پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۷۹۵۹
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۳:۴۱
من با این پیش‌فرض که سبک زندگی مردم مثلاً غربی شده هیچ‌وقت به خودم اجازه نداده‌ام که زود قضاوت کنم و نتیجه‌ بگیرم که پس آنها (مردم) در هستی‌شناسی و ارزش‌شناسی‌شان هم خواهان لیبرال دمکراسی متناسب با جهانی‌سازی هستند؛ با این حال همیشه نگران بوده‌ام که چرا این اتفاق می‌افتد؟


سبك زندگي ايرانيان، از نوع لباس پوشيدن گرفته تا معماري ساختمان‌ها و حتي آداب معاشرت مردمان، در طول تاریخ دستخوش تغييرات جدي و اساسي شده است و می‌توان گفت سبک زندگی امروزین ما با گذشته تفاوت بسيار كرده است.

به گزارش مهرخانه، در این گزارش در نظر داریم به بررسی علت تغییر سبک زندگی و موانع و چالش‌های سبک زندگی مدرن بپردازیم و ببینیم چگونه می‌توان با رفع این موانع نسبت به تغییر این سبک زندگی اقدام کرد.

سبک زندگی پایه و اساس فهم شرایط فرهنگی موجود است
این روزها دامنه به‌کارگیری سبک زندگی رواج زیادی یافته است. افراد مختلف تعاریف متعددی از سبک زندگی مطرح می‌کنند، اما اینکه سبک زندگی چیست و به چه چیزهایی اطلاق شده و با چه مؤلفه‌ها و شاخص‌هایی سنجیده می‌شود، نیاز به تأمل و بازنگری دارد.

سبک زندگی به مجموعه رفتارها و الگوهای کنش‌ هر فرد اطلاق می‌شود و نشان‌دهنده کم و کیف نظام باورها و کنش‌های فرد است. به عبارتی، سبک زندگی پایه و اساس فهم شرایط فرهنگی موجود و تحولات پیش‌رو در این حوزه تلقی می‌شود و نشان می‌دهد که در بطن ارزش‌های موجود در خرده‌‌نظام فرهنگی چه می‌گذرد. در واقع با به‌کارگیری مفهوم سبک زندگی و تعمق در آن می‌توان از هنجارهای پنهان در اذهان، باورها و رفتارهای مردم یک جامعه، سر درآورد.

سبک زندگی منعکس‌کننده فرهنگ است
دکتر سعیدرضا عاملی، استاد دانشکده‌ علوم اجتماعی و مطالعات جهان در دانشگاه تهران در این خصوص می‌گوید: سبک زندگی به نوعی منعکس‌کننده‌ فرهنگ است. به نظر من فرهنگ عام نیست. ما در وجوه مشترکمان با جوامع دیگر از فرهنگ صحبت نمی‌کنیم، بلکه در وجوه تمایزمان با جوامع دیگر از فرهنگ صحبت می‌کنیم. این وجوه تمایز برمی‌گردد به سبک زندگی؛ به خوراک، به پوشاک، به نوع موسیقی، به هنر و ادبیات و به اعتقادات و باورها و روابط انسانی.

فرهنگ شامل چهار لایه جهان‌بینی، ارزش‌ها و هنجارها، الگوهای رفتاری و نمادهاست
عماد افروغ، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس در خصوص سبک زندگی به مهرخانه می‌گوید: من ترجیح می‌دهم که سبک زندگی را قطع‌نظر از ارتباطش با عوامل مختلف اجتماعی و اقتصادی، زیرمجموعه فرهنگ قرار دهم و آن را ذیل مؤلفه‌های نمادها بازشناسم. در واقع، فرهنگ که همان معرفت مشترکی است که دارای سه ویژگی انتقال‌یافتگی، اشتراک و یادگیری است، چهار مؤلفه عمده دارد. اگر بخواهم با یک دیدگاه فلسفی و معطوف به تقدم و تأخر به این مؤلفه‌ها و لایه‌های عمده اشاره کنم، عبارت‌اند از: 1- لایه جهان‌بینی 2- لایه ارزش‌ها و هنجارها 3- لایه الگوهای رفتاری 4- لایه نمادها.

معماری، شهرسازی، شیوه لباس پوشیدن و الگوی مصرف از جمله نمادهای معرف سبک زندگی هستند
وی افزود: نمادها، معرف لایه‌های زیرین بوده و بالطبع اصالت لایه‌های زیرین را ندارند، اما به دلیل اینکه معرف لایه‌های زیرین هستند، می‌توانند بازتابنده آنها نیز باشند. نمادها اعم از کلامی‌ و غیرکلامی‌ هستند. مطلق معماری، شهرسازی، شیوه لباس پوشیدن، الگوی مصرف و... می‌توانند در ارتباط با نمادها معرفی شوند و مسلماً همه اینها با سبک زندگی مرتبط هستند. درواقع سبک زندگی ناظر به همین نمادهاست؛ یعنی بحث هنرها از قبیل معماری، موسیقی و...، همچنین نوع لباس ‌پوشیدن، شیوه غذا خوردن، سیمای درون، سیمای برون و... جزء سبک زندگی به‌شمار می‌آیند.

ضرورت توجه به ساحت جهان‌بینی و ارزش‌ها؛ نه الگوهای رفتاری و نمادها
استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس ادامه داد: نگاه من به فرهنگ، یک نگاه فلسفی است. به بیان دیگر؛ فضل تقدم را به جهان‌بینی و هستی‌شناسی می‌دهم و آن‌گاه می‌گویم که این هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی ویژه خود را تولید می‌کند و خود به الگوهای رفتاری و جنبه نمادین مبدل می‌شود. اینجا بحث پیچیده‌ای به میان می‌آید، به این معنا که سبک زندگی، یک مفهوم کاملاً متناقض و سهل و ممتنع می‌تواند باشد؛ هم می‌تواند و هم شایسته است که معرف لایه‌های زیرین خود باشد. البته با توجه به آن سیالیتی که در الگوهای رفتاری وجود دارد، الگوهای رفتاری به نوبه خود با نیازها مرتبط بوده و چون نیازها متغیر می‌شوند، خواه‌ناخواه هنجارها هم متغیر می‌شوند.

افروغ در ادامه تأکید کرد: بنابراین ما وقتی به ویژه از لایه ارزش‌ها به این‌سو می‌آییم، همواره باید به نقش و جایگاه ابزاری بودن آن هم توجه داشته باشیم. به این‌ معنا که الگوهای رفتاری تا حدودی نقش ابزاری دارند و خودشان هدف نیستند. الگوهای رفتاری برآورده‌کننده و تأمین‌کننده نیازها هستند و نیازها هم می‌توانند متحول شوند. بنابراین آن چیزی که می‌توان به آن نگاه غایی و ارزشی داشت، بیشتر در ساحت جهان‌بینی و ارزش‌ها قرار دارد و پس از آن، اول لایه الگوهای رفتاری و دوم لایه نمادین جای می‌گیرد.

مطلوب آن است که هر جامعه‌ای معماری و شهرسازی متناسب با ارزش‌ها و جهان‌بینی خود را تولید کند
وی افزود: مطلوب آن است که همه این لایه‌ها در خدمت یگدیگر باشند. به این معنا که جهان‌بینی به ارزش‌شناسی ویژه خودش بینجامد، ارزش‌شناسی الگوهای رفتاری خود را تولید کند و الگوهای رفتاری هم در نمادهای بازتابنده خود نمود پیدا کند. این نمود هم تجلی الگوهای رفتاری است و هم تجلی وجه ارزش‌ها و هستی‌شناسی‌ها. مطلوب این است که هر جامعه‌ای نماد خود را تولید کند؛ یعنی معماری و شهرسازی‌اش متناسب با لایه ارزش‌ها و جهان‌بینی‌اش باشد. پیچیدگی قضیه همین‌جاست. همواره باید دقت داشت که ممکن است بنا به دلایلی از جمله اشاعه فرهنگی، هجمه فرهنگی و... این اتفاق نیفتد و در واقع بیش از آنکه شاهد باشیم که مثلاً لایه هستی‌شناسی و لایه ارزش‌شناسی یک جامعه در معرض تاخت و تاز قرار بگیرد، آن لایه نمادین و پیرو آن سبک زندگی در معرض هجمه و تاخت و تاز قرار گیرد.

تغییر سبک زندگی لزوماً به معنای تغییر ارزش‌ها نیست
افروغ با اشاره به اینکه تغییر سبک زندگی مردم لزوماً تغییر ارزش‌ها را به دنبال ندارد، گفت: مطلوب این است که سبک زندگی، معرف لایه‌های زیرین باشد، اما بنا به دلایل مختلف جامعه‌شناختی، گاه این اتفاق نمی‌افتد. اگر سبک زندگی معرف لایه‌های زیرین نباشد، نباید بلافاصله نتیجه‌گیری کرد که فردی که مثلاً سبک زندگی و نماد نامناسب دارد، پس جهان‌بینی و ارزش‌های نامناسبی هم دارد؛ اصلاً این چنین نیست، ضمن اینکه در مباحث جامعه‌شناسی هم این بحث جاافتاده است که معمولاً شکافی بین لایه‌های هستی‌شناسی، ارزش‌شناسی و نمادها وجود دارد.

افروغ شکاف میان ساحت‌های یادشده را معلول برخی از عوامل دانست و افزود: غایت مطلوب ما این است که آن لایه‌های زیرین که بیشتر وجه انتزاعی دارند، در وجوه انضمامی‌هم دیده شوند. سبک زندگی یکی از این وجوه انضمامی‌است. به هر صورت، اگر دیدیم که نمادها و سبک زندگی، متناسب با لایه‌های جهان‌شناختی و ارزش‌شناختی نیستند، نباید بلافاصله نسخه تسری آن را به لایه‌های زیرین بپیچیم. به‌راحتی نمی‌توان این کار را کرد زیرا وزن‌ها یکی نیستند؛ یعنی وزنی که لایه نمادها دارد اصلاً هم‌طراز با لایه هستی‌شناختی نیست. ضمناً اشاره کردم که تعارض‌هایی به طور طبیعی وجود دارند که می‌توانند معلول بسیاری از سیاست‌های غلط ما باشند. نگرانی عمده ما این است که اگر نماد متناسب با لایه‌های زیرین خود را تولید نکنیم، این نمادها به چیزی بی‌ریشه تبدیل شوند.

به دلیل سیاست‌های معطوف به جهانی‌شدن، الگوهای مصرف جهان تحت سیطره الگوهای مصرفی قرار گرفته است
افروغ در ادامه خاطرنشان کرد: ایده‌آل این است که همه لایه‌‌های فرهنگ در یک ارتباط طولی با یکدیگر باشند، اما بنا به دلایل گوناگون اجتماعی، الزاماً این اتفاق نمی‌افتد. من شخصاً بر این نظرم که ما در دورانی به سر ‌می‌بریم که به دلیل سیاست‌های معطوف به جهانی‌شدن یا جهانی‌سازی، بخش الگوهای مصرف جهان تحت سیطره الگوهای مصرفی قرار گرفته که در هسته جهانی‌سازی تولید شده است. این مسئله فقط یک لایه را تحت‌الشعاع خود قرارداده است.

وی افزود: بنابراین من با این پیش‌فرض که سبک زندگی مردم مثلاً غربی شده هیچ‌وقت به خودم اجازه نداده‌ام که زود قضاوت کنم و نتیجه‌ بگیرم که پس آنها (مردم) در هستی‌شناسی و ارزش‌شناسی‌شان هم خواهان لیبرال دمکراسی متناسب با جهانی‌سازی هستند؛ با این حال همیشه نگران بوده‌ام که چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا سبک زندگی و ساحت نمادها در معرض تاخت و تاز قرارمی‌گیرد و اینکه چرا ما در واقع امر، اقدامی‌نکرده‌ایم؟ بی‌تردید این به کوتاهی‌های ما برمی‌گردد؛ به این برمی‌گردد که ما این امور را رها کرده‌ایم. به همین علت در مجلس هفتم هم یکی از دلمشغولی‌های من این بود که طرح ساماندهی مد و لباس را عرضه کنیم، به طوری که لباس، معرف نمادها، ارزش‌ها و هستی‌شناسی‌های کهن تاریخی ما باشد.

سبک زندگی با زندگی روزمره و عادی مردم مرتبط است
دکتر وحید شالچی عضو هیئت علمی‌دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در گفتگو با خبرنگار مهرخانه، ابتدا به مفهوم سبک زندگی اسلامی‌اشاره کرد و گفت: سبک زندگی با زندگی عادی و روزمره مردم مرتبط است و افرادی که مشاغل مختلف دارند و در مناطق مختلف زندگی می‌کنند، سبک زندگی‌های متفاوت دارند. اما می‌توان به نمونه‌های مشترکی در بین آنها رسید و در نهایت یک سبک زندگی عام را برای مناطق و افراد مختلف مطرح کرد.

خانواده‌محوری و علم‌آموزی؛ دو مؤلفه سبک زندگی ایرانی- اسلامی‌
شالچی به ویژگی‌های سبک زندگی اسلامی ‌اشاره و وجوه تمایز سبک زندگی اسلامی ‌با سبک زندگی غیراسلامی‌ را تشریح کرد و افزود: ما باید مجموعه ویژگی‌هایی داشته باشیم تا سبک زندگی‌مان را از دیگران متمایز کند. به نظر می‌رسد ما به صورت تاریخی برخی از ویژگی‌ها مانند خانواده‌محوری و علم‌آموزی را داشته‌ایم و این دو ویژگی اکنون نیز به عنوان مؤلفه‌های سبک زندگی ایرانی- اسلامی‌شناخته شده‌اند.

وی ادامه داد: سبک زندگی اسلامی ‌شاخص‌هایی دارد که با آنها شناخته می‌شود. مثلاً جایگاه و محوریت خانواده در سبک زندگی اسلامی- ‌ایرانی نسبت به کشورهای دیگر، جایگاه متفاوتی است. در سبک زندگی ایرانی، خانواده با وجود فرزندان تعریف می‌شود و فرزندآوری بسیار مهم است. علاوه بر آن نحوه ارتباط پدر و مادر و اهمیت با هم بودن و در کنار هم بودن اعضای خانواده از دیگر وجوه تمایز سبک زندگی اسلامی ‌با سبک زندگی غربی است. خانواده‌های ایرانی به علم‌آموزی بسیار اهمیت می‌دهند و جایگاه علم و دانش در فرهنگ ما بسیار مهم است.

پایندی به اصول اخلاقی یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سبک زندگی اسلامی‌ است
عضو هیئت علمی ‌دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه بیان کرد: پایبندی به اصول اخلاقی نیز یکی از شاخص‌های مهم در سبک زندگی اسلامی ‌است. باید بتوانیم این اصول اخلاقی اسلامی ‌را در عمل پیاده کنیم. ساختارهای اجتماعی- اقتصادی و فرهنگی جامعه نقش بسیار مهمی ‌در شکل‌گیری سبک زندگی متدیانه دارند.

یکی دیگر از ویژگی‌های سبک زندگی اسلامی ‌روابط گسترده خانوادگی است
شالچی ادامه داد: ویژگی دیگر در سبک زندگی ایرانی- اسلامی ‌روابط گسترده خانوادگی است. روابط خانوادگی و فامیلی و رفت و آمد با خاله، دایی، عمو و غیره بخشی از سبک زندگی ما به شمار می‌رود.

محوریت خدا و دین در فرهنگ ایرانی
وی افزود: یکی دیگر از ویژگی‌های سبک زندگی ایرانی- اسلامی محوریت خدا و دین در فرهنگ ماست که در سبک زندگی ایرانی- اسلامی‌ نیز جاری و ساری است. در سبک زندگی ما خانه از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و هنگام ورود به خانه کفش خود را در می‌آوریم. زیرا به طور تاریخی برای این فضا حرمت قائل هستیم که بخشی از آن معطوف به خانواده ایرانی است و بخشی دیگر مربوط به فرهنگ و آداب و رسوم دینی ماست که در طی 1400 سال اینها با هم سرشته شده‌اند. دین با خلقیات آداب و رسوم مردم در آمیخته است و به طور کلی زندگی ایرانیان تأثیر زیادی از اسلام پذیرفته است. می‌توان گفت هنر، اندیشه و فرهنگ امروزی ما نشأت گرفته از دین و تعالیم اسلام است.

یک بعد سبک زندگی مربوط به انتخابات فردی است و بعد دیگر شرایط ساختاری جامعه را در بر می‌گیرد
عضو هیئت علمی‌ دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در ادامه به ابعاد سبک زندگی اشاره کرد و افزود: یک بعد سبک زندگی مربوط به انتخابات، اراده و آگاهی ماست که تمام اعمال و کارهای روزمره را در بر می‌گیرد. مجموعه اعمال و انتخاباتی که روزانه انجام می‌دهیم، سبک زندگی و هویت ما را می‌سازند. سبک زندگی حاصل انتخابات، اراده، آگاهی و مسئولیت‌های فردی ماست.

وی افزود: بعد دیگر شرایط ساختاری جامعه است و اینکه این شرایط ساختاری، چقدر به ما در رسیدن به زیست مؤمنانه کمک کرده و یا برای ما محدودیت ایجاد می‌کند. پس یک بعد سبک زندگی انتخابات فردی است و دیگری شرایط ساختاری جامعه که انتخابات فردی ما در آن شکل می‌گیرد. برای شکل‌دهی سبک زندگی مؤمنانه، هم شرایط ساختاری و هم عوامل فردی مؤثرند.

چالش‌ها و موانع پیاده‌سازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی‌ چیست؟
باید دید چه موانع و چالش‌هایی برای پیاده‌سازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی‌ وجود دارد و برای رفع این موانع چه اقداماتی لازم است صورت گیرد؟

مصرف‌گرایی؛ یکی از چالش‌های سبک زندگی اسلامی
شالچی به برخی چالش‌های سبک زندگی اسلامی ‌اشاره کرد و اظهار داشت: سادگی در مقابل مصرف‌گرایی، یکی دیگر از شاخص‌های سبک زندگی اسلامی ‌است. اما امروزه مصرف‌گرایی به یکی از چالش‌های سبک زندگی اسلامی‌ تبدیل شده است و پیامدهای بسیار وخیمی‌ دارد. چالش دیگر سبک زندگی اسلامی ‌مربوط به حوزه رسانه‌هاست. در رسانه‌های مختلف سبک زندگی غربی تبلیغ می‌شود. سبک‌های زندگی که در رسانه‌های مختلف نشان داده می‌شوند بیشتر آرمانی هستند تا واقعی و فرزندان ما با دیدن این فیلم‌ها به الگوها و سبک زندگی غربی گرایش پیدا می‌کنند.

شالچی در ادامه بیان کرد: برای جامعه اسلامی‌ سیاستگذاری‌های فرهنگی- اجتماعی، محوریت بیشتری دارد. سیاستگذاری‌های فرهنگی- اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه ما باید به گونه‌ای باشند که ما را در رسیدن به یک سبک زندگی اسلامی‌ و یک زیست مؤمنانه یاری کنند. موانعی که در راه زیست مؤمنانه وجود دارند، باید برطرف شود. به عبارت دیگر، تنظیم سیاستگذاری‌های فرهنگی- اجتماعی جامعه ما، باید تسهیل‌گر سبک زندگی متدیانه بوده و مردم را به سبک زندگی متدیانه ترغیب کند.

نه معماری درونی و نه معماری بیرونی شهر تهران تناسبی با لایه‌های هستی‌شناسی ما ندارند
افروغ نیز علت این که نماد متناسب با فرهنگ خودمان نداریم را نداشتن هیچ طرحی برای نمادهای کشور عنوان کرد و خاطرنشان کرد: ما معماری، شهرسازی، موسیقی، هنرهای تجسمی‌ایرانی- اسلامی‌ مقبول خودمان را رها کرده‌ و به دست فراموشی سپرده‌ایم. کافی است نگاهی به همین شهر تهران و خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌های آن بیندازید؛ کجای آن معرف شهرسازی و معماری‌ای است که برخاسته از جهان‌بینی ماست؟ نه معماری درونی و نه معماری بیرونی شهر تهران تناسبی با لایه‌های هستی‌شناسی ما ندارند. اما هیچ‌کس دغدغه این مسائل را ندارد، حتی مراکز ساخته‌شده وابسته به حوزه‌های علمیه قم، نیز هیچ بهره‌ای از معماری ایرانی- اسلامی ‌نبرده‌اند. معماری ما به‌شدت مورد بی‌مهری قرارگرفته است. ممکن است همین معماری‌هایی که با نشانه‌ها و عناصر فرهنگی ما بیگانه هستند، در درازمدت بتوانند روابط، فرهنگ‌ها و ارزش‌های خود را تحمیل کنند. بنابراین بخشی از این مسئله به سیاستگذاری‌های فرهنگی و اقتصادی ما که مرتبط با فرهنگ هستند، برمی‌گردد.

بی‌هویتی نمادها بر سبک زندگی تأثیر می‌گذارند
استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس وی در ادامه بر تأثیر بی‌هویتی نمادها بر سبک زندگی تأکید کرده و افزود: بی‌هویتی نمادها، خواه‌ناخواه بر سبک زندگی تأثیر گذاشته و در درازمدت یک الگوی رفتاری را تحمیل می‌کند، مثل این است که بگوییم رابطه فضا و رفتار، رابطه فضا و جامعه و همچنین رابطه شکل فضایی و شکل اجتماعی چیست؟ پاسخ به این برمی‌گردد که فضا را چگونه تعریف کنیم. ما یک تعریف فلسفی از فضا داریم و یک تعریف اجتماعی. در تعریف فلسفی، فضا، مقوله‌ای شناخت‌شناسی نیست. فضا، شیء هم نیست، اما یک مقوله ربطی است. حال اگر از بعد فلسفی خارج شویم و بخواهیم مکان و فضا را تعریف کنیم، می‌بینیم که هر مکان دارای سه وجه فیزیکی، رفتاری و نمادین است. بنابراین نمی‌توان گفت که مکان و فضایی با معماری خاص و همراه با سبک زندگی ویژه‌ای وجود دارد که وجه نمادین و بالتبع وجه رفتاری ندارد. البته ممکن است مکانی را طراحی کنیم که از وجه رفتاری آن غافل شویم، اما واقعاً در هر مکانی نمی‌توان هر رفتاری را گنجاند.

وی افزود: هر مکان و فضایی رفتار ویژه خود را القا می‌کند. پس اگر ما با بی‌هویتی نمادین مثلاً در وجه معماری و شهرسازی آن روبه‌رو باشیم، خواه‌ناخواه وجه رفتاری خودش را القا و وجه نمادینش را تحکیم می‌کند. ما در هر معماری و شهرسازی‌ای نمی‌توانیم هر نوع رفتاری را متوقع باشیم. خود معماری، نوع ویژه‌ای از رفتار را القا می‌کند. یا مثلاً سازهای موسیقی ایرانی با یک نوا و سبک گوش خاص که همان گوش ایرانی باشد، تعبیه شده‌اند. نوای موسیقی ایرانی عارفانه است. حال اگر کسی ادعا کند که این نوا را می‌تواند با سازهای جدیدی که برای گوش ایرانی ساخته نشده‌اند دنبال کند، ادعایی بیهوده است؛ زیرا سازهای ایرانی متناسب با هویت ایرانی است نه ساز غربی.

این جامعه‌شناس در ادامه بیان کرد: این است که از سازهای ایرانی هیچ‌گاه نمی‌توان نواهای غربی را بیرون کشید. این بحث بسیار مهمی ‌است؛ به این معنا که تناسبی میان فرهنگ، هویت و آن قالب شنوایی یا ساز ایجاد شده است، ضمن اینکه در موسیقی مایک مضمون عرفانی هم نهفته است. حال وقتی به موسیقی سنتی و سازهای متناسب با آن توجه نمی‌شود و ابزارآلات (موسیقی) جدید وارد می‌شوند، شاید بتوان در کوتاه‌مدت آن مضامین عرفانی را حفظ کرد، اما در درازمدت، مضامین متناسب با سازهای غیرسنتی، خود را تحمیل می‌کنند؛ درست مثل معماری و شهرسازی و همچنین سبک زندگی ما.

نوع نگاه صاحبان قدرت به فرهنگ باعث شده است که سبک زندگی متناسب با فرهنگ خود را نداشته باشیم
افروغ تحول سبک زندگی را ناشی از نادیده گرفتن فرهنگ دانست و گفت: سبک زندگی ما متحول شده است. این تحول غیرطبیعی است و درواقع می‌توانست نباشد. این مسئله معلول سیاست‌زدگی و اقتصادزدگی ماست. به این برمی‌گردد که هرگز برای فرهنگ تره خرد نکرده‌ایم. فرهنگ ذبح شد؛ نادیده گرفته شد؛ یعنی از فرهنگ در همه لایه‌هایش اعم از جهان‌بینی، ارزش‌شناسی، الگوهای رفتاری و نمادها غفلت شده‌است. برای ما فرهنگ مهم نیست، اصلاً اخلاق مهم نیست. برای ما تنها برج و بارو، اقتصاد و سیاست به هر قیمتی اهمیت پیدا کرده است. پس اگر سبک زندگی ما متناسب با فرهنگ ما نیست، به نوع نگاهی برمی‌گردد که صاحبان قدرت به فرهنگ داشته‌اند.

وی افزود: به هرحال بحث ما ذیل فرهنگ مطرح می‌شود. وقتی توجهی به فرهنگ نمی‌شود یا نگاه ابزاری به آن می‌شود، یا شخصیت‌هایی را که بهره‌ای از فرهنگ و اخلاق و هویت نبرده‌اند، در مصدر امور فرهنگی می‌نشانیم، نتیجه همین می‌شود و توقعی بیش از این نمی‌توان از آن داشت؛ به ویژه در نظامی‌که مردم اعتماد بالایی به صاحبان قدرت دارند. در این میان متأسفانه نهادهای مدنی هم دست روی دست گذاشته‌اند و این وضعیت را نقد نمی‌کنند.

رسانه‌ها در ترویج سبک زندگی ایرانی- اسلامی ‌نقش بسزایی دارند
دکتر سعیدرضا عاملی، استاد دانشکده‌ علوم اجتماعی و مطالعات جهان در دانشگاه تهران نیز در این خصوص می‌گوید: رسانه و فضای مجازی امروزه موتور تولید مدل‌های سبک زندگی است.  

عاملی افزود: قطعاً رسانه‌ها علی‌رغم محدودیت‌هایی که در عرصه‌ بازنمایی دارند، اما یک محیط الگوسازی و یک محیط تشویق‌کننده و در عین حال یک محیط کنترل‌کنندهی سبک زندگی نیز هستند. اگر کسی رسانه‌ غربی را تماشا کند، طبیعتاً یک سبک زندگی را انتخاب می‌کند و متناسب با فرهنگ غرب از آن الگو‌ می‌گیرد. رسانه یک جایگاه مدل‌سازی برای سبک زندگی دارد. می‌توان گفت که برای تدوین و تبلیغ سبک زندگی، یکی از اصلی‌ترین عناصر، رسانه است.  

زنان در پیاده‌سازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی ‌جایگاه محوری دارند
شالچی در ادامه به جایگاه زن در پیاده‌سازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی ‌پرداخت و گفت: زن در سبک زندگی ایرانی – اسلامی ‌و پیاده کردن این سبک جایگاه محوری دارد. در خانواده‌های ایرانی محوریت جایگاه مادر و خانواده بیش از بقیه است. جریان‌های فرهنگی ما مانند هنر و ابزارهای دیگر، باید بتوانند قدرت اقناع زنان در حوزه فرهنگ را داشته باشند.

وی افزود: مسئله دیگر این است که سبک‌های زندگی باید مطابق نیازهای زن امروز باشد. زندگی در زمان‌های مختلف اقتضائات مختلف دارد و سبک زندگی باید به این اقتضائات پاسخ گوید و در رقابت با سبک‌های زندگی رقیب موفق عمل کرده و نیازهای مختلف افراد از نیازهای عاطفی گرفته تا روحی و روانی را برآورده سازد. منابع فرهنگی ما زمینه لازم برای شکل‌دهی این سبک زندگی را دارند.  

انتهای پیام/ 911201
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین
پربحث ترین