پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۵۳۵۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۳:۲۹
نقد و بررسی کتاب
پدر شیوا قبل از به دنیا آمدن او خواب می بیند که نوزاد، پسر خواهد بود؛ پسری به نام حسین. زمانی که شیوا به دنیا می آید و پدرش با واقعیت دختر بودن فرزندش مواجه می شود، باز هم رویه خود را تغییر نمی دهد و او را حسین صدا می کند.
مهری شاه زیدی

رؤیای تبت
نویسنده: فریبا وفی
نشر: مرکز
سال: 1384

«رویای تبت» رمانی از فریبا وفی نویسنده معاصر است. رمان های فریبا وفی اغلب رنگ و بوئی زنانه دارد و به مسائل زنان می پردازد. وفی تاکنون به خاطر رمان های خود جوایز معتبری را دریافت کرده است. رمان حاضر برنده جایزه بنیاد گلشیری در سال 1384 و برنده لوح تقدیر هفتمین دوره جایزه مهرگان ادب در سال 1385 است. زاویه دید این رمان اول شخص است، ولی راوی در پیش بردن وقایع نقشی ندارد؛ بلکه صرفاً روایت کننده داستان زندگی خواهرش است. زمان، در این رمان سير خطي و مستقيم ندارد و حوادثی از گذشته نزدیک و گذشته دور به صورت نامنظم در پی هم آورده شده اند. این رمان روایت کننده زندگی زنانی از نسل های متفاوت است. زندگی هائی که علی رغم تفاوت زمانی، شباهت های بسیاری با هم دارند.

این رمان حول زندگی زنی به نام شیوا شکل می گیرد؛ شیوا خواهری به نام شعله دارد که اخیراً در ارتباطی عاطفی با دوستش مهرداد شکست خورده است. شعله برای کنار آمدن با این وضعیت به خانه خواهرش پناه می آورد تا با او درددل کند و راهنمائی بگیرد. شیوا 16 سال است که با جاوید ازدواج کرده است. آنها دو فرزند به نام های یلدا و نیما دارند. زندگی شیوا و جاوید بر مبنای منطق پیش می رود و حتی روابط عاطفی هم از قانون های خاصی پیروی می کند. جاوید همواره از شعله می خواهد که دست از احساسات بردارد و عاقلانه به دنیا نگاه کند. با این حال شیوا که خود در منطقی بودن مثال زدنی است، چنین توصیه ای به خواهر خود نمی کند. شیوا در طول زندگی مشترک خود متوجه شده است که نگاه منطقی به زندگی کافی نبوده و جای احساسات در زندگی اش خالی است، ولی جاوید چنین نظری ندارد. در نهایت شیوا تصمیم به تغییر مسیر زندگی اش می گیرد و در یک مهمانی خانوادگی عشق خود را به دوست جاوید یعنی صادق آشکار می کند.
«رویای تبت» داستان زنی است که در تسلط جامعه مردسالار تصمیم به انکار زنانگی خود می گیرد. انکار زنانگی و تلاش برای شبیه شدن به مردان را می توان در گرایش های فمنیست های موج دوم یافت. این گروه از فمنیست ها بر آن بودند که صفات و ویژگی های خاصی از زنان موجب فرودستی زنان در جامعه شده است و به همین دلیل چنین صفات و ویژگی هایی باید تغییر داده شود. این گرایش ها تا جائی پیش رفت که بعضاً بارداری و شیردهی نیز اموری ناپسند تلقی می شد.

پدر شیوا قبل از به دنیا آمدن او خواب می بیند که نوزاد، پسر خواهد بود؛ پسری به نام حسین. زمانی که شیوا به دنیا می آید و پدرش با واقعیت دختر بودن فرزندش مواجه می شود، باز هم رویه خود را تغییر نمی دهد و او را حسین صدا می کند. شیوا از رفتار پسرانه اش مقبولیت بیشتری دریافت می کند. در همین فرآیند است که شیوا منطقی خشک را جانشین احساسات زنانه اش می نماید:
«تا وقتی اینها (اشاره به علائم بلوغ) در نیامده بودند، حسین آقا بودم. از اینکه رفته رفته شیوا می شدم، بدم می آمد. از بدن خودم که تغییر می کرد، چندشم می شد. اولین روزی که آن علامت مشهور را توی لباسم دیدم یک دست سیر گریه کردم (وفی، 1384، ص 68).»  
همسر شیوا نیز ویژگی های زنانه را تحقیر می کند و در این امر تا جائی پیش می رود که ویار دوران حاملگی را مسئله ای خرافی می داند.

در جامعه، الگوهای زنانگی در مقایسه با الگوهای مردانگی همواره حالتی فرودستانه دارند. جامعه الگوی شخصیتی زنان را تحقیر می کند. شیوا نماد زنی است که در این جامعه به این نتیجه می رسد که با سرکوب خصوصیات زنانه اش مقبولیت بیشتری خواهد یافت. او سال ها به این شیوه زندگی می کند، ولی در نهایت متوجه می شود که از ارزشمندترین بخش وجودش یعنی زنانگی صرف نظر کرده است.

سرکوب زنانگی در این داستان نه تنها از طریق بدنه سنتی جامعه مانند پدر شیوا و یا پدر جاوید، بلکه از طریق گروهی که ادعای روشنفکری دارند اعمال می شود. جاوید نماد روشنفکری است. روشنفکرانی که با اینکه نسبت به جامعه، دین و اخلاق تغییر نگرش داده اند، ولی همچنان در برخورد با زنان مانند اجداد خویش رفتار می کنند. این گروه از افراد احساسات، تفکرات و حالات زنانه را به تمسخر می گیرند؛ در طول داستان اینگونه به نظر می رسد که جاوید طرفدار ایدئولوژی چپ است. نفی مالکیت از اصول پایه ای تفکر چپ تلقی می شود، ولی جاوید اولین و آخرین معیارش برای انتخاب همسر میزان وفاداری اوست:
«گفت تو زنی هستی که من همیشه آرزویش را داشتم. گفتم مگر چه جور زنی هستم و فکر کردم خیلی جالب است که آدم بداند در چشم یک مرد چه جور زنی است. تا او بگوید چند تا صفت به خودم نسبت دادم؛ ساده ام، مغرورم، محجوبم،...هیچ کدام اینها نبودند. گفت تو زنی هستی که می شود برای همیشه بهت اعتماد کرد. هیچ وقت خیانت نمی کنی (همان، ص60).»
تناقض های جامعه روشنفکری که علی رغم تغییر موضع در قبال بسیاری از مسائل اجتماعی هنوز نتوانسته است موضعش را در قبال جامعه زنان مشخص کند، مسئله ای است که در جای جای این رمان قابل مشاهده است.

این رمان فضائی را به تصویر می کشد که در آن زنان در مقابل زنان صف آرائی می کنند. مادرشوهر فروغ، محمدعلی را وادار می کند که فروغ را طلاق دهد. مادر مهرداد است که موجب می شود مهرداد رابطه خود را با شعله به هم بزند و با دختری «با اصل و نسب» ازدواج کند. شعله که از این قضیه ناراحت است، عصبانیت خود را نه معطوف به مهرداد که معطوف به مادر او و نو عروسش می کند:
«شعله آتش سرایت می کرد و من باید فوری تصمیم می گرفتم که دامن کدام شان را بگیرد. مادرش باعث همه اینها بود، ولی تور عروس بهتر آتش می گرفت (همان، ص19).»
در واقع جامعه مردسالار جهت دسترسی به اهداف خود، از زنان بر علیه خودشان استفاده می کند.

زنان و مردان این رمان بیش از هر چیز در قالب خانواده نشان داده شده اند. خانواده های به تصویر کشیده شده در این رمان، خانواده هائی خوشبخت نیستند. پدر شیوا برای داشتن فرزند پسر با زنان دیگر رابطه برقرار می کند. خانواده فروغ و محمدعلی به خاطر نازائی فروغ از بین می رود. پدر جاوید که همسر دوم فروغ است همواره به او شک دارد. و در نهایت خانواده شیوا و جاویدکه به گمان خودشان و گاهاً اطرافیانشان خانواده خوشبختی است، با آشکار شدن عشق شیوا و صادق به یکدیگر به هم می ریزد. خانواده همواره بستری برای ارضای نیاز جنسی و رشد کودکان در فضائی سالم در نظر گرفته می شود؛ ولی خانواده های به تصویر کشیده شده در این رمان برآورده کننده هیچ یک از این نیازها نیستند. مادر شیوا و پدرش، پدر جاوید و فروغ و شیوا و جاوید روابط زناشوئی رضایت بخشی ندارند. شعله در مورد رابطه شیوا و جاوید اینطور می گوید:
«تو و جاوید مثل دو راهب که برای انجام مراسم کهنه ای آماده می شوند به اتاق خواب می رفتید. شاید هم برای روشن کردن شمع می رفتید که اگر یلدا و نیما نبودند باور دومی آسان تر بود (همان، ص2).»

از سوی دیگر تأثیرات خانواده بر روی فرزندان اغلب تأثیرات مثبتی نبوده است؛ شیوا، شعله، جاوید و ایران همگی در خانواده هائی پر تنش رشد کرده اند. شیوا تحت تأثیر رفتار پدرش، الگوهای رفتاری زنانه را طرد کرده است و جاوید تحت تأثیر رفتارهای فروغ به دنبال زنی وفادار است که لوند و عشوه گر نباشد. رمان «رویای تبت» داستان آدم هایی است که شاد نیستند و شاید به دنبال مدینه فاضله ای اند که بتوانند خوشبختی را در آن تجربه کنند.
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
زهره
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۹ - ۱۳۹۱/۱۱/۰۸
0
0
جالب بود ممنون.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: