پایگاه خبری مهرخانه | mehrkhane.com

کد خبر: ۹۱۶۸
تاریخ انتشار: ۰۴ آذر ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۱
نگاهی به پژوهش‌های این عرصه، نشان می‌دهد طی این سال‌ها تحقیقات زیادی در رابطه با خشونت خانگی انجام شده که حجم بالایی از آنان تنها به پیمایش‌های آماری در رابطه با نوع و میزان تحت خشونت بودن زنان در شهرهای مختلف ایران خلاصه می‌شود، که به لحاظ محتوایی و نظری چندان نگرش متفاوتی ندارند.
خشونت خانگی

در میان انواع خشونت علیه زنان، خشونت‌های خانگی که از طرف اعضای خانواده نسبت به زنان اعمال می‌شود، به دلیل ماهیت خود از چندین جهت دارای پیامدها و ابعاد منفی بیشتری برای زنان است.

به گزارش مهرخانه،
یکی از ابعاد خشونت خانگی، آشنابودن و داشتن نسبت خانوادگی میان فرد قربانی و اعمال‌کننده خشونت است؛ که این نسبت فامیلی، خشونت را بسیار ناپسندتر و غیرانسانی‌تر می‌کند. نکته دوم آن است که در این سبک خشونت، فرد اعمال‌کننده خشونت، هم مقصر است و هم فردی است که قرار است از زن حمایت کند و در نقش پناه‌دهنده باشد. و سوم اینکه به دلیل خانوادگی بودن این جرم، جامعه و قوانین نیز نسبت به این نوع خشونت کمتر مسئولانه عمل می‌کنند. نکته آخر همچنین پنهان ماندن این نوع خشونت به دلیل آنکه در خصوصی‌ترین حریم زندگی افراد (خانه) انجام می‌شود، است که خود موجب تقویت و تشدید آن می‌گردد.

از همه این جهات خشونت خانگی، و به طور دقیق‌تر خشونت علیه زنان از طرف اعضای خانواده، موضوعی است که لازم است ابعاد گوناگون آن با دقت نظر بیشتری مورد تحقیق و بررسی قرار بگیرد. در این میان نگاهی به پژوهش‌های این عرصه، نشان می‌دهد طی این سال‌ها تحقیقات زیادی در رابطه با خشونت خانگی انجام شده که حجم بالایی از آنان تنها به پیمایش‌های آماری در رابطه با نوع و میزان تحت خشونت بودن زنان در شهرهای مختلف ایران خلاصه می‌شود، که به لحاظ محتوایی و نظری چندان نگرش متفاوتی ندارند. از همین‌رو برای مطالعه چند مورد از پژوهش‌های این عرصه سعی کردیم به اختصار سراغ سه پژوهش مرتبط با این حوزه برویم که دارای رویکردهای مختلف و دیدگاه‌های جدیدی نسبت به ابعاد خشونت خانگی بودند و از سه زاویه مختلف (استراتژی‌های مقابله زنان، ویژگی‌های هویتی مردان خشن و اهمیت مداخله‌گری برای کاهش خشونت) به تحقیق و تحلیل مسئله خشونت خانگی علیه زنان پرداخته‌اند.

(در همین زمینه: خشونت خانگی در ایران؛ آمارها و استراتژی ها)


1.    خشونت خانگی واستراتژی‌های زنان در مواجهه باآن (مطالعه کیفی)
دکتر سهیلا صادقی‌فسایی طی پژوهشی با عنوان "مطالعه کیفی خشونت خانگی و استراتژی‌های زنان در مواجهه با آن" به بیان تصور و راهبرد زنان نسبت به خشونت‌هاي خانگی از زبان خود آنان می‌پردازد.

"الگوهاي مشابهی که در تجربیات زنان کتک‌خورده وجود دارد، آشکار می‌سازد که خشونت علیه زنان چیزي فراتر از یک موضوع خصوصی است و ریشه در عمق رویه‌هاي فرهنگی و اجتماعی دارد. وابستگی اجتماعی، اقتصادي و حقوقی، زنان را در طول تاریخ در موضع فروتري قرار داده و آنان را در مقابل خشونت مردان آسیب‌پذیر ساخته است.

در این تحقیق سعی بر آن است که تجربه موقعیت‌هایی که زنان در آن مورد خشونت قرار می‌گیرند و استراتژي‌هایی که در آن اتخاذ می‌کنند، بنا بر روایت خودشان به تصویر کشیده شود. انجام تحقیقات کیفی در این زمینه از آن جهت مهم است که به درك وتفسیر زنان از خشونت‌هاي خانگی دست یابیم و بتوانیم توصیف دقیقی نسبت به موضوع، مبتنی بر روایت خود زنان ارائه کنیم."

هدف کلی این پژوهش چنانچه ذکر شده است: "بررسی، توصیف و تفسیرِ درك زنان از خشونت‌هاي خانگی علیه آنهاست. مصاحبه‌هاي عمیق به قصد رسیدن به اهداف خاص زیر انجام شده‌است:

1.    شناخت مسائل و مشکلاتی که منجر به بروز خشونت‌هاي خانگی می‌شود،
2.    انگیزه ماندن در روابط خشونت‌آمیز،
3.    مستند کردن استراتژي‌هاي مختلفی که زنان براي برخورد با خشونت مورد پذیرش قرار می‌دهند.

این تحقیق می‌تواند در جهت کمک به سیاست‌گذاري و برخورد قانونی با خشونت‌هاي خانگی بسیار مؤثر باشد، زیرا این‌گونه مطالعات براساس تجربیات زیسته زنان شکل می‌گیرد و عمدتاً تجربیات آنها به لحاظ نظري صورت‌بندي می‌شود."

صادقی در تعریف خشونت خانگی اینگونه اضافه می‌کند: "واژه خشونت خانگی می‌تواند در برگیرنده تجربیات وسیعی باشد که عمدتاً در فضاي خانه رخ می‌دهد و به نحوي خشونت‌آمیز تلقی می‌شود. در اینجا لازم است دو مفهوم خشونت و خانگی به‌طور مجزا توضیح داده شود.

خشونت: تصمیم در مورد این موضوع که چه رفتارهایی خشونت‌آمیز است، کار سادهاي نیست. اگر چه این موضوع به میزان قابل‌توجهی به تصورات افرادي که اینگونه رفتارها را تجربه می‌کنند، بستگی دارد؛ از طرف دیگر بسیار گمراه‌کننده است که تصور کنیم اگر کسانی خشونت را تجربه کنند و آن را عادي و قابل قبول می‌پندارند، جامعه نیز باید به‌طور کلی با تصور آنها موافق باشد.

بسیاري از محققان در این حوزه معتقدند که رفتارهاي خشونت‌آمیز، رفتارهایی هستند که با قصد آسیب رساندن صورت پذیرد. (گلز :1993) خشونت فیزیکی تنها نوع خشونت نیست که صدمه و آسیب را دربردارد، بلکه تعریف وسیع‌تري از خشونت می‌تواند در برگیرنده تهدید، خشونت‌هاي روانی، عاطفی، تحقیر، تمسخر دیگران و فحاشی نیز باشد. تأثیر این‌گونه رفتارها اگر بیشتر از خشونت‌هاي فیزیکی نباشد، معمولاً کمتر از آنها نیست. (استراوس و سوئیت، 1992)

خانگی: اگر چه عده‌اي منظور از خانگی را کلاً فضاي خانه می‌دانند و خشونت‌هاي خانگی ممکن است شامل خشونت والدین، بچه‌ها علیه یکدیگر و یا بچه‌ها علیه والدین باشد، اما در این تحقیق منظور از خشونت‌هاي خانگی یک نوع خاص و آن خشونت شوهران علیه زنانشان است.

تصور زنان نسبت به خشونت:
منظور از تصور زنان نسبت به خشونت، آن است که زنان چه رفتارهایی را خشونت‌آمیز دانند و آن را تهدیدي علیه خود بحساب می‌آورند. مصادیق و نمونه‌هاي خشونت از دید زنان کدام‌اند و زنان خشونت را چگونه تجربه می‌کنند؟

در چارچوب نظری این پژوهش، ابتدا به رویکردهاي متفاوتی که براي تبیین خشونت وجود دارد، اشاره شده است. "هر یک از این رویکردها، فرضیات خاصی را دنبال و بر جهات متفاوتی از موضوع تکیه می‌کند. مثلاً رویکردهاي روان‌شناختی بر ویژگی‌هاي روانی فرد تأکید دارند و حال آنکه نظریه‌هاي جامعه‌شناختی بر عوامل خارجی و محیط اجتماعی فرد خشن، مانند خانواده، فشار، یادگیري و فقدان کنترل، پافشاري می‌نمایند. همچنین لازم به ذکر است که به علت ماهیت کیفی تحقیق، محقق با یک رویکرد نظري خاص و مشخص به بررسی پدیده موردنظر نپرداخته است، بلکه با تکیه بر مصاحبه‌هاي عمیق و کیفی، به دنبال کشف فرضیه‌ها و درك تجربه زیسته زنان بوده است؛ اگرچه در مرحله تحلیل داده‌ها، ادبیات نظري موضوع به عنوان چارچوب‌هاي ارجاعی مورد استناد قرار گرفته است."

محقق در ادامه به نادیده گرفته شدن خشونت خانگی در جرم‌شناسی سنتی اشاره کرده و چند نظریه جامعه‌شناسی را به صورت خاص مورد بررسی قرار می‌دهد که این نظریه‌ها: نظریه منابع، یادگیری اجتماعی، فشار اجتماعی، دیدگاه‌های فمینیستی، جامعه‌پذیری جنسیتی و اقتصاد سیاسی هستند.

همچنین به لحاظ روش‌شناسی، تحقیق حاضر یک تحقیق کیفی است که منطق خاصی را برمی‌گزیند تا کیفیت، معنا، زمینه و یا تصور زنان را نسبت به موضوع خاصی چون خشونت‌هاي خانگی بررسی کند. از این رو می‌توان روش کیفی مورد استفاده در این پژوهش را پدیدارشناختی نامید. همچنین جمع‌آوری داده‌ها با استفاده از روش مصاحبه‌های عمیق انجام شده است. جامعه مورد مطالعه در این پژوهش، زنان متأهل هستند که در شهر تهران زندگی می‌کنند و محدوده سنی آنها بین 18 تا 63 سال است.

سهیلا صادقی در تحلیل یافته‌های تحقیق به تبیین زمینه‌های شکل‌گیری خشونت به مثابه امکانی برای شناسایی استراتژی‌های جلوگیری از خشونت و حمایت از قربانیان آن اشاره کرده است. "عوامل شناسایی‌شده حاکی از اهمیت ارتباطات و مناسباتی است که تحت فشارهاي اجتماعی، روانی و یا اقتصادي نمود می‌یابند. بنابر تصورات زنان، مردان به دلایل مختلفی دست به خشونت می‌زنند، اما از نظر آنها، مهم این است که متن اجتماعی به اندازه کافی مشوق خشونت مردان علیه زنان است. تصورهایی که زنان را کم‌ارزش و یا حتی زیر چشم می‌سازد، با چنان وسعتی زندگی اجتماعی آنها را احاطه کرده است که به‌صورت بخشی از زندگی عادي زنان در آمده است. این‌گونه تصورها نه تنها خشونت علیه زنان را مشروعیت می‌بخشد، بلکه نیاز زنان را مطابق با خواسته‌هاي مردان تعریف می‌کند. از دید زنان عوامل عمده‌اي که موجب درگیري و خشونت در خانواده‌ها می‌گردد، عبارت‌اند از: بی‌کاري همسران، اشتغال زنان، مشکلات مالی، عدم آشنایی زوجین با مهارت زندگی، دخالت خانواده‌ها، خصوصاً خانواده شوهر، اختلاف سلیقه، تربیت بچه‌ها، عدم رضایت از روابط زناشویی، وفادار نبودن مردان، رفیق‌بازي مردان، پنهان‌کاری، اعتیاد، اختلاف طبقاتی زیاد میان زوجین، اختلاف سنی نامعقول و نامتناسب، خونسردي بیش از حد یک طرف و عصبانیت طرف دیگر، بیماري‌هاي عصبی.

عوامل فوق در دو دسته عوامل فردي و ساختاري، قابل طبقه‌بندي است. این‌گونه طبقه‌بندي، در ارائه راهکارها و استراتژي‌ها، از اهمیت خاصی برخوردار است. همان‌طور که بستر شکل‌گیري خشونت، منبعث از عوامل ساختاري و فردي است، استراتژي‌ها نیز باید متناسب با این دو سطح باشند. بعضی‌ها از استراتژي ناظر به جنبه‌هاي فردي و برخی از آنها ناظر به جنبه‌هاي ساختاري است.

مصاحبه‌هاي عمیق با زنان نشان می‌دهد که زنان به صورت‌های مختلفی به خشونت علیه خود واکنش نشان می‌دهند. اگر چه بعضی استراتژي‌ها ممکن است خشونت علیه زنان را کاهش دهد، اما مفاهیم قالبی چون آسیب‌پذیري زنان و یا منفعل بودن آنها و یا اینکه مردان قوي‌تر و یا خشن‌ترند را زنده نگه می‌دارند و آنرا تداوم می‌بخشند.

از آنجا که زنان خشونت‌هاي خانگی را امري خصوصی می‌پندارند، کمتر به دنبال راه‌حل‌هاي ساختاري براي مقابله با آن هستند. قابل ذکر است که اتخاذ هر نوع استراتژي، به عوامل مختلفی چون سن، طبقه و پایگاه اجتماعی، سطح تحصیلات، استقلال مالی و شغلی، برخورداري از حمایت خانوادگی- قانونی و از همه مهم‌تر به نوع خشونت و جدیت آن بستگی دارد.

برخی از این استراتژی‌ها به شرح ذیل است:
گذشت و مدارا در هنگام درگیری و عصبانیت همسر برای پیشگیری از خشونت، مقاومت نسبت به خشونت، مقابله به مثل، شکایت و دریافت حمایت‌های قانونی، مقابله روانی و محرومیت مردان از روابط زناشویی،پناه بردن به مکان‌های زیارتی، قهر کردن و پناه بردن به خانه پدری."

صادقی در نهایت به ارائه پیشنهادات خود به عنوان استراتژی‌هایی جهت پیشگیری و مقابله با خشونت اشاره می‌کند که در 5 دسته خلاصه می‌شوند: 1. خانواده‌محوری؛بهبود بخشیدن به روابط اعضاي خانواده و بالا بردن مهارت‌هایی است که کمک می‌کند فرزندان در خانواده مشکلات را به صورت‌هاي غیرخشن حل کنند، 2. استراتژی‌های اجتماعی- توسعه‌ای؛ این استراتژي‌ها به افراد جامعه یاد می‌دهد که با موقعیت‌هاي سخت چگونه کنار آیند و چطور مشکلات را بدون توسل به خشونت حل کنند. آموزش از طریق موسیقی، هنر و نقاشی، جهت سرزنش رفتارهاي خشن و برپایی تئاترهاي خیابانی جهت آگاهی دادن، 3. تغییرات ساختاری؛ کاهش فشارهاي اجتماعی از طریق ترویج دموکراسی، توزیع عادلانه درآمد، و تنظیم صحیح روابط اجتماعی است که نیازمند برنامه و اجرا در سطوح کلان اجرایی کشور است، 4. برخورد قانونی با خشونت، 5. مشارکت نهادهای اجتماعی؛ آموزش و آگاهی اجتماعی و حمایت از قربانیان خشونت خانگی از طریق درگیر کردن صدا و سیما، آموزش و پرورش، برگزاری کلاس‌های آموزشی اجباری و مشاوره برای مردان و زنان و همکاری با سازمان‌های مردم‌نهاد.

2.    اثربخشی مداخلات آموزش سلامت برای پیشگیری از خشونت خانگی علیه زنان
دکتر بتول احمدی و یلدا سلیمان اختیاری در پژوهشی با عنوان "اثربخشی مداخلات آموزش سلامت برای پیشگیری از خشونت خانگی علیه زنان" به بررسی مداخلات انجا‌م‌شده در زمینه پيشگيري اوليه از خشونت خانگي عليه زنان، افزايش موارد شناسايي خشونت خانگي عليه زنان و مديريت موارد تشخيص داده شده، و درنهایت ميزان اثربخشي اين مداخلات پرداخته، تا زمينه براي انتخاب و اجراي مداخلات مناسب و مؤثر، فراهم گردد و سبب كاهش شيوع خشونت خانگي عليه زنان و پيشگيري از بروز موارد جديد خشونت خانگي در زنان خشونت ديده در كشورمان شود.

این پژوهش ابتدا به تعریف خشونت خانگی و میزان شیوع و گستردگی آن در خانواده‌ها در ایران و جهان اشاراتی کرده و سپس به طرح مسئله تحقیق و هدف آن پرداخته است؛ "خشونت خانگي عليه زنان يكي از مشكلات عمده سلامت زنان به شمار مي‌آید. امروزه، پيشگيري از بروز اين مشكل و همچنين شناسايي و مديريت موارد خشونت خانگي عليه زنان، در بسياري از كشورها به عنوان يك اولويت سلامت زنان مورد توجه قرار گرفته است. هدف اين پژوهش، بررسي مداخلات انجام شده در زمينه پيشگيري از بروز خشونت خانگي عليه زنان، افزايش موارد شناسايی‌شده خشونت و مديريت موارد تشخيص داده شده و اثربخشي اين مداخلات است."

در دهه‌هاي اخير، پيشگيري اوليه از بروز موارد خشونت خانگي عليه زنان و همچنين شناسايي زنان خشون‌ ديده و مديريت اين موارد در بسياري از كشورها به عنوان يك اولويت سلامت زنان مورد توجه قرار گرفته و انواع مختلفي از مداخلات با راهكارهاي متنوع از جمله راهكارهاي آموزشي، حمايتي و قانوني براي برخورد درست با اين مشكل عمده سلامت زنان، طراحي و اجرا شده است.

همچنین در مورد روش این تحقیق تصریح شده، با جستجوي نظام‌مند مقالات موجود در بانك‌هاي اطلاعاتي PubMed, EBSCO, Cochrane ، (SID) و نيز بانك اطلاعاتي مقالات علوم پزشكي  ايران مدکس) و پايگاه اطلاعات علمي Database با استفاده از كلمات كليدي مرتبط انگليسي و فارسي، با مرور، تحليل و دسته‌بندي مداخلات انجام شده در زمينه خشونت خانگي عليه زنان، ميزان اثربخشي اين اقدامات تحليل شد.

در اين بررسي با استفاده از كلمات كليدي انگليسي مرتبط با موضوع از جمله Domestic violence , Intimate Partner Violence, Partner Abuse, Spouse Abuse, Battered Women, Sexual Abuse به جستجوي نظام‌مند مقالات موجود در بانك‌هاي اطلاعاتي معتبر شامل PubMed, EBSCO, Cochrane database  و همچنين با استفاده از كلمات كليدي فارسي از جمله خشونت خانگي، همسرآزاري، بد فتاري، در بانك‌هاي اطلاعاتي كشور شامل بانك اطلاعات مقالات علوم پزشكي (ايران مدكس) و پايگاه اطلاعات علمی ‌((SID به جستجو پرداخته شد.

در اين مرحله 650 مقاله به دست آمد و خلاصه مقالات انتخابي، وارد بانك اطلاعاتي مقاله شدند. سپس با هدف تفكيك نتايج و حذف موارد غيرمرتبط، جستجوهاي محدودتري انجام شد. پس از حذف موارد تكراري در بانك‌ها، به مرور خلاصه مقالات باقي‌مانده به 256 مقاله رسید. در مرحله بعد و پس از بررسی‌های مجدد، متن 43 مقاله به دست آمده، بررسي شد و پس از بررسي نتايج آنان و حذف مجدد موارد غيرمرتبط، در نهايت، 17 مقاله به زبان انگليسي كه امكان استخراج اجزاي اصلي يك ارتباط آموزشي از آنها وجود داشت، براي بررسي نهايي مورد استفاده قرار گرفت.

معيارهاي انتخاب مقالات عبارت بودند از مقالات چاپ شده كه با هدف پيشگيري اوليه يا كاهش موارد خشونت خانگي عليه زنان و يا توانمندسازي كاركنان مراكز بهداشتي و درماني در ارتباط با زنان در معرض خشونت خانگي بود .

يافته‌هاي حاصل از بررسي مطالعات انجام شده در زمينه خشونت خانگي عليه زنان را مي توان به صورت زير بيان نمود:

1.    به‌طوركلي مداخلات در زمينه پيشگيري اوليه يا ثانويه از خشونت خانگي عليه زنان، به دو دسته كلي تقسيم م‌ شوند؛ دسته اول، مداخلاتي كه بر روي زنان و با هدف كاهش موارد خشونت خانگي عليه آنان و ارتقاء وضعيت سلامت آنان انجام مي‌شود. اين مداخلات از طريق راهكارهايي از قبيل جلب حمايت زنان، مشاوره‌هاي آموزشي، رواني و درماني در زنان صورت می‌گیرد. اين دسته به مداخلات متمركز بر زنان معروف هستند.

دسته دوم از مداخلات كه به مداخلات متمركز بر سيستم خدمات بهداشتي درماني معروفند، به منظور توانمندسازي كاركنان مراكز بهداشتي درماني و سازمان‌هاي مرتبط با سلامت زنان در زمينه پيشگيري اوليه و يا كاهش موارد خشونت خانگي عليه زنان طراحی شده‌اند. اين مداخلات از طريق راهكارهايي از قبيل آموزش كاركنان در زمينه خشونت خانگي، فراهم آوردن شرايط و منابع لازم براي پيشگيري اوليه يا ثانويه از خشونت خانگي و همچنين نحوه برخورد با موارد خشونت خانگي عليه زنان انجام مي‌شوند.

به‌طور كلي پيامد حاصل از مداخلات متمركز بر سيستم، حساس شدن ارائه‌دهندگان خدمات بهداشتي، ترغيب شدن آنان به معاينه روتين آثار خشونت و طراحي و اجراي پروتكل‌هاي مديريت خشونت خانگي در محيط‌هاي ارائه خدمات سلامت است.

2.     نوع مداخلات: در بيشتر مقالات مورد بررسي، مطالعات از نوع مطالعات قبل و بعد از ارائه مداخله‌گری بوده‌اند.

3.    مداخلات انجام‌شده بر روي زنان عمدتاً بر روي زنان مراجعه‌كننده به مراكز ارائه مراقبت‌هاي دوران بارداري و زايمان و در مواردي در پناهگاه‌هاي محلي اسكان و نگهداري از زنان و در برخي از موارد نيز بر روي زنان مراجعه‌كننده به مراكز حقوقي رسيدگي به مشكلات خانوادگي، انجام شده است. مداخلات انجام‌شده متمركز بر سيستم خدمات بهداشتي درماني، عمدتاً بر روي كاركنان شاغل در مراكز سلامت جامعه، مراكز اورژانس، مراكز ارائه مراقبت‌هاي دوران بارداري و زايمان اعم از پرستاران، پزشكان و ساير كاركنان سلامت كه در ارتباط با زنان هستند، انجام شده است.

4.    محتواي آموزش: برنامه‌هاي آموزشي طراحي‌شده در مداخلات متمركز بر زنان، به صورت برپايي جلسات آموزشي مشاوره‌اي جهت جلب حمايت فردي زنان و ترغيب آنان به استفاده از رفتارهاي ايمن، اختصاص خطوط تلفن براي دسترسي نامحدود زنان به خدمات مشاوره‌اي، توزيع بروشورها و كارت‌هاي جيبي حاوي اطلاعات در زمينه نحوه پيشگيري اوليه از قرار گرفتن در معرض خشونت، برپايي مداخلات گروهي روان‌شناسي و گروه‌هاي حمايتي در پناه‌گاه‌هاي محلي است. در مداخلات متمركز بر سيستم خدمات بهداشتي درماني، برنامه‌هاي آموزش به صورت برپايي جلسات آموزشي و ارائه پروتكل اجرايي و راهنماي كار و جزوه‌هاي آموزشي در زمينه تشخيص و مديريت موارد خشونت خانگي عليه زنان به كاركنان مراكز بهداشتي درماني است.

5.    پيامدهاي مداخله آموزشي: پيامدهاي مورد انتظار در مداخلات متمركز بر زنان، شامل مواردي از قبيل توانمندسازي زنان در زمينه كاهش ميزان موارد قرار گرفتن در معرض خشونت خانگي و نحوه برخورد با موقعيت‌هاي خشونت‌آميز، افزايش استفاده از رفتارهاي ايمن توسط زنان، بهبود وضعيت اعتماد به نفس زنان، افزايش موارد استفاده از خدمات مشاوره‌اي مراكز بهداشتي درماني و يا پليس و به طور كلي كاهش موارد خشونت خانگي عليه زنان و بهبود وضعيت سلامت آنان است. مداخلات متمركز بر زنان منجر به توانمندشدن زنان در انجام رفتارهاي ايمن، بهبود ميزان خودكارآمدي و اعتماد به نفس آنان در انجام رفتارهاي پيشگيرانه از خشونت خانگي و افزايش ميزان موارد مراجعه براي دريافت خدمات مشاوره‌اي و حمايتي از مراكز ارائه خدمات بهداشتي و يا پليس و مراكز حمايتي و قانوني شد.

در مداخلات متمركز بر كاركنان سيستم خدمات بهداشتي درماني، پيامدهاي مورد انتظار شامل افزايش موارد غربا‌ل‌گري، شناسايي و مديريت موارد خشونت خانگي شامل مشاوره و ارجاع موارد به مراكز حمايت اجتماعي و به طور كلي پيشگيري از بروز موارد خشونت خانگي عليه زنان است. در اكثر اين مطالعات نيز، مداخلات آموزشي منجر به افزايش ميزان غربال‌گري و شناسايي موارد تشخيص خشونت خانگي در زنان مراجعه‌كننده شد. اين مداخلات در بسياري از مطالعات سبب افزايش موارد ارجاع و ارائه خدمات مشاوره‌اي و حمايتي از زنان خشونت‌ديده نيز گردید.

جمع‌بندي و تحليل نتايج حاصل از بررسي‌ها، نشان‌دهنده اهميت مداخلات آموزشي در پيشگيري اوليه و يا كاهش موارد خشونت خانگي عليه زنان بود. تحليل نتايج حاصل از مطالعات مورد بررسي، اثربخشي انواع مداخلات در زمينه خشونت خانگي بر روي كاركنان بهداشتي درماني را نشان مي‌دهد.  به طوری‌كه در بسياري از مطالعات، پس از انجام مداخله، افزايش معني‌داري در ميزان غربال‌گري موارد خشونت خانگي عليه زنان در بين پرستاران، پزشكان و ساير كاركنان مراكز بهداشت درماني از جمله بيمارستان‌ها، مراكز ارائه مراقبت‌هاي اوليه و مراكز ارائه مراقبت‌هاي دوران بارداري مشاهده شد.

همچنین تحلیل نتايج حاصل از مطالعات متمركز بر زنان نيز، اثربخشي مداخلات در زمينه خشونت خانگي بر روي زنان را نشان مي‌دهد؛ به طوري‌كه پس از انجام مداخلات آموزشي، حمايتي، مشاوره‌اي و روان‌شناختي، در بسياري از مداخلات، تعداد موارد خشونت خانگي عليه زنان به طور معني‌داري كاهش يافت. استفاده از رفتارهاي ايمن و ارتقادهنده سلامت نيز توسط زنان به طور معني‌داري پس از انجام اين مشاوره و جلسات آموزشي، افزايش يافت. رفتارها شامل مواردي از قبيل رفتارهاي جنسي ايمن و محافظت‌شده، درخواست از همسايگان براي تماس با پليس در صورت شنيدن صداي درگيري شديد زن و شوهر، مخفي كردن پول و كليدها و ساير موارد بود. در برخي از مطالعات نيز كه به مداخلات روان‌شناختي و مشاوره رواني پرداخته بودند، تغييرات معني‌داري در سطوح اعتماد به نفس، افسردگي و اضطراب زنان خشونت ديده مشاهده شد.

محققان این پژوهش در نهایت پیشنهاداتی در خصوص اثربخشی مداخلات در زمینه مقابله با خشونت علیه زنان داشته‌اند که به شرح ذیل است:

تأمين منابع جامعه براي پيشگيري اوليه يا كاهش موارد خشونت خانگي از جمله ايجاد مكان‌هاي امن و سيستم‌هاي مناسب حمايتي از قربانيان در مواقع بحران و همچنين وجود قوانين شفاف در زمينه خشونت خانگي عليه زنان و حمايت‌هاي قانوني از قربانيان خشونت خانگي در جامعه ضروري به نظر مي‌رسد. در هر حال رفع موانع ساختاري، موانع سازماني از جمله عدم اختصاص زمان كافي كاركنان جهت رسيدگي و حمايت از قربانيان خشونت خانگي و همچنين موانع فردي شامل كمبود آگاهي و مهارت كاركنان بخش بهداشت و درمان و همچنين زنان جامعه در برخورد با مقوله خشونت خانگي عليه زنان، از گام‌هاي اساسي در بهبود برنامه‌هاي پيشگيري از خشونت خانگي عليه زنان در هر كشوري و از جمله كشور ماست.

3.    تأثیر سبک‌های هویتی مردان بر انواع خشونت خانگی آنان نسبت به همسر خود
پژوهش‌ها نشان می‌دهند بسیاری از مردانی که از خشونت استفاده می‌کنند از عزت نفس و خودکنترلی پایینی برخوردارند. آنها از خشونت برای اعمال و اثبات کنترل، استفاده می‌کنند.

دکتر خدیجه ابوالمعالی، دکتر ‌هائیده صابری و طلعت حق‌شناس در پژوهشی به بررسی "تأثیر سبک‌های هویتی مردان بر انواع خشونت خانگی آنان نسبت به همسر خود" پرداختند. این پژوهش به مقایسه تأثیر انواع سبک‌های هویت سازگارانه و ناسازگارانه مردان بر خشونت خانگی آنان نسبت به همسرشان، می‌پردازد.

محققان این پژوهش ضمن تعریف خشونت خانگی در ابتدای پژوهش، آن را ناشی از عوامل گوناگونی می‌دانند: از جمله عوامل اجتماعی، عوامل شخصیتی، عوامل فرهنگی، تحصیلات و سن که در کنار همه اینها، سبک‌های هویت می‌تواند یکی از دلایل احتمالی آن باشد.

همچنین در تعریف سبک هویت به عنوان چارچوب نظری در این پژوهش، تصریح شده است که سبک هویت به راهکارهایی اشاره دارد که فرد به طور مشخص هنگام تصمیم‌گیری و حل مسئله ازآن استفاده می‌کند. یعنی نوجوان و جوان از یکی از سبک‌ها جهت اداره کردن موقعیت‌های روزانه استفاده می‌کند.

سبک‌های هویتی اصلی که در نظریه برزونسکی مطرح شده‌اند عبارتند:
1.    سبک هویت سازگارانه (سبک اطلاعاتی): افراد با این سبک از پردازش، به صورت فعال اطلاعات مرتبط با خود را جستجو، ارزیابی و مورد استفاده قرار می‌دهند (برزونسکی،2000،2004). که طبق الگوی مارسیا دارای وضعیت دیررس یا موفق هستند.

2.    سبک هویت ناسازگارانه: این سبک هویت شامل دو زیرگروه سبک هویت هنجاری و سبک هویت سردر گم- اجتنابی است.

2.1.    سبک هنجاری: افراد با این سبک از پردازش با سؤالات هویتی و موقعیت‌های تصمیم‌گیری از طریق هم‌نوایی یا رهنمودها و تجربیات افراد مهم در زندگی مواجه می‌شوند (برزونسکی و کاک ،2000). این افراد در مقابل ناهماهنگی دارای تحمل پایینی بوده و شناخت آنها محدود است. براساس الگوی مارسیا در سال 1996، افراد دارای وضعیت هویتی زودرس بیشتر از این سبک برای پردازش اطلاعات هویتی استفاده می‌کنند (برزونسکی،2005).

2.2.    افراد دارای سبک سردرگم- اجتنابی اکراه از مواجه شدن یا پرداختن به موقعیت‌های تعارضی و اشکال در تصمیم‌گیری دارند. (برزونسکی ،1992). این افراد اغلب با موقعیت‌های زندگی سازگاری ندارند. (برزونسکی، 2000 ) مارسیا معتقد است افراد با هویت موفق، خودفرمان نبوده و از اعتماد به نفس بیشتری نسبت به وضعیت‌های دیگر برخوردارند و اضطراب کمتری دارند. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهند که سبک هویت اجتنابی رابطه مثبتی با وضعیت هویتی سردرگم دارد.

لازم به ذکر است، احتمال اینکه هویت در اواخر نوجوانی به یک مسئله مهم و نگران‌کننده تبدیل شود، بیشتر از اوایل نوجوانی است. بر اساس مطالعات مارسیا افراد دارای هویت ناموفق، معمولاً عزت نفس، سازگاری روانی، خودفرمانی و خودکنترلی پایین‌تری نسبت به وضعیت دیگر هویت نشان می‌دهند. افرادي که در برآورده کردن نيازهاي عاطفي چون احساس ارزشمندي و مورد محبت قرار گرفتن موفق نمي‌شوند، هويت ناموفق را کسب مي‌کنند و به دامن بزهکاري اجتماعي و عدم سازش با اجتماع پناه مي‌برند. آنها معمولاً تکانه‌ای هستند و استقلال و اعتماد به نفس کمی‌ نشان می‌دهند.( برزونسکی، 2000).

همچنین کوهن در پژوهشی بیان می‌کند که پدرسالاری به عنوان یک پدیده اجتماعی تقریباً در سراسر جهان وجود دارد، زیرا مردان می‌توانند بیشترین منابع قدرت مادی و جسمانی را برای اعمال نظارت بر زنان بسیج کنند. نظریه‌های مبنی بر ساختار خانواده که بیشتر توسط جامعه‌شناسان مطرح شده‌اند، بیانگر آن است که بذر خشونت جدی مردان غالباً در کودکی پاشیده شده است. (،ماسن [23]، به نقل از مارابی ،1384).

در این پژوهش ،پژوهشگر در صدد شناخت تفاوت نوع خشونت خانگی نسبت به همسر خود در مردانی است که از سبک‌های هویت سازگار و ناسازگار برخوردارند. فرضیه این پژوهش این بود که بین سطح خشونت روانی، اقتصادی، جسمی ‌و جنسی افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه تفاوت وجود دارد.  

روش این پژوهش از نوع (کمی) علی- مقایسه‏ای بوده و در آن انواع خشونت خانگی (جسمی، روانی، اقتصادی و جنسی) که مردان دارای سبک هویت سازگار و ناسازگار نسبت به همسرانشان اعمال می‌کنند، مورد مقایسه قرار گرفته است. جامعه آماری در این پژوهش در برگیرنده کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری متأهل و همسران آنان است که در دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه آزاد واحد رودهن و دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز در سال تحصیلی 1390-1389 مشغول به تحصیل بودند.

در این پژوهش از روش نمونه‌گیری تصادفی چندمرحله‌ای استفاده شد. همچنین روش جمع‌آوری داده‌ها، با استفاده از دو پرسشنامه سبک هویت و خشونت خانگی بوده است. شرکت‌کنندگان دو پرسشنامه سبک هویت و خشونت خانگی را تکمیل کردند و از روش آماری  MANOVA برای تجزیه و تحلیل داده‌ها استفاده شد.

همچنین نتايج پژوهش بیانگر این بود که که در مجموع بین نمره کلی خشونت خانگی نسبت به همسر در مردان دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه، تفاوت وجود دارد. به عبارت دیگر خشونت جسمی ‌و جنسی در افراد دارای سبک هویت ناسازگارانه به طور معناداری بیش از افراد دارای هویت سازگار بود .

افرادی که بتوانند در نوجوانی به هویت باثباتی دست یابند، درجوانی می‌توانند به روابط صمیمانه‌ای نائل شوند. البته صمیمیت فقط به روابط جنسی محدود نمی‌شود، بلکه احساسات اهمیت دادن و تعهد را نیز در بر می‌گیرد. کسانی که نمی‌توانند چنین صمیمیتی را در جوانی برقرار کنند، امکان دارد به دیگران پرخاشگری نشان دهند.

فرضیه پژوهش این بود که بین سطح خشونت روانی، اقتصادی، جسمی ‌و جنسی افراد دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه تفاوت وجود دارد و یافته‌ها حاکی از تفاوت خشونت خانگی در دو گروه از مردان دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه بود. به علاوه تفاوت بین مردان دارای هویت سازگارانه و ناسازگارانه در اعمال خشونت جسمی ‌و جنسی نسبت به همسرانشان معنادار بود .

نتایج پژوهش فوق نیز مبین این نکته است که فرد دارای سبک هویت سازگارانه رابطه معناداری با انواع خشونت ندارد، ولی فرد دارای سبک هویت ناسازگارانه در چالش‌های زندگی قادر به تصمیم‌گیری درست و رفتار معقولانه نیست. با توجه به ویژگی افراد دارای هویت ناسازگار، این نکته را بهتر درمی‌یابیم. این افراد از مکانیزم‌های دفاعی برای تحریف واقعیت استفاده می‌کنند و دیدگاه آنان در برابر تغییر بسیار مقاوم است و مواجهه دفاعی در مقابل اطلاعاتی دارندکه ارزش‌ها و باورهای آنان را تهدید کند. ویژگی اصلی افراد سردرگم/ اجتنابی نیز اکراه از مواجه شدن یا پرداختن به موقعیت‌های تعارضی و تصمیم‌گیری است. عوامل موقعیتی یا لذت‌های آنی اساساً تعیین‌کننده رفتارهای آنهاست.

سازگاری این افراد در موقعیت مختلف نامتعادل است. این افراد طبق الگوی مارسیا در وضعیت هویت سردرگم قرار دارند. با توجه به این تعاریف می‌توان گفت افراد دارای سبک هویت ناسازگار توانایی مقابله با مشکلات را ندارند، لذا در موقعیت‌های سخت زندگی، قادر به تصمیم‌گیری درست نیستند و از اهرم خشونت برای رهایی خود استفاده می‌کنند. در واقع از آنجا که مقابله این افراد با مشکلات مقابله هیجان‌مدار است، با استفاده از خشونت از چالش‌های زندگی فرار می‌کنند تا اینکه آن را حل نمایند.
 
اما سؤالی که در اینجا لازم است، به آن پرداخته شود این است، که چرا از میان انواع خشونت، تنها تفاوت خشونت‌های جنسی و جسمی ‌در افراد دارای سبک هویت سازگارانه و ناسازگارانه معنادار است؟ به نظر پژوهشگر، علت احتمالی ممکن است این باشد که خشونت‌های جسمی ‌و جنسی، نمود بیشتری در ذهن زنان به جا می‌گذارد و لذا آزمودنی‌ها آن را بهتر گزارش کرده‌اند، از طرفی افراد دارای سبک‌های هنجاری و سردرگم، چون اغلب به صورت تکانشی تصمیم می‌گیرند، بیشتر به خشونت فیزیکی روی می‌آورند و منطقی است که از بین انواع خشونت‌ها خشونت جسمی‌ و جنسی در میان همسران آنان شیوع بیشتری داشته باشد.

انتهای پیام/ 901201
مطالب مرتبط :
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: