پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۵۴۷
تاریخ انتشار: ۲۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۴
مریم رویین تن


موضوع "خشونت علیه زنان" به عنوان یکی از آسیب های مهم اجتماعی در دهه های اخیر و در سراسر جهان به خصوص کشورهای اروپایی مدعی حقوق بشر، به یکی از بحث های مهم و مطرح روز تبدیل شده است. پس از برگزاری کنفرانس های متعدد از سال 1994، بسیاری از محققین و فعالین حقوق زنان به این نتیجه رسیدند که مساله "خشونت علیه زنان" دیگر صرفاً یک بحث جرم شناختی و یا بهداشتی نیست، بلکه مهم تر از این دو اهمیت این موضوع درحیطه حقوق بشر و برابری این حقوق است.(1) در همین راستا خشونت علیه زنان در شکل های مختلف فیزیکی، آزار جنسی، روانی و اقتصادی تعریف شده است که نه تنها مرزهای مشخصی بین این اشکال وجود ندارد، بلکه یک ارتباط درونی نیز میان آنها به چشم می خورد که گاه بر یکدیگر تاثیرات چشمگیری نیز می گذارند. زنانی که تجربه ای از این خشونت دارند نه تنها سلامت شخصی خویش، بلکه سلامت خانواده و جامعه را نیز به عنوان یک چرخه اجتماعی تحت الشعاع قرار خواهند داد؛ چراکه اثرات خشونت، در سطح یک اختلال فردی باقی نمانده، در سطح خانواده و جامعه نیز نمایان خواهند شد و گاه حتی باعث بازتولید آن نیز می شود. از طرف دیگر با پررنگ تر شدن مسئله "برابری حقوق زن و مرد" در جوامع، پرداختن به مسئله خشونت و راه های مبارزه با آن به عنوان وسیله ای کارآمد برای زیر سوال بردن مشروعیت هر نوع خشونت در سطح جامعه، در نظر بسیاری محققان و پژوهشگران اجتماعی اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. اما در کنار اهمیت نفی خشونت علیه زنان، موضوع مهم دیگر که از منظر بسیاری از انسان شناسان فرهنگی و فعالین حقوقی مورد توجه قرار گرفته است، رابطه این مسئله با نظریه مطرح "نسبیت فرهنگی" است. اینکه هر جامعه ای با توجه به فرهنگ و قوانین مدنی خویش، چه تعریفی از خشونت و به کارگیری آن بر علیه زنان دارد، و آیا آنچه که سازمان حقوق بشر به عنوان مصداق های خشونت تعریف می کند قابل تعمیم به تمام جوامع در سطح جهان هست و یا خشونت علیه زنان یک موضوع جهانی با قوانین و مقررات جهانی است که باید برای تمام کشورها به یک اندازه و به طور مساوی اعمال شود. برای پرداختن به این بحث ابتدا باید تعریف سازمان های مختلف و مطرح بین المللی از خشونت علیه زنان را مورد بررسی قرار داد.
در کنار فعالیت های بسیاری از سازمان های غیردولتی طرفدار حقوق زنان (NGOs) در موضوع مبارزه با خشونت علیه زنان، از جمله سازمان های بین المللی در این مهم که به طور مستقیم بر این موضوع تمرکز کرده اند، دو نمایندگی سازمان ملل متحد، UNICEF ( برای حمایت از کودکان) و UNIFPA ( برای حمایت از زنان) هستند. سازمان بهداشت جهانی (WHO) نیز یکی دیگر از سازمان های مهم در پرداختن به این موضوع است.(2) طبق تعریفی که مجمع عمومی سازمان ملل(UN General Assembly)  در سال 1993 در اعلامیه "حذف هر گونه خشونت علیه زنان" ارائه می دهد: "خشونت علیه زنان شامل هرگونه عمل جنسیت محوری است که منجر به صدمه و آسیب جنسی، فیزیکی، و روانی زنان شده و یا احتمال این صدمه را بالا می برد. این صدمات شامل تهدید به عمل آسیب زا و هرگونه تحمیل یا زوری است که آزادی زنان را چه در حوزه زندگی خصوصی و چه در عرصه عمومی سلب کند. براساس این تعریف، خشونت فقط به حوزه خانواده محدود نمی شود، بلکه در حوزه های مختلف اجتماعی نیز موضوعیت می یابد. از جمله مصادیق خشونت در این اعلامیه می توان به هر گونه سوءاستفاده جنسی از کودکان مونث در خانواده، ازدواج های تحمیلی که به شکل یک تبادل اقتصادی درآمده اند، خشونت جنسی در ازدواج، عمل ختنه زنان که به صورت فرهنگ در برخی جوامع به چشم می خورد، قاچاق زنان و هر گونه سوءاستفاده و تجاوز جنسی در محیط های کار و نهادهای علمی و آموزشی نام برد.(3)

سازمان بهداشت جهانی (WHO) نیز خشونت علیه زنان را به عنوان یک مساله مهم در بهداشت جهانی مورد بررسی قرار داده است. براساس تعریف این سازمان خشونت جنسی علیه زنان به عنوان عامل اصلی تهدید کننده سلامت و بهداشت فیزیکی و روانی زنان و در نهایت جامعه اعلام شده است. طبق آخرین آمار این سازمان بین 15-71% زنان در دنیا تجربه خشونت جنسی توسط یک شریک نزدیک (Intimate partner) را داشته اند که درصد احتمال ابتلا به ویروس ایدز را افزایش داده است.(4) خشونت جنسی براساس تعریف این سازمان، شامل هر گونه عمل ناخواسته جنسی که تحمیل و زور را به دنبال داشته باشد می شود، بدون در نظر گرفتن رابطه بین دو فرد (اعم از خویشاوند، همسر و یا فرد غریبه) و در هر مکانی اعم از محل کار، خانه و یا هر جای دیگر.(5)
نکته مهم در این تعاریف 1) بحث حقوقی این نوع خشونت از یک طرف و 2) بحث سلامت و بهداشت از طرفی دیگر است. باید در نظر داشت که در هر تعریفی از خشونت علیه زنان، هم بحث حقوقی و هم بحث بهداشت و سلامت دارای اهمیت است. در بحث حقوقی، هر کشور بر مبنای قانون اساسی خویش می تواند طیف این نوع از خشونت و مجازات های مرتبط با آن را تعریف کند. این در حالی است که سازمان ملل متحد نیز در نهادهای ذیربط حقوق بشرخویش، یک تعریف ثابت و مشخص را برای کل کشورهای جهان در این باره در نظر گرفته است و بر این باور است که مسئله خشونت علیه زنان یک مسئله جهانی است و نباید به یک فرهنگ یا منطقه جغرافیایی خاص محدود شود، بلکه ریشه های این مسئله به تاریخ نابرابری حقوق زنان در برابر مردان باز می گردد که تجربه ای جهانی و مشترک است. از طرف دیگر اهمیت جهانی سلامت و بهداشت، گاه مرزهای فرهنگی و حقوقی داخلی کشورها را مخدوش می کند. به گونه ای که گاهی خشونت روانی که یکی از آسیب های جدی سلامت فردی است، زیر مجموعه قوانین جزایی قرار نمی گیرد و یا آنچه که قانون به عنوان خشونت فارق از رابطه و پیوندهای افراد تعریف می کند، اتفاقاً در بحث سلامت و بهداشت بر اهمیت مقوله خشونت در روابط خانوادگی و اجتماعی تاکید می کند.(6)
بنابراین یکی از چالش های مهم در رابطه با مسئله خشونت علیه زنان به تعریف خشونت و قوانین داخلی و جهانی مرتبط با آن باز می گردد. به عنوان مثال یکی از مصادیق خشونت در تعریف سازمان حقوق بشر (Human Rights of UN)، مساله سن پایین ازدواج برای دختران است. در برخی از کشورهای آفریقایی و آسیایی این سن بسیار پایین است و طبق اعلامیه حقوق بشر و تعریف یونسف حداقل سن قانونی 18 سال تعیین شده است.(7) این در حالی است که در برخی فرهنگ ها، نوعی ازدواج های آیینی و مناسکی به چشم می خورد که از منظر انسان شناسان فرهنگی بخشی از فرهنگ و ساختارهای فرهنگی این جوامع است و یا حتی به علت نهادینه شدن فرهنگ در این جوامع، ممکن است خود زنان و دختران نسبت به پایین بودن سن ازدواجشان رضایت داشته باشند. و درست اینجاست که بحث جهانی شدن فرهنگ در برابر حفظ فرهنگ های بومی مطرح می شود، اینکه رضایت زنان از فرهنگ جوامع خویش اهمیت بیشتری دارد یا قوانین جهانی و بین المللی حفظ حقوق زنان؟!

بحث نسبی بودن تعاریف از حدود خشونت در آمارهایی که سازمان های بین المللی ارائه می دهند نیز خود را نمایان کرده است؛ چراکه معمولاً اطلاعات و آمار موجود از خشونت علیه زنان از طریق مراکز و سازمان های رسمی از قبیل ادارات پلیس، مراکز حقوقی زنان و برخی نهادهای رسمی و دولتی به دست می آید، حال آنکه خارج از سیستم های رسمی نیز زنانی هستند که به دلایل مختلف امنیتی حاضر به ارائه گزارش به این مراکز نیستند.(8) از طرف دیگر گاه این آمارها از طریق پرسشنامه هایی به دست می آیند که بر مبنای همان تعریف ثابت و جهانی سازمان ملل تنظیم شده اند که باز بحث فرهنگ های بومی را به چالش می کشند. همچنین درسوالات گاه از تجربه خاصی از خشونت علیه زنان (سوء استفاده جنسی یا خشونت فیزیکی) در یک بازه زمانی خاص پرسش به عمل می آید، در حالی که خشونت روانی که یکی از نمونه مصادیق مهم خشونت است، به علت دشواری معیارهای اندازه گیری نادیده گرفته می شود. مسئله دیگر، گزارش شدت خشونت است که گاهی در بین مطالعات مختلف، متفاوت است. به عنوان مثال یک محقق ممکن است آمار خشونت را بدون در نظر گرفتن آثار و جراحات فیزیکی بررسی کند، درحالی که یک پژوهشگر دیگر ممکن است آثار و جراحات فیزیکی را ملاک جامعه آماری خویش قرار دهد. بنابراین قضاوت درباره این آمارها همیشه راحت و قطعی نیست و خود این سازمان ها در بسیاری موارد این آمارها را به عنوان یک "تخمین" در نظر می گیرند.(9) به همین خاطرعده ای از محققین بر این باورند که آمارهای سازمان های بین المللی همیشه و به طور قطعی نمی تواند ملاک قضاوت و داوری برای سنجش مقایسه ای میزان خشونت در کشورهای مختلف باشد.
بنابراین می توان نتیجه گرفت که دو نوع رویکرد مطرح نسبت به مسئله خشونت علیه زنان وجود دارد. گرچه در هر دو رویکرد، اصل خشونت به عنوان ناقض حق برابر زنان و امری منافی حقوق انسانی و بشری پذیرفته شده است، اما اینکه این خشونت چگونه و در چه بستر فرهنگی یا جهانی تعریف شود، بسیار مهم است. از طرفی سازمان های بین المللی حقوق بشر به عنوان یکی از مهم ترین وظایف خویش، مبارزه با هر گونه خشونت و به خصوص خشونت علیه کودکان و زنان را در اولویت برنامه های خود قرار داده اند و برای این منظور ابتدا باید یک تعریف جامع و کامل از خشونت ومصادیق آن ارائه دهند تا بر مبنای آن اهداف و اقدامات لازم را پیش گیرند، اما نکته اینجاست که این تعریف و قانون بین المللی تا چه حد با ساختارهای فرهنگی جوامع منطبق است. گرچه خشونت در ابعادی وسیع امری جهانی و با تجاربی نسبتاً یکسان است، اما در برخی ابعاد دیگر مثل تعریف مصادیق خشونت روانی و یا تعیین سن ازدواج، می تواند امری فرهنگی و درون مرزی باشد که بسیاری از محققین و انسان شناسان فرهنگی معتقدند نمی توان یک قانون کلی را برای تمام جوامع در نظر گرفت. از طرف دیگر در بحث جهانی شدن نیز این امر به عنوان یک چالش باقی مانده است و باور بر این است که فرهنگ مبارزه با خشونت باید یک امر جهانی و یکسان باشد. اما واقعیت این است که در مواجه با امر خشونت علیه زنان، باید راهی میانه را در پیش گرفت؛ چراکه نفی خشونت و مبارزه با آن در کنار درک نسبیت فرهنگی و بالا بردن آگاهی، می تواند بهترین راهکار برای ریشه کن کردن این امر باشد. در غیر این صورت همچنان چالش فرهنگ و قوانین متحدالشکل جهانی به عنوان سدی در برابر موفقیت در مبارزه با خشونت علیه زنان باقی خواهد ماند. و چناچه شاهد هستیم فعالیت های رادیکال فمینیستی برخی فعالین حقوق بشر از یک طرف و تاکید برخی از فرهنگ پژوهان برعدم برخورداری از "قضاوت ارزشی" در برخورد با فرهنگ های مختلف از طرف دیگر، به عنوان دو سر افراطی این طیف، راه رسیدن به مقصود را دشوارتر خواهند کرد. نتیجه این دو نگاه همان خواهد بود که در یک منظر ازدواج در سنی کمتر از 18 سال حتی در صورت رضایت دختر و یا بخشی از فرهنگ جامعه، به عنوان یکی از مصادیق خشونت علیه زنان تلقی می شود و در منظر دیگر سوزاندن زنان پس از مرگ همسرانشان در یک خرده فرهنگ هندی به عنوان یک رسم آیینی در فرهنگ آن اجتماع محترم وغیرقابل بحث تلقی می شود که هر گونه قضاوت ارزشی در برابر آن را رد کرده و مانع از پرداختن حقوقی به ماجرا می شود.  

پی نوشت
1.     Violence against women: a statistical overview, challenges and gaps in data collection and
methodology and approaches for overcoming them", (2005), Organized by: UN Division for the Advancement of Women in collaboration with: Economic Commission for Europe (ECE) and World Health Organization (WHO)
2.     Country Assessment on Violence against Women Retrieved from: http://www.un.org/womenwatch/ianwge/taskforces/vaw/VAW_COUNTRY_ASSESSMENT-Rwanda-1.pdf
3.    Declaration on the elimination of violence against women women. New York, United Nations,23 February 1994
4.    Violence Against Women (2011), WHO Media center, Retrieved on October 2012 from: http://www.who.int/mediacentre/factsheets/fs239/en/
5.    Jewkes, Sen, &Garcia-Moreno, 2002, p. 149  cited in Dean G. Kilpatrick (2004), What Is Violence Against Women : Defining and Measuring the Problem, Journal of International Violence Retrieved from http://jiv.sagepub.com/
6.    Ibid: 1216-1217
7.    Child marriage (2012) Unicef programme Retrieved from http://www.un.org/en/events/girlchild/pdf/UNICEF_Child%20Marriage%20Programme%20Brief.pdf
8.    Declaration on the elimination of violence against women
9.    Ibid: 3
مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار