پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۰۱۵۲
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۵
گفت‌وگو با رضا فرهمند، کارگردان مستند "زنانی با گوشواره‌های باروتی"


مستند بلند «زنانی با گوشواره‌های باروتی» به کارگردانی رضا فرهمند در یازدهمین جشنواره فیلم حقیقت رونمایی شد. این مستند پیش از این با نام "خوشحال بودم که نمی‌توانستم متنفر باشم" تولیدش آغاز شده بود و سپس به "زنانی با گوشواره‌های باروتی" تغییر نام داد. رویکرد این مستند پرداختن به زنان و کودکانی از گروه‌های مختلفی است که هر کدام به طریقی با جنگ در ارتباط هستند و از آن تأثیر پذیرفته‌اند؛ زنانی که قربانیان جنگ با داعش بوده و مدتی طولانی در اسارت این گروه بوده‌اند، زنانی که همسران مردان داعشی بوده و در جهاد نکاح شرکت داشتند و گروه سوم زنانی که به عنوان ژورنالیست یا خبرنگار در مناطق جنگی حضور داشته و اخبار جنگ را به دنیا مخابره می‌کنند.

همین توضیح مختصر از فیلم نشان می‌دهد که این مستند تفاوتی منحصر به فرد با آثار مستند ساخته‌شده از جنگ با داعش و زنان درگیر در آن دارد؛ موضوعی که رضا فرهمند به عنوان کارگردان این اثر بارها بر آن تأکید داشته است و این اثر را نقطه عطف موفقیت فیلم خود می‌داند. در این رابطه گفت‌وگویی با کارگردان مستند "زنانی با گوشواره‌های باروتی" داشتیم که در ادامه می‌خوانید.


با توجه به این‌که فیلم مستند شما به تازگی در جشنواره سینما حقیقت به روی پرده رفته است؛ لطفاً ابتدا توضیحی درباره فضای حاکم بر فیلم به ما ارائه دهید و محورهای اصلی اثر خود را شرح دهید.
تمامی ماجراهای مستند "زنانی با گوشواره‌های باروتی" در فضای جنگ در کشور عراق می‌گذرد و ما در این فضای جنگ سعی کرده‌ایم لایه زنان درگیر با موضوع جنگ را دنبال کنیم و درواقع از طیف‌های مختلفی از زنان اعم از زنانی که قربانی جنگ با داعش بودند تا زنانی که همسران مردان داعشی بودند، تصویربرداری کنیم. نکته قابل توجه این است که همسران مردان داعشی شامل دو طیف می‌شوند؛ یک دسته از این زنان متعلق به کشور عراق هستند و دسته دیگر، زنان غیرعراقی هستند که از کشورهای دیگر وارد کشور عراق شده‌اند که این دسته از زنان دارای ملیت‌های متنوعی هستند. فیلم از دریچه نگاه یک زن ژورنالیست روایت می‌شود که این زن مستقیماً در صحنه جنگ حضور دارد و فضای کلی فیلم را شکل می‌دهد.

نمایش تصویری واقعی از زنان داعشی، ویژگی منحصر به فرد این مستند است
در طی سال‌های جنگ با داعش در عراق و سوریه فیلم‌های مستند زیادی در مورد زنان درگیر در جنگ ساخته شده است. چه چیز در اثر شما تازگی دارد که به نظر شما آن را متمایز با دیگر آثار مستند می‌کند؟
ویژگی منحصر به فرد این مستند این است که یک زن ژورنالیست وارد متن جنگ می‌شود و همه چیز از دیدگاه زنانه و ژورنالیستی او روایت می‌شود. بنابراین نگاهی که به جنگ در فیلم ارائه می‌شود، نگاهی زنانه است. از طرف دیگر این فیلم یکپارچه زن است و من فکر می‌کنم بیشتر از این‌که فیلم یک فیلم مردانه باشد، با توجه به اینکه به موضوع جنگ می‌پردازد، در اصل یک فیلم زنانه است؛ چون به ندرت و شاید فقط در چند صحنه انگشت‌شمار مردها در آن حضور دارند اما بقیه فیلم مربوط به زنان است و زنان در آن نقش جدی ایفا می‌کنند.

این‌ها همه دستاوردهایی جدید و نو است که به‌ندرت در سینمای مستند شاهد آن بودیم و می‌توانم به جرأت بگویم که تا به حال چنین اتفاقی در سینمای مستند داخل کشور نیفتاده است. در دنیا هم تا به حال در مورد داعش تصویر مشخص و واضحی از زنان داعشی نداشته‌ایم و همیشه این مسأله برای ما مبهم بوده که واقعاً همسران مردان داعش چه کسانی هستند؟ چه ویژگی‌هایی دارند؟ و چگونه فکر می‌کنند؟؛ بیشتر آثار مستند بر زنان قربانی داعش تمرکز کرده‌اند و کم و بیش فیلم‌های مستند قابل توجهی از این دسته از زنان ساخته شده است.

بدون سوگیری به زنان داعشی نگاه کردیم
با توجه به این‌که شما به عنوان کارگردان مدتی در مناطق جنگی حضور داشته و تجربه زندگی در شرایط جنگی را دارید، در مورد دیده‌ها و تجربیات خود که ممکن است نکته کلیدی این تجربه فیلمسازی شما را رقم زده باشد بیشتر توضیح دهید.
تصویربرداری این فیلم مستند نزدیک به 2 ماه طول کشید و پایان تصویربرداری با یک حادثه تلخ رقم خورد. حادثه از این قرار بود که در بدو ورود به یک شهر ناگهان از سمت داعش خمپاره‌ای به سمت ما شلیک شد که متأسفانه مترجم گروه ترکش خورد، یکی از فیلم‌بردارهای گروه کشته و صدابردار هم دچار موج‌گرفتگی شد و این اتفاق درواقع نقطه پایان این فیلم است.

جدای از این اتفاق، در طول این 2 ماه، ما و همه عوامل فیلم با یکدیگر در شرایط سخت زندگی و در نقاط مختلف عراق کار کردیم. مهم‌ترین چیزی که فکر می‌کنم نکته بسیار مثبت این فیلم است این است که ما کاملاً بدون سوگیری نسبت به زنان داعشی نگاه کردیم و اساساً آن‌چیزی که در این فیلم مهم است بعد انسانی این زنان است؛ مستقل از پیوست‌های اعتقادیشان.

نگاه "نور" به عنوان یک زن ژورنالیست عراقی به این زنان، نگاه به انسان‌هایی‌ست که دچار فریب شده‌اند ولی فیلم به همه آن زنان اجازه می‌دهد که کاملاً حرف‌های خود را بیان کنند و با این‌که ما ضد گروه داعش و با اعتقادات آنان مخالف هستیم اما تلاش کردیم آن‌قدر فضای فیلم را باز کنیم که یک زن بتواند بگوید که "من اتفاقاً خیلی هم خوشحال هستم که داعشی بودم و به این اعتقادم افتخار می‌کنم". آن‌قدر آزادی در فضای ذهنی فیلم وجود دارد و به نظر من آن‌قدر فیلم چیدمان درستی در تدوین و شکل روایت خود دارد که کاملاً این آزادی را حتی به زنان داعشی می‌دهد که از داعش دفاع کنند و در عین حال، مخاطب دچار گیجی نشود و ذره‌ای در مورد ماهیت داعش و نادرستی اعتقادشان شک نکند.

به نظر من این اتفاق مهمی است زیرا به ما کمک می‌کند که لایه‌های جدید داعش را بیشتر بشناسیم تا در نحوه مواجهه با این گروه هشیارتر عمل کنیم و چه بهتر که این افتخار نصیب سینمای مستند ایران شود. این دستاورد مهمی برای سینمای مستند کشور خواهد بود چون ما فیلم‌سازان، همگی در پیکره واحدی در سینمای ایران کار می‌کنیم و هر اتفاق خوبی که بیفتد، مسلماً برای همه سودمند خواهد بود.

شما بیشتر در چه مناطقی حضور داشتید؟
من صرفاً در کشور عراق کار کردم و به مناطق جنگی سوریه وارد نشدم و در دوران تصویربرداری در سه جنگ کلیدی حضور داشتم. جنگ تلعفر که فیلم با این جنگ شروع می‌شود، جنگ ایازیه که شهری نزدیک تلعفر است و بعد حویجه که آخرین نقطه‌ای بوده است که داعش به طور متمرکز در آن حضور داشته است.

بیشتر زنان غیرعراقی همسران داعش متعلق به کشورهای ترکیه، آذربایجان، روسیه و افغانستان بودند
در مورد ملیت‌های این زنان بگویید؛ عموم این زنان متعلق به چه کشورهایی بودند؟

زنانی که ما در مواجهه با آن‌ها قرار گرفتیم بیشتر متعلق به کشورهای روسیه، آذربایجان، ترکیه و افغانستان بودند و این زنان کسانی بودند که با آن‌ها مواجهه تصویری داشتم و در فیلم مصاحبه با آن‌ها آورده شده است. اما در این بین زنان فرانسوی و آلمانی هم وجود داشتند که متأسفانه نتوانستم به این زنان دسترسی پیدا کنم. زنان عراقی هم بیشتر همسران مردان داعش را تشکیل می‌دادند چون به هر صورت داعش از عراق ظهور کرده بود و بیشتر جمعیت این زنان ملیت عراقی داشتند اما از اطراف هم به آن‌ها پیوسته بودند.

این زنان در زمانی که زیر پرچم داعش بودند بیشتر به چه کاری می‌پرداختند و چه وظایفی را برعهده داشتند؟؛ صرفا در جهاد نکاح داعش شرکت داشتند و یا این‌که به فاز جنگی هم وارد می‌شدند و آموزش‌های حملات انتحاری می‌دیدند؟
این زنان عمدتاً در جهاد نکاح شرکت داشتند. مثلاً من با یک زن داعشی روبه‌رو شدم که بیان می‌کرد به دلیل این‌که در کشور محل زندگی‌اش تبلیغ می‌کردند که در عراق همه چیز خوب است و شرایط ایده‌آلی وجود دارد، از آذربایجان به عراق مهاجرت کرده است. سرانجام در همین عراق با مردی داعشی ازدواج کرده و در زمان محاصره شهر، شوهرش کشته می‌شود و او می‌ماند و چندین بچه قد و نیم‌قد و این زن با بچه‌های خود در کشوری غریب بلاتکلیف مانده بود.

یکی از وظایف زنان داعشی، تولید مثل است
مهم‌ترین چیزی که در این فیلم مشخصاً گفته نمی‌شود ولی به صورت تصویری نشان داده شده، این است که مثلاً در یک سکانس فیلم، سه اتوبوس خارجی تقریباً 160 زن را وارد کمپ مخصوص می‌کند. شما در آن صحنه بیشتر از سه برابر زنان، کودک زیر یکسال یا دو سال می‌بینید که به نظر من این زنان یکی از وظایف مشخص‌شان این بوده که تولید مثل کنند. کودکان زیادی در این مناطق وجود داشت که همه آن‌ها متعلق به زنان و مردان داعشی بودند.

این فیلم مستند بدون سوگیری‌های مذهبی به گروه‌های مختلف زنان درگیر جنگ پرداخته است
تمام قصه همین است که این زن به تنهایی به عراق و مناطق تحت نفود داعش مهاجرت کرده، ازدواج کرده و حالا شوهرش که داعشی بوده است، کشته شده و یا فرار کرده است و او با چندین فرزند، تک و تنها و بلاتکلیف مانده است و سرنوشت این زنان واقعاً تراژدی وحشتناکی است. با توجه به این‌که اصولاً این قصه به طور کلی به دلیل مسایل مذهبی به‌وجود آمده اما ما در این فیلم سعی کردیم به این عنصر کلیدی توجهی نکنیم؛ چون قصد داشتیم انسان به معنای انسان و زن به معنای زن را در واقعه جنگ ببینیم و قصه اختلافات مذهبی در مستندها و فیلم‌های سینمایی زیادی به صورت شعاری مطرح شده است.

روند تسلیم این زنان چگونه بوده؛ با نیروهای عراقی وارد جنگ هم می‌شدند یا این‌که به طور خودخواسته تسلیم می‌شدند؟
قبل از این‌که یک شهر محاصره ‌شود، این زنان مثل همه ما زندگی می‌کردند. شهر که محاصره شد، بخشی از همسران این زنان اقدام به فرار می‌کردند و بخشی هم در محاصره کشته می‌شدند و فقط آن چیزی که از یک شهر محاصره‌شده باقی می‌ماند، این زنان بودند. ارتش و نیروی‌های مردمی به دلیل این‌که اغلب این زنان مسلح نبودند، با آن‌ها وارد جنگ نشده و آن‌ها را از شهرها خارج کردند و این زنان در کمپ اسکان پیدا کرده و مجدداً در همین کمپ نیز به زندگی خود ادامه می‌دهند.

بسیاری از زنان داعشی بعد از تسلیم نیز به اعتقادات خود پایبند بودند
این زنان بعد از تسلیم، هنوز هم اعتقادات قبلی خود را حفظ کرده بودند یا تغییراتی در تفکرات و دیدگاه‌های مذهبی‌شان به‌وجود آمده بود؟
بسیاری هنوز هم نمی‌خواستند باور کنند که آن‌چه به آن اعتقاد دارند نادرست است. تصور کنید که مادری فرزندش زخمی و گرسنه و همسرش هم یا آواره و یا کشته شده بود و یک آینده مبهم و سیاه پیش‌روی این مادر قرار داشت که به‌واسطه اعتقاداتش به داعش به‌وجود آمده بود. حالا گروهی مستندساز از او می‌خواهند در مورد اتفاقاتی که برایش افتاده و در مورد شرایط خود صحبت کند. اکثر این زنان داعشی که ما با آن‌ها صحبت می‌کردیم این شرایط اسفناک را داشتند ولی وقتی با ما صحبت می‌کردند، می‌گفتند هیچ مشکلی ندارند و زندگی بسیار خوبی در زمان داعش داشتند و فقط زمان محاصره شرایط به آن‌ها سخت گذشت. شما تصور کنید با این شرایط وقتی یک زن این اظهارات را بیان می‌کند، باید در چه سطحی از اعتقادات باشد که وقتی جلوی دوربین قرار می‌گیرد از هیچ‌کدام از این سختی‌ها گلایه‌ای نکند و وانمود ‌کند همه چیز عالی و خوب است و زندگی خوبی را زیر پرچم داعش گذرانده‌ است. به نظر من این نسخه جدیدی از مواجهه انسان با اعتقاداتش است.

ویژگی‌‌های کودکان داعشی و آموزش‌هایی که آن‌ها توسط داعش می‌دیدند
در مورد وضعیت کودکان داعش توضیح دهید. این کودکان از لحاظ روحی و روانی چه ویژگی‌هایی داشتند و اساساً قابل مقایسه با کودکان عادی بودند؟ آن‌ها آموزش‌های جنگی هم دیده بودند؟
وقتی کودکان حدود 8 سال را در کمپ می‌بینید، به طور واضح متوجه می‌شوید که این کودکان رفتارهایشان و حتی چهره‌شان با یک کودک عادی متفاوت است. در قسمتی از این فیلم دو برادر دوقلو را می‌بینیم که یکی از آن‌ها در جنگ به داعش پیوسته و کشته شده بود و برادرش فقط 9 سال داشت. این بچه‌ها به دلیل این‌که در یک فضای جنگی درگیر بودند، طبیعتاً رفتارهای متفاوت‌تر نسبت به همسن و سالان خود داشتند و تحت آموزش‌های جنگی قرار می‌گرفتند ولی در کنار همه این آموزش‌ها به مدرسه هم می‌رفتند و دروس عادی خود را داشتند و البته بیشتر مدت زمان آموزشی آن‌ها مختص دروس دینی بود.

در مدت زمانی که در مناطق جنگی عراق حضور داشتید، با زنانی که علیه داعش مبارزه می‌کردند هم روبه‌رو شدید؟
من با این گروه از زنان مواجهه مستقیم نداشتم ولی با زنان ایزدی‌ زیادی روبه‌رو شدم که از قربانی‌های جنگ با داعش به‌شمار می‌آیند. در طول جنگ برای این دسته از زنان اتفاقات خیلی بدی افتاده بود؛ نزدیک به 380 زن به دست داعش اسیر شدند و داعش اقدام به خرید و فروش آن‌ها کرده بودند.

حضور یک زن ژورنالیست عراقی در صحنه جنگ عراق یک پدیده منحصر به فرد بود
هزینه‌های مالی ساخت این مستند چگونه تأمین شد؛ در روند این پروژه از جانب نهاد یا سازمانی حمایت‌های مالی یا غیر مالی دریافت کردید؟

بیشتر کارهای من به صورت مستقل انجام شده است. برای ساخت این مستند ابتدا به عنوان پیش‌‌تولید به عراق سفر کردم و صرفاً برای دیدن ماجرا رفته بودم و می‌خواستم به صورت لانگ‌شات هرچیزی که دیدم را به تصویر بکشم. در جنگ تلعفر که اولین جایی بود که برای دیدن رفته بودم، در خانه‌ای ویران که مخصوص اسکان خبرنگارها بود با خانمی به نام "نور" آشنا شدم و ایده در همان مواجهه اول شکل گرفت و من در همان لحظه به خانم "نور" پیشنهاد همکاری دادم و ایشان هم دو روز بعد قبول کرد و ما از همان روزهای اول و در همان شهر تلعفر فیلم‌برداری خود را شروع کردیم.

البته از همان آغاز، مدیر تولید بسیار خوبی داشتیم به نام آقای صیفی که ایشان به لوکیشن‌ها و اتفاقاتی که در این مکان‌ها قبلاً افتاده بود کاملاً مسلط بود و کمک بسیار زیادی کردند که این فیلم روی ریل زن‌های عراق حرکت کند. البته این نکته را به شما بگویم، آن‌هایی که در عراق کار کرده‌اند این را می‌دانند که در آن کشور به هیچ‌وجه نمی‌توانید با یک زن وارد گفت‌وگو شوید و در طول سال‌های گذشته هیچ‌کس به راحتی نتوانسته است با یک زن در مورد جنگ صحبت کند؛ مگر این‌که بعد از مدتی طولانی موفق به این کار شود. یعنی حتی همین حضور خانم "نور" در جنگ، مستقل از اتفاقات دیگر، یک امر کاملاًَ منحصر به فرد است.

حتی ژورنالیست‌های مرد هم بعد از شکسته‌شدن محاصره و کاهش درگیری‌ها کمی عقب‌تر از میدان درگیری جایی که کمترین احتمال تیراندازی وجود داشت با جلیقه ضدگلوله می‌ایستادند و یک مصاحبه کوتاه با یک فرمانده جنگ ترتیب می‌دادند و بعد از آن سریع محل را ترک می‌کردند اما "نور" در متن جنگ حضور داشت و در فیلم واضح است که او و تیم تصویربرداری تا خط مقدم هم حضور داشتند. پایان فیلم که 10 نفر از سربازها و یک نفر از عوامل فیلم‌برداری کشته می‌شوند اولین ورودی شهر حویجه است؛ زمانی که محاصره شکسته می‌شود و قبل از ما هیچ نیروی عراقی وارد شهر نشده بود و ما با نیروهای خط مقدم همراه بودیم.

فیلم‌سازی مستند جنگ و خطرات آن/ دریچه‌ای زنانه به پیکاری مردانه
افرادی که در جریان ساخت این فیلم کشته و زخمی می‌شوند همگی ایرانی بودند؟

خیر، ما یک فیلمبردار عراقی داشتیم به نام حمزه که در همان زمان انفجار کشته شد و صدابردار هم که ایرانی بود متأسفانه دچار موج‌گرفتگی شد و نزدیک به 10 روز در بیمارستان بستری بود. مترجم گروه که او هم ایرانی بود دچار ترکش و موج‌گرفتگی شد چون خمپاره با فاصله نزدیکی به او اصابت کرد و تنها پنج متر با من فاصله داشت و احتمال این‌که برای دیگر عوامل فیلم اتفاق بدتری رخ دهد وجود داشت. همه این صحنه‌ها در فیلم هست.

اما باید بگویم که انفجار اصلاً مهم نیست و شما وقتی می‌گویید می‌خواهم کار جنگ انجام دهم، باید تا آخر خط بروید و این موضوعی کاملاً صنفی و حرفه‌ای است. اما ویژگی منحصر به فرد واقعه این است که یک زن در آن صحنه حادثه حضور دارد و به ما چهره جنگ را نشان می‌دهد؛ با همه تصویرهایی که ما قبلاً از جنگ دیده‌ایم.

حتی اگر این اتفاق برای من کارگردان هم رخ می‌داد امری طبیعی بود؛ چون ما در صحنه جنگ حضور داریم و هر لحظه امکان چنین حوادثی وجود دارد و این ما هستیم که باید خودمان را برای چنین شرایطی آماده کنیم. امثال ما مثل یک سرباز هستیم و تفاوت ما فقط در این است که سرباز تفنگ به دست دارد و ما دوربین به دست هستیم اما آن‌چه که در آن صحنه فیلم مهم است ما نیستیم بلکه حضور "نور" به عنوان یک زن است.

فیلم‌سازی مستند در مورد حواشی و پیامدهای رخدادهای بین‌المللی
شما تجربه ساخت مستند جنگ به این شکل را در گذشته داشته‌اید؟

من تقریباً در مورد همه بحران‌های بین‌المللی مستند ساخته‌ام. پنج سال پیش در مورد وضعیت مسلمانان میانمار فیلم ساختم و این فیلم مستند به نام "لطفاً بوق بزنید" در هند تصویربرداری شد، یا در مورد مهاجران سوریه در ترکیه فیلم ساختم یا بحران مهاجران سوریه را در اروپا کار کردم به نام "کودکی فراموش‌شده" که بیشتر به مسائل و مشکلات کودکان مهاجر می‌پردازد. ولی تا به حال به طور مستقیم در منطقه جنگی نبوده‌ام و این فیلم مستند اولین تجربه مستند جنگی من است و تا پیش از این، بیشتر به حواشی جنگ و پیامدهای آن می‌پرداختم که مختص به مسائل و مشکلات زنان و کودکان آسیب‌دیده از درگیری‌ها و جنگ‌ها بود. البته مستند "زنانی با گوشواره های باروتی" هم تنها بخشی از آن در میدان‌های جنگ می‌گذرد و بقیه فیلم بیشتر به آسیب‌های جنگ بر روی زنان می‌پردازد.

با وجود این‌که این فیلم به نوعی به عنوان تجربه اول شما در سینمای مستند جنگ بود، فکر می‌کنید بازهم در این باره فیلم بسازید؟
مستندسازی جنگ ویژگی‌های خاص خود را دارد و سختی‌های منحصر به فردی هم متحمل می‌کند اما باز هم این مهم نیست که شما جسارت رفتن به منطقه جنگی را داشته‌اید یا خیر. بسیاری از دوستان من وقتی این فیلم را تماشا کردند گفتند که چقدر تو جسور بودی که این خطرها را به جان خریدی و این مستند را ساختی. به نظر من این جسارت اصلاً مهم نیست و بخشی از وظیفه حرفه‌ای من است. آن‌چیزی که اهمیت دارد این است که وقتی به منطقه جنگی می‌روید چه دستاورد جدید و مهمی دارید. موضوع جنگ و منطقه جنگی موضوعی جدید نیست و مدام با آن مواجه هستیم اما آن‌چه که من را از ساخت این فیلم راضی نگه می‌دارد همین است که در وسط بحران آگاهی خود را از دست ندادم و نگذاشتم فیلم دچار حادثه شود و به مسائل تکراری بپردازد.

در مورد دلایل تغییر نام این فیلم مستند توضیح دهید؛ با توجه به این‌که نام قبلی اثر "خوشحال بودم که نمی‌توانستم متنفر باشم" بود و بعد تغییر نام پیدا کرد.
ماجرای تغییر نام، اتفاق ویژه و خاصی نبود بلکه از این قرار بود که من 2 ماه پیش از عراق برگشتم و قرار بود این فیلم را در جشنواره فجر رونمایی کنم ولی متوجه شدیم که در فجر تنها 2 فیلم باید بالا بروند و با سودای سیمرغ رقابت کنند و من با این اتفاق به این نتیجه رسیدم که این فیلم با چنین شیوه‌ای در جشنواره فجر از بین خواهد رفت. بعد از آن طی یک برنامه کاری فشرده‌ شروع به ادیت فیلم کردیم و اسم اولیه را فقط برای پذیرش در جشنواره سینماحقیقت گذاشتیم و بعد از این‌که یک مقدار کارهای تدوین فیلم جلو رفت، تصمیم گرفتیم آن را تغییر دهیم.

اتفاقات مستند "زنانی با گوشواره‌های باروتی" مربوط به 2 ماه پیش است
مدت زمان تصویربرداری این فیلم چه مقدار طول کشید و مربوط به چه بازه زمانی بوده است؟

من درمجموع 2 ماه در عراق بودم و سفر اولم شهریورماه بود که با جنگ تلعفر همزمان شد و تا آبان‌ ماه ادامه داشت و این اتفاقاتی که در فیلم می‌بینید متعلق به 10 تا 20 روز پیش است که به صورت جسته و گریخته شما از طریق اخبار از آن مطلع شده‌اید.

و سخن آخر
من بی‌صبرانه منتظرم واکنش‌های مخاطبان را از دیدن این مستند ببینم. می‌دانم فیلم تلخی است اما امیدوارم تأثیر مثبتی بر روی مخاطبان بگذارد؛ از جهت این‌که ما را متوجه کند که نباید دچار این اختلافات مذهبی شویم. این اختلافات مذهبی آن‌قدرها جدی نیستند و ما باید از دامن زدن به این مسائل جلوگیری کنیم تا مانع از رخداد چنین اتفاقات تلخی در زندگی شویم.

انتهای پیام/ 950815

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: