پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۷۰۶۰
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۰۱
نقد و بررسی کتاب
چهل سالگی نقطه ای مرزوار در زندگی اغلب آدم هاست. زمانی که دیگر جوان نیستیم و مسیر باقی مانده راهی به سوی پیر شدن است. چهل سالگی برای مردها در عرف عامیانه همان دوران چلچلی است. وقتی که مردها به این نتیجه می رسند که از زندگی شان به اندازه کافی لذت نبرده اند. چندان غریب نیست که یک مرد چهل ساله به ناگهان مسیر زندگی اش را تغییر دهد و شاید به یاد دوران جوانی، هوای عشق تازه ای را در سر بپروراند. ولی زن ها کجای این قصه چهل سالگی قرار می گیرند؟


مهری شاه زیدی

چهل سالگی
نویسنده: ناهید طباطبائی
سال انتشار؛ 1378
نشر چشمه


ناهید طباطبایی متولد 1337 در تهران و فارغ التحصیل رشته ادبیات دراماتیک و نمایشنامه نویسی از مجتمع دانشگاهی هنر است. او در سال 1378 رمان چهل سالگی را با همکاری نشر چشمه منتشر کرد. این رمان توسط مصطفی رستگارپور به یک فیلمنامه سینمائی تبدیل شد و در نهایت در سال 1388 علیرضا رئیسیان بر مبنای آن فیلم چهل سالگی را ساخت.

چهل سالگی نقطه ای مرزوار در زندگی اغلب آدم هاست. زمانی که دیگر جوان نیستیم و مسیر باقی مانده راهی به سوی پیر شدن است. چهل سالگی برای مردها در عرف عامیانه همان دوران چلچلی است. وقتی که مردها به این نتیجه می رسند که از زندگی شان به اندازه کافی لذت نبرده اند و به آرزوهایشان نرسیده اند. چندان غریب نیست که یک مرد چهل ساله به ناگهان مسیر زندگی اش را تغییر دهد و شاید به یاد دوران جوانی، هوای عشق تازه ای را در سر بپروراند. ولی زن ها کجای این قصه چهل سالگی قرار می گیرند؟ ناهید طباطبائی در طی یک رمان نیمه بلند، دغدغه های یک زن چهل ساله به نام «آلاله» را به نمایش می گذارد.

آلاله در حالی که غرق در رؤیای دوران 19 سالگی اش است، از خواب برمی خیزد ولی همان زن چهل ساله ای را می یابد که همسر فرهاد و مادر شقایق است. آنچه آلاله را به یاد دوران جوانی اش انداخته بازگشت هرمز است. هرمز، دانشجوی مستعد دوران دانشگاه اوست که اکنون در هیئت یک رهبر ارکستر برای اجرای برنامه قرار است به ایران بازگردد و آلاله کسی است که باید این برنامه را تنظیم کند. آلاله آشفته و سردرگم است؛ از یک سو خانواده ای قرار دارند که دوستشان دارد و با آنها احساس امنیت می کند. از سوی دیگر هرمز که برای او یادآور جوانی، دانشکده، موسیقی و عشق است، قرار گرفته است. فرهاد و شقایق حال و هوای عجیب آلاله را دریافته اند. در نهایت آلاله ماجرا را برای این دو تعریف می کند. فرهاد و شقایق به آلاله کمک می کنند تا خود را پیدا کند و آمادگی روبه رو شدن با هرمز را داشته باشد. آلاله با هرمز روبه رو می شود و این مواجهه موجب می شود که او شجاعت بازگشت به علاقه دوران جوانی؛ یعنی ساز زدن را بیابد.

رمان «چهل سالگی» دغدغه های زنی چهل ساله را به تصویر می کشد که درمیانه عمر خود بحرانی عمیق را تجربه می کند. چند خط ابتدایی رمان به خوبی وضعیت آلاله را توصیف می کنند: «شده بود یک انار یک انار خشکیده که پشت یک مشت خرت و پرت گوشه یک انبار زیر شیروانی افتاده بود و اگر کسی برش می داشت و تکانش می داد می توانست صداي به هم خوردن دانه هاي خشکش را بشنود. بوي ماندگی را در بینی اش احساس می کرد؛ بوئی ترش و شیرین که برهوا می ماسید، آن را سنگین می کرد و مانند لایه اي از عرق بر پوست او می نشست. دلش می خواست از جایش برخیزد و بگریزد» (طباطبایی، 1378، ص1).

آلاله در این سن عشق های دوران جوانی خود را از دست رفته می بیند؛ عشق به هرمز و عشق به موسیقی. او در مواجهه با این وضعیت با یک سؤال روبه رو است: چرا نتوانسته است به آرزوهای خود برسد؟ در طول رمان بارها از او سؤال می پرسند که چرا دیگر ساز نمی زند؟ پاسخ آلاله به همه یکسان است: ازدواجش، فرزندش و جنگ. با این حال مخاطب متوجه می شود که خود آلاله هم نسبت به این دلایل مطمئن نیست. آلاله زمانی که متوجه می شود همکلاسی بی استعدادش نوازنده ویولن سل ارکستر است، نسبت به عملکردش نگاهی انتقادی تر پیدا می کند.

خانواده آلاله و همسر و فرزندش از حد متوسط جامعه بالاتر است. فرهاد و شقایق بیش از آنکه مانع رسیدن آلاله به اهدافش باشند، به شدت از او حمایت می کنند. با این حال آلاله به آرزوهای دوران جوانی خود نرسیده است. نکته قابل تأمل در ساختار اجتماعی و ارزش ها و هنجارهای مرسوم نهفته است. در مورد آلاله کسی یا چیزی مانع او برای دستیابی به اهدافش نشده است. ساختار اجتماعی در جریان جامعه پذیری این موانع را در ذهن آلاله قرار داده است: « فرهاد دست او را گرفت و گفت: این درست همان چیزی است که من به تو گفتم، اما تو سازت را کنار گذاشتی.... آلاله با لحن عصبی گفت: آره؛ به خاطر اینکه دانشکده تعطیل شد، به خاطر اینکه ازدواج کردم، به خاطر اینکه بچه دار شدم و به خاطر اینکه موشک می آمد»....« نه به خاطر تو و شقایق نبود...ولی خوب با صداي تیر، موشک، مارش نظامی، آژیر و چه می دانم هزار بدبختی دیگر به نظرم مسخره می آمد ساز بزنم، اما حالا می فهمم که اشتباه کردم، من اشتباه کردم. من هیچ وقت خودم را جدي نگرفتم....هیچ وقت» (همان، ص22).

علی رغم اعمیت بالای نقش های مادری و همسری برای زنان، اما تأکید بیش از حد بر آن در جامعه سبب شده است زنان مجرد نه تنها از سوی جامعه، بلکه از سوی خودشان هم به رسمیت شناخته نشوند. خانم شیرازی همکار آلاله، آلاله را بسیار خوشبخت می داند چون او شوهر و فرزند دارد. برای خانم شیرازی ناراحتی و دغدغه های آلاله قابل درک نیست؛ چراکه در نگاه او نهایت خوشبختی در ازدواج و فرزندآوری و بر عهده گرفتن وظایف مادری و همسری است.

در تمام طول داستان نقش حمایت کننده خانواده آلاله بسیار قابل توجه است. فرهاد، آلاله را تشویق می کند به دیدن هرمز برود و شقایق در این مسیر همیشه در کنار مادرش است. شاید نویسنده با تصویر چنین خانواده ای می خواهد بگوید که آلاله با اینکه از سوی خانواده اش با مانعی روبه رو نبوده، اما نتوانسته است استعدادهای بالقوه اش را بالفعل کند و یا اینکه به دنبال آرزوهاش برود. با این توضیحات آینده زنانی که با موانع جدی از سوی خانواده شان مواجه هستند قابل پیش بینی است.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار