پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۵۵۲۳
تاریخ انتشار: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۹:۴۹
سی و یکمین جشنواره فیلم فجر؛
«دربند» می خواسته روایت بی پناهی و درماندگی و فرجام دهشتناک آدم هایی باشد که اسیر کلان شهرهای توسعه زده شده اند. فیلم اگرچه از پس انتقال این مفهوم برمی آید، اما هم به لحاظ منطق علّی و معلولی و هم به لحاظ کارکردهای فرهنگی و اجتماعی واجد برخی مشکلات اساسی است.
دربند

احسان محمودپور

فیلم «دربند» ساخته پرویز شهبازی، می خواسته روایتِ بی رحمی یک شهر توسعه زده شبه مدرن، نسب به یک دخترِ ساده و صمیمی(که اهل این شهر نیست) باشد. شهری درنده و بی رحم با آدم هایی که مالیخولیا دارند و جوان های بی تاریخ و بی هویت و بی مسئله ای که هیچ ندارند و با هیچ خوش اند. شهری که امانگاهی ندارد و جایی نیست که بشود بدان جا پناه برد. شهری که اهلش از جنس خودش هستند و هر کسی که اهلش نباشد، محکوم به نابودی است.

«دربند» می خواسته روایت بی پناهی و درماندگی و فرجام دهشتناک آدم هایی باشد که اسیر کلان شهرهای توسعه زده شده اند. فیلم اگرچه از پس انتقال این مفهوم برمی آید، اما هم به لحاظ منطق علّی و معلولی و هم به لحاظ کارکردهای فرهنگی و اجتماعی واجد برخی مشکلات اساسی است.

این فیلم در معرفی شخصیت های اصلی و پرداخت قصه، نقص هایی جدی دارد. «نازنین» کیست؟ ما درباره اصلی ترین شخصیت فیلم هیچ چیزی نمی دانیم و روند فیلم هم مشکلی از این ناشناسی حل نمی کند، بلکه تناقض ها بیشتر و بیشتر می شود. رفتار ساده و صمیمی او قاعدتاً باید ریشه در خانواده ای از این جنس داشته باشد، اما این خانواده کجاست؟ خانواده این دختر آیا نقشی بیش از یک حضور تلفنی ندارد؟ ضمن آنکه اساساً شخصیت «نازنین» دچار یک تناقض آشکار است. نوعِ ورود او به قصه و کیفیت رفتارش، نشانه هایی از یک دختر دست و پادار و آب دیده ای دارد که می تواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد، اما برداشت او از «سحر» و جنس مواجهه اش با مشکلی که پیش می آید، آن قدر ساده لوحانه است که باورپذیری قصه را به چالش می کشد. او در بعضی جاها بیش از آنکه باید، بلاهت دارد و احساسات بی منطق او در برخورد با «سحر» بیش از اندازه فانتزی است.

اما «سحر» کیست؟ یک دخترِ بی هویت و بی تاریخ و بی خانواده ای که هیچ کسی ندارد. معلوم نیست از کجاست و به کدام مختصات تعلق داشته است؛ چه، در این فیلم اساساً فردیت آدم ها موضوعیت دارد. هیچ خانواده ای وجود ندارد. هیچ رابطه ای به جز رابطه های نامتعارف رسمیت ندارد. رابطه خانوادگی اگر هم وجود داشته باشد یا در حد یک تماس تلفنی بی خاصیت و بی حاصل است یا از جنس رابطه پدر و پسری که هیچ اتصالی به هم ندارند. انسانِ این فیلم عبارت است از یک عنصر تنهای از خانواده بریده به دوستانِ نادوست پیوسته. این حد از انقطاع برای جامعه واقعی ما غیرقابل باور است.

دربند

تیپ های ارائه شده در شب های خانه «سحر» بسیار سطحی اند. این موضوع اگرچه فضای عمومی فیلم را در انتقاد از یک شهر بی هویتِ بی سروپای غیرقابل اعتماد کامل می کند، اما چه دردی از شهر و جامعه دوا می نماید؟ این پرسش در نسبت با فیلم نیز مطرح است. این فیلم اساساً چه مشکلی را هدف گرفته و ناظر به درمان کدام درد است؟

دوربین به همراه «نازنین» به گوشه و کنار شهر سرک می کشد، اما این سرک کشیدن های هول هولکی باز بر مشکلات فیلم می افزاید. معرفی ناقص و بدون پرداخت وضع زندگی مردم زیر پوست شهر، دغدغه های دخترهای دبیرستانی و... هیچ ربطی به قصه ندارد و شاید بیشتر می خواسته ادعای اجتماعی بودن فیلم را وجاهت ببخشد. هم چنین است خرده روایت هایی که در حاشیه قصه اصلی وجود دارد و بیشتر از آنکه ربطی به عالم فیلم داشته باشد، شعارهای فیلمساز را در بر می گیرد.

اما پرسش اصلی من این است. «دربند» دقیقاً با مخاطب خود چه می کند؟ دست او را می گیرد و به سرمنزلی رهنمون می سازد یا نفسش را «بند» می آورد؟ این فیلم دریچه ای به سوی آزادی می گشاید یا سایه ای می شود هم ارتفاع با «بند»؟

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین