پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۷۴۳۹
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۵
منصوره‌ تبريزی
رمان پرنده من نوشته فريبا وفي است كه براي اولين بار در سال 1381 به چاپ رسيده و در همان سال برنده بهترين رمان جايزه گلشيري شده است. اين رمان روايتگر زندگي زني است كه در يك خانه كوچك از محله‌اي فقيرنشين، به همراه همسر و دو فرزندش زندگي مي‌كند. داستان كتاب پرنده من از ذهن و زبان شخصيت زن كتاب (كه نام او را نمي‌دانيم) بيان مي‌شود. در طول داستان ما از ويژگي‌ها و تجربه‌هاي اين زن در مقام همسر، مادر و فرزند آگاه شده، و با دغدغه‌ها و درگيري‌هاي بيان نشده ذهني او همراه مي‌شويم.

رمان پرنده من در يك خانه كوچك در محله‌اي شلوغ و فقير رقم مي‌خورد. قهرمان و راوي اين داستان زني است كه بنا به ويژگي‌هاي خاص روحي‌اش با فراز و فرودهاي زندگي همراهي كرده، و مي‌كوشد با وجود تمام ناكامي‌ها و ناملايمات، رگه‌هايي از آرامش و اطمينان را در زندگي يافته و بدان قرار بيابد. با اين وجود در طول داستان از پس چهره آرام، صبور و منفعل اين زن به تدريج شاهد بروز دغدغه‌ها و تعارضات پنهاني در وي هستيم، تعارض‌هايي كه او را به مقاومت در برابر شرايطي مي‌خوانند كه با علائق و نيازهايش سازگار نيستند. او كه در طول داستان با خواسته‌هاي دور و دراز همسرش براي موفقيت، از جمله سفر كوتاه به باكو براي كسب درآمد بيشتر همراهي كرده است، در انتهاي داستان پس از اصرار همسر براي فروش خانه و مهاجرت به كانادا از مرز سكون و تسليم عبور كرده و خانه و اعضايش ‌را براي هميشه ترك مي‌كند.

قهرمان زن داستان پرنده من واجد ويژگي‌هاي شخصيتي است كه تداعي‌گر ويژگي‌هاي آشناي يك زن ايراني مي‌باشد. خصوصيات وي به سان ديگر همنوعانش به گونه‌اي سامان يافته‌اند كه به بهترين شكل با شرايط موجود سازگاري يافته و بيشترين آرامش را براي اطرافيان به ارمغان بياورند. او از اينكه صاحب يك خانه پنجاه متري شده احساس مسرت مي‌كند، عليرغم ميل به سكوت شنواي خوبي براي پرگويي‌هاي همسرش است، و در هنگام سفر او به باكو مي‌پذيرد كه كودكانش متعلق به خودش هستند و او مسئول‌ترين فرد براي نگهداري از آنهاست. به نظر مي‌رسد خوشي‌ها و خواسته‌هاي اين زن نيز ساده بوده و بيشتر به دنبال لذت بردن از امور ساده و معنادار است، تا كارهايي كه از نگاه ديگران بزرگ هستند.

"احساس آزادي مي‌كنم و از آن حرف مي‌زنم اما امير اجازه نمي‌دهد كلمه به اين مهمي را در مورد چنين حس‌هاي كوچك و ناچيزي به كار برم... تا امير در خانه است اجازه ندارم نادان باشم. براي همين صبر مي‌كنم تا او بيرون برود" (وفي، 1381: ص11).

سكوت و رازداري از ديگر ويژگي‌هاي قهرمان زن اين داستان است. وي در زندگي همواره به رازداري دعوت شده و به خاطر سكوتش مورد تشويق قرار گرفته است. وي اين عبارت را از كودكي به خاطر سپرده و به كار بسته است كه "زن بايد ياد بگيرد همه چيز را اينجا ]در سينه‌اش[ نگه دارد" (همان: ص35). تلاش‌هاي وي براي شكستن سكوت و خاموشي هرگز از سوي ديگران پاسخ مناسبي دريافت نكرده است. حتي همسر وي كه همواره او را به سخن گفتن دعوت كرده و از لزوم نبودن ناگفته‌ها ميان همسران سخن مي‌راند، تنها طالب شنيدن وقايع روزمره از سوي وي است، و علاقه‌اي به شنيدن انديشه‌ها و خواسته‌هايي كه با افكار او سازگار باشند ندارد. اين شرايط تا زماني كه او حصار اين سكوت را مي‌شكند ادامه مي‌يابد.

زن قهرمان داستان پرنده من به همسرش وابستگي زيادي دارد. به نظر مي‌رسد كه اين وابستگي برخواسته از چهره‌اي است كه جامعه و خود او، از وي به عنوان يك زن ترسيم كرده و همزمان آن‌را تقبيح نموده‌اند. در طول داستان بارها شاهد زير سوال بردن اين نياز و وابستگي از سوي همسر هستيم. زن داستان پرنده من نيز به تدريج مي‌آموزد كه همسرش تكيه‌گاه محكمي براي اتكا و اطمينان نيست. چنين وضعيتي به تدريج او را به سمت بي‌تفاوتي و به تعبير خود وي قوي شدن در برابر برخي واقعيات زندگي سوق مي‌دهد.

"ازدواج اگر دوام بياورد، پوست زن شروع مي‌كند به كلفت شدن. ظاهراً حساس و لطيف است ولي كلفت شده است. اين زن نه غش مي‌كند نه بيهوش مي‌شود..." (همان: ص110).

ويژگي‌هاي فردي بيان شده در كنار ويژگي‌هاي برخواسته از نقش‌هاي خاصي كه اين زن در زندگي ايفا مي‌كند تكميل خواهد شد. قهرمان زن اين داستان در سه نقش اصلي ظاهر مي شود كه همگي به حيطه خانواده مربوط شده و شامل نقش‌هاي همسري، مادري و فرزندي مي‌شود. همچنين وي در نقش خواهر و همسايه نيز ظاهر شده كه جايگاه حاشيه‌اي دارند.

برجسته‌ترين جايگاه هويتي قهرمان زن داستان پرنده من به هويت برخواسته از نقش همسري وي بازمي‌گردد. در طول داستان بارها شاهد بروز صحنه‌هايي هستيم كه وي خود را از منظر يك همسر نگريسته و مي‌كوشد اين نقش را به خوبي ايفا كند. در ابتداي داستان به نظر مي‌رسد كه راوي وظيفه زن را همراهي تمام و كمال با همسرش مي‌داند، اگرچه به لحاظ ذهني دچار تعارض‌هايي در اين زمينه است كه هرگز آن‌ها را عيان نمي‌كند. با اين حال او حتي لذت‌ها و دردهاي خود را در لذت‌ها و دردهاي همسرش جست‌وجو مي‌كند.

 "از خنكي كولر لذت نمي‌برم چون امير مجبور است زير آفتاب و توي گرما كار كند..." (همان: ص48).

اين فرآيند كم‌كم به سمتي حركت مي‌كند كه اين زن تواني براي درك احساسي متفاوت و بيان كلامي متفاوت كسب مي‌كند. امير، همسر وي، اگرچه به زبان يگانگي را مي‌ستايد و از ضرورت نبودن راز ميان همسران سخن مي‌گويد اما در عمل هر گاه كه بخواهد به فعاليتي جدا از خانواده (نظير مسافرت و كوهنوردي) پرداخته و بار مسئوليت خانواده را از دوش بر مي‌دارد. اين درحالي است كه زن او فاقد كمترين فضاي خصوصي است و امير حتي نامه¬هاي او را مي‌خواند. امير بر خلاف كلامش، در عمل همسرش را با خانواده يكي دانسته و او را موظف به حضور در كنار فرزندان مي‌داند.

"امير بايد برود؛ به خاطر آينده. خودم را در مركز خانه قرار مي‌دهم. اما من بايد بمانم..." (همان: ص96).

زماني كه زن داستان امير را به همراهي خانواده و ماندن دعوت مي‌كند، امير او را به "چسب" بودن متهم كرده و تلاش او براي پابرجا نگه داشتن زندگي‌اي كه مردش گهگاه غايب است را به ركود و سكون "خرس قطبي" تشبيه مي‌كند.

جلوه ديگر قهرمان زن اين داستان هويتي است كه او در نقش مادر كسب كرده است. او مادر شدنش را به سان فرآيندي گنگ، غريب و ديكته شده از بيرون توصيف مي‌كند، و در تربيت فرزندانش در جايي بين گذشته و حال در نوسان است. او كه ارتباط عاطفي ضعيفي با مادرش دارد و كودكي‌اي پر از پرده‌پوشي و سكوت را گذرانده است" از اينكه دخترش شبيه او شود بيزار است" (همان: ص46) فرزندان وي او را به عنوان يك عضو خانواده كه همواره همراه و مراقب آنهاست و نيازهايشان را برطرف مي‌كند پذيرفته‌اند و انتظار صورت ديدن تصويري متفاوت از وي را ندارند.

وجه ديگر هويتي وي، نمودي است كه وي در خانواده اوليه و در ارتباط با اطرافيان و به خصوص پدر و مادر كسب كرده است. رابطه او با مادرش در زمان حال سرشار از گسست و متاثر از حرف‌هاي نگفته و انتقادهايي است كه او در طول زندگي گذشته ناگفته باقي گذاشته است. او اين امر را در شيوه تربيتي خود هم دخالت مي‌دهد.

" شادي را روبرويم مي‌نشانم و سخنراني كوچكي برايش مي‌كنم. همان كاري كه بايد مامان با من مي‌كرد و هيچ وقت نكرد" (همان: ص23).

آنچه پيش از اين آمد به اين معنا نيست كه اين زن در طول داستان ويژگي‌هاي هويتي ثابتي دارد. عليرغم غلبه خصوصيات بيان شده، گاه و بي‌گاه شاهد صحنه‌هايي هستيم كه انديشه وي با نمود غالب هويتي او در تعارض و تضاد قرار گرفته و انگار دو يا چند شخصيت متفاوت در وجود او به گفت‌وگو مي‌پردازند، گفت‌وگويي كه از تلاش براي جمع‌آوري تكه‌هاي پراكنده وجودي او نشان دارند. در طول داستان شاهد آن هستيم كه او به تدريج مجال بيشتري براي ظهور وجوه متفاوت و مكتوم مانده خويش فراهم مي‌كند. قهرمان زن كتاب پرنده من با توجه به تعارض‌هاي فكري و عملي ذكر شده گرفتار دغدغه‌هاي هويتي بيشماري است. اين امر حتي براي او كه از كودكي آموخته است خود را و دغدغه‌ها و خواسته‌هايش را كتمان كند صادق است.

"يواش يواش از چشم خودم هم پنهان شدم، و يك روز مجبور شدم از خودم بپرسم كي هستم. با اين گم‌گشتگي بزرگ شدم" (همان: ص46).

اما اين هويت آرام و تسليم دير زماني پايدار نمي‌ماند. در پس چهره آرام اين زن رفته‌رفته شاهد ذهن پرآشوب و پرتلاطمش مي‌شويم كه اگرچه هنوز نقاب از چهره نيفكنده، اما بر حصار تنگ قواعد يقيني‌اش پرسش‌هايي كتمان‌نشدني سايه انداخته است .

{امير} خبر ندارد كه روزي صدبار به او خيانت مي‌كنم. روزي صدبار {در خيال} از اين زندگي بيرون مي‌روم. با ترس و وحشت زني كه هرگز از خانه دور نشده است. آرام، آهسته، بي صدا و تا حد مرگ مخفيانه به جاهايي مي‌روم كه امير خيالش را هم نمي‌كند..." (همان: ص42).

در طول داستان او با اين تناقضات دروني بين آنچه مي‌خواهد باشد و آنچه در زندگي از او مي‌شناسند و انتظار دارند درگير است. گاهي به خودش اجازه مي‌دهد تا از اين دايره مسدود پا فرا گذاشته و كلامي بگويد يا كاري بكند كه از حد تصور ديگران بيرون است، گاهي در اوج بيزاري مهربان‌ترين رفتارها را نشان مي‌دهد (همان: ص59) و گاهي تاوان تمام اين چندگانگي‌ها و تعارض‌ها را با نفرت از خود مي‌گيرد.

"گناهانم يكي دوتا نيست.... من نه مادرم، نه زنم و نه دخترم. هيچم. از عهده هيچ يك از نقش‌هايي كه به من داده‌اند برنمي‌آيم..." (همان: ص79).

با اين حال او به تدريج به سمتي مي‌رود كه خود را باور كند، جاي دلخواهي در خانه بيابد، رفتار و حرفهاي خودخواسته‌اش را بي‌نگراني از تحقير ديگران بروز دهد و بگويد و در برابر حرف‌هاي آزار‌دهنده امير به جاي آشفتگي "تاري براي محافظت به دور خود بتند"(همان: ص135).

در پايان داستان او بر تمام دغدغه‌هايش پيرامون آنچه از او مي‌خواهند و آنچه خود خواهان آن است فائق آمده و در نهايت افرادي را كه چشم و گوشي براي ديدن و شنيدن او ندارند ترك مي‌كند.

اين رمان و رمان‌هاي نظير آن آغازي مشابه دارند. اگرچه تمام زنان نقش اول اين آثار در بدو امر آرامش و سكون مشابهي را از خود نشان مي‌دهند، اما به تدريج تعارض‌ها و  پرسش‌هاي دروني بنياديني در انديشه و رفتار ايشان جوانه زده و شالوده حيات فكري آنان را دستخوش تغيير قرار مي‌دهد. البته روشن است كه جهت‌گيري و عمق اين تعارضات در اين زنان يكسان نيست، با اين حال نمي‌توان فروپاشي نظم‌هاي نهادينه شده هويتي، و ظهور پرسش‌هايي كه قطعيات هويتي پيشين را به چالش مي‌كشند در نزد آنان انكار كرد. هر يك از زنان اين رمان‌ها به بهانه‌هاي متفاوتي چون ناكارآمدي همسر، مرگ همسر و حضور يك فرد جديد متوجه تعارضاتي در زندگي روزمره خود مي‌شوند، تعارضاتي كه تا پيش از اين به خاطر ديگران، به خاطر خود اجتماعي شده‌شان و به خاطر قواعد دروني شده‌اي كه آن‌ها را به همراهي تام و تمام با ديگران فرا مي‌خواند، پرده غفلت بر آن افكنده بودند. با تغيير شرايط هر يك از آنان به نحوي خواستار سهم خود از زندگي شده و مي‌كوشند كه فرديت و وجود مستقل خود را كه جدا از تمام عرصه‌هاي پيشينشان است بازيابند. اين تلاش اگرچه براي همه آنان نتيجه مشابهي در بر ندارد و طيف تغييرات آن در نزد زنان يكسان نيست، اما در هر حال گشاينده تصوير ديگري از خود و از زندگي در نزد اين زنان است.

منابع
آبوت، پاملا و والاس، كلر (1387). جامعه‌شناسي زنان. ترجمه منيژه نجم عراقي. تهران: نشر ني
برگر، پيتر و برگر، بريجيت و كلنر، هانسفريد (1381). ذهن بي‌خانمان. ترجمه محمد ساوجي. تهران: نشر ني
وفي، فريبا (1381). پرنده من. تهران: مركز

*دانشجوی دکترای جامعه شناسی
مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: