پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۸۲۴۱
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۹
مجید دهقان


در سه نقد گذشته اشکال‌هايي را درباره‌ روش مؤلف محترم کتاب حجاب شرعي نگاشتم. زين پس مسائل کتاب را به همان ترتيبي که مؤلف آورده ‌‌است نقد مي‌نمايم. هم‌چنان اميد و علاقه دارم که مشارکت مؤلف کتاب در اين بحث، هم برغناي آن بيافزايد و هم اگر فهم اشتباه يا شتاب‌زده‌اي از اين‌جانب سر مي‌زند برطرف گردد.

نمايان بودن عورت بزرگان ديني در طول تاريخ، موضوع اولي است که مؤلف به تفصيل بيان مي‌نمايد تا از آن دو نتيجه بگيرد: تکامل تاريخي حجاب و عدم توجه اديان گذشته نسبت به پوشش ساير اندام غير از عورت. در اين مقاله هم مقدمه‌ و هم نتيجه‌ نقد مي‌شود.

آدم و حوا اولين شخصيت‌هايی هستند که برهنگي آنها از زبان تورات بيان مي‌شود: "هر دو عريان بودند و خجالت نمي‌کشيدند(ص23)". مؤلف به همين نقل بسنده مي‌نمايد. با خواندن اين دو جمله‌ به نظر مي‌رسد ادعاي مؤلف تأييد مي‌شود؛ چراکه آدم با وجود اين که پيامبر خداست مکلف به پوشش عورت نبوده و بالاتر اين که از نمايان بودن آن نيز شرمي نداشته‌است. اما مطالعه‌ ادامه‌ تورات غير از اين را نشان مي‌دهد.

در سفر تکوين چند خط پس از عبارتي که در بالا نقل شد، آمده ‌است که درختي که آدم و حوا از خوردن آن نهي شده‌ بودند درخت دانايي خير و شراست و پس از فريفته شدن توسط مار و خوردن از درخت، چشمان آن دو باز مي‌شود و "مي‌فهمند که برهنه بوده‌اند" و پس از اين بلافاصله براي خود از برگ زيتون پوششي درست مي‌کنند (سفر تکوين، فصل سوم) ننتيجه‌اي که از اين داستان بر مي‌آيد برخلاف ادعاي مؤلف است. عريان بودن آدم و حوا قبل از فريفته شدن به دليل عدم آگاهي آن دو از شر و خير، ربطي به مکلف نبودن به پوشش عورت و شرم نداشتن از برهنگي ندارد. شرم نداشتن آدم و حوا نيز به دليل عدم وجود موضوعي براي شرم است نه ناشي از بي‌توجهي به غير‌اخلاقي بودن برهنگي. همين که آن دو آگاهي به بد بودن برهنگي پيدا مي‌کنند بنابر گزارش تورات بلافاصله با نزديک‌ترين شي ممکن خود را مي‌پوشانند. قرآن نيز داستان برهنگي آدم و حوا را همين‌گونه گزارش مي‌دهد: "فاکلا منها فبدت لهما سوءاتهما و طفقا يخصفان عليهما من ورقه الجنة، سرانجام هر دو از آن خوردند و عورتشان آشکار شد و براي پوشاندن خود برگهاي درختان بهشتي را به خود پيچيدند."(طه: 121)

در گزارش قرآن عورت آن دو قبل از خوردن از درخت براي آنها روشن نبوده‌است و بلافاصله پس از آگاهي از آن خود را پوشانيده‌اند. مؤلف در نقل داده‌ها از منابع تاريخي در اين قسمت تنها بخشي که در تأييد فرضيه‌ خود است را ذکر مي‌نمايد و همان‌طور که در نقد پيشين گذشت اين به دور از اخلاق پژوهشي است.

نمايان بودن نشيمن‌گاه دختران شعيب پيامبر در داستان حضرت موسي، مورد ديگري است که به آن استدلال شده‌‌ است. پس از آن که شعيب براي دعوت از موسي دختر خود را به سوي او مي‌فرستد، موسي از پي دختر روان مي‌شود. بادي مي‌وزد و پشت دختر پيدا مي‌شود. موسي از شرم اين که نگاهش به پشت او بيافتد، مي‌خواهد که جلوي او حرکت کند. اين گزارشي است که مؤلف مي‌دهد.

دو روايت نيز در اين قسمت ذکر مي‌کند: "فضربت الريح ثوبها فحکي عجيزتها» و «فسفقتها الريح فبان عجزها". در ادامه روايت آمده‌ است که موسي به دختر مي‌گويد: "بهتر است که از عقب من بيايي و مرا راهنمايي کني. چون که ما که اهل خاندان رسالت هستيم به پشت زنان نگاه نمي‌کنيم"(ص 24). نکته‌اي که در اين قسمت سبب اشتباه مؤلف شده ‌است، ترجمه‌ نادرست روايت است. عبارت "فحکي عجيزتها" به معناي نمايان شدن نشيمن‌گاه نيست، بلکه به معناي اين است که لباس حجم نشيمن‌گاه را نشان مي‌دهد. در اين عبارت «حکي» فعل متعدي معلوم است که فاعل آن ضميري است که به ثوب بر مي‌گردد. ريح و عجيزة هر دو مؤنث‌اند و نمي‌تواند فعل مذکر به آنها استناد داده شود.

با اين توجه، عبارت به اين معناست که لباس به سبب وزش باد حجم نشيمن‌گاه را نشان مي‌داد نه اينکه لباس به کناري رفت و خود اندام نمايان شد. با اين قرينه عبارت دوم نيز به معناي کنار رفتن لباس و نمايان شدن اندام نيست، بلکه به معنايی است که ذکر شد.

مراد حضرت موسي نيز که مي‌گويد "ما به پشت زنان نگاه نمي‌کنيم"، نگاه به اندام عريان نيست؛ چراکه اولاً در اين صورت فضيلت بزرگي نيست که حضرت آن را به خاندان رسالت نسبت مي‌دهد. ثانياً تعبير نگاه کردن به پشت زنان تعبير رايجي است که براي نگاه کردن به برجستگي اندام از روي لباس به کار مي‌رود. عنواني که مرحوم حر عاملي در وسايل‌الشيعه براي اين دسته از روايات آورده ‌است همين مطلب را تأييد مي‌کند. وي اين روايت و مانند آن را در بابي با عنوان «کراهة النظر في ادبار النساء الاجانب من وراء الثياب» مي‌آورد. وي تصريح مي‌کند که مراد، نگاه از پشت لباس است نه نظر به اندام عريان(ج20، ص 200).

برهنگي حضرت ابراهيم عليه السلام نمونه‌ ديگري براي برهنگي بزرگان ديني است. دليل مؤلف در اين قسمت روايتي از شيخ صدوق است: "أوحى اللّه إلى إبراهيم أنّ الأرض قد شكت إليّ الحياء من رؤية عورتك فاجعل بينك و بينها حجاباً فجعل شيئاً هو اکبر[اکثر] من الثياب و من دون السراويل فلبسه فکان الي رکبتيه. خداوند به ابراهیم وحی کرد که زمین از بابت دیدن عورت تو بر من شکایت آورده است. پس ما بین خودت و ما بین زمین حائل و حجابی برگیر! آن‌گاه ابراهيم پوشاکي که بزرگ‌تر از ساتر شرمگاه و کوچک‌تر از شلوار است و تا زانوانش مي‌رسيد تهيه کرد و پوشيد". مؤلف به ذکر اين روايت بسنده مي‌کند(ص24).

برداشت وي گويا اين است که عورت ابراهيم پيامبر نمايان بوده و تنها پس از شکايت زمين، خدا وي را مکلف به پوشش عورت نموده ‌است، اما دقت در متن روايت نشان مي‌دهد که بحث بر سر نمايان بودن عورت ابراهيم نيست، بلکه مسئله نبودن پوششي در زير لباس است که به طور کامل عورت را بپوشاند؛ به‌گونه‌اي که از چشم زمين نيز محفوظ باشد. اندام حضرت ابراهيم با لباس معمول خود به طور کامل از ديد مردم پوشيده بوده‌است و با اين پوشش اضافي که کارکرد لباس زير امروزي را دارد، از ديد زمين نيز پوشيده مي‌ماند. با اين دقت روايت ربطي به عريان بودن ابراهيم پيامبر ندارد.

مؤلف نمونه‌هاي ديگري از بزرگان ديني نيز ذکر مي‌کند که مانند اين سه مورد داراي اشکالاتي است و به نظرم ذکر همه‌ آنها و نقد آن، از حوصله‌ اين مقاله خارج است. غير از اشکالي که به اين شواهد مطرح است، نتيجه‌گيري مؤلف نيز خالي از اشکال نيست. مؤلف از اين نمونه‌ها نتيجه‌ مي‌گيرد که "درخواست شرع بر پوشاندن «شرمگاه و پايين‌تنه» متمرکز بوده و نه قسمت‌هاي ديگر اندام"(ص 29). به نظر مي‌رسد اين نتيجه عام‌تر از شواهد است. شواهد به فرض صحت تنها نشان مي‌دهد که برخي از بزرگان ديني در زماني عورتشان نمايان بود و شارع نسبت به آن حساسيت نشان داده‌است، اما چه بسا در مواضع ديگري شارع نسبت به پوشش ساير اندام نيز تعاليمي داشته‌است. به عبارت ديگر اثبات اين که شارع نسبت به پوشش عورت حساسيت داشته ‌است، نفي حساسيت او نسبت به ساير اندام را نمي‌کند.

پس از مسئله‌ برهنگي در اديان گذشته، مؤلف به بررسي رواج برهنگي در زمان پيامبر مي‌پردازد و آن را در پنج فصل به تفصيل و البته اطناب به بحث مي‌گذارد. نقد اين پنج فصل را ان شاء الله از قسمت بعدي شروع مي‌نمايم.

نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
انتشار یافته: ۴
امیر ترکاشوند
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۱۰ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۸
0
3
روحانی ارجمند و برادر عزیزتر از جان، جناب آقامجید دهقان. با سلام و دعا؛ با وجود خستگی زیاد و نیاز به استراحت مطلق، اما بنا داشتم در این مناظره ی مکتوب شرکت کنم ولی سایت مهرخانه، شرطی را که از همان تماس اول مبنی بر ارائه گزارشی مثبت از کتاب [با هدف جبران دو خبر نا امید کننده ی قبلی شان در باره ی اینجانب] که به نوعی تلطیف فضا و ایجاد بستر روانی مناسب برای آغاز مناظره بود را نپذیرفتند و در نتیجه سعادت همکلامی با شما را از دست دادم. نقد زنجیروار جنابعالی چه بسا قویترین نقدی شود که نسبت به کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر در حال شکل گیری است. گذشته ها را وا مینهیم و منتظر دیگر بخشهای عالمانه ی آن جناب مینشینیم. برای جنابعالی و خودم آرزوی فهم واقع بینانه از عصر پیامبر در حوزه ی حجاب را دارم و بی شک اگر انتقادات شما را روا بدانم همان را ملاک قرار خواهم داد. نویسنده کتاب، امیرحسین ترکاشوند
پاسخ ها
مهرخانه
| Iran, Islamic Republic of |
۱۵:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۲۸
جناب آقای ترکاشوند
ممنون از نظر و توجه شما به نقدهای صورت گرفته. لازم به ذکر است مهرخانه با این شرط شما درخصوص نوشتن گزارشی مثبت از کتاب جنابعالی مخالفت نکرده و سایر شروط شما مورد قبول واقع نشد. البته ما همچنان از شرکت شما در این مناظره استقبال می کنیم.
مجيد دهقان
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۵۵ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۱
جناب آقاي ترکاشوند؛
سلام بر شما. ان شاء الله هر چه زودتر به عنايت حضرت حق سلامتي کامل خود را بازيابيد. از توجه و لطف شما سپاس‌گزارم. اميدوارم پس از تجديد قوا و فراهم شدن زمينه‌اي که اشاره فرموديد از ديدگاه‌ شما در اين بحث استفاده نماييم. مجيد دهقان
كاربر
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۷ - ۱۳۹۲/۰۷/۰۱
0
3
عزيزان سايت مهرخانه
با توجه به فراواني دانلود اين كتاب در اينترنت از شما مصرانه خواهش ميكنم نقدهاي زنجيره اي آقاي دهقان را در ساير سايتهاي خبري و سايتهاي پر بيننده نيز منتشر كنيد تا اندكي از شبهه اي كه ايجاد شده كاسته گردد.
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار