پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۸۰۲۵
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۱
حجت‌الاسلام مجید دهقان


آخرين نکته نقد پيشين رعايت نکردن اخلاق علمي در پژوهش«حجاب شرعي در عصر پيامبر» است. وعده داده بودم که در نقد حاضر نمونه‌هايي براي آن ذکر کنم.

اخلاق علمي اقتضا مي‌کند که در رجوع به منابع، همه‌ داده‌ها ذکر شود؛ چه آنها که موافق فرضيه‌ پژوهش‌گر است و چه داده‌هاي مخالف. در پژوهش حاضر اين نکته رعايت نشده ‌است. مؤلف در بحث توصيف خانه‌هاي مکه و مدينه نقل قول‌هاي متعددي ذکر مي‌نمايد تا نشان دهد که خانه‌هاي آن زمان فاقد درهاي امروزي بوده ‌است و از آن نتيجه مي‌گيرد که مردم نسبت به تفکيک حوزه‌ خصوصي از حوزه‌ عمومي حساسيتي نداشته‌اند(ص 162-169). ايشان پس از ذکر برخي اقوال در يک جمله به قول مخالف نيز اشاره مي‌نمايد، ولي به ادله‌ اين قول اشاره‌اي نمي‌کند:

وي[جواد علي] اکثر خانه‌هاي مدينه را ... فاقد درب‌هاي محافظ و لنگه‌هاي در و با پرده‌هاي مويين بر مدخلش معرفي مي‌کند... هرچند جعفر مرتضي تلاش کرده که فقدان درب چوبي و لنگه‌ي در را نفي کند(ص 163).

سيد جعفر مرتضي محقق تاريخ در باب سوم از کتاب مأساه‌الزهرا با عنوان «ابواب البيوت في عهدالرسول(ص) نصوص و آثار» مستندات فراواني از حديث، تاريخ، تفسير و لغت نقل مي‌نمايد تا ثابت کند که درهايي که بسته و قفل مي‌شود در مکه و مدينه‌ زمان پيامبر نيز رايج بوده ‌است(ج 2، ص221-355).

اخلاق علمي اقتضا مي‌کند که مؤلف محترم استنادهاي جعفر مرتضي را که خلاف فرضيه‌ ايشان است نيز بررسي کند. از جمله روايت‌هاي بسياري که جعفر مرتضي نقل مي‌کند روايتي است که در صحاح سته و ديگر کتب معتبر اهل سنت از پيامبر نقل شده ‌است که در آن به ذکر خدا هنگام بستن درها توصيه مي‌فرمايد:«عن النبي(صلي الله عليه و آله) قال: اغلق بابک و اذکر اسم الله، فإنّ الشيطان لايفتح باباً مغلقاً او اغلقوا الابواب و اذکروا اسم الله...»(همان، ص 251، ح 14). در روايت ديگري که از مسند احمد در اين کتاب نقل مي‌شود پيامبر به ابوذر مي‌فرمايد که در خانه بماند و در روي خود ببندد: «اقعد في بيتک و اغلق عليک بابک»(همان، ص 249، ح 5». دري که در اين دو روايت ذکر شده ‌است تنها چارچوب نيست و باز و بسته مي‌شود. اين برخلاف نظر مؤلف است.

لازمه‌ ديگر اخلاق علمي درنگ و عدم شتاب‌زدگي در تحليل داده‌هايي است که با فرضيه پژوهش‌گر مخالف است. در موارد بسياري از کتاب مورد بحث، آن دسته از گزارش‌هاي تاريخي که مخالف فرضيه مؤلف بوده‌اند به سرعت و با کم دقتي بررسي مي‌شود. در روايات متعددي واژه‌ «خمار» به کار رفته است که شرعي بودن و تأکيد شارع بر پوشش موي سر را اثبات مي‌نمايد. مؤلف خمار را برخلاف علماي لغت، تفسير و حديث از قرن اول تاکنون به معناي پوشش سر نمي‌داند و دليل علمي بر اين مسئله بيان نمي‌کند. آيه«وليضربن بخمرهن علي جيوبهن» و روايت عايشه که بر سر حفصه خمار نازکي مي‌بيند و آن را پاره مي‌کند و خمار ضخيمي بر سر او مي‌پوشاند از جمله‌ ادله‌ بحث پوشش است که مؤلف ذکر مي‌کند(ص 64)(1). مؤلف اما معناي خمار را دامن مي‌داند نه پوشش سر(ص 41) و در ذيل روايت عايشه اينگونه تفسير خود را توجيه مي‌کند:

ممکن است بعضي‌ها واژه‌ خمار در اين روايت را به روسري يا سرپوش تفسير کنند، ولي بايد گفت با اين فرض محتواي حديث هرگز با واقعيات عصر پيامبر هم‌خواني ندارد؛ زيرا در آن زمان، تقيدي نسبت به جاهاي بسيار حساس‌تر از موي سر نيز وجود نداشت و در نتيجه نوبت به انتقاد و واکنش نسبت به روسري نازک و پيدا بودن مو نمي‌رسيد(ص64).

مراد مؤلف از واقعيات عصر پيامبر گزارش‌هايي از پديده‌ عرياني در عرب جاهلي است و به نظر ايشان چون در بين مردم آن زمان گزارش‌هايي از برهنگي وجود داشته است پس امکان ندارد که نسبت به موي سر و يا نقاط ديگر بدن واکنشي از سوي شرع و مسلمانان صورت پذيرد. مؤلف با اين توجيه روايات متعددي را نفي مي‌نمايد. بحث ما در اين مقاله بررسي معناي خمار نيست، اينجا روش تحليل مؤلف مورد انتقاد است. ايشان ادله‌اي که به روشني نشان‌دهنده‌ تشريع پوشش و اهتمام مسلمان به آن است را نه با يک پژوهش لغوي، بلکه با دلايل اينچنيني رد مي‌نمايد. همين روش را مؤلف نسبت به واژه‌ «ساق» در روايات ديگري به کار مي‌بندد. در روايتي زبير هند، همسر ابوسفيان را در روز احد توصيف مي‌کند که لباس خود را بالا زده به‌ گونه‌اي که ساق پاي او نمايان بوده و مردم را به جنگ تشويق مي‌کرده ‌است(کاشفة عن ساقها يوم احد). اين روايت نشان مي‌دهد که در حالت عادي لباس هند ساق پاي او را مي‌پوشانده ‌است. مؤلف محترم اما ساق را به معناي «ران» مي‌گيرد و چنين استدلال مي‌نمايد:

بنا دارم در بخش پاياني(عامل هجدهم) درباره‌ واژه‌ها از جمله‌ «ساق» و «خلخال و خدمه» توضيح دهم، ولي در اين جا همين بس که تعبير «کشف ساق» که در متن گزارش زبير آمده گوياي صحت اين ادعاست؛ چراکه معناي«کشف عن ساق» برهنه شدن ران و پا در پي جمع کردن و بالا کشيدن دامن لباس است و تفسير موضوعي پيام قرآن در اين باره مي‌گويد:«تعبير يکشف عن ساق(ساق‌ها برهنه مي‌شود) به عقيده‌ بسياري از مفسران کنايه از وخامت کار و شدت ترس و وحشت است، زيرا در گذشته معمول بوده هنگامي که در برابر کار مشکلي قرار مي‌گرفتند آستين‌ها را بالا مي‌زدند و دامن لباس را به کمر مي‌بستند تا آمادگي بيشتري براي مقابله با حادثه داشته باشند، طبعاً در اين حال ساق‌ها برهنه مي‌شود»(صص 86)

در عامل هجدهم(ص 994 تا 995) استدلالي وجود ندارد: «ابتدا بنا داشتم توضيح موارد فوق را در همين جا و به صورت مستقل انجام دهم اما از آنجا که خلال مباحث کتاب به شرح هر يک پرداخته‌ام به همان‌ها اکتفا نموده‌ و آخرين عنوان کتاب را به پايان مي‌برم»(ص 995). مؤلف معناي روشن ساق را تنها با استناد به چنين مطلبي در کتاب پيام قرآن نمي‌پذيرد و اين جاي بسي تعجب است. مطلب نقل شده از پيام قرآن نيز در ذيل آيه‌ «يوم يکشف عن ساق» است که تعبيري کنايي براي سختي و شدت کار بوده و ربطي به تعبير «کاشفة عن ساقها» در روايت زبير که تعبيري غيرکنايي است، ندارد.

اخلاق پژوهشي همچنين مي‌طلبد که در نقل داده‌ها و ترجمه‌‌ آنها به زبان ديگر امانت‌داري رعايت شود. اين نکته نيز در کتاب حاضر به خوبي رعايت نشده ‌است. در کتاب مکارم‌الاخلاق روايتي از امام باقر عليه‌السلام در توصيف لباس حضرت فاطمه عليهاسلام ذکر شده‌است: «قال: فاطمة سيدة نساء اهل الجنة و ما کان خمارها الا هکذا و أومأ بيده إلي وسط عضده و ما استثي احدا» ترجمه‌ صحيح اين روايت اين‌گونه است: «فاطمه سرآمد زنان بهشتي است و خمارش اين‌گونه بود و با دستش به وسط بازويش اشاره کرد و هيچ‌کس را [از اين حکم] استثنا نمي‌کنم». مؤلف چنين ترجمه مي‌نمايد: «باوجودي که فاطمه سرآمد زنان بهشتي است، اما با اين حال سراندازش فقط تا وسط بازويش را تحت پوشش قرار مي‌داد [و در نتيجه مابقي دستش پيدا بود].(ص 262)

مؤلف به گونه‌اي ترجمه نموده ‌است که گويا امام باقر بين مقام بالاي فاطمه‌ زهرا و عدم پوشش کامل ايشان منافاتي نمي‌بيند، در حالي که روايات در مقام بيان پوشش زنان و الگو بودن فاطمه زهراست. توجه به فراز آخر روايت که حضرت هيچ‌ کسي را مستنثا نمي‌کند اين معنا را تاييد مي‌نماید؛ درحالي‌که اين فراز در نقل مؤلف و در ترجمه‌ ايشان ذکر نشده ‌است. به نظر مؤلف اگر حضرت پوشش خمار را تا وسط بازو مي‌داند، به معناي عريان بودن ادامه‌ دست است. اين برداشت درستي از روايت نيست. خمار پوشش دست نيست تا چنين لازمه‌اي برداشت شود. خمار تا وسط بازوي حضرت مي‌آمده ‌است و اين که دست حضرت با چه لباس ديگري پوشيده ‌است، خارج از اين روايت است.

مؤلف در جاي ديگري نيز قسمتي از آيه را که برخلاف فرضيه‌ ايشان است، ذکر نمي‌نمايد. ايشان در قسمتي از کتاب در صدد اثبات عدم کاربرد لباس دوخته در زمان پيامبر است. در نظر وي ذکر لباس دفاعي دوخته در قرآن تلازمي با کاربرد لباس غيردفاعي دوخته ندارد:

ذکر لباس دفاعي براي آنان در سوره‌ي نحل (جعل لکم ... سرابيل تقيکم بأسکم) دلالت بر رواج البسه‌‌ دوخته ندارد، زيرا با اين که لباس‌هاي دفاعي و جنگي بيش از لباس هاي عادي نياز به صنعت دارد، اما بايد دقت داشت که نياز جنگ‌هاي مداوم‌شان آنان را به پيشرفت در ساخت البسه‌ دفاعي سوق مي‌داد.(ص 294)

کل آيه‌اي که مؤلف نقل می‌نماید، چنين است: «جعل لکم سرابيل تقيکم الحر و سرابيل تقيکم بأسکم»(نحل، 81). در اين آيه دو نوع سربال ذکر مي‌شود؛ سربالي که از گرما محافظت مي‌کند و ديگري که در جنگ به‌کار مي‌رود. اولي لباسي است غيرجنگي و دومي جنگي. کاربرد سربال غيرجنگي رواج لباس دوخته در زمان پيامبر را نشان مي‌دهد. با اين وجود مؤلف اين قسمت از آيه را ذکر نمي‌کند و به جاي آن نقطه‌چين مي‌گذارد.

خوانندگان نوشته‌هاي علمي در بيشتر موارد دسترسي مسقيمي به داده‌ها ندارند، از همين رو اخلاق پژوهشي علاوه بر رعايت روش پژوهش اهميت مي‌يابد. عدم ذکر داده‌هاي مخالف فرضيه پژوهش‌گر و شتاب‌زدگي در تحليل نظريه‌هاي و داده‌هاي مخالف نقدي جدي به پژوهش وارد مي‌نمايد. کتاب «حجاب شرعي در عصر پيامبر» از اين نقد مصون نيست و آن‌چه در اين مقاله آورديم تنها نمونه‌اي از اين نقص است.

1.    دخلت حفصة بنت عبدالرحمن علي عائشه زوج النبي و علي حفصه خمار رقيق فشقته عائشه و کستها خماراٌ کثيفاً.

* عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
ياس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۱۴ - ۱۳۹۲/۰۶/۱۲
0
2
خب چرا آقاي ترکاشوند جواب نميده؟ مگه ننوشتيد مناظره مکتوب؟
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۲۲
1
2
بسیار خوب بررسی می کنید چون من در حال مطالعه کتاب هستم و با این که معلومات حوزه ای ندارم اما برداشتهای سلیقه ای ایشان بنظرم پررنگ آمده
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۵ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۱
0
0
هم دقیق بررسی کردید، هم ساده و روشن و با کمترین پیچیدگی. در حالی که وقتی کتاب آقای ترکاشوند رو می خوندم حس می کردم با انبوهی از اطلاعات آشفته رو به رو شدم که باعث شد شک کنم، ولی بدون دلیل مشخصی که بشه ازش صریح دفاع کرد.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار