بتوانند آن‌ها را در فیلم‌های خود بگنجانند.

سینما باید زبان همه طیف‌های زنان باشد
در مورد عموم زنان چه تحلیلی دارید فکر می‌کنید سینما در بازنمایی زنان به سمت درستی حرکت می‌کند؟
من فکر می‌کنم عمده تلاش فعالان سینما در مقتدر و توانمند نشان دادن یک طیف از زنان جامعه است و آن هم زنان تحصیل‌کرده روشنفکر هستند و بقیه زنان در سینما غایب هستند. سینما باید لسان بسیاری از مخاطبان خود باشد نه محدود به طیف و طبقه خاص. در چنین تصویرگری طبقه غیربرخوردار و پایین آرزوهای خود را در پرده سینما جست‌وجو می‌کنند و سینما از تأثیری که می‌تواند بر جامعه بگذارد دور می‌شود.

به عقیده من سینمای ایران بیشتر به زندگی دو طیف از زنان جامعه تمرکز دارد یا به طبقات متوسط مرفه می‌پردازد و عموم زنان مقتدر را در این طیف به تصویر می‌کشد مانند فیلم‌هایی نظیر "سعادت‌آباد"،"بدون تاریخ، بدون امضاء" و... انگار که همه زنان موفق در این طیف قرار دارند و یا زنان بدبخت دچار مشکل را در طبقه پایین جامعه نشان می‌دهند که بیشتر هم مذهبی هستند. در کل سینما به زنان عموم جامعه خیلی نمی‌پردازد.

انتهای پیام/ 9507815

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین