پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۴۵۹۵
تعداد نظرات: ۵ نظر
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۶
زندگی تحت سلطه سنت ها و باورهای زن ستیز، که زنانگی را تنها با ویژگی هایی چون سربه زیری و سکوت و صبر و دم نزدن از خواسته ها و نیازهای خود تعریف می کند، چنان احساس ناامنی به آنها می دهد که در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسلیم شده اند و کمتر به آن واکنش های مناسب نشان می دهند.


وقتی زنی مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، همه اطرافیان اذعان دارند که مورد خشونت قرار گرفته است. انکار هم که شود، آنچنان تبعات و آثار ملموس و مرئی از خود بر جا گذاشته که برای همه قابل رویت و درک است.

به گزارش مهرخانه، خشونت های فیزیکی تنها یکی از انواع خشونت علیه زنان است. دیگر انواع خشونت، نه تنها به اندازه ضرب و شتم قابل رویت نیستند، بلکه حتی برای همه افراد در صورت تعریف هم، قابل درک و فهم نیست. نه آثارشان بر روح و روان دیدنی است و نه خودآگاهی در مورد خشونت بودن این رفتارها در میان عموم زنان و مردان وجود دارد.
در این گزارش، به نظریات موجود در حوزه خشونت علیه زنان، انواع خشونت و محیط های اعمال خشونت پرداخته شده و سپس توصیفی از وضعیت آماری موجود در ایران ارائه خواهد شد.

خشونت علیه زنان چیست؟
مسئله خشونت علیه زنان آنچنان فراگیر و بدون مرز است که نهادهای جهانی نظیر سازمان ملل متحد را واداشته تا نسبت به این موضوع واکنش نشان دهند. بدون استثنا در تمامی کشورهای جهان، زنان و کودکان از تبعات و عوارض ناشی از خشونت، به خصوص در زندگی خانوادگی رنج می برند و آزارهای جسمی و جنسی و روانی، نه تنها تندرستی، سلامت عقل، تعادل عاطفی و روانی آنها را به خطر می اندازد، بلکه دولت ها را با مشکلات گوناگون اقتصادی، فرهنگی و خدماتی درگیر می کند.
خشونت علیه زنان، آنها را در چرخه ای از پذیرش و تکرار خشونت بر کودکان گرفتار می کند و دور باطلی از اعمال خشونت و خشوت پذیری را در کودکان نهادینه می کند تا آنها نیز در فردای زندگانی خویش، هرجا که توانشان اجازه می دهد دست به اعمال خشونت بزنند. همچنین این پدیده تا حدود زیادی پنهان است و عمده مشکلاتی که بر سر راه حل و فصل صورت مسئله وجود دارد و منجر به پاک شدن کلی صورت مسئله قبل از حل شدن می شود، ناشی از همین پنهان ماندگی و پرهیز زنان از بازگویی آن است. زنان در واقع تا کارد به استخوانشان نرسد، حرفی از زندگی خشونت آمیز خود نمی زنند. این اصرار زنان بر پنهان کردن و خودداری از رساندن صدای اعتراضشان به دیگران، در هر جامعه دلایل خاص خود را دارد و متناسب با شرایط زندگی فردی و اجتماعی زنان در هر جامعه است.

زندگی تحت سلطه سنت ها و باورهای زن ستیز، که زنانگی را تنها با ویژگی هایی چون سربه زیری و سکوت و صبر و دم نزدن از خواسته ها و نیازهای خود تعریف می کند، چنان احساس ناامنی به آنها می دهد که در بافت ذهنی و رفتاری خود به خشونت تسلیم شده اند و کمتر به آن واکنش های مناسب نشان می دهند. گاهی اساساً تعریفی از خشونت آمیز بودن رفتارها ندارند و در برخی مواقع راهکاری برای مقابله نمی شناسند و راه گریزی جهت حل و فصل خشونت پیش پایشان گذاشته نشده است. مجموع این مسائل منجر به کتمان خشونت از طرف خودِ زنان می شود. حاد بودن این موضوع در آن است که شاید حتی به آن اندازه که رسانه ها و خصوصاً مطبوعات تیتر حوادث خود را به مسائل خشونت علیه زنان اختصاص می دهند، از سویی خود زنان تمایلی به بازگویی مسائل خود نداشته و از سوی دیگر آمار و اطلاعات دقیقی جهت تحلیل و تفسیر میزان و دلایل این امر در دسترس نیست.
برای بررسی همه جانبه این مسئله در ابتدا نیازمند تعریفی از خشونت، انواع و حوزه های اعمال آن هستیم. تعاریف زیاد و متنوعی براساس فاکتورهای گوناگون (عاملان یا قربانیان خشونت) از خشونت وجود دارد. در میان این تعاریف، که هر یک ممکن است کاستی هایی داشته باشند، تعریفی که وزارت مسائل زنان اتریش، در جزوه ای تحت عنوان "خشونت علیه زنان" برای آشنایی عموم منتشر کرده است، به نظر نگارنده تا حدودی دارای جامعیت است.
" زمانی که در یک رابطه تعارضی میان دو نفر، یکی از آنها قدرت و اقتدار بیشتری دارد (مثلاً از نظر بدنی قوی تر است یا اسلحه دارد و یا به منابع اقتصادی بیشتری دسترسی دارد) و از اقتدار برای پیش بردن امیال خود، بدون توجه به امیال فرد دیگر استفاده کند، از خشونت نام می بریم."
در جامعه ای که مردان به طور رسمی یا غیررسمی، به منابع اقتدار بیشتری دسترسی دارند، امکان بروز خشونت از هر نوع وجود دارد. به علاوه گستردگی این تعریف باعث می شود که تنها صدمات فیزیکی و جراحات مدنظر نباشد. بلکه مواردی که تحت انواع دیگر خشونت رده بندی شده است، مدنظر باشد. اصل مهمی که مطرح است، وجود راه حل های دیگری برای از میان بردن تعارضات است. زیرا گمان بر این است که همیشه امکان بروز تضاد و تعارض در رابطه میان زنان و مردان وجود دارد. چگونگی حل این تعارضات مهم است و در این میان خشونت تنها یکی از آن هاست.

انواع خشونت و حوزه های اعمال آن کدامند؟
در مورد انواع خشونت در یک تقسیم بندی کلی و نسبتاً عمومی، خشونت به چهار نوع کلی تقسیم می شود: خشونت جسمی، جنسی، روانی و مالی. گرچه تقسیم بندی های جزئی تر دیگری هم وجود دارد که در جایی دیگر در بحث خشونت های خانگی به آن خواهیم پرداخت. همچنین نکته ای که در این میان قابل توجه است، هم پوشانی داشتن انواع خشونت ها با یکدیگر است. بدین گونه که هر یک از مصادیق خشونت، همزمان شامل چندین نوع از انواع خشونت می شوند و در چند دسته بصورت همزمان ممکن است جای بگیرند. اما معمولاً متعلق به دسته ای قلمداد می شوند که بیشترین تاثیر را در آن زمینه بر روی قربانی گذاشته اند. تعاریف هر کدام از این چهار نوع خشونت به شرح ذیل است:

1. خشونت جسمی: هرگونه رفتار غیراجتماعی که از لمس کردن بدن زن شروع می شود و گاهی تا مرحله قتل، جسم زن را آزار می دهد.
2. خشونت جنسی: هر گونه مورد توجه قرار دادن بدن زن بدون توافق صریح یا ضمنی، مشروط بر آنکه ماهیت جنسی داشته باشد، آزار جنسی به شمار می رود.
3. خشونت روانی: رفتار خشونت آمیزی که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند. این رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقیر، بددهنی، تمسخر، توهین، فحاشی، متلک، تهدیدهای مداوم یا خیانت اعمال می شود.
4. خشونت مالی: در بسیاری از نقاط جهان، زنان نیروی کار بی جیره و مواجب هستند. و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند، بی آنکه امنیت اقتصادی داشته باشند. آنان دسترسی به منابع اقتصادی ندارند و به همین دلیل تا آخر عمر کاملاً وابسته به مرد خانواده یا افراد ذکور باقی می مانند. همچنین دستمزدهای نابرابر، کارهای پاره وقت و عدم برخورداری از بیمه به عنوان خشونت های مالی در نظر گرفته می شود.

این انواع خشونت هر کدام می توانند در محیط های گوناگونی بر زنان اعمال شود. به طور کلی محیط های اعمال خشونت علیه زنان، به دو حوزه خصوصی و عمومی تقسیم می شوند؛ حوزه خصوصی شامل تمام اشکال خشونتی است که درون خانواده اعمال می شود و به آن خشونت خانوادگی گفته می شود که در مبحث دیگری به تفصیل به آن خواهم پرداخت. اما خشونت در حوزه عمومی عرصه های گسترده تری را دربر می گیرد. که شامل محیط های عمومی همچون خیابان، محل کار، مراکز آموزشی، تلویزیون و دیگر رسانه های جمعی می شود. همچنین حوزه سومی هم در رابطه با اعمال خشونت در نظر گرفته می شود که شامل قوانین است و معمولاً از آن به عنوان تبعیض نام برده می شود.

خشونت علیه زنان در ایران
در مورد آمارها و وضعیت خشونت علیه زنان در ایران در حال حاضر باید گفت، آمارهای رسمی و معتبری در این زمینه وجود ندارد. درواقع اگر هم تحقیق و پژوهشی در زمینه خشونت علیه زنان وجود داشته باشد، در دسترس نیست و به صورت عمومی نتایج آن منتشر نشده است. گرچه وجود چنین پژوهش هایی هم در چند ساله اخیر بعید به نظر می رسد. لذا تنها منابعی که در دسترس است، تحقیقات خرد با جوامع آماری محدود و موضوعات پراکنده در دانشگاه هاست. دانشجویانی که موضوعات پایان نامه خود را با تمرکز بر بررسی خشونت علیه زنان در شهرهای مختلف ایران برداشته اند و هر یک از منظری و با یک جامعه آماری محدود از طرق کمی یا کیفی به بررسی میزان، دلایل و آثار خشونت پرداخته اند. اما همانطور که پیداست، به دلایلی همچون، محدودیت جامعه آماری، عدم امکان تعمیم نتایج تحقیقات کیفی، تاثیر سوگیری های شخصی نویسنده که هنوز دانشجو و در مرحله آزمون و خطاست و عدم جامعیت پرسشنامه های تحقیقات کمی به دلیل کوچک بودن مقیاس کار و پرهزینه بودن تحقیقات جامع، نتایج این گونه تحقیقات معمولاً قابل استفاده رسمی و استناد نیست.
در میان تحقیقات پراکنده صورت گرفته در چند سال اخیر، نتایج یک نظرسنجی به شرح ذیل است: مطابق با آمارهای بررسی پرونده های حقوقی در سال 88، 70 درصد زنان تحت خشونت هستند. خشونت برای حدود یک چهارم زنان از همان شب اول و یک چهارم دیگر در همان هفته اول ازدواج آغاز می شود. 90 درصد کودکانی که در خانواده هایی زندگی می کنند که در آنها ضرب و شتم وجود دارد، به کتک خوردن مادرانشان آگاهی دارند. تحقیق معتبری که در سال 83 در زمینه خشونت علیه زنان توسط دکتر قاضی طباطبایی انجام گرفته است، گرچه در بیشتر استناداتی که به آن شده به عنوان خشونت علیه زنان آمارهایش استفاده می شود، اما در واقع تنها متمرکز بر خشونت های خانگی است.

در دسترس نبودن آمار در این زمینه، همواره یکی از ضعف های موجود جهت بررسی، تحلیل و ارائه راهکار در زمینه خشونت علیه زنان است. زیرا در این صورت ما تصویر روشنی از صورت مسئله نداریم. اما آنچه مشخص است، تفاوت معنی دار میزان انواع خشونت ها در استان ها و شهرهای مختلف ایران است. در شهرهایی که فرهنگ های سنتی و پدرسالارانه در میان خانواده ها همچنان نهادینه است، همچون شهرهای غربی و جنوبی ایران، انواع خشونت ها و قتل های ناموسی بسیار بالاتر از دیگر استان هاست. شهر تهران نیز با وجود جمعیت زیاد و میزان بالای مهاجرپذیری که از شهرهای مختلف دارد، فرهنگ های گوناگونی را در خود جای داده و همین موضوع میزان خشونت را در آن در سطح بالایی قرار داده است.
همچنین در مورد علل خشونت، همانطور که اکثریت جامعه شناسان و حقوقدانان اتفاق نظر دارند، فرهنگ و قوانین، مهمترین دلیل بازتولید و اعمال خشونت از طرف مردان نسبت به زنان هستند. فرهنگی که در همه جوانب سرشار از سویه های مردسالارانه است و از هر طرف خشونت را امری عادی قلمداد می کند. از طرفی تاریخ و سنن قومی و قبیله ای که در بهترین شکلی خود را در شعر و نثر تاریخی و کهن ایرانی نشان می دهد و حتی شاعری بلندمرتبه و گرانقدر همچون سعدی به کرات در شعرهایش به این گونه موضوعات اشاره می کند. برای مثال:

ز بیگانگان چشم زن کور باد            چو بیرون شد از خانه در گور باد

و یا برخی از تفاسیر دینی که با اصل دین اسلام ناسازگار است و گاهی به نظر می رسد تاحدود زیادی سلیقه ای اعمال می شود. عادی جلوه دادن خشونت در برخی از رسانه های جمعی و عدم تلاش برای افزایش آگاهی عموم و کاهش خشونت علیه زنان مسئله ای دیگر است که به خشونت دامن می زند. همچنین قوانین تبعیض آمیز خصوصاً در حوزه خانوده سهم بسزایی در جهت تحکیم رفتارهای خشن و بازتولید چرخه ی خشونت دارند. و این همه تازه به غیر از کودکانی است که از بچگی شاهد رفتارهای خشونت آمیز در خانواده بوده اند و پتانسیل بسیار بالایی برای ادامه اعمال خشونت در بزرگسالی دارند.

انتهای پیام/901201
مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۵
محقق معین
|
Netherlands
|
۱۰:۵۵ - ۱۳۹۱/۰۹/۰۸
1
3
سلام
این یادداشت بسیار دقیق و جامع و روان نگارش یافته و موضوع مورد بررسی را به درستی تبیین کرده بود. فقط نام نویسنده و فهرست منابعش را هم اگر اضافه کنید بی نقص می شود. از نویسنده فاضل یا به احتمال زیاد فاضله آن بسیار ممنونم. این قبیل کارهای شما انسان را به آینده جامعه امان امیدوار می کند.
برزو http://hoqooqemard.blogfa.com/
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۱۴ - ۱۳۹۱/۰۹/۱۶
2
2
به نظر شما آیا این خشونت علیه مردان تلقی نمی شود که باید دو سال از عمر خود را در سربازی صرف کنند و همزمان یک زن بتواند جایگاه آنان را در بازار کار تسخیر نماید؟؟؟!!!!
آیا این خشونت علیه مردان تلقی نمیشود که مجبورند برای ازدواج کردن زیر بار خروارها سکه ی طلا بروند و دولت هیچ حمایتی از آن ها نمی کند؟
ندارم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۵ - ۱۳۹۲/۰۹/۰۱
0
1
این مقاله خشونت خانوادگی یا پنهان نبود،خود خواهی خوانوادگی بود. دلیلی نداره چون زنان آسیب پذیرترند (حال روی چه اساسی؟ ذاتشان؟یا... ) تنها موارد خشونت بخصوص پنهان را به نفع آنها بدل کنید.مثلا بندهایی از این نوشته مانند >خشنوت یعنی مانند "بازخواهی از پولی که زن خرج کرده " یک جوک هست .چطوره هرچی دوست داره خرج کنه و جالبه که حتی یک بند از خشونت جنش خانمها آورده نشده مانند :چشم هم چشمی زن و فشار آورد او برای کسب کالایی گران (فراتر از حد توان مرد) یا جملاتی که خانمهای ایرانی ماشا.. با روحیه طلبکاریشون کم نمیگن مثل :"من نمیدونم از کجا میخوای پول بیاری ...من فلان چیزو مییییییییییییییخوام. " یا از خشونت جنسی زنانکه با ترک همخوابی با مردان آغاز میشود تا با فشار آوردن به مرد از او پول یا کالای زینتی خود رابگیرند .یا حتی فشار آوردن به مرد در هنگام همخوابی و شرط گذاشتن برای او ....سلامت باشید.
پاسخ ها
یک زن
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۱
درسته با نظر شما موافقم که این گونه رفتارهای زنان در قبال مردان هم خشونت تلقی بشه اما اشاره به این موارد چیزی از اهمیت تاثیر منف5ی خشونت علیه زنان بر جامعه کم نمیکنه.
همونطور که نمیشه این موضوع رو با بحث خشونت علیه کودکان مقایسه کرد و به نوعی خلط مبحث میشه....
و در آخر دوست عزیز حالا چون شما راجع به یک زن و اطرافیانش شاکی هستید درست نیست روی تمام مشکلات این گروه چشمهاتون رو ببندین.
ان شاء الله با طرح این بحث از طرف شما باب این مسایل هم در تخقیقا جامعه شناسی باز میشه.
ممنون از تذکر بجاتون
یک دختر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۴۰ - ۱۳۹۵/۱۰/۰۱
0
0
من متأسفم از این که یک زن هستم. ازاینکه تن من باید زیر مشت ولگد مردی قرار بگیره که باوعده ای دوستی وهم دلی، بامثلان عشق به خواستگاری می ایدواصراربه ازدواج دارد. ای کاش زن نبودم
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار