پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۵۰۷۶
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۹
گفتگو با سید ضیاءالدین دری
سید ضیاءالدین دری

این روزها مخاطبین شبکه یک سیما، جمعه شب ها شاهد پخش سریال الف ویژه «کلاه پهلوی» هستند. تنها سریال صدا و سیما در موضوع کشف حجاب. به بهانه 17 دی، سالروز صدور فرمان کشف حجاب، مهرخانه با سید ضیاءالدین درّی به گفتگو می نشیند تا او از سریالش و روند تجدد در ایران صبحت کند.

-    آقای دری اگر موافق باشید برای شروع درخصوص انگیزه خودتان برای ساخت سریالی در موضوع کشف حجاب برای مخاطبین مهرخانه بگویید.

به نظر من اساساً پرداختن به مقوله کشف حجاب، خیلی زودتر از اینها باید اتفاق می افتاد و حتی در همان دهه اول انقلاب این فیلم باید ساخته می شد. من یادم می آید در زمان پهلوی به ایران به عنوان یک منطقه نفوذ نگاه می کردند؛ حوزه نفوذی که باید در آن مداخله می کردند و برای این مداخله گری بایستی هویت فرهنگی را از آنها سلب می کردند. آنها این را فهمیدند که هر چقدر بخواهند در حوزه اقتصاد و سیاست مداخله کنند، تا زمانی که مادران ایرانی به این شکل هستند، موفق نمی شوند؛ حالا چه این مادر بی سواد باشد، چه باسواد، چه اعیان باشد و چه رعیت. بنابراین در چنین شرایطی، طبیعی است که آنها برای زنان خاورمیانه و زنان ایران برنامه ریزی و طراحی کردند.

اما نطفه این کار زمانی در ذهن من منعقد شد که در زمان دولت بازرگان که خارج از کشور بودم، در اخبار بی بی سی دیدم جمع کثیری از خانم های پایتخت به سمت دفتر نخست وزیر دولت موقت رفتند و خواستار رسیدگی به وضع زنان در نظام جدید که چند روزی از رفراندوم آن گذشته بود، شدند. درواقع چون پیش بینی می کردند که حجاب یکی از موارد اولویت این نظام می شود، پیش نخست وزیر رفتند تا جلوی این اتفاق را بگیرند. خبرنگار بی بی سی از یکی از خانم ها پرسید: شما چه تقاضایی دارید؟ آن خانم جواب داد: «هیچی، فقط اینکه حکومت قبل به زور چادر را از سر ما درآورد و حالا اینها می خواهند به زور چادر سر ما کنند.» من ناگهان احساس کردم که این یک مسئله حاد است و باید به آن پرداخت.

همان زمان دایی مادرم که پیرمردی درس خوانده و آگاه بود را پیدا کردم و ماجرای کشف حجاب در ساوه -شهرستان مادر پدری م- را از او جویا شدم. ایشان داستان های مربوط به کشف حجاب در ساوه را برایم تعریف کردند تا رسیدند به ماجرای «میرزا رضای تدین»؛ میرزا رضا از آدم های متدین شهر ساوه بود. زمانی که به او گفته شد فردا باید همسرت را به جلسه مختلطِ تأیید نظر فرمان شاه بیاوری، شب می رود زیر ناودان خانه شان که رو به قبله بود. اصطلاحاً می گفتند دعای زیر ناودان دعای رو به قبله است. دعا و گریه می کند که خدایا من نمی توانم زنم را بدون چادر ببرم. خدایا کاری کن که من فردا نداشته باشم. آنقدر در سرما زیر ناودان می ماند که تا صبح قندیل می شود و یخ می زند.

من داستان کوتاه میرزا رضا را در 37 صفحه نوشتم و فرستادم برای تلویزیون که آن زمان دوره آقای محمد هاشمی بود. ما قرارداد را امضا کردیم، اما به خاطر مبلغ قرارداد اجرایی نکردیم. البته من دست از تلاش نکشیدم و برای ساخت کلاه پهلوی 30 سال وقت صرف کردم، 11 سال عملی عمرم را برای این کار گذاشتم، 5 سال اجرایی در تولید بودم. از این 5 سال، 2 سالش تعطیلاتی بوده که مدیران دوره های مختلف به خاطر بحث های محتوایی و اختلاف نظر با مدیران قبلی، اعمال کردند تا نتیجه داد.

به هر حال آنچه که از دایی مادرم گرفتم، در سال 65 تبدیل به فیلمنامه در قطع سینمایی شد و متن را 300 هزار تومان به حوزه هنری فروختم. بعد از کیف انگلیسی، به من گفتند که ما می خواستیم این کار را به فرد دیگری بدهیم برای کارگردانی اما خیلی از کارگردان ها به دلایل مختلف از پذیرش این کار طفره رفتند. شاید احساس می کردند هر چه زمان می گذرد، نظام دچار ریزش است و بهتر است با سیستم پهلوی طرف نشوند و مصلحت اندیشی کردند. من دِینی به رژیم پهلوی نداشتم. به همین دلیل هم ساخت آن را قبول کردم و فیلمنامه را مجدد برای سریال نوشتم.

سید ضیاءالدین دری

این را بگویم که قرار نبود «دری» کلاه پهلوی بسازد که یک دختر بی حجاب چادری شود؛ این اتفاق اگر بیفتد که خیلی خوب است، بلکه من می خواستم با کلاه پهولی بگویم اگر فکر می کنید اروپایی و غربی شده اید، سابقه این قضیه بر می گردد به 1314 و تا الان 74 سال از آن می گذرد.

-    در مورد همین سابقه ورود تجدد که اشاره کردید، کارشناسان، کشف حجاب و بی حجابی را به عنوان یکی از شاخصه های ورود تجدد به جامعه خودمان در نظر می گیرند.. با توجه به اینکه این قضیه دغدغه ذهنی و فرهنگی شما بوده و ما نمی توانیم بگویم که امثال آقای دری که وارد عرصه فیلم می شوند، صرفاً یک کار هنری انجام داده اند، یعنی قطعاً شما یک تحلیل عمیق داشته اید که توانسته اید این کار را درآوردید، نگاه تحلیلی شما نسبت به ورود تجدد به جامعه ما و شاخصه های این ورود در حوزه زنان و خانواده چیست؟
من به عنوان فیلمساز باید از برداشت خودم از تاریخ و از مستندات تاریخی تا جایی که کار من را راه بیاندازد، استفاده کنم. اما شخصاً از زمانی که این دغدغه در من به وجود آمد، مطالعات طولانی مدتی در این زمینه داشتم و هر سندی از بریده روزنامه تا کتاب را نگاه می داشتم و مطالعه می کردم. ارزیابی من این است که این قضیه تقریباً از قبل از مشروطه شروع شد. برخی شروع این قضیه را از زمان بی حجاب شدن قره العین می دانند. این روند از آن زمان به بعد به تدریج آماده شد. سلطنت طولانی مدت ناصرالدین شاه و خفقانی که بر مملکت بود، همینطور فقر و بیماری، جامعه را بی حال و بی رمق کرده بود.

ازطرفی خانواده های اعیان که زاد و ولد زیادی هم داشتند، می توانستند بروند و حداقل روسیه را که آن زمان یک کشور عقب مانده اروپایی بود، ببینند. کم کم سفارتخانه ها هم در کشورمان تأسیس شد. در اواخر دوره ناصرالدین شاه خیابان لاله زار به عنوان یک خیابان محل تردد اتباع خارجی، خیابان بدنام تهران بود و خانواده های اصیل تهرانی بچه هایشان را از رفتن به این خیابان منع می کردند، اما یکسری از طبقات اعیان قاجار، با چادر و روبنده می رفتند نزدیک لاله زار و آنجا بی حجاب می شدند. بنابراین در خیابان لاله زار بی حجاب دیده می شد. لذا ریشه این بی حجابی از آن زمان آغاز شده بود و از سوی فراماسونرها توسعه پیدا می کرد؛ درواقع طیف دموکرات مشروطه خواه که تقی زاده و امثالهم را شامل می شود، طرفدار کامل اروپایی شدن بودند. وقتی ملکم خان به انگلستان رفت، متوجه حکومت انگلستان و فرهنگ آن می شود و در جزوه ای از حکومت انگلستان می نویسد. بعدها تقی زاده در تبریز در سن 16 سالگی، این جزوه را می خواند و خودش را خلع لباس می کند و کت و شلوار می پوشد.

لذا در تهران و تبریز که برخی کنسولگری های ما در آنجا بود، به بهانه اتباع خارجی و مذاهب دیگر، چشم مردم خانم های بی حجاب را می دید.
درواقع افرادی که تاریخ این مملکت را با دقت مطالعه می کنند، متوجه می شوند که تقریباً از سال 1265 به بعد شاهد حرکت های متمایل به سمت بی حجابی و غربی شدن هستیم. این روند تا زمان مشروطه ادامه داشت. در آن زمان تقابلی که بین طرفداران مشروطه مشروعه و مشروطه نوعاً سکولار و لائیک اتفاق می افتد، ما را وارد یک دوره تقریباً 20 ساله ای می کند که به عقیده من طیف دموکرات مشروطه از این 20 سال استفاده خودش را کرد. در این زمان از یک طرف شاهد مجلس و پارلمان در تهران هستیم و از طرف دیگر فقر، بیکاری و نداشتن در مملکت چنان اوج می گیرد که هر گونه حرکت انقلابی روشنفکرانه و آزادمنشانه زیر سئوال می رود؛ تا حدی که جامعه به جایی می رسد که تمام معیارها و ارزش های خود را زیر پا می گذارد و پشت رضاخان قرار می گیرد. از 1304 تا 1307 هم رضاخان تمام روحانیان مؤثر را از بین می برد.

با آمدن رضاخان، انگلیسی ها دیدند آن برنامه با رضاخان جواب می دهد؛ همانطور که با آتاتورک در ترکیه جواب داد. لذا اجرایش کردند. من حتی این بخش ها را در سریال گذاشته بودم که قبل از حکم کشف حجاب، خانم های بی حجاب را می دیدیم. چند نفر ایراد گرفتند که اگر شما این را در سریالتان بگذارید، دیگر آن حکم کشف حجاب نمود پیدا نمی کند. من گفتم خب این کشف حجاب پیشینه داشته، ناگهانی و بی مقدمه نبوده.

سید ضیاءالدین دری

-    چه مشکلاتی در ساختار سنتی جامعه ما وجود داشت که تجدد در حوزه زنان بعد از ورودش، توانست تا حدودی در این حوزه پیشروی کند؟
ببینید آقای دکتر شهبازی اخیراً نقدی را نوشتند و از من گله کردند که شما اشتباه کردید این صحنه را طراحی کردید که مه لقا سوار اسب بلانش شود و بلانش جلو بنشیند و مه لقا که یک زن ایرانی است، پشت سر او قرار بگیرد؛ در حالیکه ما کشوری هستیم که اسب درسرزمین ما اهلی شده و زنان ایرانی، اسب سوار بودند و زین و یراق زنانه اسب در ایران تشریفات خودش را داشته. اما باید توجه داشت که زمانیکه مه لقا و بلانش به سمت اسب می آیند، بلانش می پرسد: «شما اسب سواری نمی کنید؟» مه لقا در جواب می گوید: «شوهرم اجازه نمی دهد و می گوید این کار درست نیست.» همان لحظه مه لقا می گوید: «زنان ایلیاتی ما اسب سواران ماهری هستند.»

در واقع در این سریال، بلانش نماد فرهنگ بورژوازی است که وارد یک جامعه تحقیرشده می شود. مه لقا که شخصیتی تحقیرشده دارد، در مواجهه با زن فرانسوی اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و گذشته خود را فراموش می کند. یادش می رود که ما بودیم که اسب را باب کردیم. این ریشه در سرکوب شدن دارد.
ببینید درحقیقت مه لقا پذیرفته که از صبح زمین را جارو کند و خانه را مرتب کند و بعد هم خودش را زندانی نماید. خب طبیعی است که یک چنین زنی با دیدن یکی مثل بلانش و استقلالش، داشته های خودش را فراموش می کند. بورژوازی هم از این فرصت استفاده کرده و به این خانم القا می کند که تو اگر بی حجاب شوی، می توانی جلوی شوهرت بایستی، اگر بی حجاب شوی، اعتماد به نفس پیدا می کنی.

اما در پایان این فیلم تمام کسانی که فریب این بورژوازی را خورندند، نابود می شوند.

-    بپردازیم به شخصیت فروغ؛ شخصیت فروغ به عنوان زنی خودآگاه که در مقابل جریان بورژوازی مقابله مستقیم می کند، آیا مصداق تاریخی دارد؟
بله واقعاً بوده. البته برخی دوستان به من می گویند تو این شخصیت را کم نشان دادی. اما من می گویم: در دوران اختناق بیشتر ازین نمی توانستم نشان بدم.

-    اما من می خواه بگویم شاید فروغ یک نمونه خیالی است. آن زمان جریان های مخالف زنانه، یا خانه نشینی را برگزیدند و یا مثل بانوامین به مواجهه علمی و پنهان دست زدند. اما ما در این سریال شاهد یک شخصیت علمی، جسور و خودآگاه هستیم که در صحنه مقابله حاضر می شود.
ببینید یک اصطلاحی وجود دارد به نام اغراق دراماتیک. بله در آن زمان خانم ها دو دسته کلی بودند؛ یک دسته از خانم ها حتی تا زمان دوران مصدق از خانه بیرون نیامدند. به همین علت خانه ها صاحب حمام شدند. خیلی از زنان ما قهر کردند و در خانه نشستند. آن روزی که شاه با هلیکوپتر تظاهرات مردم را دید، گفت: «من انقدر مخالف داشتم؟ این همه خانم مخالف داشتم؟ من فکر می کردم اینها همه با من هستند.» گفتند: «خوابت خیر! اینها زنانی هستند که شاید سی سال از خانه بیرون نیامده اند، ولی به خاطر این پیرمرد آمدند.» دسته دوم زنان هم شرایط را پذیرفتند.

اما توجه داشته باشید که ما زنان مؤمنه باسواد زیاد داشتیم. این هم یکی از چیزهایی است که در فیلم من قلب شده؛ قرار بود فروغ فیلم من زنی باشد از این دست. البته لحظه مرگش می گوید که من کبوتر حرم آقا در نجف بودم، تو آمدی جلد تو شدم. پدر میرزا رضا در نجف دختر یک خانواده مجاور را برای پسرش می گیرد و این دختر زن مجتهده ایست. اما به من گفتند درجه اجتهاد این زن را بگیرید. فروغ قرار بود برای من نماد یک چنین زنی باشد؛ مسلط به زبان عربی و قرآنی است و آگاه به مسائل دین و مجتهده. از دسته فروغ، زنانی در طول تاریخ بوده اند و به همین دلیل هم در درام با اغراق دراماتیک از آن استفاده کرده ایم. فروغ من بهانه ای بود برای گفتن شعارهای این تفکر.

-    و آخرین سوال اینکه به عنوان کارگردان این سریال، چقدر کار خود را در نشان دادن واقعه کشف حجاب موفق ارزیابی می کنید؟
خب به دلیل اختلاف سطح مخاطبین سیما، من خیلی تلاش کردم این مفاهیم طوری گفته شود که مخاطب عام در درجه اول احساس نکند ما او را بی سواد می دانیم. بنابراین قصه را به گونه ای تعریف کرده ام که مردم بنا به فهمشان بخشی از قصه را دریافت کنند. ازطرفی من می خواستم آن بخشی از جامعه که خود را از نظام جدا کرده اند، هم مخاطب این سریال شوند تا در انتها ببینند که آیینه ای در مقابلشان گذاشته شده تا خودشان را ببینند. به همین خاطر هم این فیلم، اول برای شهری هاست بعد روستایی ها. اول برای بالاشهری هاست بعد پایین شهری ها.

سید ضیاءالدین دری

اما من یقین دارم این سریال در حال حاضر 60 درصد مخاطب دارد و یقین دارم اگر به نیمه برسد این مخاطب به 70 درصد هم خواهد رسید و تا پایان بیش از این هم خواهد شد.

- ممنون از فرصتی که در اختیار مهرخانه قرار دادید.
من هم از شما سپاسگزارم.

مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۳
موسوی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۳۲ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۴
0
1
ممنون لذت بردیم .
زهرا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۳۳ - ۱۳۹۱/۱۲/۰۲
0
1
خیلی فیلم ابکی کشدار و بی فیلمنامه ایه بیشتر آدم رو به بی حجابی ترغیب میکنه
مثلا معلم زن مدرسه با اون همه ادعا فقط به خاطر شغلش حاضر به کشف حجاب میشه در صورتیکه زنهای اون دوره از جون خودشون برا حجاب میگذشتن . بقیه زنها هم از کشف حجاب ذوق میکنن
نگار
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۴ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۴
0
1
ده سال پول بیت المال رو دادن چی ساختن صد رحمت به فیلمای ابکی کره ای
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار