پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۳۹۹۰۳
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۷
ریان رفیعا


مسأله حجاب، در جامعه ایرانی یکی از مسایل فرهنگی است که توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این مسأله نیاز به بررسی فرهنگی – اجتماعی جدی دارد تا بر اساس آن سیاست‌های فرهنگی منطبق بر زیست‌بوم و اعتقادات شهروندان در فضای فکری ایشان پایه‌ریزی شود.

یادداشت حاضر قصد دارد کمی ‌فراتر برود و حجاب را در متن فرهنگ بازیابد. این‌که فرهنگ بر ساختارهای کلان و از پیش تعیین‌شده بنا می‌شود یا در عصری زندگی می‌کنیم که روایت‌ها، ترجیحات و کردارهای فرهنگی مرجح فرد فرد شهروندان، فرهنگ را می‌سازد، سؤالی است که ذهن جامعه‌شناسان و سیاست‌گذاران فرهنگی بسیاری را در سراسر جهان به خود مشغول کرده است. هر چند این سؤال همچنان بدون پاسخ متقن باقی مانده اما آن‌چه پر واضح است این است که امروز قدرت شکل دادن افکار عمومی ‌و لوازم و ابزارهای آن بسیار خرد و منتشرتر از آن است که هیچ دولت یا سازمان یا منبع قانون‌گذاری بیاندیشد که مصوباتش مطاع محض تلقی خواهد شد یا افراد، صرف صدور بایدها و نبایدها آن را اجرایی می‌کنند. این بدان معنا نیست که ساختارها را به هیچ بیانگاریم، اما این هنر ساختارها است که سلایق و ذائقه‌ها را با خود همراه کنند و هنجارهای مدنظرش را ساماندهی نماید.

سیاست‌گذاری فرهنگی در بسیاری از کشورها دستخوش تغییرات سریع، تکثر سلایق و عقاید و ارزش‌ها و قوانین ذهنی است که بیشتر از نمایش‌های رسانه‌ای و گیم‌های مجازی صادر می‌شوند؛ تا برساخته ساختارها و مبادی قانونی ثابت و مستحکم رسمی ‌باشند. به چین نگاه کنید. 60 قانون برای فیلتر فضای مجازی و رسانه‌ای به تصویب رسانده و سازمان عفو بین‌الملل مدعی است که این کشور "بیشترین تعداد ثبت‌شده ژورنالیست‌های زندانی و مخالفان فعال در فضای مجازی را دارد". یا در مورد ونزوئلا، این کشور همین امسال فعالیت سی ان ان اسپانیایی و کانال‌های مختلف کلمبیایی را خلاف امنیت ملی و موجب تشویش اذهان مردم تشخیص داده و تعطیل کرده است (1). در نمونه دیگر، باید دید چگونه است که رژیم صهیونیستی دوریت رابینیا، نویسنده رمان "تمام رودها" را در حالی مورد سانسور قرار داد که ابتدا داستان او برای لیست کتب درسی ملی انتخاب شده بود اما به ناگاه تنها به دلیل تم داستان که مبتنی بر دوستی "یک دختر فلسطینی با یک دختر اسرائیلی" است، او مورد شدیدترین سانسورها و حتی تهدیدها قرار گرفت (2). یا چطور در آمریکا، کتاب "پرفسورها: 101 دانشگاهی آمریکایی خطرناک" منتشر می‌شود تا چهره 101 استاد دانشگاه را به اتهام ضدصهیونیسم بودن چنان تخریب کند که نه تنها ایشان از دپارتمان و دانشگاه محل کار خود اخراج شوند بلکه مورد صدها نامه و تلفن تهدیدآمیز قرار بگیرند و آرامش ایشان در مقام نظریه‌پرداز و استاد جاافتاده دانشگاه به کل سلب شود. و نهایتاً این‌که چرا در عصر "آزادی اطلاعات" شبکه المنار باید در آمریکا، اسپانیا، آلمان و فرانسه فیلتر باشد و پرس‌تی وی و هیسپن‌تی وی از ماهواره‌های اروپایی، آمریکایی و شرق آسیا حذف شود؟

این‌که چقدر اعمال هر یک از این سیاست‌ها صحیح یا ناصحیح است محل بحث این یادداشت نیست. این نکته حائز اهمیت است که تمام دولت‌ها (و رژیم صهیونیستی) بدون استثناء با این چالش روبه‌رو هستند که شهروندانشان چه فیلمی می‌بینند، چه رمانی می‌خوانند، چه شبکه رادیویی یا تلویزیونی مصرف می‌کنند، در کدام رسانه‌های اجتماعی حضور دارند، چه مارک‌ها و مدل‌هایی لباس می‌پوشند، اساتید دانشگاه چه نوع ایدئولوژی را در کلاس‌ها و نوشته‌هایشان تبلیغ می‌کنند، و... .

این تشویش و دغدغه مدام اما به حوزه دولت‌ها هم ختم نمی‌شود؛ انواع جنبش‌ها و نهادهای مدنی هم شکل گرفته‌اند که مسائل مبتلابه حوزه فرهنگ را مورد هدف قرار می‌دهند و گاهی در مقابل هم رقابت می‌کنند. برای مثال انواع سمن‌های حامی‌ خانواده در مقابل سمن‌های حامی ‌حقوق همجنس‌بازان صف‌آرایی کرده‌اند، نمونه‌های بسیاری از کمپین‌های محیط زیستی و طالب سبک زندگی سالم در سراسر جهان فعال است، نهادهای مردم‌نهاد بسیاری وجود دارد که حقوق مهاجران را در اروپا و آمریکا پیگیری می‌کنند و در مقابل آن‌ها گروه‌های نژادپرستی فعال‌اند که خواهان حراست از ژن سفید و برتری فرهنگی سفیدپوستان هستند؛ و این لیست را می‌توان همچنان ادامه داد... .

بدین‌ترتیب، فرهنگ امروز با بازیگران و ابزار و ساختارهای بی‌نظیر متنوعی برساخته می‌شود. نگاهی به جامعه ایران نیز نشان می‌دهد که ما استثناء نیستیم. ما درست مثل دیگر مردم جهان دستخوش شبکه‌های ماهواره‌ای، شبکه‌های اجتماعی، گیم‌ها، در عین حال محافل، پیش‌روان اجتماعی، دورهمی‌های جوانانه در کافی‌شاپ‌ها، سینما، موسیقی، عضویت در سمن‌های ملی و بین‌المللی و هزاران فاکتور دیگر هستیم.

فهم این منطق جدید البته برای سیاست‌گذاران فرهنگی بسیار حیاتی است. یکی از موضوعات اساسی برای جامعه ایران نیز حجاب زنان است. حجاب برای ما قطعاً یک تعریف رسمی ‌و ساختارگرایانه دارد و آن عدم بی‌حجابی است؛ یعنی قانون ما بیش از آن‌که حجاب را تعریف کند توضیح مواضع ما علیه بی‌حجابی را تبیین کرده است. در مرّ قانون (مانند ماده 638 مجازات اسلامی ‌و تبصره آن)، بی‌حجابی به عنوان یک عمل حرام و غیرقانونی ممنوع شده است. این تعریف از حجاب بسیار مینیمالیستی به نظر می‌آید و حتی میزان جریمه آن به لحاظ مدت حبس یا جریمه نقدی در مقایسه با بسیاری از جرم‌های دیگر، که شاید تأثیر اجتماعی بسیار محدودتری دارند، ناچیز است. تقید به همین نگاه ساختارگرایانه، مبارزه با بدحجابی یا عدم پایبندی به حجاب را نیز مشروع می‌کند. مثلاً تشکیل گشت ارشاد از این منظر اقدامی ‌قانونی است؛ درست مانند تشکیل پلیس مبارزه با مواد مخدر. این منظر ساختارگرایانه به حجاب که نقض آن موجب اعمال تنبیهی باز هم قانونی است، در جای خود محترم است. اما منطق فرهنگ امروز می‌گوید چنین رویکردی برای امروز کافی نیست.

امروز اما ما مدرن شده‌ایم. با همه مقاومتی که داریم در بسیاری از ابعاد فرهنگ، مدرن شده‌ایم. فردیت فرد خواه ناخواه بزرگ شده است. دخترها باید به‌هنگام و عمیق بدانند چرا باید محجبه باشند. در مورد قانون‌گذاران و سیاست‌گذاران فرهنگی دهه 60 احتمالاً شواهدی برای تمایل اکثریت زنان به "حجاب" نه "حجاب‌ها" وجود داشته است که برای نقض آن قانون نوشته‌اند. اما در مورد زنان دهه نود قطعاً مفهوم "حجاب" به "حجاب‌ها" تغییر یافته است و انواع حجاب، مدهای متنوع حجاب، ترکیب رنگ‌های متفاوت و... برایشان مسأله است.

حجاب بخشی از قانون است و قانون در همه نظام‌های حقوقی امری است مطاع. اما واقعیت حجاب برای یک زن فراتر از این است. حجاب برای زن یک تجربه‌زیسته در تمام آنات زندگی است. برای مثال، یک زن چادری را تصور کنید. او 5 متر پارچه مشکی را برای تمام ساعات روز با خود حمل می‌کند و این به اضافه روسری یا مقنعه و مانتویی است که مانند دیگران می‌پوشد. او تابستان را متفاوت از مردانی می‌چشد که قانون می‌نویسند، زمستان را نیز طور دیگری می‌یابد. او امروز چالش‌هایی با مردان خانواده‌اش هم دارد. اثبات زیبایی او در مقابل دیگری‌اش امری بس دشوار شده است و البته انتخاب‌گری او امروز معنی‌دارتر از مادرش در دهه 60 خواهد بود.

اعتقاد نگارنده در نگارش سطور بالا این نیست که هیچ هنجاری را درباره حجاب نباید در نظر گرفت، بلکه دیدن تنوعات فرهنگی در امر حجاب با حفظ حدود شرعی است. از حق نگذریم مدیریت فرهنگی و اجتماعی حجاب نیز بسی سخت شده است. در اداره‌جات ما دادن فضای جدا به زنان محجبه که مایلند فضای جدایی داشته باشند، لزوماً به مذاق مردان مدیر که می‌خواهند هرگاه سرزده وارد اتاق شوند، خوش نمی‌آید. از آن طرف، مدیری که عزم بر جدایی جنسیتی کند، چنان‌که نمونه‌هایی از آن دیده شده است، مورد سرزنش قرار میگیرد و عده ای با بیان اینکه این سیاست، گویی انتخاب‌گری افراد از جمله زنان محجبه را به تعریف محیط کاری خود محدود کرده است با دیدگاه وی مخالفت می کنند. این دوگانه‌های بی‌انتها در انتخاب‌های فردی و مدیریتی، موضوع حجاب را به موضوعی پیچیده اما جالب بدل کرده است.

این یادداشت به رشته تحریر در آمده که بیش از پیش به اهمیت فرامتن حجاب توجه کنیم. نگارنده که معتقد به آثار مثبت حجاب است و حجاب را یکی از پارامترهای دستیابی به جامعه سالم می‌داند، معتقد است که مسأله حجاب با توجه به سیر تربیتی دختران ما، از مهدکودک تا دانشگاه، مورد مداقه قرار گیرد و در نظر گرفته شود وقتی اتمسفر حاکم بر نظام تربیت رسمی و غیررسمی ما دعوت به درونی‌کردن ارزش‌ها نمی‌کند، چه سیاست‌هایی باید در پیش گرفت؟

پی‌نوشت
1.    "Para el régimen informar es delito: 49 medios han sido cerrados durante el 2017 por orden de Maduro". La Patilla (in Spanish). 30 August 2017. Retrieved 2017-08-31.
2.    https://www.theguardian.com/world/2017/apr/08/dorit-rabinyan-novel-censorship-israel

* دانش‌آموخته روابط بین‌الملل و مطالعات زنان


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار