پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۲۹۲۰
تاریخ انتشار: ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۱
بررسی پدیده دین‌فروشی اجتماعی توسط ضدانقلاب خارج‌نشین؛
ایندا نهایتاً با انتشار عکسی از خود بدون روسری و با آرایش اندک، کشف حجاب را انتخاب و کتابی با عنوان «انتخاب کردم آزاد باشم» می‌نویسد. بعدها ایندا، طارق رمضان را متهم به تجاوز جنسی می‌کند. فارغ از این اتهامات آن‌چه در این میان قابل توجه است تغییر رویه ایندا از پوشش حجاب به کشف حجاب است.


عاطفه صادقی

خبر کشف حجاب فاطمه حقیقت‌جو اگر چه تأسف‌انگیز بود ولی عجیب و غیرمنتظره نبود. پس از انقلاب اسلامی و خصوصاً بعد از دوران اصلاحات متعدد با زنان بازیگر، خبرنگار یا سیاست‌مداری مواجه شده‌ایم که از ایران رفته یا متواری شده‌اند و بلافاصله یا با فاصله‌ای چندین ساله کشف حجاب کرده‌اند از شادی صدر و فرناز قاضی‌زاده تا فریبا داوودی‌مهاجر و همین مورد اخیر. برخی از این موارد مانند فریبا داوودی‌مهاجر و حقیقت‌جو کشف حجاب خویش را در میان‌سالی به امر سیاسی پیوند زده و برخی به دلایل دیگری همچون بی‌اعتقادی و... حجاب خویش را کنار گذاشته‌اند.

موضوع مورد بررسی در این نوشتار بررسی پدیده «علنی‌سازی کشف حجاب» توسط ضدانقلاب خارج‌نشین و برنامه‌ریزی و برنامه‌سازی در این خصوص برای تبدیل یک امر فردی به عملی جمعی و کنشی سیاسی است. نکته قابل توجه آن‌که فعالان این حوزه به‌رغم عدم اعتقاد به حجاب به عنوان حکمی دینی، حذف و طرد آن را به بهانه کنشی سیاسی در قالب شعارها و گزاره‌هایی مانند «حق انتخاب پوشش به عنوان حق مسلم زنان» در دستور کار دارند.

حقیقت‌جو در تازه‌ترین توییت خود، کشف حجاب خویش را یک کنش اعتراضی و به دلیل مخالفت با حجاب قانونی در ایران عنوان می‌کند. ورای این توییت‌ها برای پرداخت دقیق و عالمانه موضوع علنی‌سازی کشف حجاب زنان ایرانی و سیاسی جلوه دادن آن می‌بایست این مسأله را از دو منظر دینی و جامعه‌شناسی بررسی کنیم.

از منظر دینی، آیا یک زن مسلمان می‌تواند به دلیل مخالفت با قانون جمهوری اسلامی، حجاب خویش را کنار بگذارد؟ اصولاً دعوت به دین‌فروشی جمعی به بهانه مخالفت با امر سیاسی مورد تأیید دین است؟ موضع‌گیری فقه در خصوص کشف حجاب از یک سو و نمایش و علنی‌سازی آن از سوی دیگر، چیست؟

از منظر جامعه‌شناسی نیز سؤالات متعددی مطرح است؛ مانند این‌که چرا برای مخالفت با قانونی در جمهوری اسلامی دعوت به کشف حجاب جمعی و علنی صورت می‌گیرد؟ آیا روش و طریق دیگری برای مخالفت وجود ندارد؟ اصولاً این نوع کشف حجاب‌های علنی و عمومی یک پدیده صرفاً دینی هستند یا از موضوعات و امور دیگر متأثرند؟ چه ارتباطی بین این موضوع یعنی کشف حجاب علنی با زیست جهان زندگی امروزی برقرار است؟ این زیست جهان چگونه یک زن مسلمان محجبه با هر نوع گرایش سیاسی را تبدیل به زنی می‌کند که حجاب خویش را به عنوان یک امر دینی کنار نهاده و حتی این کشف حجاب را "علنی" سازد؟ چه نسبتی میان بی‌مبالاتی دینی و پذیرش نظام اعتقادی و سبک زندگی غربی وجود دارد؟ علنی‌کردن کشف حجاب آن هم در آستانه پنجاه سالگی چه امتیازی برای شخص محسوب می‌شود؟

برای این‌که بتوانیم به پرسش‌های بالا پاسخ دقیق و منصفانه‌ای بدهیم نیاز است اول دلایل کشف حجاب زنان ایرانی را بررسی کنیم و دوم آن‌که بدانیم زنان مسلمان ساکن غرب به چه دلایلی کشف حجاب کرده یا حجاب خود را کنار می‌گذارند؟ اصولاً امکان زیست مؤمنانه در ایران و غرب برای یک زن مسلمان چقدر فراهم است؟ سبک زندگی غربی برای زندگی مؤمنانه زنان مسلمان چقدر کمک‌کننده یا به عکس، محدودکننده است؟

مراجعه به فضای فیس‌بوک به اندازه کافی به ما دلالت‌هایی را نشان می‌دهد که زنان مسلمان ایرانی و غیرایرانی در آن اقدام به کشف حجاب کرده‌اند.

در بررسی کشف حجاب زنان ایرانی دلایل متعددی مطرح می‌شود؛ غفلت، بی‌اعتقادی یا بی‌مبالاتی نسبت به حکم حجاب (متفاوت از انکار است)، عدم آشنایی با منطق و عقلانیت حجاب، غرب‌زدگی و تأثیر از سبک زندگی غربی (حتی نوعی جوزدگی و وادادگی)، مقاومت در برابر سخت‌گیری‌های مذهبی خانواده و محیط، دلایل سیاسی و اجتماعی مثل مخالفت با حجاب قانونی و...

این دلایل اما در مورد زنان مسلمان ساکن غرب دارای اشتراکات و افتراقاتی با دلایل کشف حجاب زنان ایرانی است. از جمله اشتراکات می‌توان دلایلی همچون وادادگی در برابر سبک زندگی غربی، احساس حقارت و عقب‌ماندگی، بی‌مبالاتی دینی، عدم آشنایی با منطق و عقلانیت حجاب و... را نام برد ولی اصلی‌ترین وجوه افتراق دلایل زنان مسلمانِ ساکن غرب با زنان مسلمان ساکن ایران در پدیده کشف حجاب «سخت‌بودن شرایط زندگی برای زنان محجبه در غرب» و «اجباری‌بودن و قانونی‌بودن حجاب» برای زنان ایرانی است.

اکنون سؤال این نوشتار شفاف‌تر شد؛ در شرایطی که برخلاف ایران، اجباری برای حجاب زنان ایرانی مسلمان ساکن غرب نیست، چرا امثال حقیقت‌جو حجاب خویش را کنار می‌گذارند؟

"ایندا عیاری" از نمونه‌های قابل توجه زنان مسلمان مکشفه است. بنا به نقل روزنامه پاریزین، او سال ۲۰۱۰ و بعد از یک جدایی بسیار دشوار از همسرش که یک اسلام‌گرای سلفی بود، مجبور می‌شود برای پیدا کردن کار روسری‌اش را بردارد. برداشتن روسری همواره برای او احساس شرم و گناه به همراه داشته است تا این‌که به ادعای خود با مشاوره‌های طارق رمضان به عنوان یک اندیشمند اسلامی ساکن در غرب از طریق فیس‌بوک پاسخ مشکلش را دریافت می‌کند و همین اسباب آشنایی بیشتر طارق رمضان و ایندا می‌شود.

ایندا نهایتاً با انتشار عکسی از خود بدون روسری و با آرایش اندک، کشف حجاب را انتخاب و کتابی با عنوان «انتخاب کردم آزاد باشم» می‌نویسد. بعدها ایندا، طارق رمضان را متهم به تجاوز جنسی می‌کند. فارغ از این اتهامات آن‌چه در این میان قابل توجه است تغییر رویه ایندا از پوشش حجاب به کشف حجاب است.

طارق رمضان نواندیشی است که قائل است اسلام می‌بایست از عربی‌بودن رها شده و با فرهنگ‌های دیگر خصوصاً فرهنگ غربی ممزوج شود. او سعی دارد نوعی قرائت از اسلام ارائه دهد که امکان زیست مؤمنانه در غرب را برای مسلمانان فراهم سازد؛ به همین دلیل دارالاسلام را محلی می‌داند که مسلمانان به راحتی به دستورات خود عمل کنند و لذا او مفهوم دارالاسلام را مشمول غرب نیز می‌شمارد.

نکته سؤال‌انگیز این است که آیا همان‌طور که طارق رمضان مدعی است، غرب محمل مناسبی برای زیست مؤمنانه زنان مسلمان است؟

کوثر طوسی از زنان ایرانی و محجبه‌ای که تجربه زندگی در فرانسه را داراست، زندگی در غرب را برای زنان ملتزم به حجاب سخت ارزیابی می‌کند. او می‌گوید گویی ما به‌واسطه این روسری همه‌جا باید پاسخ‌گو باشیم و این احساس را مانع آرامش می‌داند. طوسی حجاب در ایران و کشورهای اسلامی را به دلیل حاکمیت دین یک پوشش متعارف و هماهنگ با سایر اجزای جامعه اسلامی می‌داند که در غرب کاملاً متفاوت شده و به صورت غلیظی تبدیل به نماد می‌شود. یعنی حجاب در ایران اگر یک امر رایج، رویه و عرف است، در غرب خلاف عرف، غیررایج و ناهماهنگ با سایر اجزای جامعه غربی است که طبیعتاً به لحاظ اجتماعی و روانی بار سنگینی بر دوش زنان مسلمان می‌گذارد.

کوثر طوسی زیست مؤمنانه برای زنان مسلمان در غرب را سخت ارزیابی می‌کند؛ چون معتقد است تأمین امنیت برای داشتن حجاب، سازوکار حکومتی می‌طلبد و از طرف دیگر در شرایط فعلی همراهی افکار عمومی جوامع غربی بر علیه زن مسلمان محجبه است. با تبلیغات وسیعی که علیه تروریسم شده، زیست مؤمنانه زنان محجبه سخت‌تر هم شده است. واقعیت این است که زیست جهان انسان دینی جز در سایه حکومت اسلامی و اجرای احکام دینی تأمین نمی‌شود و حکومت اسلامی برای زیست مؤمنانه زنان مسلمان بهترین محمل آرامش‌بخش و زمینه‌ساز است و زیست جهان غربی فرهنگی است که کاملاً در برابر حجاب قرار می‌گیرد.

راضیه فرازنده مسلمان آمریکایی در خصوص وضعیت زندگی زنان مسلمان و محجبه غربی در مصاحبه با ویژه‌نامه رخ مهتاب در آب (1)، شرایط را برای آنان از حیث کاری و ازدواج سخت توصیف می‌کند و معتقد است آن‌ها همیشه با این اضطراب مواجه هستند که آیا شرایط کاری متناسب با حجابشان پیدا خواهند کرد؟ آیا به دلیل حجاب از کار اخراج نمی‌شوند؟ آیا با توجه به وضعیت جامعه غربی و روابط آزاد، امکان دلسردی در همسرانشان فراهم نمی‌شود؟ آیا برای فرزندانشان مدارس مناسب پیدا خواهند کرد و آیا در مدرسه، فرزندانشان به دلیل حجاب مورد تمسخر و توهین قرار نمی‌گیرند؟

به گفته فرازنده جذابیت‌های ظاهری زندگی آمریکایی خیلی بالاست و مقاومت در برابر آن ایمان بالایی می‌طلبد و مستلزم یک مبارزه دائمی است. طبیعی است که همه زنان مسلمان امکان و توان مقاومت در این مبارزه را ندارند و زنان مسلمان مدام با این پرسش مواجه می‌شوند که چیزی که دیده نمی‌شود، چگونه می‌تواند زیبا باشد؟ در غرب، مجلات، شرکت‌ها و تبلیغات شما را با دادن ملاک‌های زیبایی جنسی و جذاب احاطه کرده‌اند و حجاب رسماً مخالف همه این نمایش‌هاست و طبیعی است که پذیرفته نشود.

مرضیه هاشمی از فعالان رسانه‌ای و مجری نام‌آشنای پرس‌تی‌وی نیز مشکل زنان و دختران مسلمان را "تنهایی" و "عدم حمایت" می‌نامد (2). او می‌گوید: مشکل زنان مسلمان محجبه در غرب این است که به شدت تنها هستند؛ چه در محیط کار و خیابان و چه در زندگی شخصی و تفریح. حتی کودکان ما تنها هستند. هیچ قانون و نهادی از ما حمایت نمی‌کند. دختران نوجوان ما در مدرسه مجبورند در کلاس با پسران روی پروژه‌های مشترک کار کنند. در دبیرستان معلم اطمینان دارد که دختران و پسران نوجوان حداقل تجربه یک ارتباط جنسی را دارند و برای همین نوجوانان مسلمان در کلاس‌های آموزش جنسی و بهداشتی احساس ناراحتی می‌کنند. شرایط کاری و تفریح برای زنان مسلمان و معتقد به حجاب بسیار اندک است و ما نیازمند حمایت هستیم. در غرب هیچ امکانات ویژه‌ای برای زنان محجبه فراهم نیست. پیداکردن آرایشگاه غیرمختلط یا استخر غیرمختلط و... از دغدغه‌های همیشگی زنان محجبه است. در غرب همه چیز حتی جنسیت تبدیل به کالا و شئی شده و وقتی شما با انتخاب حجاب با این شئی‌شدگی مخالفت می‌ورزید، مجبورید چشمتان را روی خیلی از امکانات و حقوقتان به عنوان یک انسان ببندید؛ چون غرب این حقوق را برای شما را نمی‌پذیرد.

نمونه‌های بالا مواردی است که تجربه زیسته خود از زندگی ایمانی در غرب را مطرح ساخته‌اند. در کنار این تجربیات زیسته قطعاً نمی‌توان سهم مبانی و مبادی اتمسفر زندگی غربی را در بی‌مبالاتی نسبت به حجاب نادیده گرفت. طبیعتاً فرهنگی که بر اومانیسم، مصرف‌زدگی، سکولاریسم، لذت‌محوری و برهنگی فرهنگی بنا شده باشد، نه تنها مؤید و تقویت‌کننده حجاب نیست بلکه حتی در صورت فراهم‌کردن امکانات برای زنان محجبه، به لحاظ روانی و ذهنی محدودکننده و برباددهنده حجاب است.

نتیجتاً اگر بخواهیم تجربه‌های زیسته از زنان مسلمان را در کنار منطق زیست جهان غربی در نظر بگیریم، باید اذعان کنیم که امکان زیست مؤمنانه برای زنان محجبه در غرب امری ممکن ولی سخت و محدودکننده است.

حال به سؤالات ابتدای بحث برگردیم؛ در شرایطی که برخلاف ایران، اجباری برای حجاب زنان محجبه ساکن غرب نیست، چرا امثال حقیقت‌جو حجاب خویش را کنار می‌گذارند؟ آیا شرایطی که زیست جهان غربی برای زنان مسلمان رقم زده در کشف حجاب این موارد مؤثر است؟ اگر پاسخ آری است، چرا آن‌ها دلایل سیاسی را برای کشف حجاب خویش مطرح می‌سازند؟

برای پاسخ لازم است بین «پدیده کشف حجاب» و «نمایش کشف حجاب» تفاوت قائل شویم؛ زیرا دلایلی که منتج به کشف حجاب می‌شود، متفاوت از دلایلی است که منتج به علنی‌کردن و نمایش آن می‌گردد. نگارنده اصلی‌ترین دلیل کشف حجاب امثال حقیقت‌جو را زیست جهان غربی و ظلمت ناشی از مدرنیته دانسته و معتقد است ساده‌انگاری است که در چنین مواردی سهم فرهنگ ضددین غرب را در این خودنمایی نادیده بگیریم و به عناصر کم‌مایه و بازیگران دست چندمی چون حقیقت‌جو بپردازیم.  امثال حقیقت‌جو به دلیل بی‌مبالاتی، وطن‌فروشی، پناه‌بردن و هم‌کاسه شدن با دشمنان این انقلاب و... خیلی قبل‌تر از زمان نمایش کشف حجابشان مکشفه شده‌اند و فقط مکارانه بار این نمایش را به زلف قانونی در جمهوری اسلامی گره زدند تا هم از توبره بخورند و هم از آخور.

آن‌چه قابل توجه است این است که هرگز این نمایش‌های کم‌مایه ما را از عاملیت اصلی فرهنگ انسان‌محور و دین‌گریز غرب غافل نمی‌کند؛ زیرا تجربه نشان داده که حتی کسانی مانند فریبا داوودی‌مهاجر و فاطمه حقیقت‌جو که از نظر سیاسی و انتخاب سبک زندگی خود را کاملاً ذیل تمدن غربی تعریف کرده و با آن همراه شدند، نتوانستند به زیست دینی خود ذیل آن فرهنگ ادامه داده و ایمان خویش را حفظ کنند و نهایتاً در پنجاه سالگی کشف حجاب کردند؛ اگر چه با دلیلی سیاسی آن را موجه جلوه دادند.

به نظر می‌رسد طرح چنین دلیلی اگر چه به منفعت‌طلبی سیاسی این افراد باز می‌گردد ولی تا حدودی ریشه در قوانین شریعت اسلامی نیز دارد. در فقه و شریعت اسلامی کشف حجاب و علنی‌کردن آن به اختیار مکلف، طبق فتوای تمامی مراجع حرام است و کسی که منکر حجاب به عنوان یک اصل دینی شود، طبق برخی فتاوا مرتد شناخته می‌شود. با این وصف یک زن محجبه برای ترک حجاب خویش می‌بایست دلیل قابل توجهی ارائه کند تا بتواند خود را از قید حرام‌بودگی و سنگینی مؤاخذه ارتداد از سوی جامعه ایمانی برهاند.

ترس از مؤاخذه جامعه ایمانی دلیلی است که باعث می‌شود تا زنانی همچون حقیقت‌جو کشف حجاب خویش را نه یک امر دینی و اعتقادی بلکه یک امر سیاسی نمایش دهند. آن‌ها با این کار عملاً دو امتیاز کسب می‌کنند؛ اول آن‌که کشف حجاب خود را در خدمت اهداف سیاسی مدنظرشان جا زده و از این طریق در رسانه‌ها مطرح شده و کسب وجهه می‌کنند و دوم آن‌که از مؤاخذه جامعه دینی رهایی می‌یابند.

پی‌نوشت
1.    ویژه‌نامه همایش تجلیل از طلایه‌داران عفاف و حجاب، بهمن 91، اصفهان.
2.    همان.

* دانشجوی دکتری مطالعات سیاسی انقلاب اسلامی


ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: