پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۵۰۸۳
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۰
مریم سادات حسینی در سرسرای مهرخانه نوشت:

هرچند برای نخستین بار این رضاشاه بود که فرمان منع حجاب را صادرکرد، ولی تاریخ، نخستین بارقه های کشف حجاب را در دربار ناصرالدین شاه ثبت کرده است. سفر ناصرالدین شاه به فرنگ و مشاهده وضع پوشش بانوان فرنگی بر وی تأثیر گذاشته و این تأثیر به دربار او منتقل شد. البته هیچ یک از بانوان دربار ناصرالدین شاه به صورت علنی بدون حجاب در مجامع عمومی حاضر نمی شدند اما به هر روی فرمان رسمی کشف حجاب از سوی رضاشاه صادر شد و در ۱۷ دی ۱۳۱۴ در جشنی که در حضور شاه برگزار گردید، دختران فارغ التحصیل دانشسرای عالی بی حجاب شرکت کردند.
رضاشاه نیز مانند ناصرالدین شاه متأثر از سایر ممالک بود. وقتی در سال ۱۳۰۸ ملکه افغانستان بدون حجاب وارد ایران شد، برای نخستین بار بی حجابی زنان مورد توجه رضاشاه قرار گرفت.

پس از آن رضاشاه در سال ۱۳۱۳ طی سفری که به ترکیه داشت با اصلاحات آتاتورک به نحو بی واسطه مواجه شد. رضاشاه که شیفـته تغییر و پیشرفت بود و در این جهت اقدامات زیربنایی ای مثل ایجاد خط آهن و ارتش منظم و… را انجام داده بود، می خواست دامنه اصلاحاتش را به حوزه فرهنگ هم بکشاند. به نظر او «چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است» لذا باید حتی شده با زور و با استبداد چادر از سر زنان کنار می رفت تا آنها بتوانند دوشادوش مردان در کارهای مملکت کمک کنند. این امر باعث شد برخی زنان سنتی و مذهبی رسماً خانه نشین شوند. زنان دیگر نیز از جمله دانش آموزان، دانشجویان، معلمان و اساتید مجبور بودند بی حجاب وارد جامعه شوند. همچنین مخالفت با کشف حجاب باعث برخی زدوخوردها و کشتارها در شهرهای مختلف شد که از جمله آنها می توان به قیام مردم مشهد در مسجد گوهرشاد اشاره کرد که باعث کشته شدن عده ای از آنها شد.

اما این نقطه عطف تاریخی در ادبیات داستانی به چه نحو منعکس شده است؟
واقعیت این است که این اتفاق تاریخی باوجود اینکه به نظر می رسد پتانسیل پرداخت و داستان پردازی زیادی داشته باشد، اما چندان توسط نویسنده های وطنی مورد استقبال قرار نگرفته است و آثار متعددی بصورت مستقل به آن نپرداخته اند. اگر هم اثری در این زمینه نوشته شده باشد، بیشتر در حد اشاره گذرا به این واقعه است و شاید گاهی این اتفاق در برخی از آثار در حکم پس زمینه داستان است که طبیعتاً نه خود نویسنده و نه مخاطب توجه مستقلی به آن ندارند.

به عنوان نمونه می توان به رمان «ای کاش گل سرخ نبود» اثر منیژه آرمین اشاره کرد که اولین اثر از یک مجموعه دنباله دار بوده و توسط نشر سوره مهر منتشر شده است. این رمان داستان زندگی زنی بنام گللر را روایت می کند. او «دختر یکی از روحانیان مشهد است که به پسر همسایه با نام مهدی دل می‌بندد، در حالی که پدر روحانیش مخالف این ازدواج است، اما در نهایت تسلیم می‌شود. مهدی افسر ارتش است و با همسرش گللر در ماجرای کشف حجاب و جشن ‌های مختلف از پیشگامان این طرح شرکت می‌کند و گللر خواننده و نوازنده متجددین افراطی می ‌شود …» او که در دوران رضاشاه زندگی می کند واقعه کشف حجاب را هم از نزدیک شاهد بوده و لذا خانم آرمین این واقعه و حواشی اش را از زبان او روایت می کند.

از دیگر آثاری که در همین زمینه نوشته شده اند بازمی توان به «ضربه دوازدهم» اشاره کرد که محمدجواد میری و سمیه کریمی آن را نوشته و انشارات آستان قدس رضوی آن را منتشر کرده است. «ضربه دوازدهم» به شرح وقایع رخ داده در مسجد گوهرشاد و حواشی آن مثل واقعه دستگیری آیت الله قمی و سخنرانی های بهلول گنابادی پیرامون کشف حجاب می پردازد.

نیز می توان به «منِ او» اثر امیرخانی هم اشاره کرد که از حیث تاریخی واقعه کشف حجاب را تحت پوشش قرار می دهد و نویسنده در این رمان به این واقعه اشاراتی دارد. مثلاً اتفاقاتی مثل روسری و چادر از سر زنان کشیدن توسط مأمورین دولتی، برگزاری جشن های رسمی که ورود زنان باحجاب به آنها ممنوع بوده، استفاده زنان از کلاه گیس برای پوشاندن موهای واقعی شان و ترک ایران توسط زنان به منظور داشتن قدرت انتخاب در حجاب از جمله این موضوعات اند. مریم نوه حاج فتاح مجبور است با کالسکه رفت و آمد کند تا مأموران دولتی به او تعرض نکنند و وقتی عاقبت یک روز این اتفاق می افتد و روسری از سرش کشیده می شود، او از رفتن به مدرسه سرباز می زند و خواهان خروج از کشور می شود و پدربزرگ رضایت می دهد نوه اش در فرانسه ادامه تحصیل دهد. و مهتاب شخصیت اصلی زن رمان هم بعد از مریم رهسپار فرانسه می شود… البته در منِ او هم هدف اصلی امیرخانی صحبت از کشف حجاب نیست، بلکه این واقعه از حوادث فرعی رمان است.

و بالاخره علی الله سلیمی در تازه ترین رمان خود یعنی «مکتب نسوان» که ۱۲۰ صفحه است، مستقیماً در مورد کشف حجاب می نویسد. به گفته سلیمی «ماجرای کشف حجاب درحضور وزرای وقت رژیم شاهنشاهی درمدرسه ای با نام "شاپور” که از روستاهای اطراف شیراز است، اتفاق می افتد و این حادثه بعد از مسجد گوهر شاد به عنوان نخستین مسئله کشف حجاب در کشور به حساب می آمده است.» روحانی ای به نام رئوف از شخصیت های اصلی رمان است که به مخالفت با کشف حجاب برمی خیزد. او به دلیل مخالفت با اصلاحات رضاخانی به عراق تبعید می شود، ولی همچنان مبارزه اش را به واسطه شاگردانش در ایران ادامه می دهد. در پایان رمان، شیخ رئوف مدرسه ای به نام مکتب نسوان برای دختران می سازد که به اولین حوزه علمیه بانوان تبدیل می شود.

انتهای پیام/900710
مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار