پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۱۵۶۹
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۴
معرفی رمان؛
اسماعیل فصیح خواننده را با خانواده‌ای از نوع گسترده و سنتی همراه می‌کند. خانواده‌ای که حول محور شرارت‌های پسر بزرگشان، مختار، دچار تنش‌هایی می‌شوند. در طی تمام سال‌هایی که در درخونگاه می‌گذرد، خانواده ارباب حسن و کوکب خانم، خود را وقف بچه‌هایشان می‌کنند و پس از مرگ ارباب، زندگی بر وفق مراد مختار می‌چرخد. در کل داستان حرکت نظام‌وار خانواده از سنت به مدرنیته را می‌بینیم.
پایگاه تحلیلی- خبری مهرخانه، با توجه به رسالت خود جهت معرفی جامع اقدامات و فعالیت‌های صورت‌گرفته در حوزه زنان، مبادرت به معرفی کتب منتشره از طرف جریان‌های مختلف اندیشه‌ای می‌کند. بدیهی است این اقدام صرفاً جهت اطلاع‌رسانی به علاقه‌مندان حوزه زنان صورت گرفته و لزوماً بیانگر دیدگاه‌های مهرخانه نیست.

پگاه روشان‌شمال

دل ‌کور
نویسنده: اسماعیل فصیح
انتشارات البرز

دل کور از آن دست کتاب‌های است که داستانی تاریخی و مصور را در ذهن شما می‌آفریند. شما با مستندی نوشتاری روبه‌رو هستید که راویِ یک زندگی بازاری و سنتی پر فراز و نشیب در یکی از محله‌های قدیمی تهران به نام «درخونگاه» است. داستان با مرگ مختار شروع می‌شود و به صورت هوشمندانه‌ای دوباره با مرگ مختار تمام می‌شود. در این میان خواننده حدود سی سال از زندگی خانواده آریان را دنبال می‌کند. خواننده در کل داستان، مختار را دل کور می‌داند اما در صفحات پایانی پی می‌برد دل کور اصلی صادق آریان است. صادقی که اتفاقاً همیشه سعی کرده بینا باشد و یا حداقل در میان شخصیت‌های داستان، از همه عاقل‌تر باشد، اما گویی همیشه غافل بوده است. در مجموع شخصیت‌های داستان به دو گروه خوب و بد تقسیم می‌شوند و بسیاری از رفتارهای آن‌ها نیز قابل پیش‌بینی و حدس است. مثلاً شما از مختار که شخصیت شرور داستان است، نمی‌توانی انتظار کار نیک داشته باشی و برعکس.

داستان دل کور، تداعی‌کننده «سمفونی مردگانِ» عباس معروفی است اما قوی‌تر و لذت‌بخش‌تر. اسماعیل فصیح خواننده را با خانواده‌ای از نوع گسترده و سنتی همراه می‌کند. خانواده‌ای که حول محور شرارت‌های پسر بزرگشان، مختار، دچار تنش‌هایی می‌شوند. در طی تمام سال‌هایی که در درخونگاه می‌گذرد، خانواده ارباب حسن و کوکب خانم، خود را وقف بچه‌هایشان می‌کنند و پس از مرگ ارباب، زندگی بر وفق مراد مختار می‌چرخد. در کل داستان حرکت نظام‌وار خانواده از سنت به مدرنیته را می‌بینیم. عناصری از زندگی جدید که وارد خانواده آریان نیز می‌شود. نکته اصلی داستان این است که خانواده آریان با جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، گره خورده و تمام اتفاقات در بستر جامعه و بنا به شرایط جامعه بازنمایی می‌شود. در حقیقت خانواده آریان، جامعه‌ کوچکی است که در درخونگاه با مهارت به تصویر کشیده شده است. خانواده‌ایی که اسماعیل فصیح به نمایش گذاشته، بازتابی است از جامعه آن زمان.

علاوه بر بعد جامعه‌شناسی خانواده که می‌توان ساعت‌ها از این منظر در مورد این کتاب بحث کرد، اگر از بعد روان‌شناسی خانواده به داستان نگاه کنیم، باید ریشه مشکلات فرزندان را در کودکی یافت. هر نوع مشکلی که در بزرگسالی به نوعی با آن دست به گریبان می‌شویم، بی‌شک سرچشمه آن را در دوران خردسالی می‌توان جست. تلاش رسول برای عشق ورزیدن و دوست داشتن در شرایط بحرانی و پرتنش خانواده آریان، ستودنی است. شاید با عشق همه مشکلات حل نشود اما روح آدمی قطعاً از عشق ورزیدن آرام خواهد گرفت. در کنار مختار، علی، صادق و رسول، ارباب حسن دخترانی نیز دارد که در داستان چندان پررنگ نیستند. شخصیت‌پردازی و پرداخت به دختران داستان، ضعیف بوده است. شاید یکی از دلایلی که فصیح به این بخش توجه چندانی نداشته، وجود ترجیح جنسی پسر و دختر در آن مقطع زمانی از تاریخ ایران است. آن‌چنان که پسران و سرنوشت آن‌ها دارای اهمیت بود و برای خانواده‌ها برجسته بود، زندگی دختران چندان پررنگ نبوده است.

شخصیتی که در تمام این سی سال حضور دارد، مادر خانواده، کوکب خانم است. با وجود تمام پستی‌ها و بلندی‌های داستان، او همواره شخصیت با‌ثبات داستان است. مادری که هیچ تغییری از لحاظ اخلاقی و رفتاری و حتی سبک زندگی را نمی‌پذیرد. او به زندگی در درخونگاه با وجود تمام مشکلات و سختی‌هایش خو گرفته است. آداب و رسوم و اخلاق خاص خودش را دارد، برای بچه‌هایش دل‌نگران است، برای نوه‌هایش دلسوزی می‌کند، وقتی به مشکل می‌خورد، نذر و نیاز می‌کند، دلتنگ می‌شود، شاد می‌شود و مانند بسیاری از مادران ایرانی در بسیاری از مواقع که نباید، دوستی خاله خرسه می‌کند؛ محبتی بیش از حد و افراطی. کوکب خانم با وجود آن‌که چندان با شوهرش ارتباط عاطفی ندارد و حتی در جاهایی از داستان متوجه می‌شود که ارباب حسن، زن صیغه‌ای دارد اما چنان در نقش زن بودن و مادر بودن خود آن هم از نوع سنتی فرورفته که به هیچ طریقی قابلیت تغییر ندارد. با وجود تمام محدودیت‌هایی که کوکب خانم دارد، باز هم گره اصلی پیوند همه شخصیت‌هاست. با مرگ او خانواده بیش از پیش چهره واقعی خود را نمایان می‌کند.

برشی از کتاب؛
"بدترین نوع پستی، پستی در برابر مُرده است؛ آن‌هم مادر. جنازه کوکب خانوم سی و شش ساعت بلاتکلیف روی زمین می‌ماند. مختار حاضر نمی‌شود مخارج تشییع جنازه و به خاک سپردن مادرش را قبول کند. به علی آریان تلفن می‌کند. علی آریان، حالا یکی از مدیران کل وزارت کشور، این کارها را مسؤولیت حاج مختار می‌داند و دستور می‌دهد که باید هر چه زودتر آگهی فوت را خیلی سنگین در اطلاعات و کیهان و اقلاً دو تا از یومیه‌های صبح بگذارند. ختم باید در مسجد سپهسالار باشد. مختار و علی چشم دیدن یکدیگر را ندارند و با هم روبه‌رو نمی‌شوند. جنازه روی زمین می‌ماند. دختران و شوهران آن‌ها هم نمی‌توانند تصمیم بگیرند، خرج کمی نیست. کسی مطمئن نیست در صحن قم قبر گیر بیاید. مختار اصرار دارد جنازه را به امامزاده عبدالله یا مسگرآباد ببرند و جلوی خرج بی‌خودی گرفته شود. دخترها گریه می‌کنند، مردها مشاجره می‌کنند و جنازه همچنان روی زمین می‌ماند".

در خانواده آریان، المان‌هایی نظیر وفاداری، عشق، خانواده‌دوستی، خیانت، فرزندان خارج از ازدواج و... همه و همه با ظرافتی مثال‌زدنی به تصویر کشیده است. ما در داستان با خانواده‌ای آرمانی در دل شهری آرمانی روبه‌رو نیستم. خانواده آریان مانند سایر خانواده‌ها، هم فرزند خوب دارند و هم فرزند ناخلف؛ هم خوشی دارد و هم ناخوشی؛ هر چند داستان تلخ و رنج‌آور است اما به هیچ روی خسته‌کننده نیست. سرنوشت راوی، مختار و بچه‌های حرام‌زاده‌اش، گل مریم، رسول و... خواننده را تا انتها به دنبال خود می‌کشاند. در مجموع بیان روابط انسانی در داستان، توصیف فضاهای شهری، مکالمات سنجیده و طبیعی میان افراد، پیرنگ منسجم و یکدست و... از جمله قوت‌های کار است که در مقابل ضعف‌هایی نظیر عدم شخصیت‌پردازی دختران، روند یکسان و قابل حدس داستان قرار می‌گیرد. هر چند اسماعیل فصیح آثار ارزشمند دیگری مانند رمان‌های متعدد، مجموعه داستان‌ها و ترجمه‌های بی‌شماری دارد، اما خواندن دل کور ورای همه آن‌هاست و بی‌شک خالی از لطف نیست.

برشی از کتاب؛
"اواخر آن بهار، یک شب که صادق و رسول بالای پشت بام دراز کشیده بودند و حرف مردن آقاجون را می‌زدند، پسر کوچک از برادرش پرسیده بود که مردن راست است؟ آن شب رسول به سادگی با دستش به ستاره‌ها اشاره کرده و انگشت‌هایش را به هم زده بود، یعنی که مرگ به سادگی سوسو زدن ستاره‌ها است. رسول گفته بود که مردن یعنی راحت‌شدن از دردهای زندگی. گفته بود وقتی یک نفر در این دنیا دردش زیاد شود، فرشته مرگ به صورت یک برادر یا یک فرزند از روی آب‌های بهشت به زمین می‌آید و دست او را می‌گیرد و می‌برد".

*دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار