پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۹۴۴۵
تاریخ انتشار: ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۱
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام اسماعیل آذری‌نژاد، فعال فرهنگی حوزه کتاب و کتابخوانی؛
شاید کم نباشند روحانیونی که برای تبلیغ می‌روند، کسانی که از خانواده می‌گذرند تا کمکی باشند و مرهمی بر دردها، اسماعیل آذری‌نژاد هم از این جنس روحانیون است. از کسانی که تلاش فردی چند ساله‌شان، کم‌کم در حال نتیجه دادن است و افراد دیگری را هم وارد میدان کرده است.


گزارش‌های صفحه ایسنتاگرامش پر از حرف است، پر از ایده و نقد و راهکار. باید ببینی تا متوجه شوی، می‌توان محرومیت‌ها را دید و به جای گلایه و انتقاد، کار کرد؛ خودجوش و از سر اخلاص؛ می‌توان روحانی بود و تبلیغ را با شیوه‌ای متفاوت به میان کودکان برد؛ می‌توان بی‌حاشیه و در سکوت کار کرد.

به گزارش مهرخانه، حجت‌الاسلام اسماعیل آذری‌نژاد، یکی از روحانیون فعال در اینستاگرام است، اما جنس فعالیت‌هایش متفاوت از دیگران و حتی روحانیونی است که نهایت کارشان گفتن از خود و خانواده و روزمره‌هایشان است. جنس دنبال‌کنندگان او نیز متفاوت است. او از کارهایش می‌گوید، از تجربیاتش، از بچه‌ها و آسیب‌هایی که برای رفع آن تلاش کرده‌ و مخاطبانش هم متوجه تمام این تلاش‌ها و رنگ و بوی فرهنگی آن هستند.

روزهای اولی که پیگیر صفحه‌اش بودم، عکس‌های بی‌رنگ و گزارش‌نویسی پست‌ها برایم چندان جذاب نبود. اما به مرور که پست‌ها را می‌خواندم، فضای کار و نوع حرکت برایم جالب و جالب‌تر می‌شد. برخلاف تمام صفحات رنگارنگ اینستاگرام، که پر از عکس‌های جذاب و متن‌های تأمل‌برانگیز بودند، با صفحه‌ای مواجه بودم که مخاطبان کمی نداشت، اما بی‌هیاهو و بی‌حاشیه بود. روحانی‌ای که هر روز یک یا دو پست در مورد قصه‌خوانی با بچه‌ها در پارک، مدرسه، خیابان، خانه و... می‌گذاشت:

«مرتضی پیش پدربزرگش بزرگ شده، سال‌هاست که پدر ندیده. دوست داشت برویم خونه آن‌ها هم، قصه بخونیم. برخی بچه‌ها مسخره‌اش می‌کردند و می‌گفتند خونه مرتضی بو می‌ده ما نمی‌آییم. (خونه‌های خود همین بچه‌ها هم دست کمی از این خونه نداره!) پدربزرگ مرتضی کارگر ساختمانی است در یک اتاق قدیمی و کوچک در حاشیه شهر دهدشت زندگی می‌کند. به سختی جامون شد. اما همین که دلش رو شاد کردیم راضی بود. مرتضی باید می‌رفت پیش‌‌بستانی اما پدربزرگش نتونست اون رو مدرسه ثبت‌نام کنه».

روحانی‌ای که گاهی هم از فرزندان خود نیز می‌نویسد. از ارغوانی که پنج- شش سال بیشتر ندارد و تأثیر مطالعه و البته تربیت والدین را به خوبی می‌توان در نگاه او دید:

«ارغوان: بابا بچه‌ها زیاد سؤال می‌کنند.
من: اگر بابا به سؤال‌های بچه‌اش جواب نده و باهاش حرف نزن چی می‌شه؟
ارغوان: این بی‌محلی به بچه است.
من: بی‌محل یعنی چی؟
ارغوان: مثلاً مامان من رو صدا بزنه من جواب ندم این یعنی بی محلی.
من: اگر بابا بی‌محلی کنه چه می‌شه؟
ارغوان: بچه عصبی می‌شه، اگر بزرگ شد، اون‌وقت به بچه خودش هم بی‌محلی می‌کنه. پس کی به سؤال‌های بچه جواب بده؟»

یا حسینی که کلاس ششم است:
«... بعد از کلاس بچه‌ها با گل، کاردستی‌های مختلف درست کردند. به پسرم حسین می‌گویم بابا کمک خواهرت کن تا بتونه با گل، آدم گلی، درست کنه. می‌گه بابا به قول خودت آدم باید خودش یاد بگیره، نباید دیگری یادش بده. بعد به ارغوان می‌گه بگو ببینم سر آدم چه شکلیه؟
ارغوان: دایره است.
حسین: حالا سرش را دایره کن».

شاید کم نباشند روحانیونی که برای تبلیغ می‌روند، کسانی که از خانواده می‌گذرند تا کمکی باشند و مرهمی بر دردها، اسماعیل آذری‌نژاد هم از این جنس روحانیون است. از کسانی که تلاش فردی چند ساله‌شان، کم‌کم در حال نتیجه دادن است و افراد دیگری را هم وارد میدان کرده است.

در روز کتاب و کتاب‌خوانی برای آشنایی بیشتر با فعالیت‌های جالب این روحانی فعال عرصه کتاب‌خوانی، گفت‌وگویی داشتیم با حجت‌الاسلام اسماعیل آذری‌نژاد. گفت‌وگو را بخوانید، اما صحفه اینستاگرام یا کانال تلگرام او را هم حتماً ببیند.

مهرخانه: با سلام و تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید. لطفاً خودتان را معرفی کنید و از کمی از خودتان بگویید.
آذری‌نژاد:
اسماعیل آذری‌نژاد هستم، متولد 1358. در کنار تحصیلات حوزوی، لیسانس جامعه‌شناسی و ارشد عرفان هم دارم. مدت 4 سال است که از قم هجرت کرده و با خانواده آمده‌ایم در شهر دهدشت، شهرخودمان، در استان کهگیلویه و بویراحمد؛ ساکن شده‌ایم و به تدریس در حوزه مشغول هستم. دو فرزند دارم، پسرم حسین کلاس ششم است و دخترم ارغوان 6 سال دارد.

مهرخانه: کمی از فعالیت‌هایتان بگویید و این‌که از چه زمانی شروع کردید و جرقه آن چطور زده شد؟
آذری‌نژاد:
من از قدیم به کتاب علاقه داشتم و نه تنها خودم کتاب زیاد می‌خواندم که برای بچه‌های مسجد هم وقتی از قم می‌آمدم، کتاب می‌آوردم و جلسات کتابخوانی با هم داشتیم. حتی زمانی در دهدشت یک کتابخانه زدم. فرزنددار که شدم هم برای رشد فکری و تربیت بچه‌هایم کتاب می‌خریدم و قصه‌خوانی می‌کردم.

دهدشت که آمدیم در منطقه خاصی که با آسیب‌های اجتماعی هم روبه‌رو بودند، بنا را گذاشتم که برای کودکان کار کنم. چون هم کودکان قشر فراموش‌شده‌ای بودند و هم کتاب در میان آن‌ها و در جامعه مهجور بود و بهایی به آن داده نمی‌شد. دیدیم که بهترین زمان برای تربیت فرد، کودکی است و بهترین وسیله هم کتاب می‌تواند باشد.


از همان ماه اول که نماز جماعت را در مسجد شروع کردم، در کنار آن برای بچه‌ها کلاس نقاشی و قصه‌خوانی و تئاتر داشتم. به مرور تصمیم گرفتیم این فعالیت را گسترش دهیم. به مدرسه‌ها می‌رفتم و برای بچه‌های ابتدایی قصه می‌خواندم و انشا می‌خواستم.

در یک برنامه دیگر، هر پنجشنبه با عده‌ای از دوستان پزشک و مشاور، به روستاها می‌رویم و آن‌جا هم برای بچه‌ها قصه‌خوانی می‌کنیم.

مهرخانه: این فعالیت‌ها به صورت خودجوش انجام می‌شود؟
آذری‌نژاد:
بله! وابسته به جایی نیستیم و قصد درآمدزایی هم نداریم و یکی از فعالیت‌های طلبگی‌مان محسوب می‌شود.

مهرخانه: در حقیقت شما با این انگیزه به دهدشت نرفتید، اما بعد از آسیب‌شناسی که انجام دادید به این نتیجه رسیدید که باید این فعالیت‌ها را انجام دهید.
آذری‌نژاد:
بله! من درس حوزه را خوانده بودم و دانشگاهم تمام شده بود. تصمیم گرفتیم در شهر خودمان کارهای طلبگی و تبلیغی‌مان را انجام دهیم. بعد که آمدیم، دیدیم دوستانی هستند که برای جوانان و بزرگسالان کارهایی را انجام می‌دهند، اما کسی برای کودکان کاری انجام نمی‌داد. ما هم این قشر را انتخاب کردیم.

مهرخانه: خانواده چقدر در این مسیر و انتخاب‌ها‌ همراهتان هستند؟
آذری‌نژاد:
مسلماً زیاد. همسرم که هر روز برای بچه‌ها برنامه کتاب‌خوانی دارد و روزی چند کتاب می‌خواند؛ و بچه‌ها عادت کردند. همسرم حقیقتاً برای بچه‌های خودم که خیلی زحمت می‌کشند. بچه‌ها هم معمولاً با من به روستا می‌آیند، کمکم می‌کنند و همراهی می‌کنند و تقریباً یکی از سرگرمی‌های بچه‌ها کار من است.


مهرخانه: هزینه فعالیت‌هایتان را چگونه تأمین می‌کنید؛ کتاب‌ها، هدایا، رفت و آمد و...؟
آذری‌نژاد:
بخشی از آن که شخصی است. مثلاً با ماشین خودم رفت و آمد می‌کنم؛ چون وابسته به جایی نیستیم و هزینه‌ای نمی‌گیریم. بخشی که کتاب‌ها هستند از صدقات و نویسندگان و ناشران و کسانی که کتاب‌ها را هدیه می‌کنند تأمین می‌شود و در این بخش تقریباً مشکلی نداریم.

مهرخانه: در حقیقت حمایت‌ها مردمی است و نه به پشتوانه نهاد و مرکز خاصی؟
آذری‌نژاد:
نهادهای دولتی شاید در حدود 5 درصد کمک کنند، اما کمک‌های مردمی خیلی بارزتر و بیشتر است.

مهرخانه: نگاه حوزه به این فعالیت و عمل‌کرد شما چطور است؟
آذری‌نژاد:
منفی نبوده است. ضمن این‌که من در حوزه تدریس دارم و روزهای پنجشنبه بیش از 20-30 نفر از طلبه‌های خودم همراهی می‌کنند. من گروه‌گروهشان می‌کنم و به مناطق مختلف می‌فرستم. از این نظر مشکلی وجود ندارد و طلبه‌ها خوب وارد کار شده‌اند و ما هم آموزش می‌دهیم و کتاب در اختیارشان می‌گذاریم و برایشان کلاس می‌گذاریم که چطور کار کنند.

مهرخانه: شما این فعالیت‌ها را یکی از راه‌های تبلیغ می‌دانید؟
آذری‌نژاد:
صد درصد. ما تمرکزمان را بر کار کودک و از راه قصه‌خوانی گذاشته‌ایم و تبلیغ ما این شده است.

مهرخانه: اثر عملی قصه‌خوانی‌ها و فعالیت‌هایتان را دیده‌اید؟
آذری‌نژاد:
می‌گویند مردی جلوی دهان گوسفند علوفه می‌گذاشت و می‌گفت بخور. بعد می‌زد زیر شکم گوسفند و می‌گفت پس کی چاق می‌شوی؟ گوسفند هم می‌گفت بگذار بخورم بعد بگو کی چاق می‌شوم. 2 هفته پیش در روستایی قصه‌خوانی می‌کردم، یکی از مسؤولان آموزش و پرورش آمد و گفت: هفته پیش که قصه می‌خواندید بر بچه‌ها تأثیری داشت؟ تغییری کردند؟ گفتم شما پنج سال است با این بچه‌ها در ارتباط هستید و کلاس می‌گذارید و آن‌ها تغییری نکرده‌اند، حالا توقع دارید در یک هفته که برای بچه‌ها قصه خواندم، تغییر ایجاد شود؟!


البته امکان ندارد، کودک یا انسانی با کتاب سروکار داشته باشد و هر روز کتاب بخواند و این خواندن بر رفتار، گفتار و فکر او تأثیر نداشته باشد. مثلاً من اگر هر روز برای بچه‌های خودم کتاب بخوانم، انشانویسی آن‌ها بهتر می‌شود، نوع فکرشان متفاوت می‌شود. در یکی از جلسات شبانه کتابخوانی که در خانه یکی از بچه‌ها داشتیم، داستان یک دایناسوری بود که عصبانی بود، در این کتاب مهارت‌هایی به صورت غیرمستقیم به کودک یاد داده می‌شود که وقتی عصبانی می‌شود باید چه کاری کند. مسلماً کودک این مسائل را یاد می‌گیرد و در رفتارهایش نمود خواهد داشت.

ما تنها کتاب‌خوانی نمی‌کنیم بلکه کندوکاو می‌کنیم. هدف ما پرورش فکر کودکان است. مثلاً بعد از خواندن قصه می‌گوییم چه سؤالاتی از این قصه به ذهنتان می‌رسد؟ بعد که جواب دادند می‌پرسیم، حسین، نظر حسن را قبول داری؟ بعد دلایلشان را می‌پرسیم. یعنی بچه‌ها را وادار به فکر کردن و گفت‌وگو می‌کنیم و به جای این‌که من حرف بزنم و فکری را به آن‌ها القا کنم، خودشان فکر می‌کنند و چیزی را کسب می‌کنند. این باعث می‌شود که فکر بچه‌ها شکوفا شود و هر حرفی را بی‌دلیل نزنند و یاد بگیریند که به قوه فکرشان تکیه و اعتماد کنند. امکان ندارد این شیوه در درازمدت جواب ندهد و به بچه‌ها کمک نکند.

مهرخانه: خانواده‌ بچه‌ها از این حرکت‌ها و فعالیت‌ها استقبال می‌کنند؟
آذری‌نژاد:
من جاهایی برای قصه‌خوانی می‌روم که خانواده‌ها آن‌قدر درگیر فقر و فلاکت و مشکلات زندگی هستند که قصه‌خوانی مسأله‌ای درجه دهم برایشان است و اصلاً در این فضا نیستند. یکی از جاهایی که پنج سال است قصه‌خوانی می‌کنم، تا به حال یکی از پدر و مادرها نیامده بگوید دست شما درد نکند یا این‌که چه کار می‌کنید؟ چرا؟ چون این‌ها آن‌قدر درگیر زندگی‌شان هستند که آگاهی ندارند یک قصه چقدر می‌تواند در رشد بچه‌ها تأثیرگذار باشد. البته من جلسات قصه‌خوانی را به خانه بچه‌ها برده‌ام تا خانواده‌ها هم در جریان باشند. با این وجود تا به حال مخالفتی نبوده است، حمایت خاصی هم نبوده است؛ نهایتاً بی‌تفاوتی است.


مهرخانه: مشکلات بچه‌ها هم مورد توجه شما است و این‌که بخواهید مشکلاتشان را آسیب‌شناسی یا حل کنید؟
آذری‌نژاد:
اصلاً اساس کار ما همین است. از قبل با به‌یار و معلم و... حرف می‌زنم و در مورد عمده مشکلات بچه‌ها سؤال می‌کنم و بعد هم خود بچه‌ها را بررسی می‌کنم که چه رفتارهایی را دارند و متناسب با آن‌ها قصه انتخاب می‌کنم.

بیش از دو-سه هزار جلد کتاب قصه و قصه‌های درجه یک دارم. به جرأت می‌توانم بگویم که شعار من این است که وقتی کتاب جدیدی در تهران چاپ می‌شود دو هفته یا نهایتاً یک ماه بعد من باید در دهدشت آن کتاب را داشته باشم. لذا کتاب‌های درجه یکی در مهارت‌آموزی و تربیت و پرورش فکر و... که به کودک کمک کند تهیه می‌کنم. مثلاً در محله خود ما بچه‌های بی‌سرپرست زیادند؛ بچه‌هایی که مادر طلاق گرفته یا پدر هست و مادر نیست و...، باید به این بچه‌ها از طریق قصه کمک کرد.

در نهایت این‌که، بله من به مشکلات و مسائل منطقه توجه دارم و متناسب با آن قصه را انتخاب می‌کنم.

مهرخانه: این کارها و برنامه‌ها را برای اولیا و پدر و مادرها هم دارید؟
آذری‌نژاد:
در محله‌ای که گفتم آسیب زیادی وجود دارد، معمولاً در بوستانی که آن‌جا هست، دو وعده در روز کتاب‌خوانی با بچه‌ها داشتیم. گاهی من کتاب می‌خواندم و گاهی خودشان می‌خواندند. گاهی هم پدر و مادرها می‌آمدند. من برای این‌که والدین مطالعه را جدی بگیرند، دو سه کار انجام می‌دهم. یکی این‌که به پدر و مادرها می‌گویم بیایید و برای بچه‌هایتان کتاب بخوانید تا آن‌ها هم درگیر قصه‌خوانی شوند. یا این‌که می‌گویم یک کتاب به شما می‌دهم، بروید و برای بچه‌تان کتاب بخوانید. یا این‌که کتاب‌های تربیتی هم همراه خودم می‌برم و می‌گویم من برای بچه‌هایتان کتاب می‌خوانم، شما هم این کتاب که در مورد تربیت فرزندان است بخوانید.


حتی گاهی به خانه‌هایشان می‌روم و مشکلات و نیازهای مادی اگر داشته باشند، با خیرین صحبت می‌کنم. مثلاً خانه‌ای آشپزخانه یا حمام یا حتی دستشویی ندارد، این‌ها را کمک می‌کنیم تا از طریق خیرین حل شود. یعنی تنها نیازهای روحی نیست؛ به مشکلات مادی هم تا جایی که بتوانیم توجه داریم. یا مثلاً می‌بینم که بچه‌ای کتک می‌خورد، به خانه آن‌ها می‌روم و با پدر و مادرش صحبت می‌کنم در مورد نیازها و خواست‌های بچه‌ها.

مهرخانه: مناطق فعالیتتان را بر چه اساسی انتخاب می‌کنید؟ اولویت خاصی دارید؟
آذری‌نژاد:
ما دو معیار برای انتخاب داریم؛ یا روستاهای دور و مناطق محروم و یا روستاهای آسیب‌خیز، مثلاً روستاهایی که مرکز توزیع مواد استان هستند و یا خودکشی زیاد و مشکلات دیگری دارند. در حقیقت دو معیار آسیب‌های اجتماعی؛ و فقر مادی و دوربودن از شهر ملاک انتخاب ما است و سعی هم داریم که هر هفته پنجشنبه‌ها به طور مستمر برویم و توجه بیشتری داشته باشیم. یک بار فایده ندارد و برنامه ما این است که بچه‌ها هر هفته در معرض نسیم خوش کتاب قرار بگیرند.

مهرخانه: هدف و آینده‌ای که برای برنامه‌تان در نظر دارید چیست؟
آذری‌نژاد:
این‌که بچه‌ها به طور روزانه با کتاب انس داشته باشند؛ طرحی را در مدارس حاشیه شهر و مناطقی که آسیب‌خیز هستند، شروع کرده‌ایم که کتابخانه برایشان بزنیم. تاکنون برای دو مدرسه و دو مسجد در روستا کتابخانه زدیم و برای سه مدرسه در شهر هم و سه مدرسه دیگر در روستاها در حال تجهیز است.


کتابخانه‌ای که تأسیس می‌کنیم به این صورت است که یک اتاق کامل از مدرسه را می‌گیریم و آن را رنگ‌آمیزی و زیباسازی می‌کنیم و میز و صندلی‌هایی متفاوت از فرم مدرسه و رنگی تهیه می‌کنیم و کتاب و لوازم‌التحریری می‌گذاریم که بچه‌ها زنگ‌های انشا و هنر را در این کلاس به نقاشی و قصه‌خوانی و نمایش و تئاتر و نمایش عروسکی با عروسک‌هایی که تهیه کرده‌ایم بگذرانند. یعنی هرآن‌چه بتواند به شادی و نشاط و رشد فکری بچه‌ها کمک کند در آن اتاق فراهم می‌کنیم؛ بدون آن‌که نیازی باشد بچه‌ها چیزی همراه خود بیاورند.

خود من هم مستمر به مدارس سر می‌زنم که ببینم آیا از کلاس استفاده می‌شود و ساعت‌های انشا و هنر را در آن‌جا می‌گذرانند یا نه و برایشان کتاب می‌خوانم و... .

مهرخانه: هزینه این کارها چطور تأمین می‌شود؟
آذری‌نژاد:
همه از طریق خیرین. نه این‌که خیر ثروتمندی پشت این مسأله باشد؛ مثلاً یکی معلم است می‌گوید من بیست تومان می‌دهم، یکی پنجاه تومان، یکی صد تومان یا مثلاً من به مادرم می‌گویم اگر می‌خواهی برای پدرت خیرات کنی، بده من برای بچه‌ها دو تا کتاب بخرم.


من یک کانال تلگرام و یک صفحه اینستاگرام دارم و آن‌جا گزارش روزانه می‌گذارم، مردم گزارش‌ها و فعالیت‌ها را که می‌بینند، کمک می‌کنند.

مهرخانه: فکر می‌کنید که باید افراد دیگری را هم با خودتان همراه کنید و فعالیت‌تان را توسعه دهید؟
آذری‌نژاد:
بله. از طریق همین کانال تلگرام و اینستاگرام، افراد زیادی شور و شوق بچه‌ها را که می‌بینند، گفته‌اند که ما خودمان این فعالیت‌ها را در مدرسه و محله و فامیل خودمان انجام می‌دهیم. یا حتی طلبه‌های خودمان در استان شروع به فعالیت کردند در روستاهای مختلف.


بالای پنجاه نفر از شاگردان طلبه خودم در روستاها می‌روند و کار و تبلیغ می‌کنند و این کار الحمدلله در حال گسترش است. مثلاً همین امروز یکی از کتابخانه‌های استان تماس گرفته بودند که ما کتابخانه داریم اما کتابخوانی نداریم که خارج از محیط کتابخانه بچه‌ها را جذب کنیم و خواستند یک دوره و مشاوره بگذاریم در مورد کارهایی که می‌شود انجام داد. الحمدلله افراد زیادی چه تلفنی و چه تلگرامی در مورد این‌که چه باید بکنند سؤال می پرسند.

مهرخانه: پس مخاطبان در مورد این‌که چطور فعالیت کنند و چه کارهایی انجام دهند، سؤال هم می‌کنند؟
آذری‌نژاد:
بخشی از وقت شبانه من به پاسخگویی به سؤالات تلگرامی و اینستاگرامی این افراد و مشاوره و یا معرفی کتاب می‌گذرد.

اینستاگرام
https://www.instagram.com/smaeel_azari96/

تلگرام
t.me/joinchat/Bzj9kz7uR4-8TajFhgaXsA

انتهای پیام/ 930623
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار