پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۸۱۹۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۸:۳۸
زیور صالحی
نگاهی به ادبیات موجود در زمینه همجنس‌گرایی و شیوه‌های پرداختن به آن مبین نقش ابزاری «رسانه» در گسترش همجنس‌گرایی است. رسانه‌های خبری از آن جهت که مخاطبین آن را قشر فرهیخته هر جامعه تشکیل می‌دهند، همچنین به علت جدیت ارتباط آن با حوزه سیاست، از اهمیت ویژه‌ای در این میان برخوردار هستند. جیم کایپرز در «تعصب رسانه و سیاست: رسانه چگونه موضوعات بحث‌انگیز را ارائه می‌کند؟» به تشریح فرآیند «دستکاری» معنا در هنگام ارائه خبر توسط رسانه‌ها می‌پردازد. در این راستا، وی درصدد یافتن پاسخ برای این پرسش‌هاست که «چگونه درک ما از موضوعات بحث‌انگیز توسط رسانه شکل می‌گیرد؟»، «علت پرداختن رسانه به این موضوعات چیست و این موضوع انتخاب ما برای نحوه پرداختن به موضوعات در فضای عمومی ‌را محدود می‌کند یا خیر؟»، «آیا رسانه خنثی است یا ما را به سمت دیدگاه خاصی به موضوعات سوق می‌دهد؟»، و «رسانه چگونه تحمل نسبت به موضوعات خاص را در ما شکل می‌دهد؟»(کایپرز، ص ۲)

کایپرز معتقد است از طریق تحلیل گفتمان (rhetorical analysis)، نظریه ژورنالیسم (journalism theory)، و تحلیل پردازش (framing analysis)، می‌توان پاسخ این سؤالات را به دست آورد. رسانه‌ها از طریق رصد و شناسایی مخاطبین، محدوده هر مبحث، و موقعیت‌های احتمالی، به گونه‌ای اقدام به بازنمایی مباحث می‌کنند که تنها تحلیل‌های «متناسب» با گفتمان سیاسی مدنظر رسانه از آنها قابل برداشت باشد.

«برجسته سازی» (agenda setting) یکی از کارکردهای رسانه است که در آن، رسانه به تعیین مسائل دارای اهمیت برای مخاطب می‌پردازد (حال آنکه تصور عمومی ‌آن است که این مخاطب است که مسائل قابل اهمیت برای رسانه‌ها را تعیین می‌کند).

این کارکرد به رسانه قدرت وصف‌ناپذیری برای نفوذ در تعیین سیاست‌های خرد و کلان و همچنین تعیین خوراک فکری مخاطبین می‌بخشد.

مطالعات انجام شده نشان می‌دهد میزان توجه مخاطبین به موضوعی خاص کاملاًً متناسب با میزان پرداختن رسانه‌ها به آن موضوع است (همان، ص ۵). هرچه رسانه‌ها برای مدت طولانی‌تری موضوعی را در صدر یا ذیل اخبار خود انعکاس دهند، مخاطبین بیشتر آن موضوع را به عنوان یک «بحران» در ذهن می‌پرورانند و به همین ترتیب، سیاست‌گذاران تنها زمانی به یک موضوع امعان نظر می‌یابند که احساس کنند آن موضوع دارای جایگاه بحرانی و فوریتی در نزد مردم شده است. به این ترتیب، رسانه نقش عامل پیونددهنده رأی‌دهندگان و سیاست‌گذاران را ایفا می‌کند؛ در حالی‌که این واسطه‌گری با دست‌کاری واقعیت درهم آمیخته و جهت و شکل این دست‌کاری را اغراض سیاسی صاحبین و دست‌اندرکاران هر رسانه تعیین می‌کند.

رسانه علاوه بر آنکه به مخاطب می‌گوید به «چه» بیندیشد و به سیاست‌گذار القاء می‌کند که مخاطبینش به چه می‌اندیشند، ضمناً به مخاطبین می‌گوید که «چگونه» به این موضوعات بیندیشند. بعد از آنکه مسائل و وقایع مورد توجه مخاطبین شکل داده شد، در فرآیندی به نام پررنگ‌سازی و اولویت‌بخشی (priming) رسانه میزان حساسیت مخاطبین به موضوع را افزایش داده و مخاطب را به سمت نظارت و برآورد عملکرد دولت‌مردان در این زمینه سوق می‌دهد. به این ترتیب است که دولتمردان در فرآیندی که تنها نام مردم‌سالاری را یدک می‌کشند، مورد نقد مردم قرار گرفته و با رأی آنها حذف و نصب می‌شوند. در حقیقت، رسانه است که «استانداردها»ی لازم برای ارزیابی دولتمردان را به تدریج در ذهن مردم تعریف و تعیین می‌کند(همان، ص۷). این موضوع به ویژه زمانی از اهمیت بالایی برخوردار است که ذهن مردم در رابطه با پدیده‌های نوظهور همچون «مدل‌های جنسی» در حال شکل‌گیری است.

اما این عملکرد رسانه پیچیده‌تر از آن است که مخاطب عادی از درک تصنعی بودن آن برآید و به اصطلاح قادر به واسازی (decunstruction) گفتمان آن باشد. علت این پیچیدگی، پایبندی رسانه‌ها به مقوله پردازش و چارچوب‌سازی (framing) است که شامل ایجاد یک فریم یا قاب برای بررسی یک موضوع و طریقه به هم بافتن قضایا و حوادث به گونه‌ایست که چگونگی برداشت مخاطب را تحت‌تأثیر قرار داده و به شکل دلخواه کنترل کند. گاه، این عملکرد شامل پررنگ کردن جنبه‌ای خاص از یک موضوع و مسکوت گذاردن سایر جوانب آن است. دانشمندان علوم سیاسی همچون دوریس گربر (Doris Graber)، معتقدند همین عملکرد رسانه (برجسته‌سازی شامل پررنگ‌سازی و چارچوب‌سازی در تعیین دیدگاه‌های عمومی‌جامعه) است که پای فلسفه، اخلاقیات، و سیاست‌گذاری‌های خبری را به مبحث رسانه باز می‌کند(همان).

در این راستا، مباحث متعددی همچون استانداردهای دوگانه و برخوردهای دوگانه مطرح است که نشان‌دهنده ماهیت سیاسی نحوه پردازش خبر توسط رسانه‌های مختلف است. مثال‌های معروف در این زمینه را می‌توان در به کار گرفتن الفاظ و عبارات متفاوت برای توصیف افراد، گروه‌ها و کشورها مشاهده کرد به گونه‌ای که تنها در خدمت هدف مدنظر رسانه باشد. برای مثال، رسانه‌های عمده بین‌المللی برای توصیف عملیات انتحاری مسلمین در مقابل نیروهای غربی یا متحدین غرب از واژه «جهادیسم» (Jihadism) که ترادف معنایی با واژه منفی «تروریسم» یافته است، استفاده می‌کنند؛ حال آنکه عملیات انتحاری نیرو‌های مصلح سوری مورد حمایت غرب توسط این رسانه‌ها «عملیات شهادت‌طلبانه» با بار معنایی مثبت و دارای جنبه تقدس توصیف می‌شود.

مثال معروف رابرت انتمن (Robert M. Entman) در این رابطه، نحوه توصیف سقوط هواپیمای آمریکایی در ۱۹۸۳ توسط روسیه و ایران‌ایر ۶۵۵ توسط نیروهای آمریکایی در ۱۹۸۸ است. انتمن متوجه شد که تایمز، نیوزویک، سی‌بی‌اس، واشنگتن‌پست، و نیویورک‌تایمز سقوط هواپیمای آمریکایی را یک «بی‌اخلاقی سیاسی» توصیف کرده‌اند، حال آنکه سقوط هواپیمای ایرانی را به عنوان «نقص تکنیکی» رادارهای آمریکایی معرفی کردند.

توجه به نمونه‌های بیشمار پردازش از این دست، نشانگر این حقیقت است که کارکرد پردازش رسانه‌ها، در حقیقت نوعی قرارداد دوجانبه میان رسانه و سیستم سیاسی است که در آن منافع سیاسی بیش از هرچیز دیگر مد نظر قرار می‌گیرد.

اولویت‌بخشی و پررنگ‌سازی: نحوه تأثیر رسانه بر دیدگاه افراد درباره همجنس‌گرایی
دیدگاه افراد درباره همجنس‌گرایی طی فرآیند اجتماعی شدن شکل می‌گیرد و لذا در معرض تغییر قرار دارد. نظرسنجی‌های مختلف از آغاز جنبش سیاسی همجنس‌گرایان در دهه ۶۰ میلادی تاکنون نشان‌دهنده تغییر چشمگیر دیدگاه عمومی ‌نسبت به پذیرفتنی بودن همجنس‌گرایی، ازدواج همجنس‌گرایان و تکفل کودکان توسط زوج‌های همجنس‌گراست. این تغییر چشمگیر، علاوه بر قانونی شدن ازدواج همجنس‌گرایان در ۱۵ کشور جهان و ۱۳ ایالت آمریکا تا این لحظه، حاکی از هدفمند بودن فعالیت‌های مربوطه در جهت حمایت از همجنس‌گرایی است؛ -حال آنکه ظاهر امر آن است که حمایت از همجنس‌گرایی موضوعی مربوط به حقوق بشر و عاملین آن محدود به فعالان جامعه مدنی است.

نمایش همجنس‌گرایان، همجنس‌گرایی، و اطلاعات مرتبط با آن در رسانه‌ها، یکی از منابع اصلی اطلاع افراد درباره همجنس‌گرایی است. بنا بر نظریه رشد اجتماعی (cultivation theory) که در ۲۰۰۲ مطرح شد، مصرف تولیدات رسانه‌ای را می‌توان یکی از عوامل شکل‌دهی به دیدگاه مخاطبین درباره همجنس‌گرایی دانست. مطالعات مختلف انجام شده حاکی از وجود همبستگی میان افزایش تولیدات رسانه‌ای درباره همجنس‌گرایی و بهبود دیدگاه عمومی‌نسبت به آن است.

نتایج مطالعه‌ای در ۱۹۹۶ نشان داد از میان ۸۲ دانشجوی مورد تحقیق، کسانی که فیلم مستند‌ هاروی میلک (Harvey Milk) درباره یک سیاستمدار همجنس‌گرای قربانی هموفوبیا را دیده‌اند، تعصب کمتری نسبت به همتایان خود در گروه کنترل که فیلم را ندیده‌اند بر ضد همجنس‌گرایی بروز دادند. مطالعه مشابهی در ۲۰۰۲ نشان داد مشاهده فیلمی ‌با شخصیت‌های همجنس‌گرا، با افزایش پذیرش نسبت به همجنس‌گرایی در میان تماشاگران در مقایسه با افراد گروه کنترل که فیلم را تماشا نکرده بودند، همراه بود. همچنین، مطالعه‌ای در ۲۰۰۶ نشان داد افرادی که تعداد دفعات بیشتری فیلم همجنس‌گرایانه معروف ویل و گریس (Will and Grace) را تماشا کرده‌اند، تعصب کمتری در مقایسه با افرادی که تعداد دفعات کمتری این فیلم را دیده‌اند در ضدیت با همجنس‌گرایان داشتند. قطعاً تولیدکنندگان رسانه‌ای با وقوف به این امر تولیدات خود در رابطه با همجنس‌گرایی را از سال‌ها قبل هدایت و کنترل می‌کنند.

در ۲۰۰۱، شخصیت‌های همجنس‌گرا ۷.۵٪ از شخصیت‌های فیلم‌های آمریکایی را تشکیل می‌دادند. در ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳، ۵٪ از محتوای جنسیتی برنامه‌های تلویزیونی آمریکایی درباره اقلیت‌های جنسی (شامل همجنس‌گرایان) بوده است. اگرچه حامیان همجنس‌گرایی از نسبت دادن ویژگی‌هایی همچون ابتلای به ایدز، ول‌انگاری اخلاقی و شخصیتی، شیرین عقل بودن، روابط رمانتیک ناقص و ویژگی‌های جنس مخالف به شخصیت‌های همجنس‌گرای این تولیدات رسانه‌ای انتقاد می‌کنند، اما اصل اولویت‌بخشی و پررنگ‌سازی موردنظر کارشناسان رسانه به موضوع همجنس‌گرایی و بازنمایی فردی در شخصیت «همجنس‌گرا» بیانگر اهمیت پرداختن صرف به موضوع همجنس‌گرایی به نفع همجنس‌گرایی، ولو در شکل منفی یا قالبی، است.

علاوه بر این، برخی تولیدات جدید رسانه‌ای نشان‌دهنده تغییر روند بازنمایی همجنس‌گرایان به صورت ارائه روایت‌های متنوع‌تر و باورپذیرتر از این گروه است. برای مثال، شخصیت بیانکا در سریال تلویزیونی "همه فرزندان من" نمایشگر دختری است که بعد از یافتن گرایش جنسی خود و پیروز شدن در جدال برای پذیرفتن آن، به تدریج موفق می‌شود سایر خصوصیات دوره نوجوانی خود را نیز بشناسد و بپذیرد. به این ترتیب، فیلم موفق می‌شود همجنس‌گرایی بیانکا را به عنوان مقوله‌ای هویتی همچون سایر مقولات هویت و نوجوانی ارائه کند.

در میان تولیدات سینمایی ‌هالیوود، همجنس‌گرایان را می‌توان به دو صورت مشاهده کرد: همجنس‌گرایان در قالب ویژگی‌های قالبی که جامعه به واسطه منابع اطلاعاتی مختلف از آنها می‌شناسد ولی مورد پذیرش حامیان همجنس‌گرایی نیست. این دسته فیلم‌هایی هستند که همجنس‌گرایی به صورتی جانبی در آنها گنجانده شده است. از سوی دیگر، فیلم‌هایی هستند که همجنس‌گرایی تم اصلی آنها بوده و عموماً تصویری مطلوب و پذیرفتنی از همجنس‌گرایان ارائه می‌کنند به طوری که حس همدردی و گاه تحسین مخاطب را برمی‌انگیزند.

بنابراین، مشاهده می‌شود که روند پرداختن به همجنس‌گرایی در رسانه‌های مختلف اگرچه با بازنمایی ویژگی‌های قالبی مورد انتقاد حامیان همجنس‌گرایی آغاز شده است، می‌توان گفت این روند تنها مرحله اولویت‌بخشی و پررنگ‌سازی و بخشی از یک جریان گسترده‌تر بوده و به تدریج جای خود را به پرداخت‌های کامل‌تر، متنوع‌تر و جذاب‌تر از همجنس‌گرایان داده یا خواهد داد. در نگاه دیگر، روشن می‌شود که این شیوه پرداختن به همجنس‌گرایی با وجود انتقادات حامیان همجنس‌گرایی مکملی در بخش دیگر تولیدات داشته که شیوه‌ای کاملاً متفاوت در بازنمایی همجنس‌گرایان دارد.

شوهای تلویزیونی
اولین شوی تلویزیونی آمریکایی که یک همجنس‌گرا را مقابل دوربین قرار داد، «دنیای واقعی» بود که در کنار هفت «فرد غریبه» که در هر فصل معرفی می‌کرد، یک همجنس‌گرا را برای اولین بار در ۱۹۹۲ معرفی کرد. از این تاریخ، هریک از فصول این برنامه یک چهره همجنس‌گرا را به تماشاگران معرفی کرده و به این ترتیب این برنامه به طور جدی در خدمت عادی‌سازی همجنس‌گرایی به عنوان یک «سبک زندگی» برای بینندگان عمل کرده است.

در یکی از فصول این برنامه در سال ۲۰۰۰، از میان ۷ شرکت‌کننده دو نفر، به جای یک نفر معمول در هر فصل، همجنس‌گرا بودند. از این میان، یکی دارای ویژگی‌های شناخته شده آن دوران درباره همجنس‌گرایان بود در حالی که فرد دیگر دارای ویژگی‌های عادی افراد معمولی جامعه آمریکا بوده و دوستان وی بعد از پی بردن به همجنس‌گرا بودن او ابراز ناباوری کردند. این موضوع در حقیقت استراتژی هوشمندانه‌ای بود برای بیان این ایده که همجنس‌گرایان همچون سایر افراد جامعه می‌توانند خوب یا بد، رذل یا مهربان، ول‌انگار یا متشخص، و مهم‌تر از همه، عادی باشند.

در ۲۰۰۰، برنده یکی از رقابت‌های یک شوی تلویزیونی آمریکایی مشابه به نام «بازمانده» (Survivor) فردی همجنس‌گرا به نام ریچارد هچ بود که معتقد بود علت برنده شدنش همجنس‌گرا بودنش است.  

مجلات
مجلات همجنس‌گرایان در آمریکا عمدتاً توسط اشخاص همجنس‌گرا تولید می‌شوند. این نشریات شامل نشریاتی است که همجنس‌گرایی را به عنوان یکی از موضوعات در نظر داشته و به آن نگاه تابوی اجتماعی ندارد. از جمله «حامی» (Advocate) و مجله نیوزویک (Newsweek)، و نشریاتی که همجنس‌گرایی تم اصلی آنهاست همچون «غریزه» (Instinct)، «برون» (Out)، «ژانر» (Genre) و غیره. این نشریات به طور زیرکانه‌ای هویتی دوگانه از همجنس‌گرایان ارائه می‌دهند که از سویی دارای غریزه‌ای سرکش و لذا جذاب و وسوسه‌کننده هستند، و از سوی دیگر افرادی که بسیار متشخص، متمدن و فعال سیاسی هستند.

تم عمده این مجلات سکس، فشن و پول است و به این ترتیب، یک سبک زندگی به مخاطب عرضه می‌شود که در نگاه سکولار بسیار کامل و بی‌نقص جلوه می‌کند؛ چرا که در کنار یک زندگی موفق مدنی و فکری حداکثر لذت جسمانی را برای زندگی دنیوی در یک سیستم فردگرا با سطحی‌ترین تفاسیر از اخلاقیات ارائه می‌کند. از آنجا که مطالب قابل ارائه در اکثر این نشریات شامل فشن و پول هم هست، مخاطب این نشریات ممکن است شامل غیرهمجنس‌گرایان نیز بوده و لذا احتمال ایجاد گرایشات همجنس‌گرایانه در افراد بیشتر و بیشتر به واسطه مواجهه با چنین محصولات رسانه‌ای را نباید از نظر دور داشت.

«آبی گرم‌ترین رنگ است»؟!
در شصت و ششمین جشنواره فیلم کن در ماه می‌۲۰۱۳، فیلم فرانسوی «آبی گرم‌ترین رنگ است» (Blue Is the Warmest Color) موفق به دریافت نخل طلایی شد. این اولین جایزه مهم هنری شناخته شده در سطح جهان بود که به فیلمی‌ با موضوع همجنس‌گرایی داده شده است. بسیاری قبل و بعد از ارائه این جایزه، به تحسین این فیلم از جنبه هنری و محتوا پرداخته و آن را فیلمی‌ متمایز دانستند که لایق نخل طلایی است.

فیلم سه ساعته بازگوکننده تجربه «مدل جنسی» آدله، دختر جوانی است که در آغاز جوانی به دام عشق زنی همجنس‌گرا با موهای آبیِ رنگ شده به نام اِما می‌افتد. فیلم دربرگیرنده تجربیات تلخ و شیرین همچون طرد از سوی خانواده، ماه عسل دو زن جوان، اختلافات دو شخصیت در طول داستان، و در نهایت مرگ آدله در اثر بیماری است.

گفته می‌شود داستان فیلم برگرفته از داستان مصوری با همین نام نوشته جولی مارو (Julie Maroh) در ۲۰۱۰ در نشریه فرانسوی گلنات (Glenat) است. همچنین، گفته می‌شود عبداللطیف کشیش (Abdellatif Kechiche)، کارگردان تونسی‌الأصل این فیلم در ساخت فیلم از اثری ناتمام از پیر دو ماریوو (Pierre de Marivaux) نیز الهام گرفته است.

اهدای نخل طلایی به این فیلم در شرایطی توسط استیون اسپیلبرگ، رئیس هیئت ژوری کن صورت گرفت که طی یک اقدام بی‌سابقه، وی علاوه بر کشیش، دو بازیگر این فیلم، آدله اگزارشوپولو و لی سدو را نیز برای دریافت جایزه به روی صحنه خواند. این اقدام درحالی عجیب‌تر به نظر می‌رسد که بدانیم بسیاری، از جمله کارگردان فیلم، تصور می‌کردند گفتگوی مطولی در میان اعضای هیئت ژوری در پس پرده برای رسیدن به توافق نهایی صورت گرفته است. به علاوه، بسیاری از منتقدین سینمای حرفه‌ای، فیلم «درون لوین دیویس» (Inside Llewyn Davis) را شایسته دریافت نخل طلایی می‌دانستند.

اما آنچه بیش از هر چیز دریافت نخل طلایی از سوی این فیلم را غیرمنتظره و سؤال‌برانگیز می‌نماید، نه تجمع همزمان مخالفین همجنس‌گرایی در پاریس برای اعتراض به مصوبه اخیر دولت فرانسه برای قانونی کردن ازدواج و حق حضانت همجنس‌گرایان، که اظهارات نویسنده اصلی داستان فیلم است.

ژولی مارو، طی اظهاراتی انتقادآمیز صحنه‌های سکس این فیلم که یکی از عوامل اصلی موفقیت فیلم عنوان شده بود را خجالت‌آور و نمونه‌ای از پورنوگرافی دانست که از نظر او هیچ ارزش هنری ندارد. وی با ابراز افسوس از این که کشیش در هنگام دریافت نخل طلایی حتی نامی ‌از وی نبرده است، صحنه سکس معروف ۲۰ دقیقه‌ای فیلم را به باد انتقاد گرفت؛ چراکه به گواه مشاهداتش در سالن سینما این صحنه‌ها تنها برای مردان لذت‌جو که از مشاهده حرکات جنسی زنان کسب لذت می‌کنند، جاذبیت داشته است.

در مصاحبه‌ای، لی سدو، ایفاکننده نقش اما اظهار داشت تمام صحنه‌های مربوط به معاشقه او و نقش مقابل ساختگی بوده و این دو در تمام مدت از اندام مصنوعی برای فیلمبرداری این صحنه‌ها استفاده می‌کردند. این موضوع، علاوه بر تأیید مصنوعی بودن صحنه‌های مورد انتقاد مارو، بیانگر آن است که تحسیناتی که از این فیلم به دلیل پرداخت همین صحنه‌ها انجام شده است، در حقیقت به دور از واقعیت، فاقد ارزش نقد هنری -طبق معیارهای موردنظر جشنواره‌های این کشورها- و دارای رنگ و بوی سیاسی در اوج اعتراضات مردمی ‌فرانسه به قانونمندشدن همجنس‌گرایی است.

نتیجه‌گیری
برایان ویلسون (Bryan Wilson)، جامعه‌شناس دین، می‌گوید «اگرچه رایج‌ترین نحله سیستم اجتماعی حال حاضر به دنبال دریافت پاسخ‌های عقلانی برای زندگی افراد است، بااین‌حال، لزوماً در هر فرد انسانی بخشی از آن ویژگی [حقیقت‌طلبی] همچنان باقی است که با راه‌حل‌های عقلانی ارضاء نمی‌شود. این میل بشر است که تظاهرات مدرن مذهبی‌گری، که بعضی آن را سیر معکوس سکولاریزاسیون نامیده‌اند، مکرراً واکنش نشان می‌دهد.»

سؤالاتی که کایپرز در کتاب خود بدان می‌پردازد در حقیقت سؤالاتی است که هر مخاطب تولیدات روزافزون رسانه‌های الکترونیک، مکتوب، شنیداری، دیداری، سایت‌های اجتماعی آنلاین و غیره می‌باید در ذهن داشته باشد تا بتواند خود را مخاطبی فعال و فرهیخته برای موضوع نوظهور همجنس‌گرایی بداند. چنین مخاطبی کسی است که در لحظه مصرف تولیدات رسانه‌ای منفعل عمل نکرده و داده‌ها را بعد از پردازش و واسازی مفهومی ‌و معنایی هضم می‌کند.

اهمیت توجه به این موضوع از آن جهت است که رسانه ابزاری برای گروه‌هایی است که منافع سیاسی و اقتصادی خود را از طریق هدایت فکری مخاطبین جهانی و محلی به نفع موضوعاتی همچون همجنس‌گرایی دنبال می‌کنند. این امر علاوه بر جنبه انسانی موضوع، برای کسانی که به مذهب و اخلاق پایبندی نشان می‌دهند و این امور را فراتر از اموری فردی و خصوصی و عامل انسجام اجتماعی می‌دانند، حائز اهمیت است.

همچنین، توجه مخاطبین به این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که کنشگران سیاسی جهان در عرصه بین‌الملل، با قوت و قدرت از این گفتمان تحت عنوان یکی از مقولات «حقوق بشر» حمایت کرده و نسبت به سایر جوانب آن، از جمله تفاوت و تنوع فرهنگی، سیستم اخلاقی ملل و جوامع، رسمیت مذهب به عنوان موضوعی اجتماعی و از این قبیل چشم فروبسته‌اند.

در ماه می‌ سال جاری میلادی، کمیساریای عالی حقوق بشر و دبیر کل سازمان ملل متحد در پیامی‌ ویدیویی از جامعه موسوم به LGBT حمایت کرده و عنوان کردند «شما تنها نیستید». آنها در این پیام از ۷۶ کشور را به این دلیل که همجنس‌گرایی را جرم می‌شمارند، انتقاد کرده و آنها را دعوت به تغییر سیستم قانونی خود به نفع «حقوق بشر» کردند.

در شرایطی که جوامع سکولار انگیزه‌ای برای مقابله با تولیدات سوگیرانه رسانه‌ای به نفع ترویج همجنس‌گرایی ندارند و سازمان ملل نیز رویکردی تقلیل‌گرایانه به نفع سکولاریزم اتخاذ نموده است، آگاهی بیش از پیش نسبت به این تولیدات و سیاست‌های رسانه‌ای و تلاش برای واسازی، نقد و مقابله با این تولیدات بیش از هرکس بر عهده دولت‌ها و نهادهای فرهنگی- هنری اسلامی‌است.

پی‌نوشت
1.    http://www.bgsu.edu/departments/tcom/faculty/ha/tcom103fall2004/gp16/gp16.pdf
2.    http://www.questia.com/library/1G1-203027125/media-exposure-and-viewers-attitudes-toward-homosexuality
3.    http://www.pinknews.co.uk/2013/05/14/video-un-secretary-general-launches-new-anti-homophobia-campaign-you-are-not-alone/
4.    https://mizeabi.info/b/http://www.theatlantic.com/sexes/archive/2013/06/graphic-lesbian-sex-is-not-what-makes-i-blue-is-the-warmest-colour-i-radical/276690/
5.    https://mizeabi.info/b/http://www.hollywoodreporter.com/news/blue-is-warmest-color-author-564100
6.    https://mizeabi.info/b/http://www.guardian.co.uk/film/2013/may/30/blue-warmest-colour-porn-julie-maroh
7.    http://en.wikipedia.org/wiki/Blue_Angel_(comics)
8.    https://mizeabi.info/b/http://www.metro.us/newyork/entertainment/2013/05/28/lea-seydoux-says-blue-is-the-warmest-color-sex-scenes-not-real/
9.    http://www.nytimes.com/2013/05/27/movies/blue-is-the-warmest-color-wins-palme-dor-at-cannes.html?_r=0
10.    http://www.telegraph.co.uk/culture/film/cannes-film-festival/10079006/Cannes-2013-Blue-is-the-Warmest-Colour-review.html
11.    -Mass Media Influences on Sexuality, The Journal of Sex Research, Vol. 39, No. 1  (Brown, 2002) , pp. 42-45
12.    -Attitudes Toward Lesbians, Gay Men, Bisexual Women, and Bisexual Men in Germany, The Journal of Sex Research, Vol. 41, No. 2, (Thompson & Wagner, 2004), pp. 137-149
13.    -Secularization, Moral Regulation and the Mass Media, The British Journal of Sociology, Vol. 49, No. 3 (Thompson & Sharma, 1998), pp. 434-455
14.    -Media and Risky Behaviors, Children and Electronic Media Vol. 18, No. 1, (Escobar-Chaves & Anderson, 2008), pp. 147-180
15.    Kuypers, Jim A., Press Bias and Politics: How the Media Frame Controversial Issues, 2002, Greenwood Publishing Group

*کارشناس ارشد مطالعات جهان
مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۳
انتشار یافته: ۱
اهو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۵۰ - ۱۳۹۳/۰۴/۰۸
0
0
خیلی خوب بود
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
پربازدیدترین