پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۳۹۰
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۵۵
در نشست بررسی خلاء های قانونی اسیدپاشی مطرح شد؛
با توجه به اينکه در چند سال اخير، تعداد وقوع اين جرم در کشور در حال افزايش است و وضعيت به شکلي در آمده که قبح اين کار در جامعه ريخته شده است،‌ بايد هر چه سريعتر مسئولان قضايي کشور سياست هاي خاصي را در کنار اقدامات تاميني و بازدارنده در اين مورد در نظر گيرند.


نشست بررسی خلاء های قانونی اسیدپاشی شب گذشته با حضور دکتر عبدالصمد خرمشاهی حقوقدان و زیور پروین فرد آسیب دیده شب گذشته در غرفه سایت خبری مهرخانه واقع در نمایشگاه برگزار شد.

به گزارش مهرخانه، در ابتدای نشست زیور پروین به ماجرای شب حادثه اشاره کر و گفت: شوهرم پنج سال پیش فوت کرد و من و سه فرزندم تنها شدیم. از همان روزهای اول، نغمه های زندگی مشترک ما با خانواده برادرشوهرم زده شد و من که زنی آبرودار بودم قبول کردم که در یک خانه مشترک با خانواده برادرشوهرم زندگی کنم.
زندگی اجباری با جاری و برادرشوهر معتادم روزهای سختی را برایم رقم زد. حقوق همسرم کفاف زندگی خودمان را نیز نمی داد، چه رسد به اینکه باید علاوه بر تامین خرج زندگی تک دختر و دو پسرم، هزینه اعتیاد آنها را نیز پرداخت می کردم. وقتی پولم تمام می شد، همسر برادر شوهرم مرا تهدید می کرد و آن زمان مجبور می شدم از خانواده ام که ساکن تهران هستند برای آنها پول بگیرم.
بارها پدر و مادر و برادرهایم از من خواستند که به تهران بروم و با آنها زندگی کنم، اما برادرشوهرانم اجازه نمی دادند.
زندگی همینطور با سختی تمام ادامه داشت تا اینکه اسفندیار برادر شوهر بزرگترم از من خواستگاری کرد و من که دوست نداشتم بعد از همسرم سایه مرد دیگری بالای سرم باشد، به او جواب رد دادم؛ اما مزاحمت های او بر سر راه زندگیم سایه افکنده بود و مرتب مرا کنترل می کرد.
پنج سال از روزهای تنهایی ام گذشت و یثرای 12 ساله آن روز حالا 18 ساله شده بود و خواستگاران زیادی داشت، برادر شوهرانم مدام به جای ما برای انتخاب همسر او تصمیم می گرفتند و بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان، یثرا به یکی از خواستگارانش که از سوی خود آن ها انتخاب شده بود، پاسخ مثبت داد. البته احسان-برادر زن برادرشوهرم - نیز خواستگار یثرا بود و لجبازی آنها بعد از جواب بله دخترم به خواستگارش، بیشتر شد و اذیت هایشان شکل دیگری پیدا کرد.
دامادم ناصر مغازه کفش فروشی داشت، پسری مهربان بود و در تمام این مدت سعی کردم جای خالی مادرش را برایش پر کنم او هم عاشق یثرا بود و من از این قضیه احساس رضایت داشتم، اما بعدها فهمیدم یادگار (برادرشوهر زیور) از وقتی فهیمده او به یثرا علاقه دارد بعداز ظهرها به سراغ او می رفته و تمام پول هایش را از دخل بر می داشته است و وقتی دامادم با او برخورد می کند، به او می گوید که یا باید پول بدهی یا باید بی خیال یثرا شوی!
فشارهای یادگار و زنش هر روز بیشتر و بیشتر می شد و دیگر حتی هزار تومان هم نمی توانستیم برای خودمان هزینه کنیم. وقتی به کفش های پاره پسرهایم نگاه می کردم، خجالت می کشیدم. دیگر زندگی به این طریق و در یک اتاق برای من که حالا خانواده ای پنج نفره شده بودم، سخت بود و تصمیم گرفتیم خانه ای جدا بگیریم و ناصر و یثرا نیز در آن خانه زندگی مشترک خودشان را آغاز کنند.
هر وقت ناصر به خانه ما می آمد، یادگار با او رفتار مناسبی نداشت و همین مسئله باعث شد که دامادم کمتر به خانه بیاید و جرقه ای شد تا من بحث جدایی از خانواده یادگار را برای اسفندیار مطرح کنم.
وقی اسفندیار موضوع را فهیمد، عصبانی شد و دوباره بحث خواستگاری از من را مطرح کرد. کل حرف های ما در آن روز به این ختم شد که برادرشوهرم خودش برای ما خانه پیدا کند و از من خواست بدون مشورت با او کاری انجام ندهم و من هم علیرغم میل باطنی ام، قبول کردم.
بعد از آن جر و بحث ها، تمام امیدم به این بود که برادرشوهرم با احساس رضایت خانه ای برایمان پیدا کند و ما با خوبی و خوشی از هم جدا شویم.



بالاخره یک روز اسفندیار آمد و گفت که خانه ای نزدیک همین خانه برای ما اجاره کرده و قرار شد آخر هفته اثاث کشی کنیم و من سعی می کردم بدون اینکه حرف و حدیثی باقی بماند، زندگی ام را با آن ها خاتمه بدهم تا زندگی جدیدم را بدون دغدغه و با آرامش آغاز کنم. فقط به دنبال فرصتی می گشتم تا آرامش از دست رفته بچه هایم را به آن ها بازگردانم.
قرار بود شنبه 18 تیر ماه اثاث کشی کنیم، چند شب قبل از اثاث کشی خواب شوهرم را دیدم که ناراحت و نگران بود دو شب قبل از اثاث کشی اسفندیار به خانه ما آمد و گفت: "پسرها را آماده کن تا به خانه ما بیایند، این ها اینجا باشند جلوی دست و پایتان را می گیرند."
یثرا گریه کرد و گفت: "مامان محمد و مهدی را نفرست. من نگرانم بذار بمونن خونه پیش خودمون، کاری به ما ندارند."
گریه های آن شب یثرا فایده ای نداشت و برادرشوهرم با زبان بازی بچه ها را به خانه اش برد. جمعه، صبح خیلی زود از خواب بیدار شدیم و تا شب وسایل را جمع کردیم. یادگار و زنش به خانه پدرزنش رفته بودند و ساعت نزدیک 12 شب بود برگشتند. آن شب من و یثرا از شدت خستگی شام نخوردیم. همه وسایل را جمع کرده بودیم و هر دو روی یک پتو خوابیدیم. البته یثرا تا ساعت 2 مشغول صحبت تلفنی با نامزدش بود و مدام به من می گفت: "مامان چرا عمو و زن عمو امشب مشکوک شدن، نمی خوابند و مدام سرک می کشند تا ببینند ما خوابیم یا بیدار".
چندین بار یثرا مرا از خواب بیدار کرد. استرس داشت و ناصر مدام به او زنگ می زد، او هم نگران شده بود. عصبانی شدم و بهش گفتم: دختر بگیر بخواب، اتفاقی نمی افته" و فکر کنم ساعت نزدیک 2 بود که یثرا نیز به خواب فرو رفت و ای کاش به حرفش گوش می دادم و نمی خوابیدم!!!
ساعت نزدیک چهار صبح بود که با سوزش شدید صورت و با جیغ یثرا از خواب بیدار شدم. سوزش صورتم هر لحظه بیشتر می‌شد. چشم‌هایم را باز کردم و یادگار و زنش را دیدم که بالای سرمان ایستاده اند. یادگار ظرفی در دستش بود. خواستم حرفی بزنم که احساس کردم تمام بدنم دارد آتش می‌گیرد. فقط فریاد می‌زدم. نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده است. می‌سوختم و در لابه لای صدای خودم، صدای فریاد‌های «سوختم سوختم» یثرا را می‌شنیدم.
زیور ادامه می دهد: یادگار و زنش با ما حتی تا بیمارستان هم آمدند و ما به خاطر سوختگی شدید به بیمارستان ایلام منتقل شدیم. یثرا در زمان انتقالش به بیمارستان به ماموران پلیس می گوید عمو و ز نعمویش را دیده که ظرفی به دست داشتند و مقابل من و مادرم ایستاده بودند و همین مسئله باعث شد تا ماموران لیلا و یادگار را بازداشت کنند.
شدت سوختگی ما به حدی بود که حتی در بیمارستان ایلام هم کاری از دست پزشکان ساخته نبود و به همین دلیل من و یثرا به بیمارستان شهید مطهری تهران منتقل شدیم.
درمان ما شروع شد و من در تمام این مدت تنها از طریق پرستارها و خانواده ام از حال یثرا با خبر می شدم.
تا اینکه چند ماه پیش بهانه دخترم را گرفتم و می خواستم به ملاقاتش بروم و به خانواده ام گفتم عیبی ندارند اگر نمی توانم ببینمش حداقل لمسش می کنم. غافل از اینکه دخترم 18 روز بعد از حادثه (چهارم مرداد ماه) به‌علت شدت جراحات وارده ناشی از سوختگی با اسید، دچار ایست قلبی شده و فوت کرده بود و من این قضیه را چندین ماه بعد فهمیدم و خانواده ام در تمام این مدت نگذاشتند که من متوجه این مسئله شوم.

عدم بازنگری قانون اسیدپاشی تا به امروز
دکتر عبدالصمد خرمشاهي حقوقدان و وکيل پايه يک دادگستري در ادامه نشست گفت: آمارها نشان مي دهد که بيشتر اسيدپاشي ها از ناحيه مردان صورت مي گيرد و زنان قربانيان اين فاجعه دردناک هستند.
اين حقوقدان گفت: با کمال تعجب اين اتفاق در پنج ساله اخير به شدت افزايش يافته است، به طوري که هر چند ماه يکبار با پرونده هايي مواجه مي شويم که از شهرهاي مختلف کشور براي دادرسي در دادگاه ها به جريان مي افتد، در چند سال اخير شاهد آن هستيم که قبح اين کار از بين رفته است و کساني که به هر انگيزه اي مبادرت به اين کار مي کنند، جسور شده اند.
وي به تاريخچه شروع اسيدپاشي در ايران اشاره کرد و گفت: تصويب قانون مجازات اسيدپاشي در سال 1337 نشان از وقوع اسيدپاشي در سال هاي قبل سال 1337 دارد، البته اين قانون تا به امروز هيچ تغييري نداشته است، طبق اين قانون اگر کسي توسط اسيد، فردي را به قتل برساند مجازاتش اعدام است و خلاء هايي در خصوص اينکه اگر اسيد پاشي منجر به نقض عضو شود، همچنان در اين قانون وجود دارد.



خرمشاهي به مشکلات مجازات قصاص در اسيدپاشي اشاره کرد و گفت: طبق ماده 272 قانون مجازات اسلامي، يکي از شرايط اجراي قصاص مساوات و برابري ميزان قصاص است، تا به حال شاهد آن بوده ايم که حکم قصاص در اين زمينه اجرا نشده است و همين قضيه مي تواند يکي از عوامل گستاخي متهمان باشد، مثلاً در حکم قصاص بينايي، اگر فقط قرار باشد تنها بينايي مجرم گرفته شود، عدالت اجرا نشده است؛ چراکه ممکن است ساير اعضاي فرد آسيب ديده نيز بر اثر پاشيدن اسيد سوخته باشد.

خلاء قانونی تنها یکی از عوامل افزایش جرم اسیدپاشی
وي با اشاره به اين مطلب که خلاء قانوني تنها يکي از عوامل افزايش اين جرم است گفت: فقر فرهنگي، فقر مالي و عدم آموزش کافي از جمله عواملي هستند که در افزايش اين جرم نقش دارند.
خرمشاهي در ادامه گفت: ‌طبق ماده 614 قانون مجازات اسلامي هركس عمدا" به ديگري جرح يا ضربي وارد آوردكه موجب نقصان يا شكستن يا از كارافتادن عضوي از اعضاء، يا منتهي به مرض دايمي يا فقدان يا نقص يكي از حواس يا منافع يا زوال عقل مجني عليه گردد، در مواردي كه قصاص امكان نداشته باشد، چنانچه اقدام وي موجب اخلال در نظم و صيانت و امنيت جامعه يا بيم تجري مرتكب يا ديگران گردد، به دو تا پنج سال حبس محكوم خواهد شد و در صورت درخواست مجني عليه، مرتكب به پرداخت ديه نيز محكوم مي شود؛ پس مي بينيم در بحث اسيدپاشي تنها ديه و زندان کافي نيست و بحث قصاص هم مشکلات خاص خودش را دارد.

اطاله دادرسی در پرونده های اسیدپاشی کاهش پیدا کند
خرمشاهی تصریح کرد: اطاله دادرسی در پرونده های ویژه اسیدپاشی باید به صورت اختصاصی صورت گیرد و نباید پرونده های اسیدپاشی را با دیگر پرونده ها رسیدگی کنند. بلکه این پرونده باید با سرعت و البته دقت بیشتری بررسی شده و حکم خیلی سریع ابلاغ شود.

قصاص جسم چاره ساز نيست
خرمشاهي افزود: قانون گذار بايد مجازاتي را صادر کند که في مابين باشد و مجازات هاي متناسب ديگري جايگزين آن شود، قصاص جسم تنها چاره ساز نيست، ضمن اينکه به عقيده من فقر فرهنگي و عدم آموزش زمينه ساز بروز چنان جرمي هستند.
اين حقوقدان تاکيد کرد: با گذشت حداقل نيم قرن از تصويب اين قانون، اين جرم همچنان وجود دارد و تشديد شده است. در حالیکه قانونگذاران بايد قوانین را متناسب با زمان و داراي قابليت اجرايي در مواجهه با اسيدپاشي وضع کنند.

بايد راهکاري تدوين شود که داراي بازدارندگي کافي باشد
خرمشاهي به ارائه راهکارها در اين زمينه پرداخت و گفت: بايد راهکاري تدوين شود که داراي بازدارندگي کافي باشد، به عقيده من حبس ابد با اعمال شاقه به همراه تبعيد، مي تواند در اين زمينه موثر باشد، اما باز هم تاکيد مي کنم که مجازات ها في نفسه نمي تواند در کاهش جرايم تاثير گذار باشد و بايد در اين زمينه فرهنگ سازي لازم صورت گيرد.
خرمشاهي يادآور شد: با توجه به اينکه در چند سال اخير، تعداد وقوع اين جرم در کشور در حال افزايش است و وضعيت به شکلي در آمده که قبح اين کار در جامعه ريخته شده،‌ بايد هر چه سريعتر مسئولان قضايي کشور سياست هاي خاصي را در کنار اقدامات تاميني و بازدارنده در اين مورد در نظر گيرند.



در ادامه زیور پروین با انتقاد از آزادی زن برادرشوهرش با وثیقه گفت: نباید قاتل دختر من آزاد باشد. او قاتل است و آزاد بودن قاتل، جان بسیاری از افراد را به خطر می اندازد. آن ها گفته اند به خاطر اینکه بچه شیرخواره دارد بنا به درخواست های مکرر می تواند آزاد باشد.
خرمشاهی با اعتراض به این موضوع گفت: خانم پروین می تواند با  دادگستری مراجعه کرده و شکایت خود را به قاضی پرونده ارائه دهد چرا که در این پرونده قتل رخ داده است و قاضی پرونده باید حکم بازگشت این زن صادر کند.

انتهای پیام/900807
مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار