پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۵۶۳۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۱
مریم نصر اصفهانی


اندیشیدن به خدا یکی از کهنسال ‌ترین مفاهیمی است که ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. الهیات یا یزدان‌ شناسی مطالعه نظام ‌مند و عقلانی مفاهیمی چون خدا، انسان، دنیا، رستگاری و جهان پس از مرگ است. در واقع تفلسف و تعمق درباره خدا و در درجه بعدی ادیان و مسائل مربوط به آنها، موضوعات اصلی الهیات را تشکیل می ‌دهند. الهیات در سه دین بزرگ ابراهیمی یعنی؛ اسلام، مسیحیت و یهودیت از رونق بیشتری برخوردار بوده است. اما فمینیسم چگونه با الهیات پیوند می خورد؟

در یک تعریف کلی فمینیسم به مجموعه جنبش‌ های متعدد و متفاوتی گفته می شود که در داعیه تلاش برای آزادی زنان و برقراری مساوات در حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آنان، به همگرایی می ‌رسند. فمینیست‌ ها مخالف هرگونه تبعیضی هستند که به صرف مؤنث بودن، بر زنان تحمیل شده است.

جنبشی که الهیات فمینیستی (Feminist theology) نامیده می‌ شود، در دهه‌ های ۶۰ و ۷۰ میلادی و بر بستر موج دوم فمینیسم در آمریکا ظاهر شد. الهیات فمینیستی یکی از جنبش ‌های متعدد الهیاتی بود که در دهه ۶۰ میلادی و در جریان جنبش ‌های اجتماعی آن زمان، که در جستجوی تغییرات بنیادین اجتماعی بودند، شکل گرفت. از مهم ترین و مؤثرترین این جنبش ها می ‌توان به الهیات سیاهان در آمریکا و الهیات آزادی بخش (Liberation theology) در آمریکای لاتین اشاره کرد، که الهیات فمینیستی در برخی نقدهای خود نسبت به الهیات سنتی با آنها همپوشانی داشته و دارد. الهیات فمینیستی به تفکر و تعمق درباره ارتباط دو مفهوم «زن» و «خدا» می ‌پردازد و درصدد بازنگری و بازاندیشی در سنت‌ ها، باور‌ها، متون، قوانین و مناسک دینی است.

طبیعی است که به سبب خاستگاه غربی فمینیسم، عمده آثار حوزه الهیات فمینیستی، با نظر به دین مسیحیت نوشته شده است که با باورهای اسلامی منافات دارد. اعتقاداتی مانند تأکید بر آفرینش حوا از دنده چپ آدم، مقصر بودن او در وسوسه کردن آدم در انجام گناه نخستین (originalsin) که از مقاهیم کلیدی در الهیات مسیحی است، همچنین اعتقاد به تثلیث( پدر، پسر و روح القدس) که همگی مذکر هستند. باز متألهان مسیحی این باور ارسطویی را پذیرفته و پرورانده ‌اند که زنان فاقد حیات معنوی و روحانی هستند و آن را پایه بسیاری از اعتقادات خود(مانند ممانعت زنان از رسیدن به مقام های ارشد کلیسا) قرار داده ‌اند. مجموع این عقاید نقش مؤثری در پر و بال یافتن الهیات فمینسیتی داشته است. با این حال در ادیان دیگر مانند اسلام، یهودیت و بودیسم هم تلاش هایی برای خوانش فمینستی از دین و نقد قرائت مردسالارانه آن انجام شده است. متألهان فمینیست به بازخوانی نقش زن در تاریخ ادیان می‌ پردازند و منتقد قرائت مذکر مسلط در ادیان هستند. به باور آنها برای سخن گفتن از خداوند باید از زبانی جنسیت زدوده و یا چندجنسیتی استفاده کرد؛ چراکه سخن گفتن از خدا با ضمایر مذکر یکی از مهم ‌ترین محمل های تثبیت و تقویت نگاه و باورهای تبعیض آمیز جنسی است. همچنین اغلب الهیدانان فمینیست بر اهمیت تجربه شخصی در مواجهه با امر قدسی تأکید دارند.

نخستین گام جدی در ایجاد زمینه برای پرداختن به الهیات فمینستی را می‌توان نگارش کتاب مقدس زنان(The Woman’s Bible) به کوشش یکی از نخستین پیشگامان مبارزه برای حق رأی در آمریکا، یعنی الیزابت کدی استانتون (Elizabeth Cady Stanton) دانست. او به همراه یک کمیته ۲۶ نفری از زنان در سال های ۱۸۹۵ و ۱۸۹۸ کتاب مقدس زنان را در دو بخش منتشر کرد و در آن تفسیرهای کلیسا از کتاب مقدس و ایده تابعیت و فرودستی زن در دین مسیحی را به چالش کشید.

این کتاب هیچگاه از جانب پژوهشگران کتاب مقدس جدی گرفته نشد، ولی با اقبال عمومی مواجه گردید و زمینه را برای مطالعات جدی ‌تر در حوزه الهیات فمینیستی فراهم کرد. در واقع الهیات فمینیستی هم مانند سایر شاخه ‌های فلسفه فمینیستی نخستین گام های خود را با نقد باورهای گذشته، بازخوانی آنها و در ‌‌نهایت تولید نظریات مختص به خود، طی کرده است. بر همین اساس هم بخشی از متفکران فمینیست، تلقی ادیان ابراهیمی از خدا را نقد کرده و اذهان را متوجه ایزدبانوهایی کردند که خلاف خدای آسمانی ادیان ابراهیمی، که قهار، مجازاتگر، صاحب مرجعیت و نظم و در یک کلام پدر است؛ خدایانی زمینی، پرورش دهنده، پذیرنده، خلاق و آفرینشگر هستند.

اما یکی ازجدی‌ ترین متفکران در حوزه الهیات فمینیستی مری دیلی( Mary Daly ۱۹۲۸-۲۰۱۰) است. دیلی از بزرگ‌ ترین نظریه پردازان فمینیست در حوزه الهیات و فلسفه است. او که در خانواده ‌ای کاتولیک و بسیار مذهبی رشد یافته بود، شش مدرک دانشگاهی داشت که سه تای آنها درجه دکتری در رشته ‌های دین، فلسفه و الهیات بود. دیلی در دو کتاب «کلیسا و جنس دوم» (1968) و «فراسوی خدا– پدر» (1973) به بررسی زن ستیزی در کلیسا و مسیحیت می‌ پردازد. دیلی که مادر الهیات فمینستی لقب گرفته، مفهوم خدا را سرمشق همه مردسالاران معرفی می ‌کند و معتقد است تا او از جایگاه دست نیافتنی ‌اش پایین نیاید، این تفکر از میان نخواهد رفت.

دیلی تلاش می ‌کند الهیات جایگزینی را بنیاد نهد که از این انتقادات بری باشد. او معتقد بود مفهوم مجرد و متعالی خدا که از طبیعت جداست، در واقع مفهوم مذکر اقتدار از بالا را بازسازی می‌ کند؛ درحالیکه خود او از خدایی سخن می‌ گفت که همچون هستی در طبیعت جاریست.



در یک جمع بندی کلی موضوعات مورد بررسی در الهیات فمینیستی در پنج محور تفکیک می ‌شود: ابتدا تأکید آنها بر جنبه تجسد و حلول خداوند به جای تعالی و تجرد او؛ هم در الهیات سنتی و هم در الهیات فمینیستی تجسد و تعالی خدا همزمان مورد قبول هستند، اما فمینیست‌ ها برخلاف الهیات سنتی بر تجسد و حلول خداوند تأکید می‌کنند و برخی نیز تنها تجسد خدا را می ‌پذیرند. نکته بعدی تأکید فمینیست ‌ها بر «وجود ربطی» به جای «وجود جوهری»(وجود قائم به ذات) است.

جوهر یکی از عمده ‌ترین مقوله‌ های الهیات غربی است. جوهر برای موجود شدن نیاز به چیزی دیگری ندارد و قائم باالذات است. فمینیست ‌ها مفهوم جوهر را به طور کلی رد می ‌کنند و معتقدند وجود، به خودی خود، اساساً «ربطی» است و وجود داشتن به معنای «در ربط واقع شدن» است. این نگاه به وجود ربطیِ خداوند، در بستر عمومی فلسفه های فمینیستی که منتقد مفاهیم انتزاعی فلسفی و مدافع فهم انضمامی آنها هستند، به خوبی معنا می ‌شود. فمینیست‌ ها تفکیک ذهن از بدن را که به عنوان میراث دکارتی فلسفه غربی است، رد می ‌کنند و آن را یکی از موانع اصلی رشد معنویت می‌ دانند. همچنان که در مباحث اخلاق و معرفت شناسی هم این ثنویت را مخل درک ما از حقیقت دانسته اند.

از سوی دیگر تغییر در الهیات فمینیستی جای ثبات در الهیات سنتی را اشغال می ‌کند. در الهیات سنتی ثبات،مخصوص خداوند و تغییر، همواره مختص جهان فانی و مادی بوده است. فمینیست ‌ها در ادامه تأکید بر ربط در مقابل جوهر، بر تغییر در برابر ثبات تکیه می‌ کنند. یکی از نکات جالب توجهی که در همین راستا مورد توجه فمینیست ‌ها قرار گرفته، تغییر معنای کمال و تعریف مجدد آن است. در الهیات سنتی کمال همواره با ثبات مرتبط بوده است. در نظام های ارزشگذاری قدیم، موجودات هرچه کامل ‌تر باشند، با ثبات‌تر هستند؛ اما در نظر فمینیست ‌ها، کمال، حالتی پویاست که برای بروز دادن خود نیازمند تغییر دائمی است و ثبات در رتبه دوم قرار می‌ گیرد.

نکته بعدی، جایگرینی مفهوم آزادی بخشی به جای رستگاری است. الهیدانان فمینیست با تأکید بر جنبه تاریخی مذهب معتقدند رستگاری یک کار فردی نیست و با زهد و ریاضت ممکن نمی شود. آنها با احتراز از کلمه رستگاری بر آزادی بخشی تأکید می ‌کنند. حیات معنوی باید انسان‌ ها را به سوی آزادی هدایت کند و حتی ارتباط با خداوند هم نباید بر مبنای اطاعت و بندگی محض باشد، بلکه الگوی آن رابطه ‌ای صمیمانه و آرامبخش است.

آخرین مسئله، تأکید فمینیست‌ ها بر محیط‌ شناسی به جای معاد‌شناسی است. همانطور که مشخص است علاقه فمینیست ‌ها بر سعادت این‌جهانی متمرکز است، به دنیای انسان ‌ها با فرهنگ‌ های مختلف و دنیای طبیعت. از دیدگاه فمینیست ‌ها منظور از معاد و آخرالزمان، فاجعه طبیعی است که نه به فرمان الهی که به دست انسان ‌ها روی می ‌دهد. آنها چشم پوشی از دنیا به نفع آخرت را رد می‌ کنند و در عوض بر تعامل و ارتباط برای تحقق جامعه سالم تأکید دارند..

منابع
1.    Briggs، Sheila (Editor).2012.The Oxford Handbook of Feminist Theology. Oxford.
2.    illanueva Gardner, Catherine.2007. Historical Dictionaries of Religions، Philosophies، and Movements. Scarecrow Press.
3.    Craig, Edward.1998.Routledge Encyclopedia of Philosophy. Routledge.


* Maryam.nasr@gmail.com

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
انتشار یافته: ۱
پويا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۴۲ - ۱۳۹۱/۱۱/۳۰
1
1
مختصر و مفيد بود خيلي ممنون از خانم نصر.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار