پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۸۶۲۲
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۳
حجت‌الاسلام مجید دهقان


پس از بررسي مقدمه در نقدهاي پيشين، به نقد فصل اول کتاب حجاب شرعي در عصر پيامبر مي‌پردازيم. مؤلف گرامي پوشيدگي و برهنگي عرب در زمان پيامبر را در پنج فصل بررسي مي‌نمايد که فصل نخست آن به اجتماع اختصاص دارد.

در مبحث اول از اين فصل پديده برهنگي را در ذيل عنوان‌هاي برهنگي کامل، نيمه‌برهنگي، برهنگي‌هاي موردي و برهنگي نابالغان تحليل مي‌نمايد. در اصل اين مطلب که در پوشش مردم آن زمان به دليل عوامل مختلف ناهنجاري‌هايي وجود داشته‌است با مؤلف بحثي ندارم، اما در مورد برخي استنادها و هم‌چنين نتايجي که وي به‌دست مي‌آورد، نکاتي را مي‌نگارم.

مؤلف اولين روايت براي تأييد برهنگي کامل را در ص 31 از کتاب مکارم‌الاخلاق ذکر مي‌نمايد. مرحوم طبرسي(ف 548ه) اين روايت مرسل را از زراره از امام محمد باقر عليه السلام نقل مي‌نمايد. وي سند خود تا زراره را بيان نمي‌نمايد؛ چنان‌چه در ساير روايت‌هاي کتاب خود نيز تنها به ذکر راوي آخر بسنده کرده ‌است. شبيه اين روايت در کتاب امالي صدوق نيز آمده ‌است که فاقد قسمتي است که مؤلف به آن استدلال مي‌نمايد. آن روايت نيز از محمد بن قيس بدون استناد به امام نقل شده ‌است(الامالي، ص 234). به هر حال سند هر دو روايت مشکل دارد و چه در بحث تاريخي و چه در بحث فقهي قابل استناد نيست.

دومين روايتي که مؤلف براي تأييد برهنگي کامل ذکر مي‌کند، از ابوسعيد خدري است که برهنگي گروهي از مردم در زمان پيامبر را بیان می‌دارد که دور هم نشسته و به قرآن گوش فرا مي‌دادند. در متن اصلي روايت اين‌گونه آمده ‌است: «قال جلست في عصابه من ضعفاء المهاجرين و انّ بعضهم ليستتر ببعض من العري و قاري يقرأ علينا».

اين گروه اهل الصفه هستند که به دليل مهاجرت از مکه و گاهي از ديگر شهرها به دليل نداشتن تمکن مالي، در فقر شديد بسر مي‌بردند. روايت اول که از مکارم‌الاخلاق نقل شده بود نيز در مورد همين گروه است.

در روايت ابوسعيد برخي از افراد اين گروه فاقد پوشاک توصيف شده‌اند (بعضهم ليستتر ببعض) و روشن است که برهنگي چند نفر در مدتي از زمان را نمي‌توان شاهدي براي رواج برهنگي کامل در دوران پيامبر دانست. اضافه بر اين‌که در خود روايت مواظبت آنان بر پوشاندن خود به وسيله اضافه لباس ديگران نيز ذکر شده ‌است.

در روايتي ديگر ابوهريره همين گروه را توصيف مي‌نمايد، ولي با پوشاک حداقلي و با مراقبت ويژه نسبت به پوشاندن عورت. اين روايت را مؤلف در ص 36 کتاب خود نقل مي‌نمايد:
«لقد رايت سبعين من اصحاب الصفة ما منهم رجل عليه رداء امّا ازار و امّا کساء قد ربطوا في اعناقهم فمنها ما يبلغ نصف الساقين و منها ما يبلغ الکعبين فيجمعه بيده کراهية ان تري عورته؛ هفتاد نفر از اصحاب صفه را ديدم که هيچ‌کدام آنها رداء نداشت يا ازار داشتند و يا کساء که آن را به گردن خود گره زده و تا نصف ساق و گاهي تا قوزک پا مي‌رسيد و از خوف اينکه عورتشان ديده شود[دو طرف] آن را با دستشان جمع مي‌کردند.»

در روايت سوم، مؤلف روايتي از امام باقر عليه السلام نقل مي‌نمايد و آن را نوعي دلجويي از بينوايان برهنه‌اي مي‌داند که درست‌کردارند، ولي از جامه‌ ظاهري بي‌بهره‌اند:«ان العفيف لاتبدو له عورة و ان کان عاريا من الثياب و الفاجر بادي العوره و ان کان کاسياً من الثياب؛ انسان عفيف گرچه بي‌لباس باشد عورتش آشکار نمي‌شود و فاجر گرچه پوشيده از لباس هم باشد عورتش آشکار مي‌گردد.» مؤلف اين روايت را نيز تأييدي براي رواج برهنگي کامل مي‌داند، در صورتي که اين روايت از امام باقر در تفسير آيه‌ شريفه‌ «ولباس التقوي ذلک خير»(الاعراف: 26) وارد شده‌است:
« و في رواية أبي الجارود عن أبي جعفر ع في قوله يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ‏ وَ رِيشاً» فأما اللباس فالثياب التي يلبسون، و أما الرياش فالمتاع و المال، و أما لباس التقوى فالعفاف لأن العفيف لا تبدو له عورة و إن كان عاريا من الثياب، و الفاجر بادي العورة و إن كان كاسيا من الثياب‏»(تفسير علي بن ابراهيم، ج1،  226).

حضرت لباس تقوي را عفاف دانسته‌ و ظاهراً در بيان اين نکته است که عفت مهم‌تر از پوشش با جامه‌هاي ظاهري است؛ چه بسا شخصي بدون لباس باشد، ولي عفت او اجازه ندهد با عورت آشکار نمايان شود و چه بسا شخصي داراي لباس‌هاي فراواني باشد، لکن به دليل بي‌عفتي عورت خود را نمايان کند. اين روايت در مقام دلجويي از بينوايان نيست و نمي‌تواند شاهدي براي رواج برهنگي کامل در جامعه باشد.

در روايت چهارم به روايتي استدلال مي‌شود که در آن سيره پيامبر در برخورد با بينوايان نقل شده‌است. هرگاه انسان مسلمان برهنه‌اي نزد پيامبر مي‌آمد حضرت بلال را امر مي‌کرد تا قرض کند و براي او لباسي تهيه نمايد: «اذا اتاه الانسان مسلماً فرآه عارياً يأمرني فأنطلق فأستقرض فاشتري له البردة فأکسوه و أطعمه». گويا استدلال مؤلف محترم به واژه‌ «عارياً» در اين روايت است. معناي اين واژه گرچه همان معناي برهنه و بدون لباس بودن است، اما در همه‌ کاربردهاي خود به معناي برهنگي کامل نيست، بلکه به عدم پوشش کافي نيز گفته مي‌شود.

با بررسي کاربرد اين واژه در متون مختلف مي‌توان اين مطلب را به‌دست آورد. پيامبر در جنگ بدر هنگام خروج از مدينه به سمت ميدان جنگ از خدا مي‌خواهد که ياران برهنه و گرسنه‌ خود را بپوشاند و سير کند: «اللَّهُمَّ إِنَّهُمْ حُفَاةٌ فَاحْمِلْهُمُ اللَّهُمَّ إِنَّهُمْ عُرَاةٌ فَاكْسُهُمُ اللَّهُمَّ إِنَّهُمْ جِيَاعٌ فَأَشْبِعْهُمْ»(السنن الکبري، ج6، ص 305) اگر واژه‌‌‌ «عراه» را به معناي ظاهري خود بگيريم به اين معناست که پيامبر با قومي کاملاً برهنه به جنگ رفتند که بسيار بعيد است. حضرت براي مردمان فقيري که لباس کافي و درخوري نداشتند، دعا مي‌کند تا لباس مناسبي روزيشان شود. در شعر نابغه نيز واژه‌ عارياً در مورد کسي به کار رفته که داراي لباس کهنه‌ايست:
أَتَيْتُكَ عَارِياً خَلَقاً ثيابى            على خوفٍ تُظَنُّ بى الظُنُونُ
(العين، ج 8، ص 152)

خلق الثوب به معناي کهنه شدن لباس است (همان، ج4، ص 151). در اين شعر نابغه کسي را توصيف مي‌کند که خود را با داشتن لباس کهنه برهنه توصيف نموده ‌است. بنابراين افرادي که در روايت به نزد پيامبر مي‌آمده‌ اند ممکن است نه برهنه‌ کامل و بلکه داراي پوشش ناکافي يا کهنه بوده‌اند.

مؤلف هم‌چنين تشويق پيامبر به هديه دادن لباس به مسلمانان و پوشاندن آنان را نيز تأييدي بر رواج برهنگي کامل در آن زمان مي‌داند. روايت اين‌گونه است: «من کسا مسلماً ثوباً لم‌يزل في سترالله مادام عليه منه خيط او سلک؛ هرکس به مسلماني لباسي بپوشاند تا زماني که از آن لباس نخي باقي است، در پوشش خدا خواهد بود.»

تشويق به دادن لباس به مسلمانان مستلزم اين نيست که مسلمانان پيش از آن کاملاً عريان باشند، بلکه ممکن است از لباس مناسب و کافي برخوردار نباشند و در اين صورت اين روايت نيز نمي‌تواند تأييدي براي رواج برهنگي کامل باشد.

مؤلف هم‌چنين بحثي فقهي در بين فقهاي قرون اول را دليل بر رواج نيمه برهنگي در آن زمان مي‌داند. اگر خانمي نماز بخواند و مقداري از موي سرش نمايان باشد به نظر ابوحنيفه اگر يک‌چهارم يا يک‌سوم سرش نمايان باشد بايد نماز را اعاده کند و اگر کمتر باشد نماز صحيح است. به نظر ابويوسف اگر تا نصف نمايان باشد، چه از موي سر و چه از ساير اندام، نماز صحيح است(ص36). به نظر مولف اين نظر ابو يوسف نشان‌دهنده‌ي رواج لباس کهنه‌ي و پوسيده است به گونه‌اي که گاهي عين عورت و ساير قسمت‌هاي حساس زنان را آشکار مي‌کرد‌ه‌است. مولف نه تنها در اين بحث‌ بلکه در بحث‌هاي ديگري نيز از بحث‌هاي فقهي واقعيت‌هاي اجتماعي را نتيجه گرفته‌است که در هر مورد به اشکال چنين استنباطي اشاره مي‌شود. مستند فقهاي اهل سنت در اين بحث روايتي است از عمرو بن ابي سلمه که پيش نماز تعدادي از کودکان شده بود در حالي‌که به دليل کهنه بودن لباسش مقداري از نشيمن‌گاهش نمايان بود. اين روايت دلالت مي‌کند که مقدار کمي از عورت اگر نمايان باشد بي‌اشکال است. به نظر ابويوسف چون قلّت و کثرت نسبي هستند و اگر يک مقدار با بيشتر از خود سنجيده شود کم است و اگر با کمتر از خود، زياد است؛ مقدار غير پوشيده اگر کمتر از نصف باشد با مقدار پوشيده که مقايسه شود کم است و ضرري به نماز نمي‌زند و تنها اگر از نصف بيشتر باشد در مقابل پوشيده بيشتر است و نماز را باطل مي‌کند(المبسوط سرخسي، ج1، ص181). استدلال ابويوسف به دليل رواج برهنگيِ در جامعه نيست بلکه به دليل فهم او از مفهوم کمي و زيادي با توجه به استدلالي است که مطرح مي‌نمايد.

استنادهاي ديگر مؤلف در اين بحث نيز داراي اشکالاتي است که از حجم يک مقاله خارج است. ادامه اين بحث را در مقاله‌ آينده دنبال مي‌کنم.

مطالب مرتبط :
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
انتشار یافته: ۱
قاسمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۶ - ۱۳۹۳/۱۰/۳۰
2
0
نقد بسیار علمی و جالبی بود
مولف محترم این کتاب چرا به این همه نقدهای علمی جواب نمی دهند؟!!!!!!!!!
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار