پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۵۰۷۸
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۱ - ۱۰:۲۲
سمیرا افتخارنیا


واقعه کشف حجاب به عنوان یکی از مهم ترین اتفاقات تاریخی در ایران که با حمایت استعمار و دستور رضا خان انجام شد و مقاومت گسترده مردم را به همراه داشت، همواره مورد توجه عام و خاص بوده است. در عرصه هنرهای نمایشی نیز این واقعه مورد توجه قرار گرفته است. با نگاهی به تولیدات نمایشی در سال های پس از انقلاب، اعم از فیلم و سریال، می‌توان دریافت كه اگرچه این واقعه مهم تاریخی در بسیاری از آثار و تولیدات به صورت جسته و گریخته و در حاشیه موضوع اصلی فیلم ها و سریال های ساخته شده مورد توجه و بررسی قرار گرفته و به آن اشاره محدودی شده است، اما هرگز به صورت یک موضوع مجزا و یک واقعه تاریخی تأثیرگذار محور فیلم یا سریالی نبوده است.

تولید سریال های فاخر که در اصطلاح و طبقه بندی برنامه سازی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از آن به «الف ویژه» یاد می‌شود، در نظام تولید فیلم و سریال از مرتبه و جایگاه خاصی برخوردار است. اهمیت محتوایی و موضوعات مورد هدف در ساخت سریال بطور اخص با رویکرد دینی و ملی، برخوردار بودن از قابلیت پخش فراملی، اختصاص اعتبار بودجه و هزینه بالا، صرف زمان طولانی در فرآیند تولید از ارائه ایده، طرح، فیلمنامه، نگارش ساخت و پخش آن و حضور عناصر برجسته جامعه هنری اعم از کارگردان، تهیه کننده، نویسنده و بازیگران از خصوصیات این مجموعه های فاخر است.
از همین منظر واقعه تاریخی کشف حجاب به لحاظ اهمیت موضوع و محتوا، در دسته تولید سریال های الف ویژه قرار گرفت و پس از یازده سال تلاش سریال «کلاه پهلوی» ساخته شد.

سریال «کلاه پهلوی» و روایت واقعه کشف حجاب در ایران
سریال «کلاه پهلوی» داستان نفوذ استعمار در کشور به بهانه تجدد و اروپایی کردن ایران است. یکی از بارزترین مظاهر تجدد نیز کشف حجاب است. سریال، اتفاقات ايران را در مقطع تاريخي سال هاي 1309 تا 1320 روايت مي‌كند. اين سريال كه تحقيق، پژوهش و نگارش و ساخت و تدوين آن قريب به يازده سال به طول انجاميده است، يكي از بهترين و بااهميت ‌ترين سريال هايي است كه در زمينه تاريخ پهلوي ساخته شده است. بنا به گفته مشاور تاريخي سريال، درونمايه سياسي سريال كلاه پهلوي، تبيين نقش کانون ‌هاي پنهان است در دستکاري جامعه ايران که در دوران تحکيم ديکتاتوري رضاخان و اختناق سياه ناشي از آن با نام "تجدد" انجام گرفت. تغيير اجباري لباس بومي ايرانيان، مرد و زن، و "کشف حجاب" زنان، با کارگرداني علي ‌اصغر حکمت، نقش ماسون ‌هاي بلندپايه بويژه محمدعلي فروغي و پسرش، محسن، و شرکاي آمريکايي- يهودي آنان، آرتور پوپ و زنش فيليس آکرمن، در قاچاق مقادير عظيمي از آثار باستاني ايران، از جمله نفيس‏ ترين نقوش سنگي تخت جمشيد به ايالات متحده آمريکا و فروش آن به موزه دانشگاه شيکاگو، که چندي پيش، و البته مدت ‌ها پس از شروع کار سريال، به جنجالي ‏ترين موضوع روز بدل شد، ترسيم اقتدار و تبهکاري پليس سياسي حکومت رضا شاه، به رياست جوانشير، از جمله مسائلي است که در سريال به تصوير کشيده مي‌ شود.

اين سريال كه قرار بوده در دهه فجر سال 1387 و مصادف با سي ا‌مين سال پيروزي انقلاب اسلامي پخش شود، اكنون با سه سال تأخير در شهريور 91 به روي آنتن رفته است. اگرچه با كارشكني ها و بي توجهی هاي برخي مسئولین، اين سريال در موعد مقرر به روي آنتن نرفت و بايد زودتر از اينها شاهد ساخت و پخش چنين سريال هايي از رسانه ملي می بودیم، اما اين روزها نيز تأثير خود را بر روي مخاطب گذاشته و به دلیل حساسيت و اهميت موضوع، توجه عوام و خواص جامعه را به سوي خود جلب كرده است. اگرچه بخش زیادی از این توجه صرفاً به شکل و شمایل شخصیت ها و نوع پوشش و گریم هنرپیشه ها برمی‌گردد و متأسفانه کسی با محتوا و پیام اصلی داستان کاری ندارد، اما همین هجوم و اعتراضات بجا و نابجا نیز نشانه توجه مخاطب به این سریال و حساسیت آن است.‬

فرخ که سریال با داستان زندگی او آغاز می ‌شود، جوان فقيري است كه با هدف تحصيل چند سالي در فرانسه زندگي كرده است. عقايد چپ و كمونيستي دارد و از منتقدان حكومت پهلوي است. او در سال های تحصیل در فرانسه به دليل هوش و ذكاوتش مورد توجه تقي زاده و خانم سیمپسون(یکی از عناصر سیاسی- فرهنگی انگلیس) قرار گرفته و بعنوان يك مهره در جهت تحقق مقاصد استعمار انتخاب مي ‌شود. فرخ پس از كسب حمايت هاي مادي آنان، تمام مواضع فكري و عقايد کمونیستی خود را به یکباره رها كرده و به يكي از عناصر حكومت پهلوي بدل مي‌شود. او در واقع نماد جوانك هاي منورالفكري است كه به شدت خودباخته و تحت تأثير غرب بوده و با كمترين حمايت استعمار و حكومت پهلوي به مهره اي براي اجراي مقاصد شوم آنها در داخل كشور بدل مي‌شوند. فرخ با يك ازدواج كاملاً مصلحتي با برادرزاده يكي از شخصيت هاي سياسي و فرهنگي فرانسه، عازم ايران شده و با سفارش تقي ‌زاده و حمایت حكمت، فرماندار يك شهر كوچك كويري به نام «سامان» مي‌شود. بلانش همسر فرانسوي فرخ نيز از سوي دولت فرانسه مأمور ترويج فرهنگ غربي در بين زنان ايراني شده و با اين هدف فرخ را در سامان همراهي مي‌كند.
قسمت های اول سریال که در فرانسه می‌گذرد، اگرچه قدری خسته کننده و غیرجذاب به نظر می‌رسد و آن هم دلیلی جز سانسورهای زیاد و حذف برخی بخش های ضبط شده در فرانسه از سوی مسئولین رسانه ملی به بهانه برخی اعتراضات نابجای موجود در جامعه ندارد، اما به خوبی توانسته است جریان پشت صحنه برای نفوذ فرهنگ تجدد و بی حجابی از سوی استعمار به داخل کشور را نشان دهد.

داستان اصلی سريال در یک شهر خیالی در مرکز ایران به نام «سامان» رخ می‌دهد. «سامان» نماد کوچکی از ایران بزرگ و تمام شهرهای آن است که نحوه ورود استعمار و پدیده کشف حجاب در آن نشان داده می‌شود. شهر کوچکی در دل کویر که مردم آن اعم از روحانی، بازاری و معلم و قاضی و... تا قبل از ورود فرماندار متجدد و اروپادیده اش زندگی عادی خود را داشته اند. با ورود فرماندار تجددخواه و همسر اروپاییش، وضعیت شهر شروع به تغییر می‌کند.
فرماندار سامان به کمک دوستان فرنگی ‌اش به بهانه آبادانی، در پی ایجاد تغییر در فضای سنتی و عقايد و باورهاي مذهبی مردم است. او حتی قبل از آنکه به فکر تأسیس بیمارستان و کارخانه باشد، بافت سنتی شهر و بازار آن را به هم می ‌زند تا خیابان بسازد و بازاری اروپایی ایجاد کند. به همین بهانه در میدان اصلی شهر نماد ابلیسک که نمادی متعلق به فرماسون ها و صهیونیست ها است را نصب کرده و مورد تمجید دوست انگلیسی خود خانم سیمپسون قرار می‌گیرد. در داستان شهر سامان شاید ظاهرا به نظر می‌رسد که با معرفی پروژه های عمرانی و آبادانی شهرها، عملکرد حکومت پهلوی مورد تمجید قرار می‌گیرد، اما با کمی دقت می توان دریافت که اگرچه حکومت پهلوی و عوامل آن در بخش هايي از كشور به عمران و آباداني و تأسیس کارخانه و بیمارستان پرداخته اند، اما ريشه هاي فرهنگي و باروهاي مردم نيز به شكل زيرپوستي و زيركانه اي مورد هجمه عظیم قرار گرفته است.

بخش اصلی سریال، روایت واقعه کشف حجاب است که داستان آن در مواجهه زن ایرانی با زن غربی شکل می‌گیرد. در اين سريال مواجهه زن ايراني با زن غربي و فرهنگ وی در قسمت هاي مختلف به تصوير كشيده شده است. در نمايش تصوير زن ايراني آن دوران، چهار تصوير ارائه مي‌شود:

1-    مادر حاج رضا كه نماد آن دسته از زنان ايراني است كه با هرگونه فعاليت و حضور اجتماعي زنان مخالفند و جمع زنانه را فتنه مي ‌دانند و غرب و تمام مظاهرش را ضددين و اخلاق معرفي مي‌ كنند.

2-    مه لقا همسر صمصام كه نماد آن دسته از زنان ايراني است كه همواره مورد ظلم و ستم مردان بوده و مظلوم واقع شده‌اند. مه لقا جزء آن دسته از زناني است كه با ديدن مظاهر غربي به سرعت خود را باخته و سعي در شبيه شدن به زن غربي دارند.

3-    خانم مستشارنيا و دخترش شادي که نماد زنان ايراني فرنگ رفته آن زمان هستند؛ آنان تربيت شده فرهنگ غرب بوده و با همكاري استعمار سعي در انتقال فرهنگ زن غربي به داخل كشور دارند. تشكيل كانون هاي فعاليت بانوان و محفل ‌هاي سياسي زنانه، نوعي حركت فمينيستي برای احقاق حقوق زنان داخل کشور از سوي آنان محسوب می ‌شود.

4-    فروغ‌الزمان همسر حاج رضا که نماد يك زن اصيل ايراني، فرهنگي و مذهبي است. زني كه به ديدگاه هاي اسلام در مورد زن به خوبي اشراف دارد و با آگاهي و افتخار آن را پذيرفته است، موقعيت زن غربي را مي‌شناسد و به هر بها و بهانه‌اي تن به غربي شدن نمي‌دهد.
 
واكنش هر كدام از اين چهار دسته با زن غربي(بلانش) در سريال به خوبي و با ظرافت نمايش داده مي‌شود؛ مادر حاج رضا كه زني سنتی و متعصب است، خواستار برخورد تند و منزوي كردن بلانش به عنوان زن غربي مي‌ شود. مه‌لقا هر روز بيشتر از ديروز شيفته بلانش مي ‌شود و سعي در شبيه كردن خود به او دارد. او بلانش را يك عقل كل مي‌داند كه به دليل دنياديدگي و غربي بودن، همه چيز را بهتر از زن ايراني مي‌داند.خانم مستشارنيا و شادي نيز به عنوان زنان ايراني تربیت شده در غرب، به دنبال آزاد کردن زنان ایرانی از بند ظلم و ورود نهضت های فمینیستی به داخل کشور هستند. در این میان تنها فروغ الزمان است که به عنوان نماد یک زن مسلمان اصیل ایرانی در ابتدا از در تعامل و گفتگو با بلانش وارد شده و تا آنجا که وی خطوط قرمز شرعی و دینی و عرفی آن روز جامعه ایرانی را رد نکرده با او برخوردی نمی‌کند، اما همین که بلانش خط قرمزها را مغرضانه رد می‌کند و حجاب زن ایرانی را محدودیت و مانع پیشرفت او می‌داند، با او وارد مناظره می‌شود و در یک بحث منطقی او را شکست می‌دهد. مناظره فروغ و بلانش اگرچه قدری شعارگونه و غیرواقعی به نظر می‌ رسد، اما صلابت زن ایرانی را در دفاع از ارزش ها و مقابله با فرهنگ غلط وارداتی نشان می‌ دهد.

در این سریال غربی شدن ظاهری زن ایرانی در دوران رضاخان مورد انتقاد قرار می‌گیرد، اما این هرگز به منزله تأیید وضع زن ایرانی در آن دوره نیست. اگرچه غربی شدن ظاهری زن ایرانی خلاف عرف و اعتقادات ایرانی ها محسوب می‌شود، اما وضع زن آن دوره نیز چندان اسلامی نبوده است. بی‌سوادی زنان در قاجار و اوایل پهلوی، ظلم مردان به زنان و تعدد زوجات که فقط به قصد هوسرانی بوده و هیچ ظاهر شرعی نداشته است، ظلم و جهل و خرافات که مثل پیله ‌ای زندگی زن ایرانی را گرفته بود، همه یک واقعیت بود و به هیچ‌ وجه زن ایرانی با این وضعیت، آن زنی نبود که اسلام می ‌خواست. در واقع تنها شخصیت فروغ در این سریال، نماد زن موردنظر در اسلام است و به همین دلیل درخشان تر و پررنگ تر از بقیه به آن پرداخته شده است.

در روایت واقعه کشف حجاب آنچه مدنظر نویسنده و کارگردان بوده است، نشان دادن بی عفتی ناشی از کشف حجاب در جامعه آن روز ایران است. در قسمت های نمایش داده شده تاکنون، اشاراتی کوتاه به این دست بی‌ عفتی ها شده است که در قسمت های بعدی -اگر مثل قسمت های قبل مورد اعتراض برخی گروه ها واقع نشده و منجر به سانسورهای مصلحتی نگردد- این اشارات واضح تر و پررنگ‌تر می ‌شود. رابطه بلانش و کریم، رابطه بلانش و برادرخوانده‌اش و بوسیدن وی در انظار عمومی، علاقه پنهانی فرخ و شادی که سرانجام باعث جدایی بلانش از فرخ می‌شود و... نمونه های کوچکی از ترویج بی عفتی است.

استفاده از هنرپیشه غیرمحبوبی چون شریفی‌نیا در بین متدینین جامعه و محور قرار دادن وی در سریال، مسامحه ‌های بعضاً غیرمنطقی شخصیت حاج رضا در برابر فرماندار جوان و دوستانش، قربان صدقه رفتن ‌های تکراری و تصنعی فروغ و حاج رضا، دیالوگ های شعاری، سانسورهای اجباری بیش از حد و زخمی کردن درام فیلمنامه، هیچ کدام اشکال اصلی این سریال نیست. بلکه اشکال اصلی به آنجا برمی گردد که در این سریال امکان نمایش تفاوت دوران قبل و بعد از کشف حجاب و تفاوت میان زنان بی‌حجاب و باحجاب و بی‌عفتی و بی‌حجابی دوران کشف حجاب وجود ندارد. مخاطب هرگز تفاوت دوران قبل و بعد از کشف حجاب را در تصویر نمی ‌بیند و درک نمی‌کند. هرچند کارگردان کوشیده است که در شرایط موجود، با برخی رفتارهای جلف و سبکسرانه و نوع پوشش ها و آرایش ها این تفاوت را ایجاد کند، اما همین امر باعث طیف وسیعی از حساسیتها و انتقاداتی شده که تاکنون به این سریال وارد شده است. برای نمونه در صحنه ای از سریال، متدینین شهر با دیدن بلانش در بالکن فرمانداری چشم های خود را به زیر افکنده و استغفار می‌کنند و در تصویر زنی دیده می‌شود که با حجاب کامل در بالکن فرمانداری ایستاده است و این مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند. به نظر می رسد این از جمله مواردی است که نیازمند یک شورای فقهی منسجم در رسانه ملی است که در خصوص این دغدغه با توجه به دغدغه های شرعی اعمال نظر کند.

مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار