پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۳۳۸
تعداد نظرات: ۱۳ نظر
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۹
مروری بر پرونده اسیدپاشی مرگ بار یثرا صید و زیور پروین
این گزارشی از یک اسیدپاشی است به روایت آدم های مختلف و فقط تکه ای از یک زخم بزرگ و تشخيص درست و نادرست حرف ‌ها در چنين پرونده‌ اي مي‌ ماند به عهده آنان كه قرار است قضاوت كنند.


در رختخواب دراز کشیدم پسرهایم به اصرار برادرشوهرم به خانه او رفته بودند و دخترم در اتاق مشغول صحبت تلفنی با نامزدش بود و هر چند دقیقه یک بار می گفت مامان چرا عمو و زن عمو نمی خوابند و من که نگاهم به عکس همسرم بود، نسبت به حرف هایش عکس العملس نشان ندادم و خوابم برد...
و من ناصر شوهر یثرا ساعت از 2 شب گذشته و از فکر حرف های یثرا خوابم نمی برد، نگرانم...
 و ما قاضی و دیگر اعضای دادگاه نمی دانستیم تا چند ساعت دیگر با پرونده ای جدید روبرو خواهیم شد، حادثه خبر نمی کند
و ما معلوم نیست در ساعت 4 بامداد 18 تیر ماه 90 مشغول به چه کاری بودیم! اما به هر حال زندگی داشت یک روز دیگرش را شروع می کرد...
این گزارشی از یک اسیدپاشی است به روایت آدم های مختلف و فقط تکه ای از یک زخم بزرگ و تشخيص درست و نادرست حرف ‌ها در چنين پرونده‌ اي مي‌ ماند به عهده آنان كه قرار است قضاوت كنند.
به گزارش مهرخانه، داستان غم بار اسیدپاشی معروف شهرستان سرابله را از هر که در ایلام بپرسی برایت تعریف می کند.

زیور؛ از مرگ شوهر تا خواستگاری برادر شوهر
زیور پروین که فقط چند ماهی است توان حرف زدن پیدا کرده، در یک عصر پاییزی و برای اولین بار در گفتگو با یک خبرنگار -و البته بهتر است اسمش را درد و دل بگذاریم- با لهجه زیبای کردی اش از شب حادثه می گوید: شوهرم پنج سال پیش فوت کرد و من و سه فرزندم تنها شدیم. از همان روزهای اول نغمه های زندگی مشترک ما با خانواده برادرشوهرم زده شد و من که زنی آبرودار بودم قبول کردم که در یک خانه مشترک با خانواده برادرشوهرم زندگی کنم.
زندگی اجباری با جاری و برادرشوهر معتادم روزهای سختی را برایم رقم زد. حقوق همسرم کفاف زندگی خودمان را نیز نمی داد چه رسد به اینکه باید علاوه بر تامین خرج زندگی تک دختر و دو پسرم، هزینه اعتیاد آنها را نیز پرداخت می کردم. وقتی پولم تمام می شد، همسر برادر شوهرم مرا تهدید می کرد و آن زمان مجبور می شدم از خانواده ام که ساکن تهران هستند برای آنها پول بگیرم.
بارها پدر و مادرم و برادرهایم از من خواستند که به تهران بروم و با آنها زندگی کنم، اما برادرشوهرانم اجازه نمی دادند.
زندگی همینطور با سختی تمام ادامه داشت تا اینکه اسفندیار برادر شوهر بزرگترم از من خواستگاری کرد و من که دوست نداشتم بعد از همسرم سایه مرد دیگری بالای سرم باشد، به او جواب رد دادم؛ اما مزاحمت های او بر سر راه زندگیم سایه افکنده بود و مرتب مرا کنترل می کرد.

ازدواج یثرا؛ نقطه امید در زندگی سخت زیور
پنج سال از روزهای تنهایی ام گذشت و یثرای 12 ساله آن روز حالا 18 ساله شده بود و خواستگاران زیادی داشت، برادر شوهرانم مدام به جای ما برای انتخاب همسر او تصمیم می گرفتند و بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان، یثرا به یکی از خواستگارانش که از سوی خود آن ها انتخاب شده بود، پاسخ مثبت داد. البته احسان-برادر زن برادرشوهرم - نیز خواستگار یثرا بود و لجبازی آنها بعد از جواب بله دخترم به خواستگارش، بیشتر شد و اذیت هایشان شکل دیگری پیدا کرد.
دامادم ناصر مغازه کفش فروشی داشت، پسری مهربان بود و در تمام این مدت سعی کردم جای خالی مادرش را برایش پر کنم او هم عاشق یثرا بود و من از این قضیه احساس رضایت داشتم، اما بعدها فهمیدم یادگار (برادرشوهر زیور) از وقتی فهیمده او به یثرا علاقه دارد بعداز ظهرها به سراغ او می رفته و تمام پول هایش را از دخل بر می داشته است و وقتی دامادم با او برخورد می کند، به او می گوید که یا باید پول بدهی یا باید بی خیال یثرا شوی!
فشارهای یادگار و زنش هر روز بیشتر و بیشتر می شد و دیگر حتی هزار تومان هم نمی توانستیم برای خودمان هزینه کنیم. وقتی به کفش های پاره پسرهایم نگاه می کردم، خجالت می کشیدم. دیگر زندگی به این طریق و در یک اتاق برای من که حالا خانواده ای پنج نفره شده بودم، سخت بود و تصمیم گرفتیم خانه ای جدا بگیریم و ناصر و یثرا نیز در آن خانه زندگی مشترک خودشان را آغاز کنند.
هر وقت ناصر به خانه ما می آمد، یادگار با او رفتار مناسبی نداشت و همین مسئله باعث شد که دامادم کمتر به خانه بیاید و جرقه ای شد تا من بحث جدایی از خانواده یادگار را برای اسفندیار مطرح کنم.
وقی اسفندیار موضوع را فهیمد، عصبانی شد و دوباره بحث خواستگاری از من را مطرح کرد. کل حرف های ما در آن روز به این ختم شد که برادرشوهرم خودش برای ما خانه پیدا کند و از من خواست بدون مشورت با او کاری انجام ندهم و من هم علیرغم میل باطنی ام، قبول کردم.
بعد از آن جر و بحث ها، تمام امیدم به این بود که برادرشوهرم با احساس رضایت خانه ای برایمان پیدا کند و ما با خوبی و خوشی از هم جدا شویم.

خانه ای مستقل؛ رویایی که هرگز محقق نشد
بالاخره یک روز اسفندیار آمد و گفت که خانه ای نزدیک همین خانه برای ما اجاره کرده و قرار شد آخر هفته اثاث کشی کنیم و من سعی می کردم بدون اینکه حرف و حدیثی باقی بماند، زندگی ام را با آن ها خاتمه بدهم تا زندگی جدیدم را بدون دغدغه و با آرامش آغاز کنم. فقط به دنبال فرصتی می گشتم تا آرامش از دست رفته بچه هایم را به آن ها بازگردانم.
قرار بود شنبه 18 تیر ماه اثاث کشی کنیم، چند شب قبل از اثاث کشی خواب شوهرم را دیدم که ناراحت و نگران بود دو شب قبل از اثاث کشی اسفندیار به خانه ما آمد و گفت: "پسرها را آماده کن تا به خانه ما بیایند، این ها اینجا باشند جلوی دست و پایتان را می گیرند."
یثرا گریه کرد و گفت: "مامان محمد و مهدی را نفرست. من نگرانم بذار بمونن خونه پیش خودمون، کاری به ما ندارند."
گریه های آن شب یثرا فایده ای نداشت و برادرشوهرم با زبان بازی بچه ها را به خانه اش برد. جمعه، صبح خیلی زود از خواب بیدار شدیم و تا شب وسایل را جمع کردیم. یادگار و زنش به خانه پدرزنش رفته بودند و ساعت نزدیک 12 شب بود برگشتند. آن شب من و یثرا از شدت خستگی شام نخوردیم. همه وسایل را جمع کرده بودیم و هر دو روی یک پتو خوابیدیم. البته یثرا تا ساعت 2 مشغول صحبت تلفنی با نامزدش بود و مدام به من می گفت: "مامان چرا عمو و زن عمو امشب مشکوک شدن، نمی خوابند و مدام سرک می کشند تا ببینند ما خوابیم یا بیدار".

کاش آن شب نمی خوابیدم!
چندین بار یثرا مرا از خواب بیدار کرد. استرس داشت و ناصر مدام به او زنگ می زد، او هم نگران شده بود. عصبانی شدم و بهش گفتم: دختر بگیر بخواب، اتفاقی نمی افته" و فکر کنم ساعت نزدیک 2 بود که یثرا نیز به خواب فرو رفت و ای کاش به حرفش گوش می دادم و نمی خوابیدم!!!
ساعت نزدیک چهار صبح بود که با سوزش شدید صورت و با جیغ یثرا از خواب بیدار شدم. سوزش صورتم هر لحظه بیشتر می‌شد. چشم‌هایم را باز کردم و یادگار و زنش را دیدم که بالای سرمان ایستاده اند. یادگار ظرفی در دستش بود. خواستم حرفی بزنم که احساس کردم تمام بدنم دارد آتش می‌گیرد. فقط فریاد می‌زدم. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است. می‌سوختم و در لابه لای صدای خودم، صدای فریاد‌های «سوختم سوختم» یثرا را می‌شنیدم.
یکی از کسانی که در شب حادثه نزدکی خانه زیور بوده است به مهرخانه می گوید: آن شب به اصرار پسر عمویم به خانه شان در سرابله رفتم، ساعت نزدیک چهار صبح بود که با صدای سوختم سوختم زنی، سراسیمه از خواب بیدار شدم. احساس کردیم خودسوزی بوده است ولی وقتی از طبقه دوم نگاه کردیم دیدیم اثری از آتش نیست.
صدای جیغ و فریادهای این مادر و دختر هنوز هم از ذهنم بیرون نرفته است. من تا به حال چهره ای اسید پاشی شده را ندیده بودم تنها کاری که توانستیم انجام دهیم این بود که به اورژانس زنگ بزنیم.

یثرا پرده از اسیدپاشی هولناک برداشت
زیور ادامه می دهد: یادگار و زنش با ما حتی تا بیمارستان هم آمدند و ما به خاطر سوختگی شدید به بیمارستان ایلام منتقل شدیم. یثرا در زمان انتقالش به بیمارستان به ماموران پلیس می گوید عمو و ز نعمویش را دیده که ظرفی به دست داشتند و مقابل من و مادرم ایستاده بودند و همین مسئله باعث شد تا ماموران لیلا و یادگار را بازداشت کنند.
شدت سوختگی ما به حدی بود که حتی در بیمارستان ایلام هم کاری از دست پزشکان ساخته نبود و به همین دلیل من و یثرا به بیمارستان شهید مطهری تهران منتقل شدیم.
درمان ما شروع شد و من در تمام این مدت تنها از طریق پرستارها و خانواده ام از حال یثرا با خبر می شدم.
تا اینکه چند ماه پیش بهانه دخترم را گرفتم و می خواستم به ملاقاتش بروم و به خانواده ام گفتم عیبی ندارند اگر نمی توانم ببینمش حداقل لمسش می کنم. غافل از اینکه دخترم 18 روز بعد از حادثه (چهارم مرداد ماه) به‌علت شدت جراحات وارده ناشی از سوختگی با اسید، دچار ایست قلبی شده و فوت کرده بود و من این قضیه را چندین ماه بعد فهمیدم و خانواده ام در تمام این مدت نگذاشتند که من متوجه این مسئله شوم.
زیور آهی از ته دل می کشد و اشک هایش از چشم هایی که دیگر از آن ها فقط دو سوراخ کوچک باقی مانده، سرازیر می شود.
او ادامه می دهد: همه کارهای خدا حکمتی دارد، دخترم طاقت دیدن یک خال روی صورتش را نداشت، اگر زنده می ماند نمی توانست زندگی کند و من مطمئنم اگر زنده می ماند خودکشی می کرد. یثرا صورتش خیلی نسوخته بود، اما بدنش کامل دچار سوختگی شده بود. دلم برای ناصر می سوزد که تازه داشت حسرت روزهای بی مادری اش را در کنار ما فراموش می کرد.
با مرگ یثرا، پرونده رنگ و بویی جنایی به خود می گیرد و تحقیقات برای کشف راز اسیدپاشی مرگبار ادامه پیدا می کند. اولین جلسه دادگاه رسیدگی پس از تکمیل پرونده فروردین ماه 91، با حدود نه ماه تاخیر، برگزار شد.
میرزا ولی نژاد وکیل زیور پروین در خصوص روند این پرونده به مهرخانه می گوید: زیور پروین تیرماه سال جاری در شهرستان "سرابله" استان ایلام به همراه دخترش «یثرا صید» مورد اسیدپاشی قرار گرفت، در این پرونده برای «یادگار صید»، «اسفندیار صید» و «لیلا صید» قرار مجرمیت صادر شد و پس از اتمام تحقیقات مقدماتی در دادسرای شیروان و چرداول، پرونده به دادگاه کیفری استان ایلام ارسال شد.
وی ادامه می دهد: «یادگار» متهم ردیف اول و «اسفندیار» متهم ردیف دوم به ارتکاب و معاونت در جرم اعتراف کرده‌اند. «لیلا» نیز که به همراه اسفندیار در ردیف دوم اتهامی قرار دارد، ارتکاب جرم را انکار کرده ولی بازپرس ویژه پرونده انکار او را بلا وجه دانسته و آن را نپذیرفته است.

دو عموی اسیدپاش؛ از اعتراف تا انکار
ولی نژاد می افزاید: عمو و زن عموی قربانی که چند ساعت پس از حادثه بازداشت شده بودند، در بازجویی‌ های اولیه مدعی شدند که در ماجرای اسیدپاشی نقشی نداشته‌اند. آنها گفتند که شب حادثه با شنیدن صدای فریادهای یثرا و مادرش، برای کمک به خانه آنها رفته‌ و وقتی به آنجا رسیده‌اند، این مادر و دختر را در حالی که از درد به خود می‌پیچیده‌اند دیده و با کمک همسایه‌ها به بیمارستان انتقال داده‌اند.
وی می افزاید: متهمان مدعی شدند که نمی‌دانند عامل اسیدپاشی چه کسی است. اظهارات این دو مظنون در حالی بیان می‌شد که ماموران در ادامه به ردپای مظنون دیگری هم در این پرونده دست یافتند. این فرد برادر ‌زن ‌عموی یثرا بود که خواستگار سمج وی به‌شمار می‌رفت. بررسی‌ها نشان می ‌داد که خانواده پسر جوان یک روز قبل از حادثه با حضور در مقابل خانه یثرا، او را تهدید کرده بودند که باید از ازدواج با پسر مورد علاقه‌اش منصرف شود و به عقد احسان درآید. بنابراین احتمال داشت که آنها بعد از شنیدن جواب رد از مقتول، نقشه اسیدپاشی به صورت وی و مادرش را اجرا کرده باشند. با این اطلاعات احسان و عموی دیگر مقتول هم که احتمال داشت در این ماجرا نقش داشته باشند، دستگیر شدند اما در تمامی مراحل بازجویی اظهار بیگناهی کردند.
ولی نژاد تصریح می کند: با گذشت 6 ماه از ماجرای اسیدپاشی، سرانجام دو نفر از مظنونان پرونده به این جنایت اعتراف کردند. آنها که دو عموی مقتول بودند، گفتند که بعد از مرگ برادرشان، همسر و دختر او تصمیم گرفتند به صورت مستقل زندگی کنند و همین مسئله باعث اختلاف بین آنها شد و به همین دلیل تصمیم گرفتند به صورت این مادر و دختر اسید بپاشند. اظهارات این دو متهم در حالی بیان می‌شود که زن عموی یثرا و برادر او نیز همچنان از مظنونان پرونده به شمار می‌روند.
وکیل مدافع «زیور پروین» در مورد انگیزه متهمان این پرونده می گوید: شوهر زیور قبلا فوت کرده بود و او به همراه دخترش «یثرا» با خانواده برادر شوهرش در یک خانه زندگی می‌کردند. پس از ازدواج «یثرا»، زیور تصمیم می‌گیرد به همراه دختر و دامادش در خانه‌ای مجزا زندگی کند ولی عموهای «یثرا» با این تصمیم زیور و دیگر کارهای او مخالفت می‌کنند.
وی ادامه می دهد: پس از اعتراف متهمان و بازسازی صحنه حادثه، آنها با قرار قانونی روانه زندان شدند و پرونده متهمان با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری استان ایلام فرستاده شد. «زیور» و شوهر «یثرا» به عنوان اولیای دم «یثرا» محسوب می‌شود و این دو نفر، قصاص و اشد مجازات متهمان را خواستارند.
ولی نژاد به جلسه اول دادگاه اشاره و تصریح می کتد: در جلسه اول، "زیور" شاکی پرونده که خود قربانی اسیدپاشی شده، با طرح شکایت از متهمان به شب حادثه پرداخت.

تقاضای اشد مجازات قانونی را دارم
زیور در این جلسه می گوید: برادرشوهرم، خودش، من و دختر آسیب دیده‌ام را به بیمارستان رساند و به همسایه‌ها می‌گفت نمی‌داند چه کسی عامل اسیدپاشی است. البته همسرش هم از قصد شوهرش برای اسیدپاشی باخبر بود.آنها دخترم را که بعد از فوت پدرش با هزاران امید بزرگ کرده بودم، از من گرفتند و مرا داغدار کردند. برادرشوهر دیگرم هم با آنها همدست بوده است. از هر 3 آنها شکایت دارم و برای برادرشوهرم - یادگار - تقاضای قصاص و برای همسر او و برادرشوهر دیگرم، تقاضای اشد مجازات قانونی را دارم.
پرونده پزشکی زیور و یثرا با تاخیر آماده شده و جلسه دوم نیز بدون جواب پزشکی قانونی برگزار می شود. در این جلسه دو عموی یثرا، اسیدپاشی را انکار کردند.
یادگار در این جلسه عنوان می کند: از ماجرای اسیدپاشی اطلاعی ندارم. من و همسرم در این مورد بی‌گناه هستیم. من و همسرم سال‌‌ها پس از فوت برادرم، با زن و دختر او در یک خانه زندگی می‌کردیم و اختلافی با هم نداشتیم که به قصد انتقام به آنها آسیب برسانیم. شب حادثه با شنیدن صدای فریاد و کمک‌خواهی یثری - مقتول - و مادرش سراسیمه همراه همسرم به خانه آنها در طبقه بالای ساختمان رفتیم و بلافاصله هر دو را به بیمارستان منتقل کردیم. اگر همسر برادرم سوگند یاد کند که من عامل اسیدپاشی و قاتل فرزندش بوده‌ام، این اتهام را می‌پذیرم.
لیلا متهم ردیف دوم و اسفندیار متهم ردیف سوم نیز در جایگاه قرار گرفتند و در دفاع از خود گفته های قبلیشان را انکار کردند و گفتند نمی دانند عامل اسید پاشی چه کسی بوده است.
ولی نژاد تصریح می کند: البته انکار اسیدپاشی توسط عمو و زن عموی یثرا زمانی اتفاق افتاد که پیش از این هر سه در بازجویی ها ارتکاب جرم را به گردن گرفته بودند.
ميرزا ولي‌نژاد می گوید: در اين پرونده وكلاي «يادگار.صید»، «ليلا.صید» و «اسفنديار.صید» كه به قتل «يثرا.صید» از طريق اسيدپاشي متهم هستند، ادعا كردند كه اسيد نوعاً كشنده نيست و از دادگاه تقاضاي استعلام نظريه پزشكي قانوني در اين‌باره را داشتند كه دادگاه نيز با اين درخواست موافقت كرد.
وکیل مدافع زیور پروین خاطر نشان می کند: با پایان گرفتن جلسه دادگاه، با توجه به انکار متهمان به ارتکاب اسیدپاشی، آنها با تجدید قرار قانونی به زندان بازگشتند. قضات شعبه اول دادگاه کیفری استان ایلام پس از شنیدن اظهارات متهمان، وارد شور شدند تا بزودی حکم قضایی را صادر کنند.
مهر ماه سال جاری نظر پزشکی قانونی به این پرونده اضافه می شود.

نظریه پزشکی قانونی، اسید را کشنده اعلام کرد
ولی نژاد می افزاید: پزشكي قانوني در پاسخ به اين استعلام، اسيدپاشي را با توجه به شدت و ضعف و درجه خالص بودن اسيد نوعاً كشنده اعلام كرد كه بر اين اساس دادگاه بايد تصميم قضايي خود را نسبت به اتهام قتل اتخاذ كند.
 ولي‌نژاد با بيان اينكه «زيور» از ناحيه سر و صورت آسيب زيادي ديده است، می گوید: پزشكي قانوني هنوز نسبت به نقص عضو وي اعلام نظر نكرده است.
وي ادامه می دهد: دادگاه كيفري استان ايلام هنوز زمان برگزاري جلسه بعدي را اعلام نكرده است ولي قطعاً جلسه ديگري نیز تشكيل خواهد شد.

چرا قاتل دخترم آزاد است؟
زیور در آخرین لحظات مصاحبه با چشمانی گریان از پدر و مادر و برادرهایش تشکر می کند و می گوید: مادرم در تمام این روزها در کنارم بود و پدر و برادرهایم از همه چیزشان به خاطر من گذشتند، آنها در تمام این مدت اجازه نداند من بفهم که دخترم مرده است و همیشه می گفتند حالش خوب است تا حال من از این بدتر نشود.
او به تازگی خبردار شده لیلا صید همسر یادگار با قرار وثیقه 300 میلیونی آزاد شده است، این مسئله زیور را نگران کرده است چرا که می گوید یک قاتل نباید آزاد باشد حتی با وثیقه سنگین. او از قوه قضائیه می خواهد که پاسخی برای این کارشان ارائه دهند.
وی ادامه داد: برادر شوهرانم در دادگاه حرف های ناروایی به من و دخترم نسبت می دادند و پرونده همینطور سرگردان مانده بود تا اینکه قاضی پرونده عوض شد. قاضی وقتی عکس و فیلم مرا دید یک هفته مریض شده بود چطور پس این قاضی می تواند اجازه آزادی قاتل دخترم را صادر کند.
زیور اضافه می کند: چرا قاتل دخترم را با وثیقه آزاد کرده اند! دخترم قبل از فوتش به پلیس ها گفته بود که عمو و زن عمویم این بلا را به سرم آورده اند؛ چرا باید این زن آزاد باشد.
میرزا ولی نژاد در خصوص آزادی لیلا صید با قرار وثیقه می گوید: آزادی ایشان به این معنا نیست که او می تواند فرار کند. او هیچ جایی نمی تواند برود حدود 15 سند ملکی برای آزادی ایشان گرو گذاشته شده است. این خانم بچه شیرخواره داشته است چندین درخواست به دادگاه گیفری استان می نویسد و دادگاه به خاطر رفاه حال کودکش قرار وثیقه سنگین (300میلیون تومان) برای او صادر می کند و اگر محکمه مشخص کند که این زن همراه با شوهرش این کار را کرده، حکم هر دو اعدام خواهد بود.

خلاءهای قانونی مجازات اسیدپاشی
عبدالصمد خرمشاهی وکیل دادگستری و عضو کانون دادگستری مرکز درباره افزایش بزه اسیدپاشی بیان می کند: این که انواع بزه عموماً و اسیدپاشی به طور اخص رشد روزافزون داشته، نیاز به بحث دارد. هرچند آمارها گویای این افزایش است. مسلما عوامل زیادی در رخ دادن این پدیده‌ها موثر است و تا زمانی که علل بروز بزه وجود دارد، نباید انتظار داشت جرائم کاهش پیدا کنند.
این وکیل ادامه می دهد: متاسفانه در یک سال اخیر شاهد گسترش اسیدپاشی هستیم در حالی که در گذشته کمتر شاهد اسیدپاشی بوده‌ایم. پیدا کردن این علل بر عهده آسیب‌شناسان و جامعه‌شناسان و روان‌شناسان است، اما در کنار این مسائل می‌توانیم به یک نکته مهم اشاره کنیم و آن خلا قانونی است.

خرمشاهی تاکید می کند: در گذشته ماده واحده‌ای در سال ۱۳۳۷ تصویب شد که هنوز هم فسخ نشده‌است. بر اساس این قانون مجازات مرتکب اسیدپاشی در صورت فوت قربانی، فرد خاطی اعدام می‌شد در غیر این صورت اگر اسیدپاشی منجر به نقصان عضو می‌شد، بزهکار به حبس محکوم می گردید و بر اساس میزان از کارافتادگی فرد میزان حبس متفاوت بود.

این وکیل ادامه می دهد: بعد از تصویب قانون مجازات اسلامی، بحث قصاص پیش آمد و یکی از شرایط قصاص عضو رعایت تساوی در اجرای حکم است. تساوی در عمق، طول، عرض مواردی است که باید برای مرتکب اسیدپاشی در نظر گرفت. در بحث مجازات اسیدپاشی مجید علیه آمنه بهرامی، به دلیل این که امکان اجرای تساوی در قصاص نبود، در نهایت با رضایت آمنه فرد خاطی بخشیده شد.

خرمشاهی خاطرنشان می کند: بر اساس ماده ۶۱۴ قانون اساسی، هرکس عمداً به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که موجب نقصان یا شکستن یا از کارافتادن عضوی از اعضاء یا منتهی به مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل مجنی علیه گردد، در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد، چنانچه اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد، به دو تا پنج سال حبس محکوم خواهد شد و در صورت درخواست مجنی علیه، مرتکب به پرداخت دیه نیز محکوم می‌شود.

این وکیل دادگستری بیان می کند: در حال حاضر دو دیدگاه روبروی هم قرار دارند یکی که موافق قصاص فرد اسیدپاش است و استدلال می‌کند قربانی به مرگ تدریجی دچار شده‌است و باید شدیدترین مجازات که اعدام است برای او در نظر گرفته شود. دیدگاه دیگر مخالف قصاص است و معتقدند قصاص جامعه را خشن‌تر می‌کند و جامعه نباید در مقابل با خاطی مقابله به مثل کند. این دسته معتقدند یکی از هدف‌های مجازات در آیین دادرسی جزایی نوین اصلاح مجرم است.
خرمشاهی یادآور می شود: معتقدم یک خلا قانونی در کنار عوامل دیگر وجود دارد که ارتکاب به اسیدپاشی را در جامعه زیاد کرده‌است. قانون باید جنبه بازدارندگی داشته باشد که ندارد و می‌بینیم تعداد افرادی که دست به این اقدام خشونت‌بار می‌زنند روز به روز تعدادشان زیاد می‌شود. قانون باید به گونه‌ای باشد که افراد از آن سوءاستفاده نکنند. به نظر می‌رسد مدت در نظر گرفته شده برای حبس می‌تواند افزایش یابد.

وکیل معصومه عطایی یکی از قربانیان اسیدپاشی تصریح می کند: به نظر می‌رسد نیاز به تصویب یک لایحه مجزا درباره بزه اسیدپاشی داریم. این قانون نیاز به بررسی‌های مفصل و کار کارشناسی مشترک توسط جرم‌شناسان و جامعه‌شناسان و حقوق‌دانان دارد تا مجازاتی در نظر گرفته شود که جنبه بازدارندگی داشته باشد و سبب کاهش اسیدپاشی در جامعه شود و هم موجب تجری افراد و قانون‌شکنان نشود.

زیور پروین
(زیور پروین)

زیور پروین را تنها نخواهیم گذاشت
محمد و مهدی دو پسر زیور کنار مادرشان می نشینند، عکس های مادرشان را قبل از اسیدپاشی نشانمان می دهند. ناصر همسر یثرا چند روز پیش برای سرزدن زیور به تهران می آید.
زیور که ناصر را به اندازه پسرهایش دوست دارد، می گوید: من و ناصر، انتقام یثرا را از عموهایش می گیریم. ناصر و یثرا همدیگر را خیلی دوست داشتند، ولی حیف که فرصت زندگی از دخترم گرفته شد.
زیور پروین مدت هاست دلش می خواهد یک خانه مستقل برای فرزندانش داشته باشد و از این همه زحمتی که برای خانواده اش دارد ناراحت است ولی درآمدهای بالای عمل های جراحی به او اجازه چنین کاری نمی دهد.
مهدی پسر کوچکتر زیور، او را در آغوش می گیرد و می گوید: مامان تو برای من هنوز هم بوی همان روزها را می دهی.
پدر زیور وقتی ناآرامی زیور را می بیند زیر لب الا بذکرالله می خواند و می گوید: دخترم گریه نکن، خدا خواسته تو بمانی و بالای سر دو پسرت باشی و حق دخترت را بگیری.
گوش، بینی، چشم ها، دست ها و قسمت هایی از سر زیور به شدت آسیب دیده است. پزشکان درمان او را آغاز کرده اند و مسلماً دست های سخاوتمند شما هموطنان زیور را تنها نخواهد گذاشت.

شماره حساب به نام زیور پروین بانک ملی: 0340140064000
شماره کارت:  6037991445778875

انتهای پیام/900807
مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۶
انتشار یافته: ۱۳
اشنا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۰۵ - ۱۳۹۲/۰۸/۲۹
0
7
خدا حقتو بگیره.تو ایران که قانون ضعیفه
saeed
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۳۵ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
0
6
چرا دیگه این دادگاه این ماجرا را کش میده میخوان دیگه چی مشخص بشه ها کار کار ان حیوانها بوده است به نظرمن اعدام کم است باید با اسید ان هم به دست خانم زیور پروین این حکم انجام بشه من به غنوان کسی که خود کارشناس حقوق قضایی هستم بجای قاضی پرونده باشم حکم اشد مجازات را صادر میکنم
saeed
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۳۹ - ۱۳۹۲/۱۰/۲۸
0
4
واقعا تحمل این شرایط سخت است واقعا خدا بهت صبر بده و حقتو را بگیره
غمخوار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۴ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۱
0
2
سلام،این خبر را خواندم ناراحت شدم،خدا ازتون راضی باشه به خدا توکل کن
خدا دختر ماهت را رحمت و به شما صبر بدهد امتحان امتحان الهی است انشاءالله سربلند شده باشی
آخرت همه با هم اند انشاءالله در آن روز با دخترت به بهترین ظاهر و بهترین مکان باهم هستید
در مقابل اراده خدا چرا؟ جایز نیست
ما در غم خود شریک بدار
شیرین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۵۱ - ۱۳۹۳/۰۳/۰۱
0
2
روز تولد من
خدا ازشون نگذره
پریا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۳/۰۲
0
3
ایشالا اعدام اون قاتلهای خداندار رو با چشمای خودت ببینی.خدا حسابی تو اخرت اتیششون میزنه.
هانيه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۷:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۲۴
0
1
خداازشون نگذره.قوى باش.واقعامتاسفم ک با ى همچين ٱدماى خيانتکاره پستى همشهريم...
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۴
0
1
خدا صبرت بده واقعا خیلی متاسفم که ایلام به دنیا اومدم
یک دوست
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۰۹ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۰
0
0
مطمین باش چوب خدا صدا نداره و حتی اگه قاضی نتونه حقتون رو بگیره خداوند حق شما را میگیرد.ایشاله قاضی بادادن حکم نابجا دچار گناه نشود
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۷ - ۱۳۹۵/۰۱/۱۱
0
1
برای این قانون مسخره متاسفم من از فامیلهای نزدیک ایشان هستم.
برای یادگار پونزده سال زندان و دیه و برای اسفندیار ده سال زندان تعزیری بریدن.
ای داد بی داد.
fati
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۲۷ - ۱۳۹۵/۱۲/۰۲
0
0
خدا بانی بدبختی تورا به زمین گرم بزند بانو
چه می توان کرد هیچ چیز مرحم زخمها و تسکین دهنده دردهایت نخواهد بود
داغ فرزند عروست داغ حرفهای ناروای نامردمان و داغ زیبایی رفته از دستت را .
اما کاش یک بار و برای همیشه اسید پاش را با اسید بسوزانند تا درس عبرتی برای سایرین شود و لعنت بر آمنه خانم که اگر نمی بخشید حال اینان جرات چنین زخمی بر پیکر تو وفرزند تو را نمی توانستند داشته باشند
هر چند که عفو و گذشت از اخلاق مردان خداست اما تو هیچ نبخش که این بخشش بی گناهان بسیار دیگر را نیز در غم زیبایی و ....خود می نشاند .این بار انتقام را بپسند بانو تا هیچ برادر شوهر ی خود را صاحب زن برادر خویش نبیند و هیچ دست هیچ جاری ای را آلوده به اسید کینه ورزی نکند.
مبادا روزی شفقت و مهر بانی کنی بانو فریادهایی دخترت را هر روز با خود زمزمه کن و از بانی آن انتقام درد و ضجر ها یش را بگیر .بانو ایستاده باش که تو مادری و دو فرزند دیگر هم داری باید برخیزی و برایشان مادری کنی .بانو تو مادری و مادر بودنت مقدس است پس خودت را دریاب
بی نانم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۰ - ۱۳۹۶/۰۱/۲۸
0
0
من از فامیلای نزدیک یثرا بودم واقعا دختر خیلی زیبایی بود بانوی مهربان تو نبخشش
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۵ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۰
0
0
ای حق را خدا میداند
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین