پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۱۷۹۳
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۵
از جمله ‌‌یافته‌هاي این تحقیق می‌توان به این موارد اشاره کرد؛ نخست این‌که بیشتر زنان تهران به پوشش عرفی و حجاب اسلامی معتقد بوده و به آن عمل می‌کنند؛ دوم، اکثریت زنان از لباس‌هاي بلند و گشاد در حوزه عمومی استفاده می‌کنند؛ سوم، اکثریت زنان از لباس‌هایی با رنگ تیره در فضاي عمومی استفاده می‌کنند و نهایتاً این‌که اکثریت زنان مخالف استفاده از رنگ‌هاي تند و لباس‌هاي نازك هستند.


اگرچه سابقه مسأله‌زا‌ شدن نحوه پوشش افراد در ایران به تحولات اجتماعی و سیاسی پس از مشروطیت و آغاز دوره پهلوي اول بازمی‌گردد، اما پژوهش چندانی درباره آن تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی صورت ‌نگرفته است. از طرف دیگر، در غرب نیز تا همین اواخر بحثی از پوشش اسلامی در پژوهش‌هاي علمی به میان نیامده و دانش از آن صرفاً به گزاره‌هایی که گفتمان شرق‌شناسی در این‌باره آرشیو کرده محدود می‌شود. اما مجموعه‌اي از تحولات طی دهه‌هاي اخیر سبب شده تا این موضوع ابعاد متفاوتی به خود بگیرد و گفتمان‌های مختلفی حول آن تولید و تکثیر شوند.

به گزارش مهرخانه، وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اهمیت یافتن حوزه فرهنگ در بازنمایی ‌هویت‌هاي ملی و دینی، گسترش پدیده مهاجرت در مقیاسی جهانی و تغییر ترکیب جمعیتی برخی کشورهاي غربی، بازگشت به هویت‌های دینی در اشکالی مدرن، و سیاسی‌شدن پوشش اسلامی در مقام نمادي دینی، همگی باعث شده‌اند تا حوزه پژوهشی جدیدي در این عرصه گشوده شود. حوزه‌ای که خود اکنون به یک فضاي گفتمانی تبدیل شده، شیوهای خاص از ادراك موضوع را سامان داده و دانشی معین از آن را تولید کرده است؛ بی آن‌که پیش‌فرض‌ها، رویکردها و نحوه طرح مسائل در آن به طور اساسی مورد باز‌اندیشی قرار گرفته شده باشند؛ گو این‌که همین امور نیندیشیده، شرایط امکان شکلی خاص از تأمل در محدوده‌هاي آن را فراهم کرده‌اند.

پس طرح پرسش‌هایی درباره این حوزه پژوهشی را شاید بتوان گامی نخست در فراتر رفتن از محدوده‌های آن قلمداد کرد. پرسش‌هایی از این قبیل که ‌این پژوهش‌ها چگونه به موضوع پوشش پرداخته‌اند؟؛ از چه رویکردهایی براي فهم آن استفاده کرده‌اند؟؛ پوشش را در پیوند با چه موضوعات و مسائلی مورد مطالعه قرار داده‌اند؟؛ چه جنبه یا جنبه‌هایی در این پژوهش‌ها نادیده گرفته شده است؟؛ و نهایتاً این‌که چگونه می‌توان از خلال این مباحث راه را بر طرح پرسش یا پرسش‌هایی تازه هموار کرد؟ در یک کلام، پرسش اساسی مطالعه حاضر این است که چگونه می‌توان از طریق نقد کلیت فضاي گفتمانی حاکم بر این دسته از این پژوهش‌ها، به طرح پرسش تازه‌ای دست یافت که هم در محدوده‌هاي این فضاي گفتمانی قرار نگیرد و هم افق‌هاي تازه‌ای را در فهم «مسأله حجاب» در ایران باز کند. این پرسشی است که پاسخ به آن مستلزم مرور انتقادي منابع موجود در این حوزه است.

با آن‌که سمت و سوي پژوهش‌هاي مربوط به حوزه پوشش متنوع‌تر و وسیع‌تر از آن است که بتوان آن‌ها را در یک چارچوب کلی جاي داد ولی بررسی مضمون این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که از چهار جنبه به این موضوع پرداخته شده است‌. بحث درباره سیاست‌هاي دولت حول موضوع پوشش اسلامی، بررسی مسأله پوشش اسلامی از جنبه حقوقی و دلالت‌هاي آن براي حوزه عمومی، تلاش براي درك معانی پوشش اسلامی و سبک زندگی مرتبط با آن، مطالعه نحوه بازنمایی پوشش اسلامی در ‌‌رسانه‌ها و ارتباط آن با بحث «دیگربودگی» از جمله مضامینی هستند که در این دسته از پژوهش‌ها بیشتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. اما انکار نمی‌توان کرد که گاهی هم‌پوشانی‌هایی بین این مباحث دیده می‌شود که محدودکردن پژوهشی به صرف یک مقوله چندان آسان به نظر نمی‌رسد و در پاره‌ای موارد نیز گنجاندن پژوهشی در دسته‌‌بندي‌هاي مذکور تا حدي دشوار ‌می‌نماید‌.

در این مطالعه، ضمن مرور هر یک از پژوهش‌هاي مذکور و ذکر محدودیت‌هاي آن‌ها، تلاش شده تا با نقد کلیت این فضاي گفتمانی، زمینه طرح پرسشی جدید فراهم آید؛ اما جهت به دست‌دادن طرح کلی از آن‌چه در پی می‌آید، نیاز است ابتدا خلاصه‌ای از عناوین مقالات و ایده‌هاي اصلی آن‌ها ارائه شود.

روش‌شناسی
روش مورد استفاده در این پژوهش روش فراتحلیل است. از آن‌جا که دهه‌ای بیش از راه یافتن مباحث مربوط به پوشش اسلامی به گفتمان علمی نگذشته، لذا ترجیح داده شد که تقریباً تمامی مقالات مربوط به این موضوع طی دهه اخیر، چه در داخل و چه در خارج، به عنوان مواد خام پژوهش انتخاب شوند.

پوشش اسلامی و دولت
بحث درباره سیاست‌هاي دولت در قبال پوشش یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که ‌هم در ایران و هم در غرب همواره مطرح بوده است. براي مثال در ایران پس از انقلاب اسلامی، مسأله این بوده که دولت چگونه باید سیاست‌هاي مربوط به پوشش را اعمال کند تا بدون ایجاد تنش با جامعه، افراد را در راستاي تبعیت از این سیاست‌ها ترغیب کند. «نقش دولت در نهادینه‌سازي حجاب» عنوان پژوهشی است مرتبط با این موضوع که در آن آرین قلی‌پور (1386) تلاش کرده تا «مکانیزم تحقق حجاب» را با توجه به تجربه سه دهه اخیر در ایران مورد بررسی قرار دهد. نویسنده ضمن اشاره به نقش «مکانیزم‌هاي اجباري، هنجاري و شناختی» در تحقق حجاب، به ذکر تفاوت آن‌ها نیز پرداخته است‌. از نظر او «مکانیزم‌هاي شناختی از شتاب کم‌تري برخوردارند ولی با ثبات زیادي همراه هستند و موجب می‌شوند حجاب به صورت یک عادت رفتاري درآمده و مسلم و بدیهی تلقی شود [در حالی‌که] مکانیزم‌هاي هنجاري از شتاب متوسطی برخوردارند و موجب تعهد به حجاب می‌شوند. بر طبق دیدگاه قلی‌پور، مکانیزم‌هاي اجباري از شتاب زیاد و ثبات کم برخوردارند و به مقاومت در برابر حجاب تحمیلی منجر می‌شوند.

او معتقد است که هزینه نهادینه‌سازي حجاب از طریق بهره‌گیري از زور بالاست و در بلندمدت باید با مکانیزم‌هاي هنجاري و شناختی جایگزین شود. اگرچه نویسنده پیشنهاداتی نیز درباره تعامل نهادهاي مذهبی، اقتصادي، آموزشی، دولتی و خانواده در نهادینه کردن حجاب ارائه داده، اما نحوه این تعامل را توضیح نمی‌دهد.

مریم رفعت‌جاه (1386) در بحثی تحت عنوان «هویت انسانی زن در چالش آرایش و مد» مشکلات موجود بر سر اعمال سیاست‌هاي دولت در حوزه پوشش را به تناقضی ساختاري نسبت می‌دهد که هرگونه تلاش در این عرصه را با ناکامی مواجه می‌سازد. او به پارادوکسی اشاره می‌کند که زنان را با چالش‌هاي هویتی در ابعاد مختلف روبه‌رو می‌کند‌. چالشی که ریشه در ناهمخوانی بین ایدئولوژي نظام سیاسی و رشد فزآینده ساختارهاي یک جامعه مصرفی دارد و رفع آن به‌زعم نویسنده مستلزم سیاستگذاري فرهنگی است‌. با آن که تلاش رفعت‌جاه در تشخیص معضل پیشروي نظام سیاسی در حوزه پوشش تا حدي اهمیت دارد، اما بحث او از صرف طرح مشکل فراتر نرفته و با بیان کلیاتی در این زمینه، به توصیفی ساده از آن چه در حال رخ دادن است تقلیل می‌یابد.

محمدرضا جوادي‌یگانه و سیدعلی کشفی (1386) در «نظام نشانه‌ها در پوشش» ضمن تأکید بر «معنادار بودن»، «قراردادي بودن» و «نمادین بودن» پوشش تلاش کرده‌اند تا با استفاده از آراء بوردیو، فوکو وگیدنز به طرح بحثی تاریخی در «تحول قراردادها و روابط نمادین» مربوط به پوشش در ایران بپردازند‌. آن‌ها سپس به ارائه تعریفی از قواعد پرداخته‌اند که سه سطح را دربر می‌گیرد. سطح اول به گفتمان حاکم بر قواعد می‌شود؛ سطح دوم «عواقب نمادین» قواعد پوشش را دربر می‌گیرد و سطح سوم نیز خود را در فراهم کردن انتظارات نمادین از پوشش نشان می‌دهد.

نویسندگان در ادامه ضمن تأکید بر ناگزیر بودن نقش دولت‌ها در کنترل فرهنگی، سیاستگذاري فرهنگی مناسب در حوزه پوشش را سیاستی می‌دانند که با حفظ اصول در سطح قراردادها انعطاف‌پذیر باشد. از نظر آن‌ها، خود حجاب یا مفهوم عفت باید در مقام یک دال در سطح ذهنی جامعه پخش، مستقر و تثبیت شود.

از این مباحث می‌توان چنین استنباط کرد که تأکید بر اتخاذ سیاست فرهنگی مناسب از سوي دولت جهت تولید سوژه دلخواه خود در این حوزه، تا حدي مضمون مشترك هر سه اثر مورد بحث است. به‌طوري که، اگر در پژوهشقلی‌پور ناکارآمدي استفاده از زور و اجبار، روآوردن دولت به سیاست‌هاي پیچیده‌تر و سنجیده‌تر را ضروري ساخته، در بحث رفعت‌جاه، جوادي‌یگانه و کشفی، این رشد جامعه مصرفی و ماهیت قراردادي و در حال تحول پوشش است که دولت را به ناگزیر به سمت اتخاذ سیاست فرهنگی مناسب سوق می‌دهد.

پوشش اسلامی در قانون
اما موضوع پوشش صرفاً به بحث درباره سیاست‌هاي دولت حول آن محدود نشده و از جنبه‌هاي متفاوت دیگري هم مورد مطالعه قرار‌گرفته است‌. بررسی پوشش از جنبه حقوقی نمونه‌ای است از این نوع مطالعات که در غرب مطرح‌شده و در ایران نیز از لحاظ میزان انطباق بین قانون و شرع به بحث گذاشته شده است. «نقدي بر ماده 638 قانون مجازات اسلامی در جرم‌انگاري بدحجابی» عنوان پژوهشی است که سید حسن هاشمی (1386) درباره مبانی فقهی این ماده و ایرادهاي مربوط به آن نوشته است‌. براساس این ماده قانونی «هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرا‌می کند، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم می‌شود و در صورتی‌که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل داراي کیفر نیست، ولی عفت عمومی را جریحه‌دار کند، فقط به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد». در تبصره همین ماده آمده است «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به حبس از 10 روز تا 2 ماه یا از پنجاه هزار تا پانصدهزار ریال جزاي نقدی محکوم خواهند شد».

نویسنده بحث خود را با طرح این پرسش آغاز می‌کند که اصل این ماده قانونی تا چه‌اندازه مورد توجه فقها است و بر فرض پذیرش، مقصود از آن چیست. از نظر هاشمی، بهتر بود قانون‌گذار در این ماده دست قاضی را براي اعمال حداقل مراتب تعزیر که تذکر و ارشاد است، باز می‌گذاشت و فقط حبس و جزاي نقدي را مطرح نمی‌کرد‌. چنان‌که در خصوص ماده 2 قانون رسیدگی به تخلفات و مجازات فروشندگان لباس‌هایی که استفاده از آن‌ها در ملاءعام خلاف شرع است و یا عفت عمومی را جریحه‌دار می‌کند، مصوب 18/12/65 این‌گونه عمل کرده است.

نگرش‌ها به پوشش اسلامی
نگرش افراد به پوشش و سبک زندگی مرتبط با آن، یکی دیگر از موضوعاتی است که در کنار دیگر موضوعات مربوط به این حوزه مطرح شده است. در تحقیقی که مهدي فرجی و نفیسه حمیدي (1388) درباره نگرش زنان نسبت به پوشش‌هاي رایج در شهر تهران انجام داده‌اند، نگرش زنان با پرسش‌هایی چون انواع پوشش رایج، حالت‌هاي مختلف در پوشش زنان، نحوه استفاده از پوشش‌هاي رایج، میزان اعتقاد به حجاب و عمل به آن مورد بررسی قرار‌گرفته است.

رئوس اصلی مباحث نظري موجود در این تحقیق برگرفته از آراء گیدنز درباره بازتابی‌بودن هویت و سهم عاملیت در پذیرش یا طرد ساختارهاست. تحقیق مذکور به صورت پیمایشی انجام گرفته و تهیه پرسشنامه و تنظیم مقیاس معتبر براي سنجش حجاب و سبک پوشش زنان نیز با در نظر گرفتن بینش‌هاي نظري و چارچوب مفهومی الگو گرفته از مدل گلاك و استارك در حوزه دین‌سنجی انجام شده است‌.

از جمله ‌‌یافته‌هاي این تحقیق می‌توان به این موارد اشاره کرد؛ نخست این‌که بیشتر زنان تهران به پوشش عرفی و حجاب اسلامی معتقد بوده و به آن عمل می‌کنند؛ دوم، اکثریت زنان از لباس‌هاي بلند و گشاد در حوزه عمومی استفاده می‌کنند؛ سوم، اکثریت زنان از لباس‌هایی با رنگ تیره در فضاي عمومی استفاده می‌کنند و نهایتاً این‌که اکثریت زنان مخالف استفاده از رنگ‌هاي تند و لباس‌هاي نازك هستند.

فرجی و حمیدي در پژوهش دیگري تحت عنوان «سبک زندگی و پوشش زنان در تهران» در پی یافتن سبک‌هاي زندگی متفاوتی‌ هستند که در تهران مشاهده می‌شوند. هدف آنان، توصیف نوع پوشش زنان در محیط‌هاي اجتماعی گوناگون و یافتن رابطه آن با میزان سرمایه فرهنگی و اقتصادي افراد بوده است. این دو پس از ارائه نظریه‌هاي مربوط به سبک زندگی و بررسی آراء وبلن، وبر، گیدنز و بوردیو به ترسیم فضاي اجتماعی و تیپولوژي خود از انواع پوشش پرداخته‌اند.

آن‌ها ابتدا فضاي اجتماعی را به چهار فضاي خانه، حوزه عمومی رسمی، حوزه عمومی غیررسمی و مجالس و مهمانی‌ها تقسیم کرده‌اند و سپس تیپولوژي نه‌گانه‌ای از نوع پوشش زنان ارائه داده‌اند. از نظر آن‌ها تیپولوژي مذکور بیان‌گر این نکته است که در پوشش زنان هم اشکال دینی و هم اشکال غیردینی پوشش را می‌توان دید. بر طبق ‌‌یافته‌هاي این پژوهش، زنان دارای سرمایه فرهنگی ‌بیش‌تر، به سبک زندگی مبتنی بر خلق هویت گرایش دارند؛ در حالی‌که زنان داراي سرمایه اقتصادي ‌بیش‌تر تمایل دارند که به سبک زندگی مبتنی بر تمایز گرایش پیدا کنند.

مهري بهار و مریم زارع نیز در پژوهشی تحت عنوان «سنخ‌بندي مد در تهران: با تأکید بر نحوه پوشش زنان» تلاش داشته‌اند تا ضمن مطالعه «صورت‌های گوناگون مد» به بررسی «عوامل مؤثر بر نشر و گسترش انواع مد» و چگونگی شکل‌گیري آن بپردازند‌. جامعه مورد مطالعه این پژوهش را مراکز خرید مرتبط با پدیده مد در تهران تشکیل داده و روش مورد استفاده در آن، مصاحبه با افراد در قالب پرسشنامه بوده است. نویسندگان پس از ثبت و طبقه‌بندي انواع نحوه پوشش لباس و مد، با مصرف‌کنندگان و توزیع‌کنندگان مد در این مراکز به گفت‌وگو نشسته‌اند.

بر طبق ‌‌یافته‌هاي این پژوهش، مصرف‌کنندگان مد ارزیابی مثبتی از این پدیده دارند و «نیاز به تغییر و تنوع»، «رضایت خاطر خود» و «تأیید دیگران» را دلیل این ارزیابی بیان کرده‌اند. نویسندگان در مصاحبه با توزیع‌کنندگان مد نیز پی برده‌اند که تقاضاهاي مطرح‌شده از سوي مصرف‌کنندگان نقش عمده‌ای در نوع لباس‌هاي عرضه‌شده به بازار دارد‌. آن‌ها در پایان به این نتیجه رسیده‌اند که علی‌رغم وارداتی بودن انواع مد، این سلیقه مصرف‌کنندگان است که تأثیر مستقیمی در ترویج مدها دارد.

مرور پژوهش‌هاي مربوط به پوشش اسلامی و سبک زندگی مرتبط با آن نشان می‌دهد که حجاب براي زنان مسلمان نه تنها حاوي معانی متنوع و پیچیده‌ای است که از چارچوب‌هاي تفسیري یکسویه سکولار فراتر می‌رود بلکه آن‌ها با رعایت حجاب اسلامی بر مبناي درکی که از شرایط اجتماعی پیرامون خود دارند و افق امکاناتی که به رويشان باز است، این معانی را به اشکال گوناگونی عینیت می‌بخشند. پس حجاب عاملیتی را به ظهور می‌رساند که حاصل آن تولید ‌‌سوژه‌هایی فعال در حوزه عمومی است‌.

پوشش اسلامی و ‌‌رسانه‌ها
نحوه بازنمایی پوشش اسلامی در ‌‌رسانه‌ها، عنوان آخرین دسته از پژوهش‌هایی است که در این جا مورد بررسی قرار می گیرند. محمدرضا جوادي‌یگانه و حمیده هاتفی (1387) در پژوهشی تحت عنوان «پوشش زنان در سینماي پس از انقلاب اسلامی» به اشکال بازنمایی پوشش و تغییرات آن در ایران طی سه دهه اخیر پرداخته‌اند. آن‌ها با تحلیل محتواي 103 فیلم در سه دوره تاریخی پس از انقلاب یعنی دوره جنگ، سازندگی و اصلاحات تلاش کرده‌اند تا پوشش سر و بدن را از حیث تغییراتی که در نحوه پوشش آن‌ها ایجاد شده مورد مطالعه قرار دهند.

از نظر نویسندگان در حالی‌که در دوره جنگ درصد بیش‌تري از شخصیت‌ها براي پوشیدن بدن خود از چادر استفاده می‌کردند، در دور سازندگی و اصلاحات این آمار کاهش قابل توجهی را در داخل و خارج از منزل نشان می‌دهد. ‌‌یافته‌هاي آن‌هانشان می‌دهد که نه تنها آمار استفاده از مانتو طی دو دوره اخیر افزایش یافته، بلکه پوشش سر نیز شامل روسري با حجاب کم بوده است‌. به طوري‌که حجاب سنتی و کامل چادر، بیش از سایر نمادها تحقیر و به دست فراموشی سپرده شده است.

به گزارش مهرخانه، پژوهش فوق با عنوان "فراتحلیل پوشش اسلامی در پژوهش‌هاي اجتماعی و فرهنگی" توسط دکتر محمدسالار کسرایی و دکتر محمد رضایی انجام و سال 1391 در فصلنامه مطالعات فرهنگی و ارتباطات منتشر شده است.

انتهای پیام/ 930610

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار